بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 237

فرزند او به شمار خواهد ‌آمد]». و شهيد ثاني، حديث را، چنين توضيح داده است: اطلاق واژه «ولد» نشان مي‌دهد که فرقي ميان اقرار پدر و مادر نيست و اين، يکي از دو رأي موجود در اين مسئله است؛ اما رأي صحيح‌تر که شهيد اوّل آن را در الدروس بر گزيده، قبول تفاوت است؛ يعني اين مسئله، ويژه اقرار پدر است و اقرار مادر بايد تصديق شود؛ چراکه روايت، نصّ بر «مرد» است و زن را در بر نمي‌گيرد. و يکي بودن راه اثبات اقرار زن و مرد نيز صحيح نيست؛ چراکه زن، بر خلاف مرد، مي‌تواند بينه‌اي بر به دنيا آوردن [فرزند] بياورد، زيرا در وجودِ نسبتي نامعلوم و خلاف اصل، به مقدار يقيني اکتفا مي‌شود.[1]نمونه دوم: مورد ديگر، ابزار است. برخي قائل‌اند که در فقه، ابزار موضوعيت ندارد و از اين رو، وسيله قصاص، ذبح، شکار و جنگ، هر چيزي مي‌تواند باشد؛ در حالي که بسياري از فقيهان براي ابزار شکار و نيز اجراي حدود شرعي، موضوعيت قائل شده و بر اکتفا به ابزار مذکور در احاديث، پاي فشرده‌اند. براي نمونه، برخي از فقيهان ميان حکم شکاري که با شمشير و نيزه و هر شيء برنده يا تيزي، دو‌ پاره مي‌گردد و شکاري که با چوب و سنگ به اين صورت در ‌مي‌آيد، تفصيل داده‌اند.[2]در صورت

[1]الروضه البهيه في شرح اللمعة الدمشقيه، الشهيد الثاني، ج 6، ص 425 ـ 424، كتاب اقرار، آغاز فصل سوم.[2]توضيح المسائل امام خميني، مسئله 2605: «اگر با شمشير يا چيز ديگرى كه شكار كردن با آن صحيح است با شرط‌هايى كه پيشترگفته شد، حيوانى را دو قسمت كنند، و سر و گردن در يک قسمت بماند و انسان وقتى برسد كه حيوان جان داده باشد، هر دو قسمت حلال است اگر به همين قطع كردن جان داده باشد، و اگر حيوان زنده باشد و وقت تنگ باشد براى سر بريدن به آداب شرع، قسمتى كه سر و گردن ندارد حرام، و قسمتى كه سر و گردن دارد، حلال است و اگر وقت باشد كه براى سر بريدن، آن قسمت كه در آن سر نيست، حرام است و آن قسمت ديگر اگر سر آن را به دستورى كه در شرع معين شده، بِبُرند حلال است ولى اگر ممكن نباشد مقدارى زنده بماند و در حال نزع باشد چنانچه سرش را هم ببرند بنا برب احتياط واجب بايد از آن اجتناب نمايد». و مسئله 2606: «اگر با چوب يا سنگ يا چيز ديگرى كه شكار كردن با آن صحيح نيست حيوانى را دو قسمت كنند، قسمتى كه سر و گردن ندارد حرام است و قسمتى كه سر و گردن دارد، اگر زنده باشد، و سر آن را به دستورى كه در شرع معين شده ببرند، حلال است ولى اگر ممكن نباشد مقدارى زنده بماند و در حال جان دادن باشد چنانچه سرش را هم ببرند بنا بر احتياط واجب بايد از آن اجتناب نمايند». و نيز ر.ک: توضيح المسائل آيت الله خوئي، مسئله 2614 و 2615.


