قرآني که جبرئيل آن را براي پيامبر آورد، هفده هزار آيه داشت. اين در حالي است که در برخي از معتبرترين نسخههاي در دسترس الکافي[1]واژه «عَشَرَ» وجود ندارد و «ألف» را ميتوان «آلاف» دانست که «الفِ» مقصوره بر بالاي آن درست نهشته و يا خوانده نشده است و در نتيجه، عدد مذکور در حديث را هفت هزار (سَبعةُ آلافٍ) دانست که بسيار نزديک به تعداد آيات کنوني قرآن،[2]و به گونهاي گردشده آن است. از اين گذشته، حتي اگر بر اين نسخه و اين عدد اصرار شود، ميتوانيم بگوييم که مقصود روايت از قرآنِ نازلشده بر پيامبر خدا، آيات به همراه تفسير و تأويل و مصداقهاي هر آيه بوده است. در پايان اگر اين تأويل را نيز نپذيريم، و حالت اخباريگري را کنار بگذاريم، به جاي پذيرش خبر و قبول حذف در قرآن، روايت را از حجّيت مياندازيم و علم آن را به گويندهاش باز ميگردانيم. گفتني است مسئله سلامت قرآن از تحريف، يکي از مسائل کهن و پردامنه در مباحث قرآني و کلامي است و به جز برخي اخباريان شيعه و اهل سنّت، همه انديشمندان و عالمان مسلمان معتقدند که همانگونه که چيزي بر قرآن افزوده نشده، هيچ آيه و سورهاي نيز از آن حذف يا کاسته نشده است؛ و حتي با توجه به حساسيت و دقّت مسلمانان در قرائت همه روزه، حفظ گسترده، کتابت هميشگي و استدلال و استناد پيوسته به قرآن، چنين تغييري را ناممکن شمردهاند. افزون بر اين دليلها، امامان ما نيز هماره همين قرآن و آيات گوناگون آن را ملاک استدلالها و احتجاج خود قرار ميدادهاند و سراغ نداريم که ايشان به آيهاي استدلال کرده باشند که در قرآن کنوني، اثري از آن نباشد. اگر هم در روايتي، به آيهاي استناد شده باشد که اندک تغيير و تفاوتي با نصّ قرآن دارد،
[1]در پژوهشکده دار الحديث، بيش از بيست نسخه کافي نگهداري ميشود که در برخي از معتبرترينِ آنها، واژه «عشر» وجود ندارد.[2]قرآنِ حدود 6200 آيه دارد.
در واقع، تفسير و تأويل امامان ما از آن آيه است و به اصطلاح، چنين روايتهايي «قرائت تفسيري»اند و نه حقيقي. و اگر چنين نبود، آن روايت اعتبار ندارد و علم آن، به اهلش باز ميگردد.[1]
سهو النبّي!
بخشي از احکام نماز، در باره فراموشيهاي اتفاقي در حين برگزاري آن است. فراموش کردنِ هر يک از اعمال ـ مانند تشهّد و خواندن سوره پس از حمد و يا ارکاني مانند رکوع و سجده و يا حتي از ياد بردن يکي دو رکعت ـ ، احکام خاصّي دارد که از جانب پيامبر تشريع شده و به وسيله امامان شيعه، بيان گشته است. در اين ميان، چند روايت داريم که فراموشي دو رکعت از يک نماز چهار رکعتي را به پيامبر نسبت ميدهد و رفتار پيامبر را در اين ماجرا، به عنوان حکم شرعي مسئله در موارد مشابه، بازگو مينمايند. بسياري از عالمان شيعه مانند شيخ مفيد، شيخ طوسي و علامه حلّي، اين روايات را نپذيرفتهاند و آن را ناسازگار با مبناي کلامي شيعه در باره عصمت پيامبر از خطا و فراموشي و نيز روايت نفي سهو از پيامبر ميدانند.[2]در مقابل، شيخ صدوق و استادش ابن وليد، اين اخبار را پذيرفتهاند و از آنها دفاع کردهاند. شيخ صدوق ميگويد: پيامبر در تبليغ دين، معصوم از خطا است و اين ضروري است؛ اما فراموشي در امور شخصي، براي پيامبر نيز پيش ميآيد و آسيبي به تبليغ دين نميزند؛ هرچند اين فراموشي، تنها از ناحيه خدا است و در اين واقعه بهخصوص، براي آن بوده که امّت، حکم فراموشي در رکعات نماز را ياد بگيرند.[3]گفتني است شيخ صدوق در اين رأي، بدون مؤيد مانده و بقيه انديشمندان شيعه؛ بهويژه شيخ مفيد، با او مخالفت کردهاند. نظر مشهور ميان دانشمندان علم
[1]ر.ک: مجلّه تراثنا، «سلامة القرآن من التحريف»، فتح الله نجّارزادگان، ج6، ص127؛ التحقيق في نفي التحريف، السيد علي الميلاني.[2]ر.ک: وسائل الشيعة، ج 8، ص 202، ح 10426.[3]الفقيه، ج 1، ص 360.
