زمينه دوم: احاديث متعارض
در مبحث «مباني و روش فهم حديث»، توجّه به احاديث معارض به عنوان يک مرحله اساسي از مراحل «سير فهم حديث»، گذشت. در آنجا، تأثير احاديث متعارض در فهم محتواي حديث و مقصود گوينده حديث، در دو بخش و در قالب مثالهاي گوناگون، نشان داده شد. از اين رو، در اين جا تنها به آسيب پديدآمده از بيتوجّهي به يک سوي تعارض و اکتفا به يک طرف، ميپردازيم. گفته شد که آسيب برخورد گزينشي، ناشي از ضعف مبناي گزينششده پژوهشگر است و ميدانيم که برخي از محدّثان کهن، معتقد بودند که در همه تعارضها ميتوان بدون بحث و بررسي، به يک سوي تعارض چرخيد و سوي ديگر را کنار نهاد. اين محدثان، نظر خود را به برخي روايات اهل بيت مستندکرده و آن را مطابق با احتياط و نتيجه آسانگيري امامان بر پيروانشان ميدانستند. مرحوم کليني رحمه الله، از اين دسته بوده و در مقدّمه کافي، به آن تصريح کرده است.[1]بر اين اساس، او در مسئله حدّ مسافت شرعي، به نظري مخالف با فتواي کنوني و مشهورِ فقيهان شيعه رسيده و اين حد را يک «بَريد»، يعني فقط چهار فرسنگ، دانسته است.[2]اين، در صورتي است که بسياري از فقيهان شيعه، بر اساس روايات، حدّ چهار فرسنگ را براي کسي دانستهاند که چهار فرسنگ هم باز گردد و مجموع سفر او به هشت فرسنگ برسد و به عبارت ديگر، حدّ سفر شرعي را دو بَريد، يعني هشت فرسنگ دانستهاند. زمينه فتواي کليني، از همان
[1]«بِأيما أخَذْتُم مِن بابِ التسليمِ وَسِعَکُم؛ هر يک را از سر تسليم برگيريد، روا است»؛ الکافي، ج1، ص 9.[2]ر.ک: الکافي، ج 3، ص 432، باب «حدّ المسير الذي تقصر فيه الصلاة».
مبناي نادرست اختيارِ يک سوي تعارض و کنار نهادن يکسره و بدون کاوش آن سوي ديگر است. برخي روايات، مسئله حدّ سفر شرعي را يک بَريد، و برخي ديگر دو بَريد، دانستهاند. امّا روايات متعدّدي نيز حدّ زماني، يعني يک روز راه (با مَرکبهاي آن روزگار) را اعلام کردهاند که مؤيد حدّ دو بَريد، يعني هشت فرسنگ راهِ يک روزِ کاروان است.[1]افزون بر اين، روايت امام صادق عليه السلام، هر دو دسته روايات را با هم جمع ميکند و به ما ميفهمانَد که اکتفا به يک سوي تعارض، نادرست است. متن روايت، به نقل از معاوية بن وهب، چنين است: قلتُ لأبي عبدِ الله عليه السلام: أدنَي ما يقصُرُ فيه المسافرُ؟ فقال: بَريدٌ ذاهباً وبَريدٌ جائياً.[2]به امام صادق عليه السلام گفتم: کمترين حدّي که مسافر در آن بايد نماز خود را کوتاه کند، چيست؟ فرمود: «چهار فرسنگ برود و چهار فرسنگ، باز گردد». يعني رواياتي هم که يک بَريد را به عنوان حد، اعلام کردهاند، ناظر به حالتي هستند که مسافر، يک بَريد ميرود و يک بَريد، باز ميگردد و در مجموع، دو بَريد طي ميکند و مشخّص است که مسافران، به طور معمول، همان راهِ رفته را باز ميگردند و براي اين مسافران، اعلام يک بَريد، تفاوتي با دو بَريد ندارد. امّا مسافري که يک بَريد ميرود، امّا از راهي کوتاهتر باز ميگردد، نميتواند نماز خود را شکسته بخواند.
زمينه سوم: احاديث ديگر فرقهها
نمود ديگر آسيب برخورد گزينشي، ناديده گرفتن و بيفايده ديدنِ احاديث ديگر فرقه هاى مذهبى (همچون زيديه و اهل سنّت) است. برخي با استناد به برخي احاديث، و بعضي نيز بدون استناد، هر حديث غير شيعي را رد ميکنند، حتّي اگر راويان آن حديث، موثّق و راستگو باشند و تنها ضعفشان، باور و گرايش مذهبيشان
[1]تهذيب الأحکام، ج 3، ص 207 باب «الصلاة في السفر».[2]همان، ص 208، ح 496.
