بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 279

وَقَالَ عليه السلام: «إِنَّ الله هُوَ الَّذِي أنْسَاهُ رَحْمَةً لِلْأمَّةِ، ألَا تَرَي لَوْ أنَّ رَجُلاً صَنَعَ هَذَا لَعُيِّرَ وَقِيلَ مَا تُقْبَلُ صَلَاتُكَ؟ فَمَنْ دَخَلَ عَلَيْهِ الْيَوْمَ ذَاكَ قَالَ قَدْ سَنَّ رَسُولُ اللهِ وَصَارَتْ أُسْوَةً. وَسَجَدَ سَجْدَتَيْنِ لِمَكَانِ الْكَلَامِ».[1]سعيد اعرج گويد شنيدم که امام صادق عليه السلام مي‌گويد: رسول خدا نماز گزارد و در رکعت دوم، سلام داد. مأمومين گفتند: «اي رسول خدا! آيا در نماز اتفاقي افتاد؟». پيامبر فرمود: «منظورتان چيست؟». گفتند: «تنها دو رکعت خوانديد». پيامبر فرمود: نآيا اين گونه است، اي ذو يدين؟»؛ همان کسي که به او ذو ‌شمالين نيز مي‌گفتند. عرض کرد: آري. پس پيامبر نمازش را پي گرفت و آن را چهار رکعتي تمام کرد. امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند پيامبر را براي رحمت بر امّت دچار فراموشي نمود، آيا نمي‌بيني فردي را که دچار چنين حالتي شود، نکوهش مي‌کنند و مي‌گويند نمازت پذيرفته نيست؟ پس هر که امروز دچار اين حالت شود، مي‌گويد: رسول خدا چنين کرده است، و آن رخداد، الگو شده است. پيامبر براي سخن گفتن خود، دو سجده [سهو] به جا آورد». گفتني است اخبار خواب ماندن پيامبر اکرم و قضا شدن نماز فجر ايشان نيز به اين دسته روايات ملحق شده و شيوه نقد يکساني دارند. نمونه‌اي را مي‌آوريم. سعيد الأعرج قال: سَمِعتُ أبا ‌عبدِ اللهِ عليه السلام يقول: «إنَّ اللهَ تباركَ وتعالي أنامَ رسولَه صلي الله عليه و آله و سلم عن صلاةِ الفجرِ حتَّي طَلَعَتِ الشمسُ، ثُمَّ قامَ فَبَدَأ فَصَلَّي الرَكعتَينِ اللّتينِ قبلَ الفجر، ثمَّ صَلَّي الفَجرَ، وأسْهاه في صلاتِه فَسَلَّمَ في رَكعتينِ». ثُمَّ وَصَفَ ما قالَه ذو الشمالَينِ.[2]سعيد اعرج گويد: شنيدم که امام صادق عليه السلام مي‌فرمود: «خداوند متعال، رسولش را هنگام نماز صبح، به خواب فرو برد و هنگامي که پس از طلوع آفتاب بيدار شد، برخاست و دو رکعت نافله قبل از فجر را خواند و سپس نماز صبح را گزارد.

[1]همان، ص 357.[2]الفقيه، ج 1، ص 358.


صفحه 280

[باز] خداوند پيامبر را در نمازش دچار فراموشي نمود و پيامبر در رکعت دوم [از نمازي چهار رکعتي]، سلام داد». سپس امام سخنان ذو ‌شمالين را بيان فرمود.

مِطلاق[1]بودن امام حسن!

احاديث فراواني در منفور بودن طلاق داريم و طلاق گرچه حلال است؛ اما جز در موارد خاصّي مانند ناسازگاري و درگيري و کشمکش ميان دو همسر، مبغوض خداوند است. روايات بسياري بر اين مطلب دلالت دارند[2]و در سيره امامان نيز نمي‌توان نشانه‌اي از زياده‌روي در طلاق يافت. با اين حال، گزارش‌هايي در دست است که امام حسن عليه السلام را «مِطلاق» معرّفي مي‌کند. اين روايات، عدد اين طلاق‌ها را با تفاوت فاحشي گزارش کرده‌اند و از اين نظر مضطرب هستند. برخي از آنها اعدادي باورنکردني مانند پنجاه طلاق را نقل کرده‌اند؛ اما بدتر از آن، سخني است که به امام علي عليه السلام نسبت داده‌اند که به دليل مطلاق بودن فرزندش، مردم را از تزويج دخترانشان به وي، باز داشته است. اين گزارش‌ها چنان شگفت‌انگيزند که حتي برخي از محدّثان با گرايش اخباري‌گري نيز ـ مانند شيخ يوسف بحراني ـ آنها را نپذيرفته و سخن راندن

