بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 208

راه تشخيص معناي واژه در عرف نيز به همان گونه معنايابي در عرف عام است. براي نمونه، اگر بخواهيم معناي اصطلاحي واژه را نزد شارع و اهل ايمان بدانيم، بايد پس از گردآوري آيات قرآن، روايات و مکاتبات و گفت‌وگوهاي ميان راويان با هم و نيز با معصومان، مفهوم مشترک آنها را به دست آوريم. در اين مرحله، توجه به گزاره‌هاي تفسيري و فرهنگ واژه، بسيار مهم است؛ ولي از آنجا که اين بحث در «روش فهم حديث» مطرح شده، در اين جا بدان‌ نمي‌پردازيم. پس از اين دو مرحله؛ يعني کشف معناي لغوي و معناي اصطلاحي و بازشناسي تفاوت آن دو، نوبت به يافتن قرينه‌هايي مي‌رسد که مقصود گوينده را براي ما معين ‌کنند. اين قرينه‌ها را بايد از درون عبارت و سياق و به اصطلاح، از بافت درون‌زباني، استخراج کرد؛ شبيه آنچه در واژه‌هاي چند معنايي به انجام مي‌رسانيم. به سخن ديگر، معناي اصطلاحي، معنايي اضافه‌شده و در کنار معناي اصلي واژه است و از اين رو، موجب اشتراک لفظي مي‌شود و همان راه حل را بايد در اين جا نيز به کار برد. گفتني است در موارد فراواني، مي‌توانيم از بافت برون‌زباني و قرينه‌هاي مقامي و خارجي نيز استفاده کنيم و مقصود گوينده را تشخيص دهيم؛ اما توصيه ما کاربرد اين دو شيوه، هم‌زمان و در کنار هم است. البته گاه در احاديث کم‌شماري، حتي با به کارگيري هر دو شيوه نيز نمي‌توان به معناي مقصود، پي برد و عبارت، همچنان مجمل مي‌ماند. در اين موارد، نيازمند احاديث مفسّر و مبين هستيم.

چکيده

شباهت برخى واژه هاى عربى با واژه هاى فارسى، موجب مي‌شود بپنداريم مفهوم واژه عربىِ به کار رفته را مي‌دانيم و ديگر نيازي به مراجعه به کتاب‌هاي لغت نيست و همان مفهوم فارسي واژه را در حديث مي‌نشانيم. گاه ترکيب چند معنايي و فارسي زدگي رخ مي‌دهد. واژه‌اي مانند فلج، چند معنا دارد، اما تنها يکي از آنها در فارسي به کار مي‌رود و تصور مي‌کنيم تنها همين معنا، مقصود امام است و معاني ديگر را به دايره احتمالات وارد نمي‌کنيم.


صفحه 209

برخي واژه‌ها، علاوه بر معناي لغوي‌شان، داراي يک معناي اصطلاحي نيز مي‌شوند. بنابراين، بايد دقّت داشت کدام معنا، مراد امام بوده است؛ معناي لغوي يا اصطلاحي. نشاندن معناي اصطلاحي واژه‌هايي چون «صلاة» و «وضوء» به جاي معناي لغويشان، در حالي که معاني لغوي آنها مراد گوينده است،گونه‌اي آسيب است. بي‌اطلاع بودن از معاني اصطلاحي برخي واژه‌ها و نشاندن معناي لغوي به جاي معناي اصطلاحي، در حالي که معناي اصطلاحي مقصود است، آسيبي ديگر است. براي پرهيز از اين دو گونه آسيب، بايد کاربردهاي واژه را در عرف عمومي، کنار هم نهاد و معناي نهايي و برآمده از آنها را با معناي برآمده از کاربرد آن در عرف خاص، سنجيد و در صورت عدم تطابق، به کاربرد معناي اصطلاحي حکم داد.

