بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 244

ما شِئتَ؟!». فَقال: «قد قُلتُ ذلك». قال: «قُلتَ وإن زَنوا أو سَرقوا أو شَربوا الخمرَ؟!». فقال عليه السلام لي: «إنا لله وإنا إليه راجعون. والله ما أنصَفونا أن نكونَ أُخِذنا بِالعمل ووُضِع عنهم. إنما قلتُ: إذا عرفتَ فَاعمَلْ ما شِئتَ مِن قليلِ الخيرِ وكثيرِه؛ فإنَّه يُقبَلُ مِنك».[1]به امام صادق عليه السلام گفتم: «حديثى براى ما روايت شده كه شما گفته ايد: چون معرفت يافتى، هر كارى خواستى، بكن [آيا درست است؟!]». امام پاسخ داد: «آرى، چنين گفته ام». گفتم: «حتى اگر دست به زنا و دزدى بزنند و يا شراب بنوشند؟!». امام، كلمه استرجاع:(إنا لله وإنا إليه راجعون)[2]بر زبان راند و فرمود: «به خدا سوگند، با ما انصاف نورزيده اند که [پنداشته‌اند] ما نسبت به اعمالمان مؤاخذه شويم و آنها نه؟! من تنها گفته ام: هرگاه معرفت يافتى، به هر كار خيرى خواستى، بپرداز، چه كوچک چه بزرگ؛ كه از تو پذيرفته مى شود». گفتني است اين حديث، در همان صورت نخستين و بدون افزوده توضيحي امام صادق عليه السلام نيز براي افرادي با سرشت پاک و متعادل، قابل فهم است و کسي که تعبّد و تقيد امام به دين را بداند، به چنين تفسير نادرستي روي نمي‌آورد. راز استرجاع امام نيز همين نکته است. در همين زمينه، شيخ صدوق روايت ديگرى را به نقل از فضيل بن عثمان آورده است: ... قال: سُئل أبو عبد الله عليه السلام فقيل له: «إن هؤلاء الأخابثَ يَرْوون عن أبيك يقولون: أنَّ أباك عليه السلام قال: إذا عَرفتَ فَاعمَلْ ما شِئتَ. فَهُم يَستَحلُّون بعدَ ذلك كلَّ مُحَرَّمٍ». قال: «ما لَهم؟! لَعَنَهُمُ اللهُ، إنّما قال أبي عليه السلام: إذا عَرفتَ الحقَّ فَاعملْ ما شِئتَ مِن خيرٍ، يُقبَلُ مِنك».[3]به امام صادق عليه السلام گفته شد: «اين خبيث ها از پدرت روايت مى كنند كه فرموده است:

[1]الكافي، ج 2، ص 464.[2]اين عبارت، بخشي از آيه 158 سوره بقره است که به گاه مواجهه با مصيبت گفته ميشود. گويي امام صادق عليه السلام اين عقيده و نسبت ناروا را مصيبتي دردناک ميبيند.[3]معاني الأخبار، شيخ صدوق، ص 182 ـ 181.