[1]اين واژه بر وزن «مِفعال»، از صيغه‌هاي مبالغه است؛ يعني کسي که بسيار طلاق مي‌دهد.[2]برخي از احاديث دالّ بر کراهت طلاق، در کافي، باب كراهية طلاق الزوجة الموافقة آمده است: سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ عَنْ أبِي جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ: مَرَّ رَسُولُ اللهِ بِرَجُلٍ فَقَالَ: «مَا فَعَلْتَ امْرَأتَكَ؟». قَالَ: «طَلَّقْتُهَا يا رَسُولَ اللهِ!». قَالَ: «مِنْ غَيرِ سُوءٍ؟». قَالَ: «مِنْ غَيرِ سُوءٍ». ثُمَّ قَالَ: إِنَّ الرَّجُلَ تَزَوَّجَ فَمَرَّ بِهِ النَّبِي، فَقَالَ: «تَزَوَّجْتَ؟». قَالَ: نَعَمْ. ثُمَّ قَالَ لَهُ بَعْدَ ذَلِكَ: «مَا فَعَلْتَ امْرَأَتَكَ؟». قَالَ: «طَلَّقْتُهَا». قَالَ: «مِنْ غَيرِ سُوء؟».ٍ قَالَ: «مِنْ غَيرِ سُوءٍ». ثُمَّ إِنَّ الرَّجُلَ تَزَوَّجَ فَمَرَّ بِهِ النَّبِي فَقَالَ: «تَزَوَّجْتَ؟». فَقَالَ: «نَعَمْ». ثُمَّ قَالَ لَهُ بَعْدَ ذَلِكَ: «مَا فَعَلْتَ امْرَأتَكَ؟». قَالَ: «طَلَّقْتُهَا». قَالَ: «مِنْ غَيرِ سُوءٍ؟». قَالَ: «مِنْ غَيرِ سُوءٍ». فَقَالَ رَسُولُ اللهِ: «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ يبْغِضُ ـ أوْ يلْعَنُ ـ كُلَّ ذَوَّاقٍ مِنَ الرِّجَالِ وَكُلَّ ذَوَّاقَةٍ مِنَ النِّسَاءِ»؛ و عَلِي بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أبِيهِ عَنِ ابْنِ أبِي عُمَيرٍ عَنْ غَيرِ وَاحِدٍ عَنْ أبِي عَبْدِ اللهِ عليه السلام قَالَ: «مَا مِنْ شَي ءٍ مِمَّا أحَلَّهُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ أبْغَضَ إِلَيهِ مِنَ الطَّلَاقِ. وَإِنَّ اللهَ يبْغِضُ الْمِطْلَاقَ الذَّوَّاقَ»؛ الكافي، ج 6، ص 54.


صفحه 281

در اين مقوله را اسايه ادب به ساحت امام حسن عليه السلام دانسته‌اند. فيض کاشاني نيز تنها آنها را نقل کرده است.[1]ما يک حديث را آورده و دنباله بحث را به کتاب وضع و نقد حديث ارجاع مي‌دهيم: حُمَيْدُ بْنُ زِيَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِيَادِ بْنِ عِيسَي عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أبِي عَبْدِ اللهِ عليه السلام قَالَ: إِنَّ عَلِيّاً قَالَ وَهُوَ عَلَي الْمِنْبَرِ: «لَا تُزَوِّجُوا الْحَسَنَ فَإِنَّهُ رَجُلٌ مِطْلَاقٌ». فَقَامَ رَجُلٌ مِنْ هَمْدَانَ فَقَالَ: «بَلَي وَاللهِ لَنُزَوِّجَنَّهُ وَهُوَ ابْنُ رَسُولِ اللهِ وَابْنُ أمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَإِنْ شَاءَ أمْسَكَ وَإِنْ شَاءَ طَلَّقَ».[2]عبد الله بن سنان گويد: امام صادق عليه السلام فرمودند: امام علي عليه السلام بر منبر فرمود: «به حسن زن مدهيد؛ چراکه او بسيار طلاق مي‌دهد». پس مردي از قبيله هَمْدان بر خاست و عرض کرد: «به خدا سوگند که به او زن خواهيم داد. او فرزند رسول خدا و فرزند امير مؤمنان است؛ اگر خواست، نگه ‌دارد و اگر خواست، طلاق ‌دهد».