حديث و کلام، ردّ اين اخبار است؛ زيرا تفاوتي ميان حالات شخصي و تبليغي پيامبر نمينهند و همه حالات و رفتار آشکار حضرت را معتبر و قابل اقتدا ميشمارند و آن را بياني از احکام الزامي و ترخيصي الهي ميدانند. فقيهان نيز اين روايات را نپذيرفتهاند و حتي چگونگي تصحيح نماز را به شکلي که در اين روايات گفتهشده، نميپذيرند. برخي از اين اخبار را ميآوريم و اخبار ديگر و تحليل و بيان هر يک را به بحار الأنوار و ديگر کتابهاي حديث ارجاع ميدهيم. 1. محمَّدُ بْنُ يحْيي عنْ أحْمدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنْ عثْمَانَ بْنِ عِيسَي عَنْ سَمَاعَةَ بنِ مِهْرَانَ قَالَ: قَالَ أبُو عَبْدِ اللهِ عليه السلام: مَنْ حَفِظَ سَهْوَهُ فَأتَمَّهُ فَلَيْسَ عَلَيْهِ سَجْدَتَا السَّهْوِ؛ فَإِنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّي بِالنَّاسِ الظُّهْرَ رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ سَهَا فَسَلَّمَ فَقَالَ لَهُ ذُو الشِّمَالَيْنِ: «يَا رَسُولَ اللهِ! أنَزَلَ فِي الصَّلَاةِ شَيْ ءٌ؟» فَقَالَ: «وَمَا ذَاكَ؟». قَالَ: «إِنَّمَا صَلَّيْتَ رَكْعَتَيْنِ». فَقَالَ رَسُولُ اللهِ: «أتَقُولُونَ مِثْلَ قَوْلِهِ». قَالُوا: نَعَمْ. فَقَامَ فَأَتَمَّ بِهِمُ الصَّلَاةَ وَسَجَدَ بِهِمْ سَجْدَتَيِ السَّهْوِ. قَالَ: قُلْتُ: أرَأيْتَ مَنْ صَلَّي رَكْعَتَيْنِ وَظَنَّ أنَّهُمَا أرْبَعٌ فَسَلَّمَ وَانْصَرَفَ ثُمَّ ذَكَرَ بَعْدَ مَا ذَهَبَ أنَّهُ إِنَّمَا صَلَّي رَكْعَتَيْنِ؟ قَالَ عليه السلام: «يَسْتَقْبِلُ الصَّلَاةَ مِنْ أوَّلِهَا». قَالَ قُلْتُ: فَمَا بَالُ رَسُولِ اللهِ لَمْ يَسْتَقْبِلِ الصَّلَاةَ وَإِنَّمَا أتَمَّ بِهِمْ مَا بَقِيَ مِنْ صَلَاتِهِ؟ فَقَالَ عليه السلام: «إِنَّ رَسُولَ اللهِ لَمْ يَبْرَحْ مِنْ مَجْلِسِهِ فَإِنْ كَانَ لَمْ يَبْرَحْ مِنْ مَجْلِسِهِ فَلْيُتِمَّ مَا نَقَصَ مِنْ صَلَاتِهِ إِذَا كَانَ قَدْ حَفِظَ الرَّكْعَتَيْنِ الْأوَّلَتَيْنِ».[1]سماعه گويد: امام صادق عليه السلام فرمودند: کسي که فراموشي خود [در نماز] را به ياد آورد و آن را جبران کند، دو سجده سهو بر او لازم نيست؛ چرا که رسول خدا با مردم، نماز ظهر ميخواند که غفلت کرد و در رکعت دوم، سلام داد. ذو شمالين به ايشان عرض کرد: «اي رسول خدا! آيا در باره نماز، چيزي (حکم جديدي) نازل شد؟». پيامبر فرمود: «منظورت چيست؟».
