نصراني، به قصد اعتبار بخشي به مقصود خود و وارد کردن برخي مفاهيم اسرائيلي[1]، جمله يا جملاتى را به شکل حديث در آورده و آن را از زبان ديگر راويان بزرگ و مشهور، و يا در صورت داشتن مقبوليت، از زبان خود، نقل مى کردند. اين شيوه، گاه با جعل سند همراه بوده و گاه نيز بدون سندسازي صورت گرفته است. اينگونه وضع، نمونههاي کوچک و بزرگي دارد. نمونه کوچک آن، جعل
[1]هر چند نخستين مفهوم واژه اسرائيليات، عقايد و آراي يهوديان است؛ اما اين عنوان شامل همه انديشههايي است که غيرمسلمانان، از جمله يهوديان، مسيحيان به حوزه انديشه اسلامي وارد کرده اند. سرآغاز پيدايش اين مطالب را ميتوان پس از ظهور اسلام دانست که عالمان اهل کتاب با در خطر ديدن منافع خود، در برابر آن مقاومت کردند، اما هنگامي که اسلام بر سراسر جزيرة العرب مسلط شد، چاره اي جز تسليم و اسلام آوردن ظاهري نديدند. گفتني است موارد انتساب اين داستانها به پيامبر اکرم چندان فراوان نيست، هر چند تعداد آنها قابل توجه است؛ بدين معنا که بسياري از اسرائيليات تنها به همان تورات و انجيل منسوب شده و به قصد برآوردن نيازهاي حاشيهاي هنگام تفسير قرآن و اطلاع از احوال امتهاي پيشين، بازگو شده است. تهي بودن فرهنگ عرب از دانش تاريخي و مستند و نيز کماطلاعي از اديان گذشته، سبب شد اعراب در برخورد با آياتي که به احوال انبيا و ملتهاي پيشين اشاره مي کرد، دچار مشکل شوند. به ويژه آن که قرآن به نقل جزئيات کمفايده و داستانسرايي نپرداخته و به آوردن نکات تربيتي و اصلي بسنده کرده است. اعراب، ظاهر اين آيه ها را مي فهميدند؛ اما اطلاع کامل و دقيقي درباره آنها نداشتند. سؤالاتي مانند آدم و حوا چگونه پديد آمدند؟ اقوام نوح، عاد و ثمود چسان مي زيستند؟ و داود، سليمان، طالوت و جالوت چه کارهايي انجام دادهاند؟ از اينگونه است. کمبود عالمان مسلمان در اين زمينه و ممانعت از مراجعه به اهلبيت عصمت و طهارت، دست عالمنمايان زبردست اهل کتاب را باز گذاشت تا تعليمات تحريف شده تورات و انجيل را گاه به نام کتابهاي آسماني و گاه با تأييد پنهاني حکومت، به نام پيامبر اکرم براي مسلمانان بازگو کنند. بيشتر اين نقلها که اسرائيليات ناميده مي شوند، در کتابهاي تفسير مأثور، مانند تفسير طبري و الدرّ المنثور مشاهده ميشوند و از اين رو دانشجويان رشتههاي تفسير و علوم قرآن بايد حساسيت بيشتري نسبت به اين گونه متون داشته باشند.[2]المعجم الأوسط، طبراني، ج 7، ص 31؛ تاريخ بغداد، خطيب، ج 9، ص 45؛ الموضوعات، ابن جوزي، ج 1، ص 141.[3]مسند احمد، ابن حنبل، ج 6، ص 413؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 204؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1354؛ سنن ابي داوود، ج 2، ص 319؛ سنن الترمذي، ج 3، ص 355.[4]وضع و نقد حديث، ص 61.
حديثى در باره کهکشان است که آن را به پيامبر اکرم نسبت دادهاند که هنگام اعزام مُعاذ بن جَبَل به يمن، به او فرمود: إنَّكَ تَأتِي قَوماً أهْلَ كِتابٍ فَإنْ سَألُوكَ عَن المَجَرَّةِ فَأخْبِرْهُم أنَّها مِنْ عَرَقِ الأفْعي? الَّتي تَحتَ العَرْشِ.[1]تو به سوى قومى از اهل کتاب مى روى. پس اگر از تو در باره کهکشان پرسيدند، به آنها بگو: آن، از عَرَق افعى زير عرش است. نمونه بلند و داستانوار، حديث مشهور «جسّاسه» است که متهم اصلي جعل آن تميم داري از عالمان تازه مسلمان قرن نخست هجري است. اين متن در مجموعه هاى روايى اهل سنّت آمده است. احمد بن حنبل، مسلم نيشابورى، ابن ماجه، ابو داوود و تِرمِذى، از کساني هستند که اين روايت را به تفصيل يا اختصار، نقل كرده اند.[2]در اين حديث ساختگي كه به گونه اى به دجّال مربوط مى شود، اموري عجيب و موجوداتي شگفت انگيز، شرح داده ميشوند تا شنونده را جذب كنند؛ اموري باورنکردني که انتساب آن به پيامبر اكرم، باورنکردنيتر است. ترجمه حديث را از صحيح مسلم، به نقل از فاطمه، دختر قيس و خواهر ضحّاک بن قيس، در کتاب وضع و نقد حديث[3]آوردهايم.