صفحه 245

چون معرفت يافتى، هر چه خواستي، بكن و در پىِ آن، هر كار حرامى را روا مى شمُرَند». امام صادق عليه السلام فرمود: «چگونه چنين چيزى مى گويند؟ خداوند، لعنتشان كند! پدرم تنها فرمود: چون حق را شناختى، هر كار خيرى خواستى، بكن، كه از تو پذيرفته مى شود». از حديث بعد، فهميده مى شود كه اين تحريف معنوى، به وسيله سركرده غاليان، ابو الخطّاب، صورت گرفته است. شيخ صدوق در روايتى ديگر از امام صادق عليه السلام به نقل از محمّد بن ابى عمير، چنين آورده است: ... عن محمد بن أبي عمير، عن بعضِ أصحابِه، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: قيل له: «إنَّ أبا الخطّابِ يَذكُرُ عنك أنَّك قُلتَ له: إذا عَرفتَ الحقَّ فَاعمَل ما شِئت». فقال: «لَعَنَ اللهُ أبا الخطاب! واللهِ ما قُلتُ له هكذا ولكني قُلتُ: إذا عَرفتَ الحقَّ فَاعمل ما شِئتَ مِن خيرٍ يُقبَلُ مِنكَ، إنَّ اللهَ عزَّ وجلَّ يَقولُ:مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صالِحاً مِّنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍويقول تبارك وتعالى:مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِّنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً».[1]متن اين روايت، تفاوت چندانى با دو روايت قبلى ندارد و نيازى به ترجمه آن نيست؛ اما استشهاد امام به دو آيه قرآن، بر لزوم همراهي ايمان و عمل براى نجات انسان، شايان توجه است. نمونه دوم: در روزگار کنوني نيز شماري از مدّعيان دوستي امام علي عليه السلام که گاه خود را علوي مي‌نامند، نماز نمي‌خوانند. اينان، گاهي به حديثي استناد مي‌کنند که امام علي عليه السلام فرمود: «ما كنتُ أعبُدُ رَبَّاً لَمْ أرَه، خدايي که نديده‌ام را نمي‌پرستم» در حالي که اين حديث، ذيلي هم دارد که بر پايه آن، منظور امام اين است که: من خداوند را به چشم سر، نديده‌ام؛ اما به چشم دل، ديده‌ام و گر نه، وي را عبادت نمي‌کردم. يعني ديده‌ام که عبادت مي‌کنم؛ نه اينکه نديده‌ام و عبادت نمي‌کنم.

[1]الكافي، ج 2، ص 464.[2]اين عبارت، بخشي از آيه 158 سوره بقره است که به گاه مواجهه با مصيبت گفته ميشود. گويي امام صادق عليه السلام اين عقيده و نسبت ناروا را مصيبتي دردناک ميبيند.[3]معاني الأخبار، شيخ صدوق، ص 182 ـ 181.[4]همان، ص 389 ـ 388.[5]الكافي، ج 1، ص 98 ـ 97.


صفحه 246

اينک اصل روايت را مي‌آوريم و تذکّر مي‌دهيم که اين، تقطيعي ساده و اتفاقي نيست؛ بلکه به منظور تن‌آسايي و لاابالي‌گري و اقناع خود و پيروان فراري از تکليف و عبادت است. متن حديث چنين است: ... عن أبي الحسنِ الموصلي، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: جاءَ حِبْرٌ إلى أميرِ المؤمنين (صلوات الله عليه) فقال: «يا أميرَ المؤمنين! هل رأيتَ رَبَّكَ حينَ عَبَدْتَه؟». قال: فَقال عليه السلام: «وَيلَكَ! ما كنتُ أعبُدُ رَبّاً لَم أرَه». قال: «وكيفَ رأيتَه؟». قال: «وَيلك! لا تُدركُه العُيونُ في مُشاهَدَة الأبصارِ ولكنْ رأتْهُ القلوبُ بِحقائقِ الإيمانِ».[1]

اندازه اثرگذاري تمايلات

ناگفته نماند که اين آسيب، به شکل‌هاي ديگري نيز رخ مي‌نمايد. به سخن ديگر، برخي از اهل دين و ايمان نيز گاهي احاديث را تعميم مي‌بخشند، تخصيص مي‌زنند و يا به گونه دلخواه خود، تفسير مي‌کنند؛ اما نه بدان‌گونه که با توجه کامل و تنها از سر هوسراني، دانسته و خودخواسته حديث را به معناي ديگر تفسير کنند، بلکه نادانسته و نهفته، از درون و خواسته‌هاي نهان خود اثر مي‌پذيرند. براي نمونه برخي از دنياگرايان که به آسودگي و عافيت‌جويي خو گرفته‌اند براي فرار از مسئوليت‌هاي اجتماعي و يا هنگام ناتواني در رويارويي با دنيا و سياست، احاديث عزلت و خُمول[2](گمنامي) را مطلق و عام و در بر دارنده همه افراد و همه حالت‌ها مي‌بينند و با استناد به همين تفسير، خود را کنار مي‌کشند. از سوي ديگر، برخي که شايد خود نيز متوجه تفسير نادرست خويش نيستند، احاديث توجه مؤمن به دنيا و استصلاح مال و بهره‌گيري از نعمت‌ها را به منزله چراغ سبز دين براي تجمّل‌پرستي و اشرافيت و اتراف مي‌پندارند و خود را در دنيا غرق مي‌کنند.[3]

[1]الكافي، ج 1، ص 98 ـ 97.[2]ر.ک: ميزان الحکمة، عنوان‌هاي: «عزلت» و «خمول».[3]ر.ک: توسعه اقتصادي بر پايه قرآن و حديث، تأليف محمد محمدي ري‌شهري، ترجمه سيد عليرضا حسيني ژرفا، نشر دار الحديث.