[1]ر.ک: وسائل الشيعة، ج 8، ص 202، ح 10426.[2]الفقيه، ج 1، ص 360.[3]الكافي، ج 3، ص 356 ـ 355.[4]همان، ص 356.[5]همان، ص 357.[6]الفقيه، ج 1، ص 358.
ذو شمالين عرض کرد: «شما فقط دو رکعت خوانديد». رسول خدا [خطاب به نمازگزاران] فرمود: «آيا شما هم همين را ميگوييد؟». آنان گفتند: آري. پس پيامبر برخاست و نماز را با آنان به اتمام رسانيد و با آنان دو سجده سهو به جا آورد. سماعه گويد: به امام صادق عليه السلام گفتم: «کسي که دو رکعت بخواند و گمان کند که چهار رکعت خوانده و سلام داده و [از قبله] رو گردانده و آن گاه که [برخاسته و] رفته، به ياد آورده است که دو رکعت خوانده، چه بايد بکند؟». امام فرمود: «نماز را از اوّل بخواند». سماعه گويد: «چرا پيامبر نماز را از اوّل نخواند، بلکه با اصحاب بقيه نماز را تکميل کرد؟». امام فرمود: «رسول خدا مکانش را ترک نکرده بود. هرگاه نمازگزار، دو رکعت اوّل را نگاه داشته و مکانش را ترک نکرده باشد، بايد آن مقداري را که از نمازش کم گذاشته، تکميل کند». 2. عِدَّةٌ مِنْ أصْحَابِنَا عَنْ أحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ صَدَقَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأبِي الْحَسَنِ الْأوَّلِ عليه السلام: «أسَلَّمَ رَسُولُ اللهِ فِي الرَّكْعَتَيْنِ الْأوَّلَتَيْنِ؟». فَقَالَ: «نَعَمْ». قُلْتُ: «وَحَالُهُ حَالُهُ؟». قَالَ: «إِنَّمَا أرَادَ الله عَزَّ وَجَلَّ أنْ يُفَقِّهَهُمْ».[1]حسن بن صدقه گويد: به امام کاظم عليه السلام عرض کردم: آيا رسول خدا در رکعت دوم [نماز چهار رکعتي] سلام دادند؟ امام فرمود: «آري». عرض کردم: با اينکه پيامبر بود؟ امام فرمود: «خداوند ميخواست احکام دين را به آنان بياموزد». 3. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَي عَنْ أحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ سَعِيدٍ الْأعْرَجِ قَالَ: سَمِعْتُ أبَا عَبْدِ اللهِ عليه السلام يَقُولُ: صَلَّي رَسُولُ اللهِ ثُمَّ سَلَّمَ فِي رَكْعَتَيْنِ، فَسَأَلَهُ مَنْ خَلْفَهُ: «يَا رَسُولَ اللهِ! أحَدَثَ فِي الصَّلَاةِ شَيْ ءٌ؟». قَالَ: «وَمَا ذَلِكَ؟». قَالُوا: «إِنَّمَا صَلَّيْتَ رَكْعَتَيْنِ». فَقَالَ: «أكَذَلِكَ، يَا ذَا الْيَدَيْنِ؟» وَكَانَ يُدْعَي ذَا الشِّمَالَيْنِ. فَقَالَ: نَعَمْ. فَبَنَي عَلَي صَلَاتِهِ فَأَتَمَّ الصَّلَاةَ أرْبَعاً.