پرسش و پژوهش

1. با گردآوري کاربردهاي واژه‌هاي «قصد» و «زور» تأثير فارسي‌زدگي را بر فهم آنها بررسي کنيد. 2. يک نمونه ديگر از فارسي‌زدگي در فهم حديث، بيابيد. 3. در مواجهه با متني روايي که برخي از واژگانش مصطلح شده‌اند، چه بايد کرد؟ 4. با گردآوري کاربردهاي «المثلِّث»، «ماء الوجه» و «الاعتراض في الصلاة»، معناي لغوي و اصطلاحي هر يک را نشان دهيد. 5. با گردآوري آيات و روايات زکات و صدقه، معناي لغوي و اصطلاحي آن دو را معين کنيد. 6. اصطلاحها و واژههاي چند معنايي را در احاديث زير بيابيد و آنها را ترجمه کنيد. الف: رَسُولُ اللهِ: ثَلَاثُ خِصَالٍ مَنْ كُنَّ فِيهِ أَوْ وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ كَانَ فِي ظِلِّ عَرْشِ اللهِ يَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ رَجُلٌ أَعْطَى النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ مَا هُوَ سَائِلُهُمْ وَ رَجُلٌ لَمْ يُقَدِّمْ رِجْلًا وَ لَمْ يُؤَخِّرْ رِجْلًا حَتَّى يَعْلَمَ أَنَّ ذَلِكَ لله رِضًا وَ رَجُلٌ لَمْ يَعِبْ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ بِعَيْبٍ حَتَّى يَنْفِيَ ذَلِكَ الْعَيْبَ عَنْ نَفْسِهِ فَإِنَّهُ لَا يَنْفِي مِنْهَا عَيْباً إِلَّا بَدَا لَهُ عَيْبٌ وَ كَفَى بِالْمَرْءِ شُغُلًا بِنَفْسِهِ عَنِ النَّاسِ. ب: رسول الله: ما لي وللدنيا؟ إنّما مثلي و مثلها کمثل الراکب رفعت له شجرة في يوم صائف فقال تحتها، ثم راح و ترکها.


صفحه 210

درس سيزدهم : دگرگوني زبان، بيان مجازي

اهداف درس:

شناخت تغييرات معنايي و دگرگوني بار ارزشي واژه‌ها؛ بررسي چند نمونه از کاربرد تعبير‌هاي مجازي در احاديث؛ آشنايي با تصوير‌سازي و شيوه فهم استعاره‌ها.

22. تحوّل زبان

تغيير معناي واژه

زبان شناسان معتقدند که برخى از واژه ها در گذرِ زمان و تحت تأثير تحوّلات زمان و مكان، دستْ خوش تغييرات معنايى مى شوند. چه بسا مردم يک عصر، واژه اى را در معنايى به كار ببرند که پيش از آن، براى معنايى ديگر به كار مى رفته است؛ ولي چون اين تغيير، اغلب كُند و تدريجى است، متوجّه آن نمى گردند. در روش‌ و مباني فهم حديث، بر اين نکته تأكيد مي‌شود که براي فهم واژه‌هاي متن، بايد به كتب لغت اوّليه مراجعه کرد و کاربردهاي واژه را در فرهنگ معاصر زمان صدور احاديث کاويد؛ زيرا گاه لغويان متأخّر، به تغيير و تحوّل معنايىِواژه راه نمي‌يابند و به شيوه معمول دانشمندان علم لغت، معنا را در استعمالات عصر خود مي‌جويند.