باشد. اينان، حديث موثّق[1]را از دايره اعتبار، بيرون ميکنند و از اين رو، قرينههاي متعدّدي را از دست مينهند. اينان احاديث متعدّد و کاربردي مهمّي، مانند احاديث سَکوني و نُوفِلي در ابواب گوناگون قضا و جزا، و احاديث عمومي و ضابطهسازي، مانند «نَهَي النبيِّ عَن بَيعِ الغَرَرِ» و «صَلُّوا کما رأيتُمونِي أُصَلِّي»، از اين قبيلاند. توجّه به احاديث و گفته هاى پيشوايان اهل سنّت و حتّى فتاواى فقيهان آنان، افزون بر اين که در برخي جاها، متون قابل اتّکايي در اختيار ما مينهد، در فهم بهتر روايات و فقه شيعه نيز مؤثّر است. در ميان فقيهان گذشته نيز شيخ طوسي و علاّمه حلّي، از بزرگترين فقيهان شيعهاند که به روايات و فقه اهل سنّت، توجّه داشتهاند. المبسوط و الخلاف، از شيخ طوسي و تذکرة الفقهاء و مختلف الشيعة از علامه حلّي، کتابهاي بزرگ و دائرة المعارفگونه در اين زمينهاند. ما نمونههايي از به کار گيري روايات اهل سنّت در تصحيح متون تاريخي، تقويت ادعيه و اذکار و زيارات و حتّي شاهد جمع براي حلّ تعارض روايات، سراغ داريم که بيتوجّهي به هر يک از آنها ميتواند در نتيجهگيري از احاديث، اثر بگذارد.
چکيده
تتبّع ناقص، زمينه فهم احاديث نايافته را از ما مىگيرد و توان دخالت دادن آنها را در آنچه يافتهايم، از ميان مىبَرَد، در حالى كه محتمل است قيد مهمي براى يافتهها باشند. توجّه به گزارشهايى که سيره رفتاري پيشوايان معصوم را حكايت ميکند، مکمّل تتبّع در سخنان و رفتار امامان است، امّا گاه از آن، غفلت ميشود. توجّه به تنها يک دسته از احاديث متعارض، و يا بسنده کردن به احاديث فرقهاي خاص، بدون همراه کردن احاديث ديگران، و نيز کنار نهادن احاديث ضعيف السند، برخاسته از ضعف روش پژوهش حديثي است.
[1]حديث موثّق، حديثي است که سند آن به معصوم متّصل باشد و عالمان شيعه، راويانش را به رغم انحراف عقيدتي برخي از آنها، توثيق کرده باشند.
در سيره قدما، سنجش متون و کنار هم نهادن مضمونها براي رسيدن به يک نتيجه منطقي و معتبر، بر بحث سندي و حذف يک دسته احاديث، تقدّم رُتَبي داشته است. پس از قرن هفتم و تقسيم چهارگانه حديث بر اساس سند، برخي پژوهشگران احاديث ضعيف السند را يکسر کنار مينهند، حتّي اگر محتوايي معتبر و مقبول همگان داشته باشد. تعداد معتنابهي از احاديث ضعيف السند، به وسيله قرينه هاى متعدّد، مانند قرآن، عقل و اجماع، اعتبار مى يابند و مطابق با تقسيمبندي کهن حديث، معتبر، مقبول و حتّي گاه صحيح، قلمداد ميشوند و ميتوانند مبناي حکم شرعي قرار گيرند. توجّه به احاديث و گفته هاى پيشوايان اهل سنّت و حتّى فتاواى فقيهان آنان، افزون بر اين که در برخي جاها متون قابل اتّکايي در اختيار ما مينهد، در فهم بهتر روايات و فقه شيعه نيز مؤثّر است.
پرسش و پژوهش
1. تتبّع ناقص را تعريف کنيد. 2. روش قدما در برخورد با احاديث را بيان کنيد. 3. دو حديث ضعيف السند بيابيد که عالمان ديني در دانش فقه و يا تفسير قرآن، از آن استفاده کرده باشند. 4. آيا حديث جعلي را ميتوان مانند حديث ضعيف السند، در مستندات پژوهش داخل کرد؟ اگر پاسخ منفي است، آيا فوايد ديگري دارد؟ 5. سخنان و سيره پيامبر را در باره گريه، گرد آورده و نتيجه را ارائه دهيد. 6. توسعه اقتصادي را از ديدگاه روايات، بررسي کنيد. 7. يک حديث از منابع اهل سنّت بيابيد که مفسّران و يا فقيهان شيعه نيز آن را پذيرفته و بدان استناد کرده باشند.