[1]ر.ک: وسائل الشيعة، ج 8، ص 202، ح 10426.[2]الفقيه، ج 1، ص 360.[3]الكافي، ج 3، ص 356 ـ 355.[4]همان، ص 356.[5]همان، ص 357.[6]الفقيه، ج 1، ص 358.
وَقَالَ عليه السلام: «إِنَّ الله هُوَ الَّذِي أنْسَاهُ رَحْمَةً لِلْأمَّةِ، ألَا تَرَي لَوْ أنَّ رَجُلاً صَنَعَ هَذَا لَعُيِّرَ وَقِيلَ مَا تُقْبَلُ صَلَاتُكَ؟ فَمَنْ دَخَلَ عَلَيْهِ الْيَوْمَ ذَاكَ قَالَ قَدْ سَنَّ رَسُولُ اللهِ وَصَارَتْ أُسْوَةً. وَسَجَدَ سَجْدَتَيْنِ لِمَكَانِ الْكَلَامِ».[1]سعيد اعرج گويد شنيدم که امام صادق عليه السلام ميگويد: رسول خدا نماز گزارد و در رکعت دوم، سلام داد. مأمومين گفتند: «اي رسول خدا! آيا در نماز اتفاقي افتاد؟». پيامبر فرمود: «منظورتان چيست؟». گفتند: «تنها دو رکعت خوانديد». پيامبر فرمود: نآيا اين گونه است، اي ذو يدين؟»؛ همان کسي که به او ذو شمالين نيز ميگفتند. عرض کرد: آري. پس پيامبر نمازش را پي گرفت و آن را چهار رکعتي تمام کرد. امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند پيامبر را براي رحمت بر امّت دچار فراموشي نمود، آيا نميبيني فردي را که دچار چنين حالتي شود، نکوهش ميکنند و ميگويند نمازت پذيرفته نيست؟ پس هر که امروز دچار اين حالت شود، ميگويد: رسول خدا چنين کرده است، و آن رخداد، الگو شده است. پيامبر براي سخن گفتن خود، دو سجده [سهو] به جا آورد». گفتني است اخبار خواب ماندن پيامبر اکرم و قضا شدن نماز فجر ايشان نيز به اين دسته روايات ملحق شده و شيوه نقد يکساني دارند. نمونهاي را ميآوريم. سعيد الأعرج قال: سَمِعتُ أبا عبدِ اللهِ عليه السلام يقول: «إنَّ اللهَ تباركَ وتعالي أنامَ رسولَه صلي الله عليه و آله و سلم عن صلاةِ الفجرِ حتَّي طَلَعَتِ الشمسُ، ثُمَّ قامَ فَبَدَأ فَصَلَّي الرَكعتَينِ اللّتينِ قبلَ الفجر، ثمَّ صَلَّي الفَجرَ، وأسْهاه في صلاتِه فَسَلَّمَ في رَكعتينِ». ثُمَّ وَصَفَ ما قالَه ذو الشمالَينِ.[2]سعيد اعرج گويد: شنيدم که امام صادق عليه السلام ميفرمود: «خداوند متعال، رسولش را هنگام نماز صبح، به خواب فرو برد و هنگامي که پس از طلوع آفتاب بيدار شد، برخاست و دو رکعت نافله قبل از فجر را خواند و سپس نماز صبح را گزارد.
[1]همان، ص 357.[2]الفقيه، ج 1، ص 358.
[باز] خداوند پيامبر را در نمازش دچار فراموشي نمود و پيامبر در رکعت دوم [از نمازي چهار رکعتي]، سلام داد». سپس امام سخنان ذو شمالين را بيان فرمود.
مِطلاق[1]بودن امام حسن!
