بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 241

فصل دوم: آسيب‌هاي پژوهشگر

درس پانزدهم : دخالت خواسته‌ها و دانسته‌ها

اهداف درس:

آگاهي از تأثير خواسته‌ها بر فهم و نتيجه‌گيري از حديث؛ شناخت تأثير پيش‌دانسته‌ها بر تعامل با حديث؛ آشنايي با چگونگي و فرآيند مقابله.

27. اثرپذيري از خواسته‌ها

مفهوم و زمينه

علم و معرفت انسان، از عقل و روح او سرچشمه مي‌گيرد؛ اما از آن، اثر نيز مي‌پذيرد. هر‌چند اين نکته مقبول همگان نيست؛ اما از ديدگاه قرآن و حديث و نيز بر پايه برخي پژوهش‌هاي نو در باره ارتباط اخلاق و شناخت، پذيرفته و بديهي است. قرآن در نکوهش بت‌پرستان مکّه که بي هيچ دليلي، بت‌هايي خودساخته را خداي خود مي‌ناميدند و علي‌رغم نزول هدايت آسماني، در پي گمان و هوس خود رفته بودند، مي‌فرمايد:إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ؛ آنان جز گمان و خواسته‌هاي نفساني خود را پيروي نمي‌کنند.[1]

[1]نجم/ 23.[2]«أقربُ الآراءِ مِن النُّهَي، أبعدُها مِن الهَوَي»؛ غرر الحکم، ح 3022.[3]امام على عليه السلام، اين تعبير را براى مردم آخر الزمان به كار مى برد كه «عَطَفُوا الهُدى على الهَوى؛ هدايت الهي را به متابعت هواهاي نفساني در آوردند». و نيز «عَطَفُوا القرآنَ على الرأى؛ قرآن را تابع آرا و انديشه‌هاي خود ساختند». نهج البلاغه، خطبه 138.[4]اختيار معرفة الرجال (رجال الكشّي)، ج 1، ص 347، شماره 216.


صفحه 242

امام علي عليه السلام نيز و خردمندانه ترين انديشه‌ و رأي را، دورترينِ آنها از هوا و هوس خوانده است.[1]ما انسانها، تهي از گرايش‌هاي دروني نيستيم و نمي‌توانيم نفس امّاره خود را از بدي و زشتي پاک و مبرّا بدانيم؛ اما انسان پي‌جوي حقيقت، تفاوت چشم‌گيري با کسي دارد که دنباله‌رو هوس خويش است. چنين کسي، در هنگام پژوهش نيز به دنبال حقيقت نيست؛ بلکه در پىِ عرضه رأي خود در نقاب دين و حديث است. او پيش تر، رأيى را برگزيده و حجّت خويش ساخته و اكنون، به دنبال مستمسكى است تا آن را موجّه و مستند جلوه دهد و به دين منسوب کند. چنين پژوهشگراني، با استفاده از حديث، رأى ناصواب خود را مبرهن جلوه مى دهند و مقصود حقيقى خويش را در قالب سخن معصومان، بيان مى كنند. اين رويکرد نادرست به حديث، به فهم حديث آسيب مي‌زند. جلوه گرى در بازار دانش و موجّه و مستند به دين نشان دادن نظرهاي ادعايي و ثابت نشده به وسيله احاديث غير ناظر به آنها، يكى ديگر از موانع فهم درست و عميق حديث است. پژوهشگراني که دچار اين آسيب‌اند، در هنگام دست‌يابى به حديثى كه مى تواند مؤيّد رأى آنان باشد، خِرد و انصاف را به كنارى مى نهند و آن را به گونه‌اي تفسير مي‌کنند که براي اثبات نظر خودشان به کار آيد. اين، همان تفسير به رأى است كه در باره قرآن، به شدّت از آن نهى شده است. معيار و ملاک اين نهى، در حديث نيز جارى است؛ چراکه حديث، بيانگر و مفسّر وحى است و همانند قرآن، از يک مبدأ قدسى نشئت گرفته و هاله قداست، بر گرداگرد آن نيز تنيده است. به تعبير امام على عليه السلام، اينان، فهم و رأى خود را تابع حديث نكرده اند؛ بلكه حديث را تابعِ رأى و هواى خود ساخته اند.[2]امام صادق عليه السلام نيز در

[1]«أقربُ الآراءِ مِن النُّهَي، أبعدُها مِن الهَوَي»؛ غرر الحکم، ح 3022.[2]امام على عليه السلام، اين تعبير را براى مردم آخر الزمان به كار مى برد كه «عَطَفُوا الهُدى على الهَوى؛ هدايت الهي را به متابعت هواهاي نفساني در آوردند». و نيز «عَطَفُوا القرآنَ على الرأى؛ قرآن را تابع آرا و انديشه‌هاي خود ساختند». نهج البلاغه، خطبه 138.