صفحه 247

نمونه ديگر و کم رنگ‌تر، احاديثي است که برخي از اقوام، شهرها و يا اصناف خاص را ستايش يا نکوهش مي‌کنند. اگر حديثي، شهر و يا قوم و قبيله ما را در صدها سال پيش و در عصر صدور حديث ستوده باشد، آن را عام و کشدار مي‌بينيم تا روزگار ما را نيز در بر گيرد؛ ولي اگر شهر و قبيله ما را نکوهيده باشد، حديث را محدود و زماندار و يا حتي مصحّف و مجعول مي‌خوانيم! مشکل، اين جا است که اين هر دو معنا را بدون جست‌ و جوي کامل ارائه مي‌کنيم و در حالي به دفاع از آنها مي‌پردازيم که قرينه‌ها و نيز آرا و نظريات ديگران را بررسي نکرده‌ايم. اين، راهي نادرست و پرآفت است و ما را در فهم حديث، دچار خطا مي‌کند.

راه حلّ آسيب

براي رويارويي با تأثير گرايش‌هاي دروني بر شناخت و فهم حديث، نخستين و مهم‌ترين کار، تهي کردن خود از هواهاي نفساني است. بايد بکوشيم که حديث را وسيله‌اي براي کسب دنيا و پيش بردن مقاصد مادّي خويش نشمريم. ما مي‌توانيم با تقواي الهي و بصيرت حاصل از آن، به شرط رعايت ديگر بايسته‌هاي پژوهش، مفاهيم روشن احاديث را درک کنيم. اين فهم، در بسياري از احاديث، دست‌يافتني است؛ زيرا امامان مانند پيامبران، در اندازه ما سخن گفته‌اند و اصل برخاسته از حديث پيامبر اکرم: «إنّا معاشر الأنبياء أُمِرنا أن نُکَلِّمَ النّاس علي قَدرِ عُقولِهم»[1]را رعايت نموده‌اند. هر‌چند اين فهم، در احاديث صعب و مستصعب (سخت و پيچيده)، دير و کُند اتفاق مي‌افتد؛ اما بيشتر احاديث، به طور متعارف و نزد همگان، معنايي روشن و بي‌نياز از تأويل دارند. اين نکته، در باره متون قرآني نيز صدق مي‌کند. از اين رو، هرچند موضوع بحث ما فهم حديث است و نه قرآن، حديثي را در اين باره مي‌آوريم؛ زيرا از يک سو ملاک فهم قرآن، در فهم سخن ائمه نيز جاري است و از سوي ديگر، اين دو با يکديگر پيوند دارند. شخصي، سخن برخي از غاليان را براي امام صادق عليه السلام نقل مي‌کند و امام در پاسخ او مي‌فرمايد:

[1]الکافي، ج 1، ص 23، ح 15.