احاديث فراواني در منفور بودن طلاق داريم و طلاق گرچه حلال است؛ اما جز در موارد خاصّي مانند ناسازگاري و درگيري و کشمکش ميان دو همسر، مبغوض خداوند است. روايات بسياري بر اين مطلب دلالت دارند[2]و در سيره امامان نيز نميتوان نشانهاي از زيادهروي در طلاق يافت. با اين حال، گزارشهايي در دست است که امام حسن عليه السلام را «مِطلاق» معرّفي ميکند. اين روايات، عدد اين طلاقها را با تفاوت فاحشي گزارش کردهاند و از اين نظر مضطرب هستند. برخي از آنها اعدادي باورنکردني مانند پنجاه طلاق را نقل کردهاند؛ اما بدتر از آن، سخني است که به امام علي عليه السلام نسبت دادهاند که به دليل مطلاق بودن فرزندش، مردم را از تزويج دخترانشان به وي، باز داشته است. اين گزارشها چنان شگفتانگيزند که حتي برخي از محدّثان با گرايش اخباريگري نيز ـ مانند شيخ يوسف بحراني ـ آنها را نپذيرفته و سخن راندن
[1]اين واژه بر وزن «مِفعال»، از صيغههاي مبالغه است؛ يعني کسي که بسيار طلاق ميدهد.[2]برخي از احاديث دالّ بر کراهت طلاق، در کافي، باب كراهية طلاق الزوجة الموافقة آمده است: سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنْ أبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: مَرَّ رَسُولُ اللهِ بِرَجُلٍ فَقَالَ: «مَا فَعَلْتَ امْرَأتَكَ؟». قَالَ: «طَلَّقْتُهَا يا رَسُولَ اللهِ!». قَالَ: «مِنْ غَيرِ سُوءٍ؟». قَالَ: «مِنْ غَيرِ سُوءٍ». ثُمَّ قَالَ: إِنَّ الرَّجُلَ تَزَوَّجَ فَمَرَّ بِهِ النَّبِي، فَقَالَ: «تَزَوَّجْتَ؟». قَالَ: نَعَمْ. ثُمَّ قَالَ لَهُ بَعْدَ ذَلِكَ: «مَا فَعَلْتَ امْرَأَتَكَ؟». قَالَ: «طَلَّقْتُهَا». قَالَ: «مِنْ غَيرِ سُوء؟».ٍ قَالَ: «مِنْ غَيرِ سُوءٍ». ثُمَّ إِنَّ الرَّجُلَ تَزَوَّجَ فَمَرَّ بِهِ النَّبِي فَقَالَ: «تَزَوَّجْتَ؟». فَقَالَ: «نَعَمْ». ثُمَّ قَالَ لَهُ بَعْدَ ذَلِكَ: «مَا فَعَلْتَ امْرَأتَكَ؟». قَالَ: «طَلَّقْتُهَا». قَالَ: «مِنْ غَيرِ سُوءٍ؟». قَالَ: «مِنْ غَيرِ سُوءٍ». فَقَالَ رَسُولُ اللهِ: «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ يبْغِضُ ـ أوْ يلْعَنُ ـ كُلَّ ذَوَّاقٍ مِنَ الرِّجَالِ وَكُلَّ ذَوَّاقَةٍ مِنَ النِّسَاءِ»؛ و عَلِي بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أبِيهِ عَنِ ابْنِ أبِي عُمَيرٍ عَنْ غَيرِ وَاحِدٍ عَنْ أبِي عَبْدِ اللهِ عليه السلام قَالَ: «مَا مِنْ شَي ءٍ مِمَّا أحَلَّهُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ أبْغَضَ إِلَيهِ مِنَ الطَّلَاقِ. وَإِنَّ اللهَ يبْغِضُ الْمِطْلَاقَ الذَّوَّاقَ»؛ الكافي، ج 6، ص 54.