صفحه 243

مقام شِكوه از اين دسته، مى فرمايد: إنِّي لَأحدِّثُ أحَدَهُم بالحديثِ، فَلا يَخرُجُ مِن عِندي حتَّي يتأوَّلَهُ عَلى غيرِ تأويلِه، وَذلك أنّهُ لا يَطلُبُونَ بحَديثِنا وَ بِحُبِّنا ما عِندَ الله و انَّما يَطلُبُونَ بِهِ الدُّنيا، و كُلٌّ يُحِبُّ أن يُدعي رَأساً.[1]من براي يکي از آنها حديث مي‌گويم؛ اما هنور از پيش من نرفته، سخن مرا بر غير مقصود آن، تأويل مي‌کند. از آن روکه با حديث و محبت ما، آنچه را نزد خداست نمي‌طلبند، بلکه مقصودشان از آن، دنيا است و هر کس مي‌خواهد رئيس باشد.

نمونه‌ها

نمونه نخست: پيدايش برخي از نحله ها و فرقه هاى گوناگون، چه در ميان شيعه و چه در ميان اهل سنّت، نتيجه همين گونه تفسيرهاى نادرست از قرآن و حديث است؛ مانند غاليان كه گزندهاى فراوانى را به امامان شيعه رساندند و ضربه هاى سهمگينى بر پيكر شيعه زدند. آنان احاديث را مطابق با رأي خود تفسير مي‌کردند و بسيارى از ساده لوحان و پيروان كم خِرد خود را قانع مى ساختند. براي نمونه، آنان حديث «إذا عرفتَ فاعمل ما شئتَ» را چنين تفسير مى كردند كه «چون به خدا و مقام امام معرفت يافتي، هر كاري براى تو مجاز است و حتى مى توانى به گناه، روى آورى!» و اين معنا را با تفسيرهاى نادرست خود از احاديث ديگر، تأييد و تأكيد مى كردند. اما امامان ما با اين رويکرد، به شدّت مخالفت كرده‌اند و مقصود از واژه «عمل» را در اين حديث، كار نيک و خير دانسته اند؛ يعني ايمان و شناخت اهل بيت، شرط قبول عمل است و تنها پس از حصول معرفت و ايمان است كه بايد به سراغ عمل رفت. به ديگر سخن، عمل پيش از شناخت، سودى ندارد. اينک متن چند حديث ناظر به اين معنا را مى آوريم. محمّد بن مارد مي‌گويد: ... قال: قُلتُ لأبي عبد الله عليه السلام: «حديثٌ رُوِيَ لنا أنك قُلتَ: إذا عَرفتَ فَاعْمَلْ

[1]اختيار معرفة الرجال (رجال الكشّي)، ج 1، ص 347، شماره 216.


صفحه 244

ما شِئتَ؟!». فَقال: «قد قُلتُ ذلك». قال: «قُلتَ وإن زَنوا أو سَرقوا أو شَربوا الخمرَ؟!». فقال عليه السلام لي: «إنا لله وإنا إليه راجعون. والله ما أنصَفونا أن نكونَ أُخِذنا بِالعمل ووُضِع عنهم. إنما قلتُ: إذا عرفتَ فَاعمَلْ ما شِئتَ مِن قليلِ الخيرِ وكثيرِه؛ فإنَّه يُقبَلُ مِنك».[1]به امام صادق عليه السلام گفتم: «حديثى براى ما روايت شده كه شما گفته ايد: چون معرفت يافتى، هر كارى خواستى، بكن [آيا درست است؟!]». امام پاسخ داد: «آرى، چنين گفته ام». گفتم: «حتى اگر دست به زنا و دزدى بزنند و يا شراب بنوشند؟!». امام، كلمه استرجاع:(إنا لله وإنا إليه راجعون)[2]بر زبان راند و فرمود: «به خدا سوگند، با ما انصاف نورزيده اند که [پنداشته‌اند] ما نسبت به اعمالمان مؤاخذه شويم و آنها نه؟! من تنها گفته ام: هرگاه معرفت يافتى، به هر كار خيرى خواستى، بپرداز، چه كوچک چه بزرگ؛ كه از تو پذيرفته مى شود». گفتني است اين حديث، در همان صورت نخستين و بدون افزوده توضيحي امام صادق عليه السلام نيز براي افرادي با سرشت پاک و متعادل، قابل فهم است و کسي که تعبّد و تقيد امام به دين را بداند، به چنين تفسير نادرستي روي نمي‌آورد. راز استرجاع امام نيز همين نکته است. در همين زمينه، شيخ صدوق روايت ديگرى را به نقل از فضيل بن عثمان آورده است: ... قال: سُئل أبو عبد الله عليه السلام فقيل له: «إن هؤلاء الأخابثَ يَرْوون عن أبيك يقولون: أنَّ أباك عليه السلام قال: إذا عَرفتَ فَاعمَلْ ما شِئتَ. فَهُم يَستَحلُّون بعدَ ذلك كلَّ مُحَرَّمٍ». قال: «ما لَهم؟! لَعَنَهُمُ اللهُ، إنّما قال أبي عليه السلام: إذا عَرفتَ الحقَّ فَاعملْ ما شِئتَ مِن خيرٍ، يُقبَلُ مِنك».[3]به امام صادق عليه السلام گفته شد: «اين خبيث ها از پدرت روايت مى كنند كه فرموده است:

[1]الكافي، ج 2، ص 464.[2]اين عبارت، بخشي از آيه 158 سوره بقره است که به گاه مواجهه با مصيبت گفته ميشود. گويي امام صادق عليه السلام اين عقيده و نسبت ناروا را مصيبتي دردناک ميبيند.[3]معاني الأخبار، شيخ صدوق، ص 182 ـ 181.


صفحه 245

چون معرفت يافتى، هر چه خواستي، بكن و در پىِ آن، هر كار حرامى را روا مى شمُرَند». امام صادق عليه السلام فرمود: «چگونه چنين چيزى مى گويند؟ خداوند، لعنتشان كند! پدرم تنها فرمود: چون حق را شناختى، هر كار خيرى خواستى، بكن، كه از تو پذيرفته مى شود». از حديث بعد، فهميده مى شود كه اين تحريف معنوى، به وسيله سركرده غاليان، ابو الخطّاب، صورت گرفته است. شيخ صدوق در روايتى ديگر از امام صادق عليه السلام به نقل از محمّد بن ابى عمير، چنين آورده است: ... عن محمد بن أبي عمير، عن بعضِ أصحابِه، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: قيل له: «إنَّ أبا الخطّابِ يَذكُرُ عنك أنَّك قُلتَ له: إذا عَرفتَ الحقَّ فَاعمَل ما شِئت». فقال: «لَعَنَ اللهُ أبا الخطاب! واللهِ ما قُلتُ له هكذا ولكني قُلتُ: إذا عَرفتَ الحقَّ فَاعمل ما شِئتَ مِن خيرٍ يُقبَلُ مِنكَ، إنَّ اللهَ عزَّ وجلَّ يَقولُ:مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صالِحاً مِّنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍويقول تبارك وتعالى:مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِّنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً».[1]متن اين روايت، تفاوت چندانى با دو روايت قبلى ندارد و نيازى به ترجمه آن نيست؛ اما استشهاد امام به دو آيه قرآن، بر لزوم همراهي ايمان و عمل براى نجات انسان، شايان توجه است. نمونه دوم: در روزگار کنوني نيز شماري از مدّعيان دوستي امام علي عليه السلام که گاه خود را علوي مي‌نامند، نماز نمي‌خوانند. اينان، گاهي به حديثي استناد مي‌کنند که امام علي عليه السلام فرمود: «ما كنتُ أعبُدُ رَبَّاً لَمْ أرَه، خدايي که نديده‌ام را نمي‌پرستم» در حالي که اين حديث، ذيلي هم دارد که بر پايه آن، منظور امام اين است که: من خداوند را به چشم سر، نديده‌ام؛ اما به چشم دل، ديده‌ام و گر نه، وي را عبادت نمي‌کردم. يعني ديده‌ام که عبادت مي‌کنم؛ نه اينکه نديده‌ام و عبادت نمي‌کنم.

[1]الكافي، ج 2، ص 464.[2]اين عبارت، بخشي از آيه 158 سوره بقره است که به گاه مواجهه با مصيبت گفته ميشود. گويي امام صادق عليه السلام اين عقيده و نسبت ناروا را مصيبتي دردناک ميبيند.[3]معاني الأخبار، شيخ صدوق، ص 182 ـ 181.[4]همان، ص 389 ـ 388.[5]الكافي، ج 1، ص 98 ـ 97.