صفحه 211

در تحوّل زبان، گاه معناي نخستين واژه فراموش مي‌شود و معنايي ديگر و به صورت کامل، جاي‌گزين آن مي‌شود و گاه از دو يا چند معناى واژه، يکي به جاي همه مي‌نشيند و باقي چنان متروک مي‌شوند که هنگام شنيدن واژه، تنها اين معنا به ذهن مي‌آيد و بدون آن‌كه به معناى ديگرى بينديشيم، واژه را به همين معنا تفسير مى كنيم؛ غافل از اين‌ كه اين واژه در عصر صدور حديث، معنايى ديگر نيز داشته و يا از نظر ارزشى، با مفهوم فعلى متفاوت است. در حوزه حديثي اهل سنّت نيز به اين مسئله توجّه شده است. محمّد غزّالى (م 505 ه‌) در فصل «علم» كتاب إحياء علومِ الدين، واژه هايى همچون: علم، فقه و حكمت را بر شمرده كه معناى اوّليه آنها با معناى زمان خود او، متفاوت است.[1]قرضاوي، از مؤلّفان معاصر، نيز با بررسى واژه «تصوير»، نتيجه گرفته است كه مفهوم لغوى آن در عصر جاهلى، شامل عكس‌بردارى در دنياى فعلى نمى شود و روايات حرمت تصوير، ناظر به اين فنّ جديد نيست.[2]

نمونه‌ها

بررسي چند نمونه، ما را با اين مانع، آشنا تر مى سازد. در حديثي از امام علي عليه السلام، واژه «عفو» به کار رفته؛ اما مقصود امام، معنايي است که اکنون کم به کار مي‌رود. نمونه اول: عَنْ مُهَاجِرٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْ ثَقِيفٍ قَالَ اسْتَعْمَلَنِي عَلِيُّ بْنُ أبِي طَالِبٍ عليه السلام عَلَى بَانِقْيَا[3]وَسَوَادٍ مِنْ سَوَادِ الْكُوفَةِ فَقَالَ لِي وَالنَّاسُ حُضُورٌ: «انْظُرْ خَرَاجَکَ فَجِدَّ فِيهِ وَلَا تَتْرُكْ مِنْهُ دِرْهَماً. فَإِذَا أرَدْتَ أنْ تَتَوَجَّهَ إِلَى عَمَلِکَ فَمُرَّ بِي». قَالَ فَأتَيْتُهُ فَقَالَ لِي: «إِنَّ الَّذِي سَمِعْتَ مِنِّي خُدْعَةٌ، إِيَّاکَ أنْ تَضْرِبَ مُسْلِماً أوْ يَهُودِيّاً أوْ نَصْرَانِيّاً فِي دِرْهَمِ خَرَاجٍ أوْ تَبِيعَ دَابَّةَ عَمَلٍ فِي دِرْهَمٍ، فَإِنَّمَا أُمِرْنَا أنْ نَأخُذَ مِنْهُمُ الْعَفْو».[4]

[1]إحياء علوم الدين، غزالي، محمد، ج 1، ص 31. غزّالى تفاوتي ميان تغيير تدريجى معناى كلمه و خلط معناى اصطلاحى با معناي لغوى قائل نشده است.[2]المدخل لدراسة السنة النبوية، يوسف قرضاوي، ص 206.[3]«بانقيا» مکاني در نجف و پايين‌تر از کوفه است؛ معجم ما استعجم، ج 1، ص 222 و ر.ک: وسائل الشيعة (الاسلاميه)، ج 6، ص 90.[4]الكافى، ج 3، ص 540، ح 8؛ تهذيب الأحكام، ج 4، ص 98، ح 275.