وضع مجموعى
منظور از وضع مجموعى، جعل چند حديث در کنار يکديگر و يا در هم است. اين احاديث ساختگي، به طور معمول، وحدت مضموني و يا وحدت در هدف دارند و تکرار و در پي هم آوردن آنها، مقصود جاعلان را برآورده ميکند.
[1]المعجم الأوسط، طبراني، ج 7، ص 31؛ تاريخ بغداد، خطيب، ج 9، ص 45؛ الموضوعات، ابن جوزي، ج 1، ص 141.[2]مسند احمد، ابن حنبل، ج 6، ص 413؛ صحيح مسلم، ج 8، ص 204؛ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1354؛ سنن ابي داوود، ج 2، ص 319؛ سنن الترمذي، ج 3، ص 355.[3]وضع و نقد حديث، ص 61.
احاديث متعدّد جعلى در فضيلت اشخاص و مکان هايى مانند معاويه و شام، بنى عبّاس و خراسان، و نيز رهبران فرقه ها و نحله هاى دينى و اجتماعى، همه وضع مجموعىاند با وحدت مضموني و يا انگيزه واحد و هدف يکسان. جاعلان، گاه از جهات گوناگون يک موضوع، به آن مى پردازند و به اندازهاي حديث جعل ميکنند که مخاطبان را به اشتباه مى اندازند. اينان، با حجمِ فراوانِ روايات جعلى در باره يک موضوع و نيز تحريف برخي روايات مرتبط با آن موضوع، شنوندگان و خوانندگان را به پذيرش حدّاقل و قدر مُتيقّن و مشترکى از احاديث ساختگيشان، وا ميدارند و با همان مقدار نفوذ در انديشه، کار خود را پيش مى برند. نمونه آشکار اين شيوه، احاديث در لزوم پيروي از ستمکاران، و نيز احاديث در باب جبر و اختيار است. اينان، گاه زمان را نيز به يارى مى گيرند و طىّ يک دوره نسبتاً طولانى، به هدف نهايى خود ميرسند؛ کارى که معاويه، در جعل نامه هاى چهارگانه، تدريجى و در طول يکديگر خود براي سرکوب شيعيان به انجام رساند و جريان حديث را در ميانه قرن نخست، به شدّت آلوده ساخت.[1]در اين جعل دنباله دار و مرحلهبندىشده، واضعان احاديث، آنها را در يک مجموعه و نوشته، گرد نميآوردند. آنان، سعي ميکردند تا احاديث ساختگي را از طُرُق راههاى مختلفي به گوش مردم برسانند و راويان متعدّد نيز از راههاي گوناگون، محتواى مورد نظر آنان را به ذهن مردم وارد کنند. هرچند با گذشت زمان و پس از گذر از چندين نسل، ممکن است کسى به تصوّر واقعى بودن، احاديث آنان را گِرد آورد و با عناويني مانند «فضائل شام»، «فضائل ذو النورَين»[2]عرضه کند؛ امّا خوشبختانه، برخي انديشمندان و محدّثانِ نقّاد، براى کشف و ردّ اين مجعولات، همه را در کنار هم نشانده، دست جعل را از ميان آنها بيرون کشيدهاند.[3]
[1]ر.ک: شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 11، ص 44 ـ 46.[2]ر.ک: کنز العمّال، ج 13، ص 35.[3]ر.ک: الموضوعات، تذکرة الموضوعات، فَتّني، اللئالي المصنوعة، سيوطى.