صفحه 246

اينک اصل روايت را مي‌آوريم و تذکّر مي‌دهيم که اين، تقطيعي ساده و اتفاقي نيست؛ بلکه به منظور تن‌آسايي و لاابالي‌گري و اقناع خود و پيروان فراري از تکليف و عبادت است. متن حديث چنين است: ... عن أبي الحسنِ الموصلي، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: جاءَ حِبْرٌ إلى أميرِ المؤمنين (صلوات الله عليه) فقال: «يا أميرَ المؤمنين! هل رأيتَ رَبَّكَ حينَ عَبَدْتَه؟». قال: فَقال عليه السلام: «وَيلَكَ! ما كنتُ أعبُدُ رَبّاً لَم أرَه». قال: «وكيفَ رأيتَه؟». قال: «وَيلك! لا تُدركُه العُيونُ في مُشاهَدَة الأبصارِ ولكنْ رأتْهُ القلوبُ بِحقائقِ الإيمانِ».[1]

اندازه اثرگذاري تمايلات

ناگفته نماند که اين آسيب، به شکل‌هاي ديگري نيز رخ مي‌نمايد. به سخن ديگر، برخي از اهل دين و ايمان نيز گاهي احاديث را تعميم مي‌بخشند، تخصيص مي‌زنند و يا به گونه دلخواه خود، تفسير مي‌کنند؛ اما نه بدان‌گونه که با توجه کامل و تنها از سر هوسراني، دانسته و خودخواسته حديث را به معناي ديگر تفسير کنند، بلکه نادانسته و نهفته، از درون و خواسته‌هاي نهان خود اثر مي‌پذيرند. براي نمونه برخي از دنياگرايان که به آسودگي و عافيت‌جويي خو گرفته‌اند براي فرار از مسئوليت‌هاي اجتماعي و يا هنگام ناتواني در رويارويي با دنيا و سياست، احاديث عزلت و خُمول[2](گمنامي) را مطلق و عام و در بر دارنده همه افراد و همه حالت‌ها مي‌بينند و با استناد به همين تفسير، خود را کنار مي‌کشند. از سوي ديگر، برخي که شايد خود نيز متوجه تفسير نادرست خويش نيستند، احاديث توجه مؤمن به دنيا و استصلاح مال و بهره‌گيري از نعمت‌ها را به منزله چراغ سبز دين براي تجمّل‌پرستي و اشرافيت و اتراف مي‌پندارند و خود را در دنيا غرق مي‌کنند.[3]

[1]الكافي، ج 1، ص 98 ـ 97.[2]ر.ک: ميزان الحکمة، عنوان‌هاي: «عزلت» و «خمول».[3]ر.ک: توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث، تأليف محمد محمدي ري‌شهري، ترجمه سيد عليرضا حسيني ژرفا، نشر دار الحديث.


صفحه 247

نمونه ديگر و کم رنگ‌تر، احاديثي است که برخي از اقوام، شهرها و يا اصناف خاص را ستايش يا نکوهش مي‌کنند. اگر حديثي، شهر و يا قوم و قبيله ما را در صدها سال پيش و در عصر صدور حديث ستوده باشد، آن را عام و کشدار مي‌بينيم تا روزگار ما را نيز در بر گيرد؛ ولي اگر شهر و قبيله ما را نکوهيده باشد، حديث را محدود و زماندار و يا حتي مصحّف و مجعول مي‌خوانيم! مشکل، اين جا است که اين هر دو معنا را بدون جست‌ و جوي کامل ارائه مي‌کنيم و در حالي به دفاع از آنها مي‌پردازيم که قرينه‌ها و نيز آرا و نظريات ديگران را بررسي نکرده‌ايم. اين، راهي نادرست و پرآفت است و ما را در فهم حديث، دچار خطا مي‌کند.