صفحه 212

مهاجر از مردي ثَقَفي نقل مي‌کند که گفت: علي بن ابي طالب مرا به اخذ ماليات بانِقيا و يکي از روستاهاي کوفه، گماشت و در حضور مردم به من فرمود: «به گرفتن مالياتت بپرداز و در آن، جدّيت داشته باش و يک درهم آن را نيز فرو مگذار، امّا هنگامي که خواستي به دنبال کارت بروي، پيش من بيا». مرد ثقفي گويد: پيش امام رفتم، ايشان به من فرمود: «سخني که از من شنيدي، چاره‌اي [براي گرفتن حقّ بيت المال] بود. مبادا مسلمان يا يهودي و ترسايي را به خاطر درهمي ماليات، بزني يا حيوانِ کاري کسي را براي درهمي، به فروش بگذاري! زيرا ما فرمان يافته‌ايم که از مردم، مازاد مخارجشان را بگيريم». شاهد بحث، كلمه «عفو» است كه در گذشته، چندين کاربرد داشته؛ اما اکنون تنها معناى «گذشت و بخشش»، از آن به ذهن متبادر مي‌شود. دو شارح بزرگ حديث، فيض کاشاني و مجلسي اين حديث را، به درستي، بدين معنا تفسير نكرده اند؛ چراکه در اين صورت، معناى قابل فهم و صحيحي از جمله به دست نمي‌آيد. ملا محسن فيض كاشانى در جامع حديثى اش، الوافى، «عفو» را «ما جاء بِسهولهٍ» معنا كرده است؛ يعنى آنچه بدون فشار و تكلّف، به عنوان خراج مى دهند، و علامه مجلسى در مرآة العقول، شرح مبسوط كافى، آن را به معناى «زياده» يا «ميانه» تفسير كرده است. البته «زياده (آنچه از خرج خود زياد آورند)»، بهتر و درست تر به نظر مى رسد و با کاربرد اين واژه در آيهوَيَسْئَلُونَكَ مَاذا يُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ[1]نيز سازگار است.[2]نمونه دوم: بي‌توجهي به تحوّل معنايي، گاه در مباحث فقهى نيز مشكل‌آفرين است. براي نمونه، واژه «حَرم» در معناى امروزين، بيشتر براي مرقدهاى پاک امامان و امام زادگان به کار مى رود و به طور مثال، اگر گفته شود: «حرم امير المؤمنين على عليه السلام»، مرقد آن حضرت در نجف، به ذهن متبادر مى شود، نه كوفه كه شهرى

[1]بقره/ 219.[2]مرحوم على اكبر غفارى، مصحح کتاب الكافى، هر دو تفسير مرآة العقول و الوافى را در حاشيه آورده است؛ ر.ک: الكافى، ج 3، ص 540، پانوشت ح 8.


صفحه 213

جدا و كنار نجف است. از اين رو، بر اساس رواياتي که به مسافر اختيار مي‌دهد نماز خود را در چهار مكان ـ و از جمله حرم امير المؤمنين عليه السلام ـ ، تمام يا قَصْر بخواند، ممکن است کسي مرقد آن حضرت را نيز مشمول اين حکم بداند؛ در حالي که مطابق با معناي اصلي حرم در زمان امامان، فقط كوفه محلّ تخيير ميان قصر و اتمام نماز است و شامل نجف نيست. آيت الله بروجردى قدس سره در بحث «نماز مسافر»، به اين نكته توجّه داده است: الكوفةُ حَرَمُ أميرِ المؤمنين عليه السلام وكونُها حَرَماً له مِن جهةِ كونِها مَحَلّاً لِهِجرته كالمدينةِ للنبيّ. وعلى هذا فلا تَشتَمِلُ النجفَ. وأمّا احتمالُ أنْ يُرادَ بِحَرمِه مَدفِنُه ـ كما تَعارَفَ إطلاقُ لفظِ الحَرمِ في أعصارِنا على مَدفِنِه ومَدفِنِ سائرِ الأئمّةِ عليهم السلام ـ ، فَبَعيدٌ جدّاً كما لا يَخفَى.[1]كوفه، حرم امير مؤمنان است؛ زيرا محلّ هجرت ايشان بوده است، مانند مدينه براى پيامبر. بنا بر اين، شامل نجف نمى شود. و اما اين احتمال كه منظور از حرم، مدفن و مزار ايشان باشد ـ همان گونه كه در زمان ما به مدفن ديگر امامان نيز حرم مى گويند ـ ، بسيار بعيد است.