صفحه 248

غاليان، مقصود قرآن را از شراب و قمار و ديگر گناهان، نه معناي عرفي آنها؛ که کنايه از برخي طاغوت‌ها و افراد نابکار دانسته‌اند.[1]به احتمال فراوان، آنان با اين تأويل نادرست و منفعت‌جويانه، به جاي پرهيز از قمار، شراب و گناه، وظيفه پيروانشان را دوري از طاغوت‌ها اعلام مي‌کردند و ديني هوس‌آلود و راحت را عرضه مي‌داشتند.از اين رو، امام پاسخ آنان را چنين مي‌دهد که: خدا نيز در سخن گفتن با مردم، از همين واژه‌ها و اسلوب‌هاي متعارف زباني استفاده مي‌کند و به گونه‌اي سخن نمي‌گويد که مردم نفهمند. امام با اين پاسخ، راه را بر تحريف معنايي قرآن مي‌بندد و قاعده‌اي ساده را براي ما به يادگار مي‌نهد. اين قاعده را به حديث نيز مي‌توان سرايت داد و اين‌گونه گفت: معناي هر وازه و جمله در حديث، معناي عرفي آن مي‌باشد که براي همگان، قابل فهم است، مگر آن که قرينه هايي قابل اعتماد در ميان باشد. با اين معيار، زمينه بروز بسياري از تأويل‌ها و تفسيرهاي سودجويانه، هوس‌آلود و شخصي، از ميان مي‌رود. به سخن ديگر، ما در ارزيابي فهم خويش از حديث، مي‌توانيم دريافت خود را با آنچه ديگران فهميده و يا به عرف نسبت داده‌اند در ميان بگذاريم و يا با نوشته‌ها و شرح و توضيح‌هاي آنان بسنجيم. اگر در پي هواي نفس خود نباشيم و تقوا بورزيم، دست هدايت حق، پديدار مي‌شود و ما را از تنگناي نافهمي، کژفهمي و شبهات، بيرون مي‌برد؛ که اين، وعده خدا است.[2]

[1]«عن الهشام، عن الثقة، رَفَعَه عن أبي عبد الله عليه السلام أنَّه قيل له: رُوِىَ عنكم: أنَّ الخَمرَ والميسرَ والأنصابَ والأزلامَ رجالٌ! فقال عليه السلام: ما كان اللهُ لِيُخاطبَ خلْقَه بِما لا يَعقِلُون»؛ تفسير العياشي، ج 1، ص 341، ح 188؛ حديث سند ديگري نيز دارد؛ إختيار معرفة الرجال، ج 2، ص 578، شماره 513؛ گفتني است تحريم صريح و روشن شراب و قمار، در آيه 90 سوره مائده آمده است.[2]1 . (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقاناً وَيُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ(؛ انفال/ 29. پيامبر خدا نيز هنگامي که آيه (ومَن يتق الله يجعل له مخرجاً( را قرائت کرد، فرمود: «مِن شبهات الدنيا، ومِن غمرات الموت، وشدائد يوم القيامة»؛ يعني تقوا موجب مي‌شود خداوند راه برون رفت از شبهات دنيا و سختيهاي مرگ و روز قيامت را به شخص متقي عنايت کند. بحار الأنوار، ج 67، ص 281.


صفحه 249

28. دخالت دانسته‌هاي پيشين

مفهوم و زمينه

يکي از مباحث مطرح در فهم متون، به‌ ويژه متون مقدّس، امکان تأثير پيشْ‌فرض‌ها و دانسته‌هاي پيشين، و گستره ژرف آن در جريان فعّاليت ذهني پژوهشگر است. مفسّر و محقّق مانند ديگر انسانها، مدّت زماني را در فرهنگي خاص و محيطي متعلّق به خود زيسته و متأثّر از آنها است. عقايد پدر و مادر و ديگر اطرافيان، باورها و نگرش‌هاي استادان و هويت تاريخي و بومي هر فرد، دانسته‌هايي هستند که آگاهانه و يا ناخودآگاه، در تعامل فرد با متون ديني و از جمله حديث، اثر مي‌گذارند و اگر به اين اثرات توجه نکنيم و يا براي رهايي از آنها نکوشيم، ممکن است در دام تقليد و هراس هميشگي از اجتهاد و فهم مستقل، گرفتار آييم. اين سخن، به گونه هميشگي و حتمي چنين نتيجه نمي‌دهد که امکان رهيدن از انگاره‌هاي پيشين وجود ندارد و ما هيچ فهم خالص و بي‌شائبه‌اي از حديث و ديگر متون ديني، نداريم و نخواهيم داشت؛ زيرا ما در عرصه‌هاي گوناگون فهم حديث ـ مانند احاديث اعتقادي و نيز احاديث اخلاقي و حتي فقهي ـ ، شاهد بوده‌ايم که محدّثان فهيم و بصير، خود را از عقيده چيره بر حوزه علمي معاصر خود، رهانيده‌اند و يا به مخالفت با رأي و نظري بر خاسته‌اند که قرن‌ها سابقه داشته و حتي خود نيز به آن، اعتقاد داشته‌اند. براي اثبات امکان رهيدن از دانسته‌هاي پيشين، مشهور و غالب، مي‌توان از چند نمونه برجسته ياد کرد: تغيير آراي شيخ طوسي در طول زندگي علمي‌اش؛ مخالفت‌هاي ابن ادريس با آرايي که نزديک به سه نسل بر حوزه فقه شيعه سايه انداخته بود؛ تشکيک‌هاي فقهي محقّق حلّي و نيز علامه حلّي؛ تغيير نگرش‌هاي حکيمان متألّهي مانند شيخ اشراق و ملا صدرا؛ و معارضه گسترده شيخ مفيد در عرصه کلام و فقه، با عقايد معتزله، اشاعره، اهل حديث و حتي برخي از هم‌کيشان قمي خود. ما در اين جا، در مقام داوري نيستيم تا درستي و نادرستي اين انديشه‌ها را