دسّ و تخليط
در اينگونه از وضع، شخص واضع، نسخهاي از يک کتاب حديثي را هدف قرار ميداد و احاديث مورد نظر و ساختگي خود را در کنار احاديث مقبول آن کتاب مينشاند و سپس، آن را عرضه ميکرد. اين واضعان، گاه يک نسخه کامل جعلي ساخته، آن را جزء کتب معتبر حديثي قرار ميدادند و راويان را نيز به اشتباه ميانداختند. مشوّق اينگونه وضع، شايد فراهم بودن زمينه پذيرش از سوي هواداران ايشان و نيز کافي نبودن فرصت براي جعل تدريجي و مستمر بوده است. براي نمونه، مغيره بن سعيد ـ که از نخستين غاليان[1]به شمار ميرود ـ ، فرصتى کوتاه در اختيار داشته است و براي اينکه ديگران به جعل او پي نبرند، احاديث مرتبط و مؤيد مکتب فکرى خود را در لا به لاى برخي مجموعه هاى حديثىاي که به امانت گرفته بود، جاى ميداد. هشام بن حکم، اين مطلب را به نقل از امام
[1]غاليان کساني بودند که در اوج فشارهاي حکومت اموي به اهل بيت، به درون شيعه خزيدند و با بهره گيري از اين فضا، برخي از پيروان ائمه را با خود همراه کردند و در برابر اهل بيت، زيادهروي و غلو را در پيش گرفتند. آنان براي رسيدن به مقصود خود، با برتريبخشي دروغين به امامان، آنها را خدا و پيامبر خواندند و خود را صحابي و حواري اهل بيت و سپس جانشين آنان قلمداد کردند. اين گروه براي پيشبرد اهداف خويش، احاديث باورنکردني و نامعقولي در شأن ائمه ساختند که دشمني و انکار ديگران را بر انگيخت و بر تنهايي و مظلوميت ائمه افزود. غاليان، همچنين براي جذب افرادي که در پي دين بدون تکليف بودند با وضع و رواج احاديث ساختگي، تکليف را از عهد? پيروان خود برداشتند و افزون بر جعل حديث، برخي احاديث درست را نيز تحريف کردند. آنان احاديثي را نيز در تطبيق و تفسير آيات قرآني ارائه دادند که واجبات و محرمات الهي را در قرآن به دوستي و دشمني با افراد تأويل مي کرد. غاليان نه تنها در ميان شيعه كه در ميان اهل سنت و نه در ميان مسلمانان كه در ميان مسيحيان نيز بودهاند و هماره در هر دين و فرقه اى امکان پيدايش دارند؛ براي نمونه در ميان غيرشيعه غلات عباسيّه به رياست عبداللّه راوندى که بعدها به چندين گروه منشعب شدند؛ منصور دوانيقى، دومين خليف? عباسى و ابومسلم خراسانى را به مقام خدايى رساندند. اكنون نيز غلو در ميان فرقه هاى گوناگوني از اديان جهان وجود دارد، هرچند شكل، شدت و گستر? آن متفاوت است؛ ر.ک: وضع و نقد حديث، صص 124، 131.
صادق عليه السلام، چنين گزارش مى کند: كانَ المُغَيرةُ بْنُ سَعيدٍ يَتَعَمَّدُ الكِذْبَ عَلَى أبي، وَيَأخُذُ كُتُبَ أصْحَابِهِ وَكانَ أصْحابُهُ المُستَتِرونَ بأصْحابِ أبي يَأخُذُونَ الكُتُبَ مِنْ أصْحابِ أبي فَيَدْفَعُونَها إلى المُغَيرَةِ، فَكانَ يَدُسُّ فِيها الكُفْرَ وَالزَّنْدَقَةَ، وَيُسْنِدُها إلى أبي ثُمَّ يَدْفَعُها إلى أصْحَابِهِ وَيَأمُرُهُم أنْ يَبُثُّوها في الشِّيْعَةِ، فَكُلَّما كانَ في كُتُبِ أصْحابِ أبِي مِن الغُلُوِّ فَذَاکَ مَا دَسَّهُ المُغَيرَةُ بْنُ سَعيدٍ في كُتُبِهِم.[1]مغيرة بن سعيد، به عمد، بر پدرم [امام باقر عليه السلام] دروغ ميبست. ياران او که خود را ميان اصحاب پدرم پنهان کرده بودند، کتابهاي حديثي را از اصحاب پدرم ميگرفتند و به او ميرساندند. او هم کفر و زنديقيگري را ميان آنها وارد ميکرد و به پدرم نسبت ميداد، آن گاه، آن کتابها را به يارانش باز ميگردانْد و به آنان فرمان ميداد که آن کتابها را ميان شيعيان، پخش کنند. پس هرچه از غلو که در کتابهاي اصحاب پدرم ديده ميشود، از همان دست بُردنهاي مُغَيره است. اهل سنّت نيز از شخصى به نام خالد بن نجيح مصرى، نام بردهاند که احاديثى را در ميان کتابهاى سعيد بن ابي مريم و ابو صالح کاتب اللّيث، وارد کرده است[2]. ابن ابي العوجا نيز روايتهايي را در کتابهاي استاد و سرپرستش، حمّاد بن سلمه، جاي داده است. وضع، شيوه ديگري نيز دارد که آن را روش تطبيقي ناميده و توضيح آن را در کتاب وضع و نقد حديث[3]آوردهايم.