تغيير بار ارزشي

تحوّل زبان، گاه بدين گونه است که معناي واژه تفاوت چنداني نمي‌يابد؛ بلکه بار ارزشي آن تغيير مي‌يابد. براي روشن شدن بار ارزشي، از چند مثال کمک مي‌گيريم. شما ميان «دراز» و «بلند»، چه تفاوتي مي‌بينيد؟ چرا واژه «خنک» با «سرد»، فرق دارد؟ و چرا عنوان «پيرايشگاه مردانه»، مانع ورود پسربچه‌ها نمي‌شود؛ اما کسي ميان «پيراهن‌هاي مردانه» به دنبال لباسي براي پسربچه‌اش نمي‌گردد؟ آنچه ما در اين واژه‌ها حس مي‌کنيم اما نمي‌توانيم نشان دهيم، «بار ارزشي» ناميده مي‌شود و مي‌تواند در طول زمان، دگرگون شود. براي مثال، «طالبان»، جمع

[1]«بانقيا» مکاني در نجف و پايين‌تر از کوفه است؛ معجم ما استعجم، ج 1، ص 222 و ر.ک: وسائل الشيعة (الاسلاميه)، ج 6، ص 90.[2]الكافى، ج 3، ص 540، ح 8؛ تهذيب الأحكام، ج 4، ص 98، ح 275.[3]بقره/ 219.[4]مرحوم على اكبر غفارى، مصحح کتاب الكافى، هر دو تفسير مرآة العقول و الوافى را در حاشيه آورده است؛ ر.ک: الكافى، ج 3، ص 540، پانوشت ح 8.[5]البدر الزاهر في صلاة المسافر، تقرير درس آيت الله بروجردي، ص 262، ايشان اين نكته را در باره مفهوم و واژه «وطن» نيز گفته است. همان، ص 163.


صفحه 214

فارسي «طالب»، در گذشته به سادگي به کار مي‌رفت؛ اما اکنون به دليل عملکرد ناپسند گروهي با اين نام، بار منفي يافته و براي تنقيص و عيب نهادن به کار مي‌رود. عکس اين حالت نيز امکان وقوع دارد و نمونهاي که در پي مي‌آيد، نشاندهنده تغيير بار ارزشي منفي به مثبت است و به هر حال، بي‌توجهي به اين دگرگوني پديدآمده و تفاوت معنادار، به فهم ما آسيب مي‌زند.

نمونه

واژه «تعمّق» نمود اين تغيير است. پيامبر اکرم مي‌فرمايد: إياكُم والتَّعمُّقَ في الدين، فإنَّ اللهَ تعالى قد جَعَلَه سَهْلاً، فَخُذوا مِنه ما تُطيقُونَ.[1]مبادا در دين تعمق کنيد، که خداوند متعال آن را ساده قرار داده است، پس هر اندازه که طاقت داريد از آن برگيريد. در زبان عربى امروز، «تعمّق» به معناى «ژرف‌نگري و دورانديشى در كار» و يا «فصاحت و دورانديشى در سخن» است.[2]در فارسى نيز اين معنا، مفهومي مثبت و ارزشمند شمرده مى شود و براى توصيف يک محقّق ژرف‌انديش با اثري خوب و تحقيقى عالمانه، صفت «عميق» و «متعمّق» را به كار مى بريم. اما در عربى کهن و در نتيجه در حديث، اين واژه بدين معنا نيست؛ بلكه به معناى افراط و زياده روى است كه مفهومي نکوهيده و ناپسند دارد. اگر بار ارزشي کنوني اين واژه را از انديشه خود دور کنيم و بدون آن، به کتب لغت کهن و کاربردهاي ارائه‌شده مراجعه کنيم، به سادگي، نتيجه مي‌گيريم که «عمق» و مشتقّاتش، در موارد منفي به کار مي‌رفته است: براي توصيف جاهاي دوردست بيابان؛ مواضع پر از بوته تلخي به نام «عِمقَي»؛ و چاه بسيار گودي که بيرون کشيدن آب از آن، سخت و نيازمند طنابي بس دراز است. افزون بر لغويان، خود مي‌توانيم با گردآوري کاربردهاي پرشمار اين واژه، به

[1]الجامع الصغير، ج 1، ص 452، ح 2933.[2]فرهنگ لاروس، ج 1، ص 603.