صفحه 250

بر رسيم. چه بسا همان انديشه کهنِ مشهور، درست بوده و مخالفت با آن نادرست باشد؛ ما تنها مي‌گوييم که تأثير پيش‌دانسته‌ها، يک جريان لزومي و کلّي و گريزناپذير نيست و کسي استقراي تامّي در اين زمينه نکرده است و اساساً کاويدن همه پيش‌دانسته‌ها و بررسي تأثير آنها در آراي انديشمندان، ممکن نيست؛ هرچند نمونه‌هاي بي‌شماري از هر دو سوي اين فرآيند، در دست است. توجه به هر دو سوي اين جريان، به ما کمک مي‌کند تا به افراط و تفريط کشانده نشويم و از مقابله با اين تأثير، دست نکشيم و بر طبل نوميدي نکوبيم و رهايي از آن را ناممکن نشمريم؛ بلکه با پذيرش احتمال تأثير پيش‌دانسته‌ها و بهبود پژوهش در پرتو توان انسان، در پي راه حل‌هايي هرچند جزئي، براي رويارويي با آن باشيم و تا سر حدّ امکان، بکوشيم به فهمي پيراسته از پيش‌فرض‌ها برسيم و يا دست کم، از اندازه دخالت آنها در نتيجه‌گيري خود، آگاه باشيم. توشى هيکو ايزوتسو، قرآن‌پژوه و اسلام‌شناس ژاپنى، مطلبى در باره فهم قرآن دارد كه در باره حديث نيز صادق است. او مى گويد: به منظور جدا كردن چارچوب تصوّرى اساسى قرآن به عنوان يک كل، نخستين كارِ لازم، آن است كه بكوشيم تا قرآن را بدون تصوّر قبلى و تعصّب بخوانيم. به عبارت ديگر، بايد بكوشيم تا قرآن را نه از طريق انديشه هايى كه به توسط متفكّران مسلمانِ دوره هاى پس از قرآن در تلاش ايشان جهت فهميدن و تفسير كردن اين كتاب و هر يک به شكلى خاص پيدا شده است، بخوانيم؛ بلكه بايد كوشش ما مصروف آن باشد كه ساخت مفاهيم كلمه اى قرآنى را به صورت اصلىِ آنها بفهميم؛ يعنى به همان صورت كه معاصران پيامبر و پيروان بلاواسطه او آن را مى فهميده اند. حقيقت، آن است كه به چنين كمال مطلوبى دسترسى نيست؛ ولى لااقل بايد سعى خود را مبذول داريم تا هر چه ممكن است، به اين كمال مطلوب، نزديک‌ تر شويم.[1]

[1]خدا و انسان در قرآن، توشى هيكو ايزوتسو (م 1993)، ترجمه احمد آرام.