چکيده

پيشوايان معصوم ما، از جايگاهي والاتر از انديشمندان بشري، جهان را درک مي كردند، اما ناگزير بودند اين درک را در قالب‌هاي لفظي رايج بريزند و تنها آن بخش از واقعيت را به ما بنمايانند كه ظرفيت پذيرش آن را داريم. برخي احاديث اعتقادي ـ مانند احاديث: «طينت، سعادت، جبر و اختيار از مصاديق احاديث «صَعبٌ مُستصعَب» هستند و شرح آنها نيازمند صعود به قلّه دركي برتر از فهم عادي است. پيشوايان ما در احاديث خود، به گونه‌اي معاني قرآن را بازخواني کرده‌اند. از اين رو، برخي از سخنانشان به سان آيات قرآن، چندين لايه دارد. گاه گذر از لايه رويين و استخراج لايه‌هاي زيرين، نياز به تأمّل و تتبّع فراوان دارد و تا اين دو

[1]المحجّة البيضاء، فيض کاشاني، ج 3، ص 130.[2]الكافي، ج 6، ص 56 و ر.ک: المحاسن، ج 2، ص 601.


صفحه 282

تحقّق نيابند، نمي‌توان به مقصود حقيقي معصوم دست يافت. اخباري‌گري به عنوان يک مکتب فقهي در حوزه علمي شيعه، عمري کوتاه داشته است. باورمندان و پيروان اين پديده زودگذر اندک و گستره آن نيز محدود بوده است. برخي اخباريان تنها به دليل وجود برخي اخبار در کتب حديث، مدّعي حذف برخي از آيات قرآن شده‌اند. آنان اخبار تحريف قرآن را با وجود دلايل فراوان بر ردّش پذيرفته؛ اما وقوع تصحيف و تحريف را در برخي از روايات دالّ بر تحريف، نپذيرفته‌اند. برخي گزارش‌ها امام حسن عليه السلام را «مِطلاق» معرّفي مي‌کند و به امام علي عليه السلام نسبت داده ‌که مردم را از تزويج دخترانشان به امام حسن عليه السلام، باز داشته است. عالمان بسياري و حتي برخي اخباريان اين روايات را نپذيرفته‌اند.

پرسش و پژوهش

1. سه حديث مشکل بيابيد که بدون کاوشهاي ژرف عقلي، قابل تبيين نيستند. 2. بخشي از خطبه نخست نهج البلاغه را ترجمه و تفسير کنيد. 3. دو روايت بيابيد که با عقيده به مصونيت قرآن از تحريف، متعارض باشند. 4. مفهوم «ثقل» را در قرآن و روايات بررسي کنيد. 5. شاخصهاي فکري اخباريان را برشمريد.


صفحه 283

درس هفدهم : آسيب‌شناسي نقد حديث

اهداف درس:

آشنايي با برخي آسيب‌هاي نقد حديث؛ شناخت زيان‌هاي فهم ناتمام، شتابزدگي و تمايلات پژوهشگر؛ آگاهي از چند نمونه نقد نادرست؛

زمينه‌هاي آسيب‌

جريانهاى فکرى گاه با آن که سالم متولد مى شوند و آبشخور و مجراي آنها نيز زلال و بدون آلودگى است، در طول مسير خود، آلوده و ناصاف مى شوند. جريان نقد حديث نيز به دلايل گوناگون از اين آسيب‌ها به دور نمانده است. نافهمي، شتابزدگي، نداشتن تخصص و دانش کافي، در دست نداشتن معيار استوار و تکيه بيش از اندازه بر حدس وگمان، تعصّبها، تمايلها، جو‌زدگي، خودنمايي، نوطلبي و ديگر نقص‌هاى پژوهشى چه در گردآوري و بازيابى متون و چه در شيوه ها و قالب‌هاى کاوش، سبب شده است برخى روايات مکتوم ناب و گوهرهاى مکنون ناياب، ردّ و انکار گردند و غيرمقبول و حتى موضوع خوانده شوند. در ادامه با اشاره به سه عنصر آسيب رسان به جريان نقد حديث، براى هر يک نمونه هايى از ميان احاديث مطرود بيان مى کنيم. احاديثى که موضوع دانسته شده؛ اما موضوع نيستند و تنها به سبب فهم ناتمام، شتابزدگي و تمايلات پژوهشگر پذيرفته نشده اند.