درس يازدهم : چند معنايي
اهداف درس:
آگاهي از تاثير چندمعنايي بر فهم حديث؛ شناخت گوناگوني و گستره اين تأثير.
19. چند معنايي
برخي از واژگان در زبان عربى، همانند بسيارى از ديگر زبانها، چند معنا دارند. اين واژگان، گاهي فهم متن را دشوار ميکنند و گاهي زمينه خطا در فهميدن معناي حديث را فراهم ميآورند. واژه هاى چند معنايى، مبحث اشتراک لفظى را در علم اصول و بحث شيرين و دلكش «ايهام» را در ادبيات، پديد آورده اند. چگونگي پيدايش اين واژهها در زبان، ناشناخته است. برخي، پديده اشتراک لفظي را اتّفاقي و برخي عمدي ميدانند. به ديگر سخن، برخي معتقدند که واضعان زبان، با قصد و عمد، يک واژه را براي چند معنا وضع کردهاند؛ نه آن که معناي دوّم و سوّم، در طول زمان و به صورت اتفاقي، در کنار معناي نخست واژه نشسته باشند. از آنجا که اين بحث، تأثيري در آسيب حاصل از اشتراک لفظي ندارد، وارد آن نميشويم؛ هرچند آگاهي از آن، اين هشدار را به پژوهشگر ميدهد که به تقدّم و تأخّر حصول اشتراک لفظي از کاربرد واژه، توجه کند و معناي نو و پديدآمده پس از
صدور روايت را مقصود حديث و يا يکي از احتمالات معنايي آن، نپندارد. اين آسيب، به آسيب «تحوّل زبان»، گره خورده است. از اين رو، تنها به نمونههاي متعارف آن اشاره ميکنيم. نمونههايي که توجه محض به يک معنا از چند معناي واژه، مانع فهميدن يا درست فهميدنِ معناي کلّ حديث ميگردد و در نتيجه، چارهاي جز نقد و يا عرضه آن، باقي نميگذارد.
چند معنايي مادّه
مادّه «خلف»، از مادّههايي است که لغتدانان، معاني متعدّدي را براي آن برشمردهاند هر چند ممکن است برخي از اين معاني، از ديگري سرچشمه گرفته باشند[1]. آنچه مهم است، تعدّد معاني مادّه و واژه، در عرف و کاربرد متداول زبان است. واژه «اختلاف» را در حديث منقول از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم: «اِختلافُ أمّتي رَحمةٌ»،[2]هم مى توان به معناى «تفرقه و چند دستگى» گرفت، و هم به معناى «آمد و شد». از اين رو، يكى از راويان به نام عبد المؤمن انصارى، كه فقط معناى تفرقه و دو دستگي را در ذهن داشته و از معناى ديگر اختلاف، غافل بوده است، براي حلّ مشکل اين روايت، نزد امام صادق عليه السلام مى رود. مشكل او، اين بود که پيامبر خدا، چگونه اختلاف را رحمت خوانده است؟! او در آغاز، در باره اصل صدور اين حديث ميپرسد و پس از آنكه تأييد امام را مى شنود، مى گويد: «اگر اختلاف امّت، رحمت باشد، آيا اجتماع آنان، مايه عذاب است؟». امام صادق عليه السلام در پاسخ او، اختلاف را به معناى ديگرش؛ يعنى «آمد و شد»، تفسير مى كند و گفته پيامبر را اشاره به آيه «نَفْر»[3]مى داند.
[1]ر.ک: العين، صحاح الّلغة، معجم مقاييس الّلغة، و لسان العرب، مدخل «خلف».[2]بحار الأنوار، ج 74، ص 164.[3]توبه/ 122: وَمَا كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِينْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طائِفَةٌ لِّيتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِينْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيهِمْ لَعَلَّهُمْ يحْذَرُونَ؛ و شايسته نيست مؤمنان همگى [براى جهاد] كوچ كنند. پس چرا از هر فرقه اى از آنان، دسته اى كوچ نميكنند تا [دسته اى بمانند و] در دين آگاهى پيدا كنند و قوم خود را ـ وقتى به سوى آنان باز گشتند بيم دهند ـ باشد كه آنان [از كيفر الهى] بترسند؟.