راه حلّ آسيب

براي رويارويي با تأثير گرايش‌هاي دروني بر شناخت و فهم حديث، نخستين و مهم‌ترين کار، تهي کردن خود از هواهاي نفساني است. بايد بکوشيم که حديث را وسيله‌اي براي کسب دنيا و پيش بردن مقاصد مادّي خويش نشمريم. ما مي‌توانيم با تقواي الهي و بصيرت حاصل از آن، به شرط رعايت ديگر بايسته‌هاي پژوهش، مفاهيم روشن احاديث را درک کنيم. اين فهم، در بسياري از احاديث، دست‌يافتني است؛ زيرا امامان مانند پيامبران، در اندازه ما سخن گفته‌اند و اصل برخاسته از حديث پيامبر اکرم: «إنّا معاشر الأنبياء أُمِرنا أن نُکَلِّمَ النّاس علي قَدرِ عُقولِهم»[1]را رعايت نموده‌اند. هر‌چند اين فهم، در احاديث صعب و مستصعب (سخت و پيچيده)، دير و کُند اتفاق مي‌افتد؛ اما بيشتر احاديث، به طور متعارف و نزد همگان، معنايي روشن و بي‌نياز از تأويل دارند. اين نکته، در باره متون قرآني نيز صدق مي‌کند. از اين رو، هرچند موضوع بحث ما فهم حديث است و نه قرآن، حديثي را در اين باره مي‌آوريم؛ زيرا از يک سو ملاک فهم قرآن، در فهم سخن ائمه نيز جاري است و از سوي ديگر، اين دو با يکديگر پيوند دارند. شخصي، سخن برخي از غاليان را براي امام صادق عليه السلام نقل مي‌کند و امام در پاسخ او مي‌فرمايد:

[1]الکافي، ج 1، ص 23، ح 15.


صفحه 248

غاليان، مقصود قرآن را از شراب و قمار و ديگر گناهان، نه معناي عرفي آنها؛ که کنايه از برخي طاغوت‌ها و افراد نابکار دانسته‌اند.[1]به احتمال فراوان، آنان با اين تأويل نادرست و منفعت‌جويانه، به جاي پرهيز از قمار، شراب و گناه، وظيفه پيروانشان را دوري از طاغوت‌ها اعلام مي‌کردند و ديني هوس‌آلود و راحت را عرضه مي‌داشتند.از اين رو، امام پاسخ آنان را چنين مي‌دهد که: خدا نيز در سخن گفتن با مردم، از همين واژه‌ها و اسلوب‌هاي متعارف زباني استفاده مي‌کند و به گونه‌اي سخن نمي‌گويد که مردم نفهمند. امام با اين پاسخ، راه را بر تحريف معنايي قرآن مي‌بندد و قاعده‌اي ساده را براي ما به يادگار مي‌نهد. اين قاعده را به حديث نيز مي‌توان سرايت داد و اين‌گونه گفت: معناي هر وازه و جمله در حديث، معناي عرفي آن مي‌باشد که براي همگان، قابل فهم است، مگر آن که قرينه هايي قابل اعتماد در ميان باشد. با اين معيار، زمينه بروز بسياري از تأويل‌ها و تفسيرهاي سودجويانه، هوس‌آلود و شخصي، از ميان مي‌رود. به سخن ديگر، ما در ارزيابي فهم خويش از حديث، مي‌توانيم دريافت خود را با آنچه ديگران فهميده و يا به عرف نسبت داده‌اند در ميان بگذاريم و يا با نوشته‌ها و شرح و توضيح‌هاي آنان بسنجيم. اگر در پي هواي نفس خود نباشيم و تقوا بورزيم، دست هدايت حق، پديدار مي‌شود و ما را از تنگناي نافهمي، کژفهمي و شبهات، بيرون مي‌برد؛ که اين، وعده خدا است.[2]

[1]«عن الهشام، عن الثقة، رَفَعَه عن أبي عبد الله عليه السلام أنَّه قيل له: رُوِىَ عنكم: أنَّ الخَمرَ والميسرَ والأنصابَ والأزلامَ رجالٌ! فقال عليه السلام: ما كان اللهُ لِيُخاطبَ خلْقَه بِما لا يَعقِلُون»؛ تفسير العياشي، ج 1، ص 341، ح 188؛ حديث سند ديگري نيز دارد؛ إختيار معرفة الرجال، ج 2، ص 578، شماره 513؛ گفتني است تحريم صريح و روشن شراب و قمار، در آيه 90 سوره مائده آمده است.[2]1 . (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقاناً وَيُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ(؛ انفال/ 29. پيامبر خدا نيز هنگامي که آيه (ومَن يتق الله يجعل له مخرجاً( را قرائت کرد، فرمود: «مِن شبهات الدنيا، ومِن غمرات الموت، وشدائد يوم القيامة»؛ يعني تقوا موجب مي‌شود خداوند راه برون رفت از شبهات دنيا و سختيهاي مرگ و روز قيامت را به شخص متقي عنايت کند. بحار الأنوار، ج 67، ص 281.