در اين مقوله را اسايه ادب به ساحت امام حسن عليه السلام دانستهاند. فيض کاشاني نيز تنها آنها را نقل کرده است.[1]ما يک حديث را آورده و دنباله بحث را به کتاب وضع و نقد حديث ارجاع ميدهيم: حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادِ بْنِ عِيسَي عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أبِي عَبْدِ اللهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ عَلِيّاً قَالَ وَهُوَ عَلَي الْمِنْبَرِ: «لَا تُزَوِّجُوا الْحَسَنَ فَإِنَّهُ رَجُلٌ مِطْلَاقٌ». فَقَامَ رَجُلٌ مِنْ هَمْدَانَ فَقَالَ: «بَلَي وَاللهِ لَنُزَوِّجَنَّهُ وَهُوَ ابْنُ رَسُولِ اللهِ وَابْنُ أمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَإِنْ شَاءَ أمْسَكَ وَإِنْ شَاءَ طَلَّقَ».[2]عبد الله بن سنان گويد: امام صادق عليه السلام فرمودند: امام علي عليه السلام بر منبر فرمود: «به حسن زن مدهيد؛ چراکه او بسيار طلاق ميدهد». پس مردي از قبيله هَمْدان بر خاست و عرض کرد: «به خدا سوگند که به او زن خواهيم داد. او فرزند رسول خدا و فرزند امير مؤمنان است؛ اگر خواست، نگه دارد و اگر خواست، طلاق دهد».
چکيده
پيشوايان معصوم ما، از جايگاهي والاتر از انديشمندان بشري، جهان را درک مي كردند، اما ناگزير بودند اين درک را در قالبهاي لفظي رايج بريزند و تنها آن بخش از واقعيت را به ما بنمايانند كه ظرفيت پذيرش آن را داريم. برخي احاديث اعتقادي ـ مانند احاديث: «طينت، سعادت، جبر و اختيار از مصاديق احاديث «صَعبٌ مُستصعَب» هستند و شرح آنها نيازمند صعود به قلّه دركي برتر از فهم عادي است. پيشوايان ما در احاديث خود، به گونهاي معاني قرآن را بازخواني کردهاند. از اين رو، برخي از سخنانشان به سان آيات قرآن، چندين لايه دارد. گاه گذر از لايه رويين و استخراج لايههاي زيرين، نياز به تأمّل و تتبّع فراوان دارد و تا اين دو
[1]المحجّة البيضاء، فيض کاشاني، ج 3، ص 130.[2]الكافي، ج 6، ص 56 و ر.ک: المحاسن، ج 2، ص 601.
تحقّق نيابند، نميتوان به مقصود حقيقي معصوم دست يافت. اخباريگري به عنوان يک مکتب فقهي در حوزه علمي شيعه، عمري کوتاه داشته است. باورمندان و پيروان اين پديده زودگذر اندک و گستره آن نيز محدود بوده است. برخي اخباريان تنها به دليل وجود برخي اخبار در کتب حديث، مدّعي حذف برخي از آيات قرآن شدهاند. آنان اخبار تحريف قرآن را با وجود دلايل فراوان بر ردّش پذيرفته؛ اما وقوع تصحيف و تحريف را در برخي از روايات دالّ بر تحريف، نپذيرفتهاند. برخي گزارشها امام حسن عليه السلام را «مِطلاق» معرّفي ميکند و به امام علي عليه السلام نسبت داده که مردم را از تزويج دخترانشان به امام حسن عليه السلام، باز داشته است. عالمان بسياري و حتي برخي اخباريان اين روايات را نپذيرفتهاند.
پرسش و پژوهش
1. سه حديث مشکل بيابيد که بدون کاوشهاي ژرف عقلي، قابل تبيين نيستند. 2. بخشي از خطبه نخست نهج البلاغه را ترجمه و تفسير کنيد. 3. دو روايت بيابيد که با عقيده به مصونيت قرآن از تحريف، متعارض باشند. 4. مفهوم «ثقل» را در قرآن و روايات بررسي کنيد. 5. شاخصهاي فکري اخباريان را برشمريد.