بر اين پايه، منظور حضرت اين بوده است كه امّتش از شهرها، به مراكز دانش بيايند و بروند تا دين را فرا گيرند، نه اينكه در آن اختلاف كنند.[1]در روايات ديگري نيز واژه «اختلاف»، به اين معنا آمده است؛ مانند آنچه در زيارت «جامعه كبيره»، خطاب به اهل بيت مى گوييم و آنها را «مُختلَفُ الملائكة» مى خوانيم. مهم تر آنكه، اين واژه در آيات متعدّدي از قرآن كريم نيز بدين معنا به كار رفته است؛ مانند اين آيه:[2]إِنَّ فِى خَلْقِ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ الَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَأَيَاتٍ لِاُّوْلِى الْأَلْبَابِ.[3]راستيکه در آفرينش آسمانها و زمين، و در پىِ يكديگر آمدن شب و روز، براى خردمندان، نشانه هايى [قانع كننده ] است. گفتنى است اين حديث با همين معناى دو دستگى نيز توجيه شده است.[4]
اشتراک در هيئت
شايان ذكر است كه گاهي به کار رفتن يک واژه در چند معنا، حاصل چندمعنايي مادّه آن نيست؛ بلکه از مشابهت دو هيئت يک مادّه و دو صيغه از يک ريشه، پديد آمده است.[5]اين امر در زبان عربى، به دلائل مختلفي اتفاق ميافتد؛ از آن جمله، تفاوت حرکتي برخي از حروف کلمه است؛ همچون «زور» به ضمّ و فتح «زاء» و نيز «حَسَنان» به فتح «حاء» و «سين» و «حِسْنان» به کسر «حاء» و سکون «سين». سبب ديگر، تغييرات حاصل از اعلال کلمه است؛ مانند دو معنايي شدن «مُختار» و «مُرتاب». چند نمونه از تفاوتها و تغييرات پديدآمده را بررسي ميکنيم:
[1]بحار الأنوار، ج 1، ص 227؛ ر.ک: مجله علوم حديث، شماره 9، مقاله «عرضه حديث».[2]ر.ک: بقره/ 164؛ يونس/ 6؛ مؤمنون/ 80.[3]آل عمران/ 190.[4]بحار الأنوار، ج 1، ص 227.[5]اين تفاوت حرکتي گاه در لامُ الفعل ماضي و مضارع وجود دارد و در معناي مادّه اثر مينهد امّا در اسم فاعل و مفعول و برخي ديگر از مشتقات بازتاب ندارد و از اين رو اسم فاعلها و اسم مفعولهاي چندمعنايي متعدّدي پديد ميآيند.
نمونهها
زور
در اين واژه، تغيير در حرکت، به تفاوت معناي واژه ميانجامد. در زبان عربي، کم نيستند هيئتهاي تقريباً همشکلي که با تفاوت در حرکات، معنايي متفاوت را ميرسانند. واژه «زور» با دو حرکت مختلف آمده است. اگر حرف «زاء» مضموم باشد، معناي باطل و بيهوده ميدهد ـ که ترکيب «قول زُور»[1]و «شهادت زُور»،[2]از آن متداول است ـ ؛ ولي اگر مفتوح باشد، به معناي «زائر» خواهد بود، چنانکه در اين روايت آمده است: يعقوب بن شعيب قال: سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول: «مَن زار أخاه في جانبِ المِصْرِ ابتغاءَ وجهِ اللهِ فهو زَوْرُه، وحَقٌّ على اللهِ أنْ يُكرمَ زَوْرَه».[3]يعقوب بن شعيب گويد: شنيدم که امام صادق عليه السلام ميفرمود: «هر که براي رضاي خداوند، به ديدار برادر دينياش در حومه شهر برود، ميهمان خدا است و بر خداوند است که ميهمانش را تکريم کند».
حسنان
نمونه دوّم، در سخنان امير مؤمنان به چشم ميآيد. واژه «حَسَنان» که مى تواند تثنيه «حَسَن» و يا كلمهاي مفرد با تلفّظ «حِسْنان» باشد، در خطبه دردآلود «شقشقيّه»، به کار رفته است. امام علي عليه السلام ماجراهاى پس از كشته شدن عثمان و هجوم سيل آساى مردم را براى سپردن خلافت به ايشان، به زيبايي توصيف مى كند و مى فرمايد: فَما راعَني إلّا والنّاسُ كَعُرفِ الضَبُعِ إلىَّ يَنثالُونَ علىَّ مِن كلِّ جانبِ، حتَّى لَقد وُطِئَ الحسنان، وشُقَّ عِطفاىَ، مُجتمِعينَ حَولي كرَبيضَةِ الغَنَمِ.[4]
[1]فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثَانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ؛ حج/ 31.[2]وَالَّذِينَ لا يشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَاماً؛ فرقان/ 72.[3]الكافي، ج 2، ص 176.[4]نهج البلاغه، خطبه سوّم.