بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 158

گردآوري اسناد و طريقهاي ديگر حديث، راه حل اصلي براي کشف و زدودن آسيب‌هاي سندي است. اسناد مشابه به گونه‌هاي مختلفي زمينه را براي کاربرد قواعد علم رجال و درايه، به ويژه طبقات الرجال فراهم مي‌آورند. راه ديگر، يافتن طريقي از همان محدّث به همان حديث است که در اصطلاح دانش رجال به آن تعويض سند مي‌گويند. افزون بر راه حل رجالي، راه حل فقه الحديثي نيز داريم؛ زيرا قوّت سند تنها يک شيوه براي حکم به اعتبار روايت است. با بررسي متن و کاوشهاي عميق و به دست آوردن اطمينان عرفي و عقلايي از مراد نهايي، به سنجش آن با قرآن و سنّت و ديگر موازين مقبول مي‌ پردازيم و در پي قرينه هاي دلالت‌کننده بر درستي و ضعف حديث، روان مي‌شويم.

پرسش و پژوهش

1. براي هر يک از اسناد مرفوع، مضمر، منقطع و مدلّس، نمونه‌اي نو بياوريد. 2. دو سند به ظاهر معلق بيابيد و تعليق آنها را با کمک اسناد مشابه رفع کنيد. 3. دو سند غير معتبر بيابيد که بتوانيد آنها را با شيوه تعويض سند، معتبر کنيد. 4. دو حديث با سند ضعيف بيابيد که مضمون آنها را بتوان با کمک گرفتن از دانش فقه‌ا‌لحديث مقبول نمود. 5. با ياري جستن از دانش درايه، دو آسيب ديگر سندي را شناسايي کنيد.


صفحه 159

بخش دوم : آسيب‌هاي پژوهش

فصل اول : آسيب‌هاي روش پژوهش

فصل دوم : آسيب‌هاي پژوهشگر


صفحه 160

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 161

درآمد

دسته دوم آسيب‌ها، مربوط به پژوهش است که خود، در دو گونه «آسيب‌هاي روش پژوهش» و «آسيب‌هاي پژوهشگر»، بررسي مي‌شوند. ابتدا آسيب‌هاي روش پژوهش را ـ که فراواني نسبي بيشتري دارند ـ ، برمي‌رسيم که نخستين آسيب از اين دسته، تتبّع ناقص است. پس از آن به آسيب‌هاي مرتبط با پژوهشگر مي‌پردازيم که هر چند معدود هستند، اما اثرگذار و در گستره بيشتري، زيان‌بار و آسيب‌زا مي‌باشند. گفتني است بر پايه دسته‌بندي ديگر ـ يعني دسته بندي بر پايه ترتيب وقوعي آسيب‌ها ـ هر دو گونه آسيب‌هاي روش پژوهش و پژوهشگر با همه فراواني نسبي‌شان، در دسته آسيب‌هاي مربوط به مرحله فهم حديث و نه نقل حديث جاي مي‌گيرند. اين نشان مي‌دهد که پژوهش‌هاي حديثي، بيشتر از ناحيه پژوهشگر و شيوه‌هاي تکامل نيافته پژوهش در روزگار کنوني آسيب ‌مي‌پذيرند. از اين رو مي‌توان با کاربست درست شيوه‌هاي نوين پژوهشي، و دوري از خطاهايي مانند دخالت دادن پيش فرض‌هاي نادرست و تمايلات نفساني، تا اندازه فراواني از اين گونه آسيب‌ها کاست. ما در اين بخش نيز ابتدا با تبيين آسيب و ارائه نمونه‌هاي حديثي، راه حل پيشنهادي و تجربه شده خود را تقديم مي‌داريم.


صفحه 162

فصل اول: آسيب‌هاي روش پژوهش

درس دهم : تتبّع ناقص، برخورد گزينشي

اهداف درس:

آگاهي از زيان تتبّع ناقص در پژوهش‌هاي حديثي؛ بررسي چند نمونه و راه حلّ آنها؛ شناخت برخورد گزينشي و تفاوت آن با تتبع ناقص و هواپرستي؛ آشنايي با شيوه رويارويي با آسيب برخورد گزينشي.

17. تتبّع ناقص

تعريف

هر پژوهش كامل و ثمربخش، نيازمند گردآورى فراگير و کامل اطّلاعات اثرگذار در نتيجه است. براى ارايه يک پژوهش حديثى و روشن كردن نظر صاحبان حديث ـ كه پيشوايان دين نيز هستند ـ ، لازم است تا همه سخنان آنان، در يک جا گِرد آيد و رفتارها و تقريرهاى ايشان نيز به آن، افزوده گردد. تتبّع ناقص، يعنى دسترسي نيافتن به بخشي اثر گذار از مستندات و محروم ماندن از همه متون مرتبط با پژوهش. در تتبع ناقص، علت دست نيافتن به همه مستندات و متون تحقيق، کاستي شيوه گرد آوري و روش تحقيق است، نه آن‌كه به دليلى خاص و بر پايه مبنايي از پيش تعيين‌شده، دسته‌اي از احاديث به دست آمده را كنار بگذاريم و يا از