[1]اختيار معرفة الرجال، شيخ طوسي، ج 2، ص 491، ش 402.[2]ر.ک: تهذيب التهذيب، ج 5، ص 227؛ الجرح و التعديل، ابن ابي حاتم رازي، ج 3، ص 355، ش 1605. در رجال شيعه نيز فردي به نام خالد بن نجيح جوان کوفى، از اصحاب امام صادق و امام کاظم عليهم السلام شمرده شده که طبقه روايي او با اين شخص، يکسان نيست.[3]وضع و نقد حديث، صص 166ـ169.
آسيبهاي ناشي از وضع
از آنجا که حديث، ناقل سنّت معصومان است، اره تأثير گسترده اي در زندگي فردي و جمعي مسلمانان دارد. از اين رو، آنچه حديث نيست، امّا به ديده حديث به آن نگريسته مي شود، مي تواند همان آثار را و به همان گستردگي، به صورت معکوس و مخرّب، به همراه داشته باشد. هر اندازه که حديث صحيح، به زندگي انساني مسلمانان، سامان مي بخشد، حديث ساختگي، آن را ويران مي کند. ما اين زيانها را در دو حوزه برونْحديثي و درونْحديثي، به تفصيل در کتاب وضع و نقد حديث ـ که در مقطع کارشناسي تدريس ميشود ـ ، بررسي کردهايم و در اين جا، تنها چکيدهاي از آن را ميآوريم.
آسيبهاي بيروني
آسيبها و زيانهاي ناشي از وضع حديث، در عرصههاي گوناگوني به چشم ميآيد. در عرصه سياست، بسياري از سودجويان، براي به دست گرفتن زمام امور، از مقدّسات ديني، سوء استفاده کردهاند. براي نمونه، آنها با جعل احاديثِ «لزوم اطاعت از حاکمان ستمگر»، صدها سال نظريه «تغلّب»[1]را بر ديگر نظريه ها غلبه دادند و به جاي اينکه زمام حکومت در سرزمين پهناور اسلام را حاکماني عادل بسپارند، به زمامداران نالايق و ستمکاري مانند اُمَويان و عبّاسيان سپردند. در عرصه فرهنگ و عقايد ديني نيز، جبرگرايي ترويج يافت که نتيجه آن، سستي و شکل نگرفتن اراده هاي فردي براي بهبود زندگي فردي و اجتماعي بود. در همين عرصه و بر اساس رواج احاديث برساخته عالمان غير متعهّد يهودي و مسيحي، داستانهايي گمراهکننده از فرهنگ تحريفشده آنها، با خرافهپرستي و
[1]نظريه تغلّب، به معناي مشروعيت و مقبوليت شرعى داشتن هر قدرتى است که حاکميت جامعه را به دست ميگيرد، هرچند اين به دست گرفتن حکومت، از راه غلبه و فائق آمدن قهرى بر ديگران باشد. مستند دينى اين نظريه، احاديث ساختگى مبني بر لزوم اطاعت از حاکمان جور و وفا کردن به بيعت آنان است که در بحثهاى بعدى به آن اشاره مى کنيم و توجيه سياسى آن، مهمتر دانستن امنيت و وحدت جامعه و برتر دانستن آن از عدالت است.
جاهليتِ عرب پيش از اسلام، ممزوج شد و زمينه تحريف معنوي برخي آيات قرآن رافراهم آورد. اين رويکرد نادرست، مقصود حقيقي آيات مرتبط با فرهنگ ارزشمند پيامبران پيشين را، که تذکّر و عبرت اندوزي بود، ناديده گرفت و آن را در لا به لاي داستانسراييهاي دور و دراز خود، گم کرد.[1]وضع، به عرصه فقه نيز راه يافت، هرچند با مقاومت ستودني فقيهان ـ که محدّثاني انديشمند نيز بودند ـ ، نتوانست سفره خود را بگسترد. واضعان، با ترفندهاي مختلف، غنا، شراب و قمار را براي اربابان خود حلال کردند، برخي از مهمترين ارزشهاي فرهنگي را خدشه دار ساختند. آنان، زمينه برپايي مجالس عيش و نوش را در مرکز استقرار دولت اسلامي نيز فراهم آوردند و ربا را به نام «بيع»، و شراب را به اسم «نبيذ»، طعمه آلودهاي براي فريب مردم ساختند و اين لقمه هاي حرام، تمام ارزشها و اعمال عبادي را تحت الشعاع خود قرار داد و بياثر ساخت. با ديدي همهجانبه، مي توان نتيجه گرفت که متون ساختگي، انسجام دروني دين و همنوايي دستورهاي شريعت را به هم مي ريزد و باورهاي اساسي ديني را متزلزل مي کند. تصويرهاي نادرستي که از مفاهيم ديني دست ساز و نوآوريهاي ناموزون بر گرفته مي شود، در کنار خرافه ها و داستانسراييها، بدعت در دين را رقم مي زنند و بر روح و جان افراد ديندار، سايه مي افکنند و چنان جا خوش مي کنند که عناصر اصيل دين را در رويارويي با خود، کنار ميزند، ديني ناهمگون و ضدّ ارزش را جانشين ديني متعادل و متعالي مي کنند. اين ناهماهنگي، به تدريج، باور دين و مفاهيم آن را براي فرهيختگان و سپس ديگر مردمان، مشکل ميکند و يا آنان را از دين، دور ميسازد.