صفحه 284

فهم ناتمام

بنا به روايات گوناگون «حَدِيثُنا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ»،[1]برخى سخنان پيشوايان دين، محتوايي دشوار دارند و به دليل مضمون والايشان بسان مرغ عنقا به صيد انديشه هاى معمولى درنمى آيند. در اين ميان هر کس وظيفه دارد که مرز فهم خود را دريابد و حد آن را نگاه دارد و احاديث برتر از آن را به دليل نافهمي، انکار نکند. در تاريخ نقد حديث، اما، با اين گونه انکارها روبه‌رو هستيم. برخي تنها به دليل وجود مطالبي شگرف و ديرباور در يک حديث، به ردّ گفته هاى پيشوايان دين پرداخته‌اند؛ در حالي که امامان تنها هنگامي اجازه ردّ سخن منسوب به ايشان را داده اند که مخالف محسوسات و مسلّمات عقلي و قرآني نباشد.[2]از اين رو، امام صادق عليه السلام هنگام نقادي حديث از سوى حمزه بن طيار[3]، به او امر مى کند که بازايستد و سکوت کند و چون وي سکوت مى کند، امام مى فرمايد: لا يسَعُکُمْ فيما ينْزِلُ بِکُمْ مِمّا لا تَعْلَمُونَ إلّا الکَفَّ عَنْهُ وَالتَثَبُّتُ وَالرَدُّ الى أئمَّةِ الهُدى.[4]از آنچه به شما مي‌رسد و بدان آگاهي نداريد شما را گريزي نيست جز باز ايستادن و انديشيدن در آن و بازگرداندن آن به پيشوايان هدايت.

[1]ر.ک: بحار الأنوار، ج 2، ص 182، باب «إنّ حديثهم صعب مستصعب».[2]براي بي اعتبار بودن احاديث مخالف با محسوسات مي‌توان به اين حديث استناد نمود: سفيان بن السيط قال: قلت لأبي عبد الله عليه السلام: جعلت فداك انَّ الرَّجل ليأتينا من قبلك فيخبرنا عنك بالعظيم من الأمر فيضيق بذلك صدورنا حتّى نكذبه. قال: فقال أبو عبد الله عليه السلام: أليس عنّي يحدِّثكم؟ قال: قلت: بلى. قال: فيقول للّيل انّه نهار وللنّهار انّه ليل؟ قال: فقلت له: لا. قال: فقال: ردّه إلينا، فإنّك ان كذبت فإنّما تكذبنا؛ بصائر الدرجات، ص 557، ح 3؛ علامه مجلسي در شرح اين حديث سخناني دارد، (بحار الأنوار، ج 2، ص187)؛ گفتني است احاديث مخالف قرآن و عقل نيز اعتبار ندارند، اگرچه اين مخالفت بايد احراز شود. ما در کتاب وضع و نقد حديث به اين نکته پرداخته‌ايم.[3]او فرزند محمد طيار از متکلمان بزرگ شيعه است؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 278، ش 4062.[4]1 . الکافي، ج 1، ص 50، ح 10.


صفحه 285

و بدين‌گونه سنّت «ردّ العلم» به جاى «ردّ حديث» شکل گرفته است.[1]

نمونه‌ها

نمونه‌هاي اين‌گونه نقد و ردّ نادرست در برخي احاديث اعتقادي مشاهده مي‌شود، به ويژه احاديثي که از استعاره و کنايه‌ سود جسته‌اند. اين احاديث به دليل مضمون سنگين و گاه پيچيدگي‌هاي لفظي نيازمند دقت بيشتري هستند و فهم آنها براي همگان ميسر نيست. در اينجا برخي از اين احاديث را که بسياري از محدثان آنها را نقل کرده و حتي باور دارند، مي‌آوريم و تفسير و توضيح آنها را به بحث مشکل الحديث وا مي‌نهيم. احاديثي مانند اين حديث قدسي: مَا تَرَدَّدْتُ فِي شَيْ ءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي عَلى [قَبْضِ رُوحِ عَبدي] المُؤمنِ لأنّنِي أُحِبُّ لِقَاءَهُ وَهُوَ يَكْرَهُ الْمَوْتَ فَأَصْرِفُهُ عَنْهُ، وَلَوْ لَمْ يَكُنْ فِي الأرْضِ إلا مُؤمنٌ واحِدٌ لَاكْتَفَيْتُ بِه عَنْ جَميعِ خَلْقي، وَجَعَلْتُ لَهُ مِنْ إِيمَانِهِ أُنْساً لَايَحْتاجُ فيه إِلَى أَحَدٍ.[2]من در هيچ يک از کارهايم به اندازه قبض روح بنده مؤمنم ترديد نکرده‌ام؛ زيرا من دوستدار ديدارش هستم و او مرگ را دوست ندارد، پس آن را از او دور مي‌کنم و اگر در همه زمين، تنها يک مؤمن بود، به جاي همه آفريده‌هايم به او بسنده مي‌کردم و از ايمانش، مونسي برايش قرار مي‌دادم که به کس ديگري محتاج نشود.