صفحه 163

سرِ هوا و هوس، برخى احاديث را ناديده بگيريم. تتبّع ناقص، زمينه فهم احاديث نايافته را از ما مى‌گيرد و نمي‌توانيم آنها را در کنار احاديث يافت شده بگذاريم و مفهومشان را در آنچه يافته‌ايم دخالت دهيم؛ در حالى كه ممكن است آنچه بدان دسترسي پيدا نكرده‌ايم، قيدى مهم براى احاديث در دسترس باشد. در هر زمان، چه در گذشته و چه در روزگار كنونى، با اين مسئله رو به رو بوده‌ايم كه برخي از احكام، تنها با توجّه به احاديث خاصي صادر شده‌اند و سپس با دستيابي به احاديث ديگري که مرتبط به آن موضوع بوده است، آن احکام، از ميان رفته و يا تغيير كرده‌اند.[1]اين اتّفاق، در مسائل اخلاقى نيز مشاهده مي‌شود. نيافتن احاديث مرتبط و حتّى متعارض، در نتيجه‌گيرى عملى ما تأثير داشته و براي نمونه، افرادى را كاملاً ساكت و خاموش کرده و يا به عکس، بسيار پر شر و شور ساخته است؛ زيرا همه احاديث مطلق و مقيّد در موضوع حُزن، سكوت، سُرور و ديگر موضوعات مرتبط و متقابل، مانند فرح، مزاح و كلام را نديده‌اند.

نمونه

در حوزه معارف ديني نيز آسيب تتبّع ناقص، مشاهده مي‌شود. شايد حديث «هل الدّينُ إلَّا الحُبُّ؛ آيا دين، چيزي جز محبّت است؟!» را شنيده و خوانده باشيد.[2]از «محبّت» در اين حديث مشهور، دو برداشت شده است: برداشت اوّل، مقصود از

[1]ر.ک: الحدائق الناضرة، ج 19، ص 128. به طور كلّى، پس از تأليف وسائل الشيعة ـ كه يک گردآورى بزرگ از روايات فقهى شيعه با دسته‌بندى‌اي دقيق و کارآمد بوده است ـ ، فقيهان، به مدد آن، بر برخي از احکام گذشتگان، خدشه وارد کرده‌اند.[2]ر.ک: الخصال، ص 21، باب «الدّين هو الحُبّ»: «حدثنا أبي ـ رضي الله عنه ـ قال: حدّثنا علي بن إبراهيم بن هاشم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن محمّد بن حمران، عن سعيد بن يسار، قال: قال لي أبو ‌عبد الله عليه السلام: هل الدين إلا الحبّ؟ إن الله ـ عزّ وجلّ ـ يقول: قل إن كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله.[3]الكافي، ج 8، ص 79 و 80.[4]الأمالي، طوسي، ص 621.[5]دعائم الإسلام، ج 1، ص 72.


صفحه 164

آن را محبّت اجتماعي مي‌داند؛ يعني دين، جز دوستي انسانها با هم نيست. برداشت ديگر، اين است که براي دينداري، محبّت اهل بيت کافي است و نيازي به عبادت و طاعت نيست و اساس دين، دوستي اهل بيت است. هر دو برداشت، بر اساس تتبّع ناقص، شکل گرفته‌اند؛ يعني تنها چند روايت ديگر را ديده‌اند و بدون گرد‌آوري روايات ناظر به آن حديث و نيز ديگر گزارش‌هايي که فضا و زمينه صدور اين حديث را فراهم کرده‌اند، به تفسير اين حديث پرداخته‌اند. به نظر مي‌رسد با توجه به روايات مشابه، برداشت دوّم، مقبول تر باشد؛ ولي اين بدان معنا نيست که برداشت کاملي است؛ زيرا اگر چه با روايت‌هاي ديگري تقويت شده، امّا متأسّفانه، اين روايت‌ها را درست نقل نکرده‌اند و از اين رو، نتيجه نادرستي پديد آمده است. اينک، متن يکي از اين روايت‌ها را مي‌آوريم و سپس، گزارش‌هاي تکميلي و بازدارنده از اين برداشت نادرست را ارائه مي‌دهيم: بُريد بن معاويه ـ از بزرگان شيعه و اصحاب اجماع ـ مي‌گويد: كُنت عندَ أبي جعفرٍ عليه السلام في فسطاطٍ له بِمِنًى، فَنَظَرَ إلى زيادٍ الأسودِ مُنقلعِ الرِجْلِ فَرَثاً له، فقال له: ما لِرِجلَيك هكذا؟ قال: جِئتُ على بَكرٍ لي نِضْوٍ فكنتُ أمشي عنه عامّةَ الطريق، فَرَثاً له. و قال له عندَ ذلك زيادٌ: إنّي ألُمُّ بِالذُّنوب حتّى إذا ظَننتُ أنّي قد هلكتُ ذكرتُ حُبَّكم فرجوتُ النّجاةَ وتجلّى عنّي. فقال أبو جعفر عليه السلام: وهلِ الدّينُ إلّا الحبُّ؟ قال الله تعالىحَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْوقالإِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللهُوقاليُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ.إنَّ رجلاً أتَى النبيَّ فقال: يا رسولَ اللهِ! أحِبُّ المُصلّينَ ولا أصلِّي وأحبُّ الصَوّامينَ ولا أصومُ؟ فقال له رسول الله: أنتَ معَ مَن أحبَبْتَ ولكَ ما اكتسبْتَ.[1]در خيمه‌اي در مِنا، نزد امام باقر عليه السلام بوديم. ايشان به زياد اَسود، که گوشت