صفحه 238

نخست، اگر فرصت ذبح حيوان نباشد، نيمه دربردارنده سر و گردن، پاک و خوردنش حلال است؛ اما در صورت دوم، تنها راهِ طهارت و حليت، ذبح شرعي حيوان است و از اين رو، اگر فرصت ذبح نبود و شکار جان داد، بايد حتي از قسمت شامل سر و گردن نيز اجتناب کنند. روشن است که حلّ مواردي از اين دست، در گرو کوشش‌هاي فقيهانه است؛ اما بسياري از موارد به آساني قابل فهم‌اند، و سرايت يا عدم سرايت آنها، نزد همگان روشن و بديهي است. براي نمونه، در عمره و حج، بسياري از احکام مرد محرم به زن محرم و يا به‌عکس، سرايت نمي‌کند؛ اما دريک‌ساني احکام شکيات و سهويات نماز، براي مرد و زن، ترديدي نيست. اينها نشان مي‌دهد که درک مقصود نهايي از متن حديث، تنها مبتني بر معناي لغوي نيست و داده‌هاي تاريخي و اجتماعي همراه متن نيز بايد يافته و در نظر آورده شوند.

چکيده

در تفسير آيات قرآن، دو دسته روايت داريم: دسته نخست رواياتي که سبب نزول آيه و يا معناي لغوي يک واژه و يا مراد نهايي آيه را بيان کرده‌اند؛ و دسته دوم رواياتي که مصداق هاى خارجى آيه را بيان نموده و به تطبيق مراد آيه بر برخي افراد پرداخته اند.


صفحه 239

اگر روايت تأويلي را تفسيري بپنداريم و مصداق ذکر شده را، معناي آيه بشمريم، در صورت ناسازگاري آن معنا با لغت و سياق، ناگزير از ردّ آن هستيم؛ و در صورت التزام به پذيرش روايت، ناچاريم مفهوم آيه را منحصر به همان مصاديق مذکور در روايت کنيم، حال آن که روايت، در صدد محدود ‌کردن آيه نيست. فايده بزرگ «تطبيق» و «جري»، آن است که ما از روايات تأويلي، انحصار نمي‌فهميم و مصداق هاى مورد نظر آيه را محدود به موارد منصوص در روايات نميکنيم. جمود، يعنى بسنده كردن به مفهوم واژه ها و معناى ابتدايىِ حديث و ماندن در حصار تنگ ظاهر بدوي. اين جريان فكرى، اگر شدّت يابد و اوج گيرد، موجب نوعى جدايى ميان خردورزى و ديندارى مي‌شود. جمودگرايي، گاه احاديث قابل تعميم را محدود و منحصر مى كند و مانع از جارى نمودن آن ها بر مصداق هاى امروزين مى شود و گاه، آن را به صورتي نادرست، بر مصداق‌هايي تطبيق مي‌دهد که تنها به نام و نه در حقيقت، موضوع حکم حديث به شمار مي‌آيند. آنچه در روايات حرام شده است، لفظ «شطرنج» نيست؛ بلکه چون ابزار قمار بوده و به کار ديگري جز قمار نمي‌آمده، حرام بوده است؛ پس اگر شطرنج ميان قمار و بازي معمولي مشترک شود، نمي‌توان تنها به دليل صدق اسم شطرنج، آن را حرام دانست. تعميم نابجا و سرايت دادن حکم ويژه يک دسته از افراد، به اشخاص ديگر، تعدي و رويکرد افراطي در برابر رويکرد تفريطي جمود است. شتاب‌زدگي در تعميم، در مواجهه با روايات، برخاسته از بي‌توجهي به قرينه‌هايي است که اقتصار بر مفهوم عرفي و محدود متن را لازم مي‌سازد.


صفحه 240

درک مقصود نهايي از متن حديث، تنها مبتني بر فهم معناي لغوي و درک زباني نيست، بلکه داده‌هاي تاريخي و اجتماعي همراه متن نيز بايد در نظر آورده شوند.