[1]نظريه تغلّب، به معناي مشروعيت و مقبوليت شرعى داشتن هر قدرتى است که حاکميت جامعه را به دست ميگيرد، هرچند اين به دست گرفتن حکومت، از راه غلبه و فائق آمدن قهرى بر ديگران باشد. مستند دينى اين نظريه، احاديث ساختگى مبني بر لزوم اطاعت از حاکمان جور و وفا کردن به بيعت آنان است که در بحثهاى بعدى به آن اشاره مى کنيم و توجيه سياسى آن، مهمتر دانستن امنيت و وحدت جامعه و برتر دانستن آن از عدالت است.[2]علاّمه عسکرى معتقد است که سازندگان اين احاديث جعلى، به ساحت مقدس پيامبر نيز تعرّض کرده و زمينه را براى تنزّل دادن شخصيت ايشان به يک مسلمان معمولى و يا فقط اندکى بالاتر از آن فراهم آوردند و اين کار را با انتساب اعمالي مانند گوش دادن به آواز، تماشاى رقص و ... انجام دادند (ر.ک: نقش ائمه در احياى دين، ج 1، ص 401).
آري! پوشاندن هاله قداست حديث بر باورهاي نادرستي مانند جبر، حتميّت سرنوشت، و فضيلت شام و اُمَويان، سبب شد تا نقد و ردّ آنها، نه تنها آسان نباشد که بدعت نيز شمرده شود.
آسيبهاي دروني
وضع، در حوزه داخلي حديث نيز زيانهايي را پديد آورد. واضعاني که احاديثي را به نفع خود و مطابق با خواست خويش در لا به لاي کتب حديث گنجاندند، تا چند دهه، سبب بياعتمادي به برخي دستنوشته هاي حديثي شدند؛ زيرا مانند آنچه در آسيبهاي تقيه بيان کرديم، علم اجمالي به وجود چنين احاديثي و ناشناخته بودن آنها، محدّثان را وادار ميکرد که پيش از جداسازي سره از ناسره، و شناسايي واضعان و تأييد مشايخ حديث، از نقل احاديث هر کتاب حديثياي که به دستشان رسيده است، خودداري کنند. گفتني است اين حالت، نزد فرقه هاي گوناگون، يکسان نبوده و وضع در حيطه احاديث منتسب به امامان، بسي کم تر از حيطه روايات مستند به صحابيان و تابعيان بوده است. به ديگر سخن، تخريبِ ارزش هاي مبتني بر حديث و شکل گيري جوّ بياعتمادي به گذرگاه نقل حديث ـ که در دهههاي اخير، به وسيله مستشرقاني، مانند گلدزيهر و شاخت مطرح شده ـ ، بيشتر مربوط به دستنوشته هاي کاتبان و مؤلّفان غير مرتبط با امامان و اندکْ نوشته هاي غاليانِ طردشده به وسيله امامان است. آسيب ديگرِ پديده نامبارک وضع حديث، زمينهسازي براي حمله به احاديث صحيح است. برخي محدّثان سودجو و فرقهپرست، براي اثبات ادّعاهاي خود، احاديث صحيح و حتّي متواتر ديگر فرقه ها را موضوع خوانده، از گردونه استدلال، خارج کرده اند. آنان، با بزرگنمايي بيش از اندازه پديده وضع حديث، آن را حربه اي براي رويارويي با دشمنان خود ساختند و هر جا که پاي چوبينِ استدلالشان از رفتن باز مي مانْد، احاديث مورد استنادِ طرف مقابل را جعلي ميخواندند.