صفحه 251

تأثير پيش‌دانسته‌ها بيشتر از آنچه در ناحيه واژه‌ها و متن، قابل بررسي است، از جهت تأثير در نتيجه‌گيري کلّي و کلان‌ لزوم بررسي دارد. نگاه احاديث به فقر و ثروت، زن و عقل و نيز فعاليت اجتماعي او، شوخي و شادي، دموکراسي و آزادي و تسامح، از مقوله‌هاي شايان توجه در اين زمينه‌اند.

نمونه

نمونه‌هاي روشني از تأثير پيش‌فرض را مي‌توان در روايت‌هاي اعتقادي نشان داد؛ مانند روايات تبيين‌کننده واژه «صمد» به عنوان يکي از صفات خدا که در قرآن آمده است. اين واژه، دو معنا دارد: نخست: چيزي يا کسي که صلابت و استواري دارد و توخالي نيست؛ و دوم: بي‌نيازي که نيازِ نيازمندان را برطرف مي‌کند. اين دو معنا در روايات نيز بازتاب يافته و امامان شيعه (صمد) را به هر دو گونه تفسير کرده و آن دو را براي خداوند اثبات کرده‌اند و بسياري از محدثان و مفسران اين احاديث را نقل نموده بي‌آن که به آنها خدشه‌اي وارد آورند[1]، اما محدّث

[1]برخي از روايات دسته نخست، عبارت‌اند از: حديث پيامبر خدا: «الصَّمدُ: الذي لا جَوفَ له؛ صمد يعني کسي که شکم ندارد»؛ و حديث امام حسين عليه السلام: «الصمدُ: الذي لا جوفَ له، والصَّمدُ: الذي به انتَهَى سُؤدُدُه، والصمد: الذي لا يَأكلُ ولا يَشرَبُ، والصمد: الذي لا يَنامُ، والصمد الذي لَمْ يَزَلْ ولا يَزالُ؛ صمد به معاني کسي است که شکم ندارد، نيز کسي که در کمال بزرگواري است، و همچنين کسي که نمي‌خورد و نمي‌آشامد، کسي که نمي‌خوابد، و کسي که هميشه بوده و خواهد بود»؛ و حديث امام صادق که در پاسخ از «صمد»، فرمود: «الذي ليسَ بِمُجَوَّفٍ؛ کسي که توخالي نيست». و برخي از روايات دست? دوم، چنين اند: داود بن قاسم جعفري: به امام جواد عليه السلام عرض کردم: «فدايت شوم! صمد يعني چه؟». امام فرمود: «السَّيدُ المَصمودُ إليه في القليلِ والكثيرِ؛ بزرگواري که در خُرد و کلان به او روي مي‌آورند». و« جابرِ بنِ يزيد الجُعفي قال: سألتُ أبا جعفرٍ عليه السلام عن شيءٍ مِن التوحيدِ، فقال: «إنَّ اللهَ ـ تباركتْ أسماؤُه التي يُدعَي بها، وتعالَى في علوِّ كُنهِهِ ـ واحدٌ تَوَحَّدَ بِالتوحيدِ في تَوحُّدِه، ثُم أجراه على خلقِه فهو واحدٌ، صَمَدٌ، قُدُّوسٌ، يَعبدُه كلُّ شيء ويَصمُدُ إليه كلُّء شيءٍ ووَسِعَ كلَّ شيء علماً؛ جابر بن يزيد جعفي مي‌گويد: از امام باقر عليه السلام مطلبي در بار? توحيد پرسيدم. امام فرمود: خداوند ـ که نام‌هايي خجسته براي خواندنش دارد و گوهر وجودش والا است ـ يگانه‌اي است که به توحيد در يکتايي‌اش بي‌بديل گشت. آن گاه، يگانگي خود را بر مخلوقاتش جاري کرد. پس او يکي است، صمد است و بي‌پيرايه؛ همه او را مي‌پرستند و همگان به او روي مي‌آورند. او به همه چيز آگاه است». ر.ک: موسوعة العقائد الإسلامية، ري شهري، ج 4، ص310، باب «الصمد الذي لا جوف له»؛ المعجم الكبير، ج2، ص22، ح 1162؛ معاني الأخبار، ص 6 و7؛ التوحيد، ص90 و 93؛ بحار الأنوار؛ ج 3، ص 220، 223 و226.