پرسش و پژوهش

1. سه روايت بيابيد که مقصود امام، تأويل آيه، امّا ظاهرشان تفسير قرآن باشد. 2. تعامل با روايات تحريم شطرنج را تبيين کنيد. 3. تعميم نادرست را با ذکر مثالي توضيح دهيد. 4. دو روايت بيابيد که بتوان حکم آن را از متعلّقش به افراد ديگر سرايت داد. 5. روايات و فتاوي فقيهان را در باره جواز قصاص قاتل با ابزاري غير از شمشير گردآورده و نقد کنيد. 6. فراگيري حديث زير را نسبت به افراد و زمانهاي ديگر، بررسي کنيد: الحسين بن موسي عن اُمّه و امّ احمد، بنت موسي قالتا: کنّا مع أبي الحسن عليه السلام بالباديه و نحن نريد بغداد، فقال لنا يوم الخميس: اغتسلا اليوم لغد، يوم الجمعة، فإنّ الماء بها غداً قليل؛ فاغتسلنا يوم الخميس ليوم الجمعة.


صفحه 241

فصل دوم: آسيب‌هاي پژوهشگر

درس پانزدهم : دخالت خواسته‌ها و دانسته‌ها

اهداف درس:

آگاهي از تأثير خواسته‌ها بر فهم و نتيجه‌گيري از حديث؛ شناخت تأثير پيش‌دانسته‌ها بر تعامل با حديث؛ آشنايي با چگونگي و فرآيند مقابله.

27. اثرپذيري از خواسته‌ها

مفهوم و زمينه

علم و معرفت انسان، از عقل و روح او سرچشمه مي‌گيرد؛ اما از آن، اثر نيز مي‌پذيرد. هر‌چند اين نکته مقبول همگان نيست؛ اما از ديدگاه قرآن و حديث و نيز بر پايه برخي پژوهش‌هاي نو در باره ارتباط اخلاق و شناخت، پذيرفته و بديهي است. قرآن در نکوهش بت‌پرستان مکّه که بي هيچ دليلي، بت‌هايي خودساخته را خداي خود مي‌ناميدند و علي‌رغم نزول هدايت آسماني، در پي گمان و هوس خود رفته بودند، مي‌فرمايد:إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ؛ آنان جز گمان و خواسته‌هاي نفساني خود را پيروي نمي‌کنند.[1]

[1]نجم/ 23.[2]«أقربُ الآراءِ مِن النُّهَي، أبعدُها مِن الهَوَي»؛ غرر الحکم، ح 3022.[3]امام على عليه السلام، اين تعبير را براى مردم آخر الزمان به كار مى برد كه «عَطَفُوا الهُدى على الهَوى؛ هدايت الهي را به متابعت هواهاي نفساني در آوردند». و نيز «عَطَفُوا القرآنَ على الرأى؛ قرآن را تابع آرا و انديشه‌هاي خود ساختند». نهج البلاغه، خطبه 138.[4]اختيار معرفة الرجال (رجال الكشّي)، ج 1، ص 347، شماره 216.