صفحه 215

منفي بودن بار ارزشي‌اش در گذشته، پي ببريم. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم واژه «مُتَعَمِّقُون» را براي توصيف روزه‌داراني به کار برد که با اتّصال دو روز به هم يا دو ماه به هم، عبادت را از حدّ اعتدال خود گذراندند.[1]پيامبر اكرم همچنين با كاربرد «تعمّق» در معناى تند‌روى، آن را به کساني نسبت داد که پس از نبرد حُنين، بي ادبانه و گستاخانه به چگونگي تقسيم غنائم اعتراض کردند. رسول اکرم اصحاب خود را از آسيب زدن به سردسته آنان باز داشت و سپس فرمود: سَيكونُ له شيعةٌ يَتَعَمَّقُون في الدينِ حتَّى يَخرُجوا منه كما يَخرُجُ السَّهمُ مِن الرَّميَّةِ.[2]پيرواني خواهد داشت که در دين، تندروي و افراط مي‌کنند تا آنجا که از دين بيرون مي‌روند، همچون خروج تير از آن سوي هدف. تاريخ نشان داد كه اين شخص، جمعيت خوارج را سامان داد و با امام على عليه السلام جنگيد. اينان «مارِقين» نيز ناميده مى شوند[3]و «مارِق» به تيرى مى گويند كه با شدّت بيش از حد، از كمان رها شده، هدف را دريده و از آن فراتر رفته است. پس اين عنوان نيز به گونه اى ديگر، مفهوم افراط و تند روى را تأييد مى كند.[4]

[1]... عن أنس قال: واصَلَ النبي آخِرَ الشهرِ وَواصَلَ ناسٌ مِن الناسِ فَبَلَغَ ذلك النبي. فقالَ: «لَوْ مَدَّ لَنا الشهرُ لَواصَلْتُ وِصالاً يدَعُ المُتَعَمِّقونَ تَعَمُّقَهم، إنّي لَستُ مِثلَكم. إنّي أظلُّ يطعمُني ربّي ويسقِيني»؛ پيامبر روزه پايان ماه را به ماه بعد متّصل نمود و شماري نيز همين کار را کردند. چون خبر اين کار به پيامبر رسيد، فرمود: «اگر ماه طول ميکشيد، آن قدر پيوسته روزه مي‌گرفتم که افراد افراطي، از زياده‌روي خود دست بر دارند. من همچون شما نيستم؛ زيرا پروردگارم پيوسته مرا سير و سيراب مي‌دارد»؛ مسند احمد، ابن حنبل، ج 3، ص 124.[2]مسند احمد، ابن حنبل، ج 2، ص 219.[3]در کتاب‌هاي بسياري آمده است که پيامبر، وجود چنين دسته‌اي و جنگشان را به امام علي عليه السلام خبر داد و فرمود: کس ديگري نمي‌تواند با آنها بجنگد. پيامبر آنان را «مارقين» ناميد و در توصيفشان چنين فرمود: «قوم يمرقون من الإسلام کما يمرق السهم من الرمية»؛ ر.ک: الأمالي، طوسي، ص 200، ح 341؛ کشف الغمّة، اربلي، ج 2، ص 20؛ إرشاد القلوب، ديلمي، ص 255.[4]بر اساس همين فهم، تحليل بزرگ و كارآمدى در باره روان‌شناسىِ خوارج، در دانشنامه اميرالمؤمنين عليه السلام بر پايه قرآن، سنّت و تاريخ آمده است؛ ر.ک: ج 6، صص 288 ـ 261.