[1]ر.ک: بحار الأنوار، ج 2، ص 182، باب «إنّ حديثهم صعب مستصعب».[2]براي بي اعتبار بودن احاديث مخالف با محسوسات مي‌توان به اين حديث استناد نمود: سفيان بن السيط قال: قلت لأبي عبد الله عليه السلام: جعلت فداك انَّ الرَّجل ليأتينا من قبلك فيخبرنا عنك بالعظيم من الأمر فيضيق بذلك صدورنا حتّى نكذبه. قال: فقال أبو عبد الله عليه السلام: أليس عنّي يحدِّثكم؟ قال: قلت: بلى. قال: فيقول للّيل انّه نهار وللنّهار انّه ليل؟ قال: فقلت له: لا. قال: فقال: ردّه إلينا، فإنّك ان كذبت فإنّما تكذبنا؛ بصائر الدرجات، ص 557، ح 3؛ علامه مجلسي در شرح اين حديث سخناني دارد، (بحار الأنوار، ج 2، ص187)؛ گفتني است احاديث مخالف قرآن و عقل نيز اعتبار ندارند، اگرچه اين مخالفت بايد احراز شود. ما در کتاب وضع و نقد حديث به اين نکته پرداخته‌ايم.[3]او فرزند محمد طيار از متکلمان بزرگ شيعه است؛ معجم رجال الحديث، ج 6، ص 278، ش 4062.[4]1 . الکافي، ج 1، ص 50، ح 10.[5]احاديث گوناگون ديگري در تشويق به ردّ العلم به جاي انکار حديث داريم مانند: قال أبوجعفر عليه السلام: ان حديثنا صعب مستصعب لا يؤمن به الا ملك مقرب أو نبي مرسل أو عبد امتحن الله قلبه للايمان فما عرفت قلوبكم فخذوه وما أنكرت فردوه إلينا؛ عدة محدثين، الأصول الستة عشر، ص 61. و عمرو بن شمر عن أبي جعفر عليه السلام قال: إنَّ حديثنا صعب مستصعب أجرد ذكوان وعر شريف كريم فإذا سمعتم منه شيئا ولانت له قلوبكم فاحتملوه واحمدوا الله عليه وان لم تحتملوه ولم تطيقوه فردّوه إلى الامام العالم من آل محمد صلي الله عليه و آله فإنّما الشَّقي الهالك الَّذي يقول: والله ما كان هذا؛ ثمَّ قال: يا جابر، إنَّ الإنكار هو الكفر بالله العظيم؛ بصائر الدرجات، ص 42، ح 9.[6]كتاب المؤمن، الحسين بن سعيد، ص 36؛ المحاسن، ج 1، ص 159؛ الکافي، ج 2، ص 160، ح 6. براي آگاهي از معناي ژرف حديث، ر.ک: شرح ملا صالح بر کافي، ج 9، ص 193؛ القواعد والفوائد، شهيد ثاني، ج 2، ص 181.[7]صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 281 .[8]ر.ک: من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 3، ح 4968 .[9]ر.ک: امالى مفيد، ص 188؛ نهج البلاغه، حکمت 224؛ جامع الأخبار، شعيري، ص 156؛ ارشاد القلوب، ديلمي، ص 194؛ بحار الأنوار، ج 73، ص 360 .[10]ر.ک: دفاع از حديث (5)، مهدي حسينيان قمي، مجله علوم حديث، شماره 6، ص 149.[11]و به ستمکاران دل مبنديد و اتکا نکنيد که آتش [خشم خدا] به شما مي‌رسد؛ هود/ 113.[12]المکاسب المحرمه، شيخ انصاري، ج 2، ص 51، وسائل الشيعة، ج 11، ص 226 و نيز براى يافتن احاديث مشابه ديگر، ر.ک: ميزان الحکمه: باب «الدنيا، التعظيم لصاحب الدنيا».[13]قال الدارقطني: كتاب العقل وضعه أربعة: أولهم: ميسرة بن عبد ربه، ثم سرقه منه داود بن المحبر فركبه بأسانيد غير أسانيد ميسرة، فسرقه عبد العزيز ابن أبي رجاء فركبه بأسانيدف أخر؛ ثم سرقه سليمان بن عيسى السجزي، فأتى بأسانيد أخر؛ قال المصنف: قلت وقد رويت في العقول أحاديث كثيرة ليس فيها شئ يثبت؛ ابن الجوزي، الموضوعات، ج 1، ص 176 و ر.ک: ابن‌حجر، لسان الميزان، ج 6، ص 140.[14]الكافي، ج 1، ص10؛، المحاسن، ج 1، ص 192، ح 4.[15]ر.ک: شروح اين بزرگان بر کافي.[16]خداوند شرک به خود را نمي‌آمرزد و کمتر از آن را براي هر کس که بخواهد مي‌آمرزد و هر کس که به خدا شرک آورد، گناهي بزرگ را به خدا بربسته است؛ نساء/ 48.[17]الفقيه، ج 2، ص 445، ح 4544.[18]همان.[19]الکافي، ج 5، ص 115، ح 7.