صفحه 242

امام علي عليه السلام نيز و خردمندانه ترين انديشه‌ و رأي را، دورترينِ آنها از هوا و هوس خوانده است.[1]ما انسانها، تهي از گرايش‌هاي دروني نيستيم و نمي‌توانيم نفس امّاره خود را از بدي و زشتي پاک و مبرّا بدانيم؛ اما انسان پي‌جوي حقيقت، تفاوت چشم‌گيري با کسي دارد که دنباله‌رو هوس خويش است. چنين کسي، در هنگام پژوهش نيز به دنبال حقيقت نيست؛ بلکه در پىِ عرضه رأي خود در نقاب دين و حديث است. او پيش تر، رأيى را برگزيده و حجّت خويش ساخته و اكنون، به دنبال مستمسكى است تا آن را موجّه و مستند جلوه دهد و به دين منسوب کند. چنين پژوهشگراني، با استفاده از حديث، رأى ناصواب خود را مبرهن جلوه مى دهند و مقصود حقيقى خويش را در قالب سخن معصومان، بيان مى كنند. اين رويکرد نادرست به حديث، به فهم حديث آسيب مي‌زند. جلوه گرى در بازار دانش و موجّه و مستند به دين نشان دادن نظرهاي ادعايي و ثابت نشده به وسيله احاديث غير ناظر به آنها، يكى ديگر از موانع فهم درست و عميق حديث است. پژوهشگراني که دچار اين آسيب‌اند، در هنگام دست‌يابى به حديثى كه مى تواند مؤيّد رأى آنان باشد، خِرد و انصاف را به كنارى مى نهند و آن را به گونه‌اي تفسير مي‌کنند که براي اثبات نظر خودشان به کار آيد. اين، همان تفسير به رأى است كه در باره قرآن، به شدّت از آن نهى شده است. معيار و ملاک اين نهى، در حديث نيز جارى است؛ چراکه حديث، بيانگر و مفسّر وحى است و همانند قرآن، از يک مبدأ قدسى نشئت گرفته و هاله قداست، بر گرداگرد آن نيز تنيده است. به تعبير امام على عليه السلام، اينان، فهم و رأى خود را تابع حديث نكرده اند؛ بلكه حديث را تابعِ رأى و هواى خود ساخته اند.[2]امام صادق عليه السلام نيز در

[1]«أقربُ الآراءِ مِن النُّهَي، أبعدُها مِن الهَوَي»؛ غرر الحکم، ح 3022.[2]امام على عليه السلام، اين تعبير را براى مردم آخر الزمان به كار مى برد كه «عَطَفُوا الهُدى على الهَوى؛ هدايت الهي را به متابعت هواهاي نفساني در آوردند». و نيز «عَطَفُوا القرآنَ على الرأى؛ قرآن را تابع آرا و انديشه‌هاي خود ساختند». نهج البلاغه، خطبه 138.


صفحه 243

مقام شِكوه از اين دسته، مى فرمايد: إنِّي لَأحدِّثُ أحَدَهُم بالحديثِ، فَلا يَخرُجُ مِن عِندي حتَّي يتأوَّلَهُ عَلى غيرِ تأويلِه، وَذلك أنّهُ لا يَطلُبُونَ بحَديثِنا وَ بِحُبِّنا ما عِندَ الله و انَّما يَطلُبُونَ بِهِ الدُّنيا، و كُلٌّ يُحِبُّ أن يُدعي رَأساً.[1]من براي يکي از آنها حديث مي‌گويم؛ اما هنور از پيش من نرفته، سخن مرا بر غير مقصود آن، تأويل مي‌کند. از آن روکه با حديث و محبت ما، آنچه را نزد خداست نمي‌طلبند، بلکه مقصودشان از آن، دنيا است و هر کس مي‌خواهد رئيس باشد.

نمونه‌ها

نمونه نخست: پيدايش برخي از نحله ها و فرقه هاى گوناگون، چه در ميان شيعه و چه در ميان اهل سنّت، نتيجه همين گونه تفسيرهاى نادرست از قرآن و حديث است؛ مانند غاليان كه گزندهاى فراوانى را به امامان شيعه رساندند و ضربه هاى سهمگينى بر پيكر شيعه زدند. آنان احاديث را مطابق با رأي خود تفسير مي‌کردند و بسيارى از ساده لوحان و پيروان كم خِرد خود را قانع مى ساختند. براي نمونه، آنان حديث «إذا عرفتَ فاعمل ما شئتَ» را چنين تفسير مى كردند كه «چون به خدا و مقام امام معرفت يافتي، هر كاري براى تو مجاز است و حتى مى توانى به گناه، روى آورى!» و اين معنا را با تفسيرهاى نادرست خود از احاديث ديگر، تأييد و تأكيد مى كردند. اما امامان ما با اين رويکرد، به شدّت مخالفت كرده‌اند و مقصود از واژه «عمل» را در اين حديث، كار نيک و خير دانسته اند؛ يعني ايمان و شناخت اهل بيت، شرط قبول عمل است و تنها پس از حصول معرفت و ايمان است كه بايد به سراغ عمل رفت. به ديگر سخن، عمل پيش از شناخت، سودى ندارد. اينک متن چند حديث ناظر به اين معنا را مى آوريم. محمّد بن مارد مي‌گويد: ... قال: قُلتُ لأبي عبد الله عليه السلام: «حديثٌ رُوِيَ لنا أنك قُلتَ: إذا عَرفتَ فَاعْمَلْ