[1]ر.ک: الخصال، ص 21، باب «الدّين هو الحُبّ»: «حدثنا أبي ـ رضي الله عنه ـ قال: حدّثنا علي بن إبراهيم بن هاشم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن محمّد بن حمران، عن سعيد بن يسار، قال: قال لي أبو ‌عبد الله عليه السلام: هل الدين إلا الحبّ؟ إن الله ـ عزّ وجلّ ـ يقول: قل إن كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله.[2]الكافي، ج 8، ص 79 و 80.[3]الأمالي، طوسي، ص 621.[4]دعائم الإسلام، ج 1، ص 72.


صفحه 165

پاهايش ريخته بود، نگاه کرد. دلش براي او سوخت و فرمود: «چرا پاهايت، اين‌گونه است؟». گفت: با بچّه‌شتري لاغر آمده‌ام و ناگزير بودم که بيشتر راه را پياده بيايم. امام عليه السلام باز دلش براي او سوخت. زياد به ايشان گفت: من، گاه به گاه، دچار گناهي مي‌شوم تا جايي که گمان مي‌برم که ديگر، هلاک مي‌شوم. آن گاه، دوستي شما [اهل بيت] را به ياد مي‌آورم و به نجات، اميدوار مي‌شوم و اندوهم، برطرف مي‌شود. امام باقر عليه السلام فرمود: مگر دين، چيزي جز محبّت است؟ خداوند متعال مي‌فرمايد:خدا، ايمان را براى شما، دوست داشتنى گردانيد و آن را در دل‌هاي شما آراستو فرمود:اگر خدا را دوست مي‌داريد، از من (يعني پيامبر خدا) پيروى كنيد تا خداوند، دوستتان بداردو باز فرمود:هركس را كه به سوى آنان كوچ كرده، دوست دارند. فردي نزد پيامبر خدا آمد و گفت: من، نمازگزاران را دوست دارم، ولي خودم نماز نمي‌خوانم و روزه‌داران را دوست دارم، ولي خودم روزه نمي‌گيرم. پيامبر خدا فرمود: تو با کسي هستي که دوستش مي‌داري؛ ولي به اندازه اعمالت، پاداش مي‌گيري». اينک، برخي از احاديث وگزارش‌هاي ديگر مرتبط با اين حديث و تکميل‌کننده آن را مي‌آوريم تا تغيير معنايي صورت‌گرفته را نشان دهيم: وعنه، قال: أخبرنا جماعة، عن أبي المفضّل، قال: حدّثني أحمد بن محمّد بن سعيد الهمداني، قال: أخبرنا محمّد بن أحمد بن نصر أبو عبد الله التيملي التمّار، قال: حدّثني أبي، قال: حدّثني موسى بن عبد الله بن الحسن، عن أبيه، عن آبائه، قال: أتَى رجلٌ النبيَّ، فقال: يا رسولَ الله! رجلٌ يُحبُ مَن يُصلّي ولا يُصلّي إلّا الفريضةَ، ويحبّ مَن يتصدّق ولا يَتصدّقُ إلّا بالواجب، ويُحبّ من يَصوم ولا يُصوم إلّا شهرَ رمضانَ. فقال: رسولُ الله: المرءُ معَ مَن أحبَّ.[1]... شخصي نزد پيامبر آمد و گفت: اي پيامبر خدا! فردي، نمازگزاران را دوست دارد، امّا جز نماز واجب را نمي‌خواند و صدقه‌دهندگان را دوست دارد، ولي جز صدقه

[1]ر.ک: الخصال، ص 21، باب «الدّين هو الحُبّ»: «حدثنا أبي ـ رضي الله عنه ـ قال: حدّثنا علي بن إبراهيم بن هاشم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن محمّد بن حمران، عن سعيد بن يسار، قال: قال لي أبو ‌عبد الله عليه السلام: هل الدين إلا الحبّ؟ إن الله ـ عزّ وجلّ ـ يقول: قل إن كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله.[2]الكافي، ج 8، ص 79 و 80.[3]الأمالي، طوسي، ص 621.[4]دعائم الإسلام، ج 1، ص 72.