صفحه 286

يک نمونه قابل بررسي ديگر، حديث منقول از پيامبر اکرم در باره سزاى بزرگداشت صاحب دنيا است. اين حديث را شيخ صدوق رحمه الله در کتاب ثواب الأعمال و عقاب الأعمال آورده که بخشي از آن چنين است: مَنْ خَفَّ لِسُلْطَانٍ جَائِرٍكَانَ قَرِينُهُ فِي النَّارِ، وَمَنْ دَلَّ سُلْطَانَاً عَلَى الْجَوْرِ قَرَنَ مَعَ هَامَانَ وَكَانَ هُوَ وَ السُّلْطَانُ مِنْ أَشَدِّ أَهْلِ الْنَّارِ عَذَابَاً، وَمَنْ عَظَّمَ صَاحِبََ دُنْيَا وَأَحَبَّهُ لِطَمَعِ دُنْياهُ سَخَطَ اللهُ عَلَيْهِ وَكَانَ فِي دَرَجَتِهِ مَعَ قَارُونَ فِي الْبَابِ الْأَسْفَلِ....[1]هر کس در برابر حاکم ستمگري کوچکي کند، در آتش همنشين او است و هر کس حاکم ستمکاري را به سوي ستم راهنمايي نمايد، با هامان همراه شود و او و حاکم، شديدترين عذاب دوزخيان را خواهند داشت و هر کس دنياداري را بزرگ و به طمع دنيايش او را دوست بدارد، خداوند بر او خشم مي‌گيرد و همراه قارون در درگاه زيرين دوزخ خواهد بود. صدوق در جايي ديگر[2]، شيخ مفيد، سيد رضى و محدثان متأخر و متقدم ديگر نيز احاديث مشابهي را نقل نموده اند[3]و در نتيجه اين حديث، از احاديث غريب نيست. با اين همه، به عبارت «مَنْ عَظَّمَ صَاحِبَ دُنْيَا وَ أَحَبَّهُ لِطَمَعِ دُنْياهُ سَخَطَ اللهُ عَلَيْهِ وَ كَانَ فِي دَرَجَتِهِ مَعَ قَارُونَ فِي الْبَابِ الْأَسْفَلِ...» خدشه وارد شده و آن را ضعيف و باطل دانسته اند. اشکال اصلى ناقد حديث به نامتناسب بودن جزاى اين عمل است؛ زيرا سزايى چنين سنگين براي بزرگداشت شخص ثروتمند، دور از رحمت خدا است.

[1]صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 281 .[2]ر.ک: من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 3، ح 4968 .[3]ر.ک: امالى مفيد، ص 188؛ نهج البلاغه، حکمت 224؛ جامع الأخبار، شعيري، ص 156؛ ارشاد القلوب، ديلمي، ص 194؛ بحار الأنوار، ج 73، ص 360 .