[1]اختيار معرفة الرجال (رجال الكشّي)، ج 1، ص 347، شماره 216.


صفحه 244

ما شِئتَ؟!». فَقال: «قد قُلتُ ذلك». قال: «قُلتَ وإن زَنوا أو سَرقوا أو شَربوا الخمرَ؟!». فقال عليه السلام لي: «إنا لله وإنا إليه راجعون. والله ما أنصَفونا أن نكونَ أُخِذنا بِالعمل ووُضِع عنهم. إنما قلتُ: إذا عرفتَ فَاعمَلْ ما شِئتَ مِن قليلِ الخيرِ وكثيرِه؛ فإنَّه يُقبَلُ مِنك».[1]به امام صادق عليه السلام گفتم: «حديثى براى ما روايت شده كه شما گفته ايد: چون معرفت يافتى، هر كارى خواستى، بكن [آيا درست است؟!]». امام پاسخ داد: «آرى، چنين گفته ام». گفتم: «حتى اگر دست به زنا و دزدى بزنند و يا شراب بنوشند؟!». امام، كلمه استرجاع:(إنا لله وإنا إليه راجعون)[2]بر زبان راند و فرمود: «به خدا سوگند، با ما انصاف نورزيده اند که [پنداشته‌اند] ما نسبت به اعمالمان مؤاخذه شويم و آنها نه؟! من تنها گفته ام: هرگاه معرفت يافتى، به هر كار خيرى خواستى، بپرداز، چه كوچک چه بزرگ؛ كه از تو پذيرفته مى شود». گفتني است اين حديث، در همان صورت نخستين و بدون افزوده توضيحي امام صادق عليه السلام نيز براي افرادي با سرشت پاک و متعادل، قابل فهم است و کسي که تعبّد و تقيد امام به دين را بداند، به چنين تفسير نادرستي روي نمي‌آورد. راز استرجاع امام نيز همين نکته است. در همين زمينه، شيخ صدوق روايت ديگرى را به نقل از فضيل بن عثمان آورده است: ... قال: سُئل أبو عبد الله عليه السلام فقيل له: «إن هؤلاء الأخابثَ يَرْوون عن أبيك يقولون: أنَّ أباك عليه السلام قال: إذا عَرفتَ فَاعمَلْ ما شِئتَ. فَهُم يَستَحلُّون بعدَ ذلك كلَّ مُحَرَّمٍ». قال: «ما لَهم؟! لَعَنَهُمُ اللهُ، إنّما قال أبي عليه السلام: إذا عَرفتَ الحقَّ فَاعملْ ما شِئتَ مِن خيرٍ، يُقبَلُ مِنك».[3]به امام صادق عليه السلام گفته شد: «اين خبيث ها از پدرت روايت مى كنند كه فرموده است:

[1]الكافي، ج 2، ص 464.[2]اين عبارت، بخشي از آيه 158 سوره بقره است که به گاه مواجهه با مصيبت گفته ميشود. گويي امام صادق عليه السلام اين عقيده و نسبت ناروا را مصيبتي دردناک ميبيند.[3]معاني الأخبار، شيخ صدوق، ص 182 ـ 181.