بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 286

يک نمونه قابل بررسي ديگر، حديث منقول از پيامبر اکرم در باره سزاى بزرگداشت صاحب دنيا است. اين حديث را شيخ صدوق رحمه الله در کتاب ثواب الأعمال و عقاب الأعمال آورده که بخشي از آن چنين است: مَنْ خَفَّ لِسُلْطَانٍ جَائِرٍكَانَ قَرِينُهُ فِي النَّارِ، وَمَنْ دَلَّ سُلْطَانَاً عَلَى الْجَوْرِ قَرَنَ مَعَ هَامَانَ وَكَانَ هُوَ وَ السُّلْطَانُ مِنْ أَشَدِّ أَهْلِ الْنَّارِ عَذَابَاً، وَمَنْ عَظَّمَ صَاحِبََ دُنْيَا وَأَحَبَّهُ لِطَمَعِ دُنْياهُ سَخَطَ اللهُ عَلَيْهِ وَكَانَ فِي دَرَجَتِهِ مَعَ قَارُونَ فِي الْبَابِ الْأَسْفَلِ....[1]هر کس در برابر حاکم ستمگري کوچکي کند، در آتش همنشين او است و هر کس حاکم ستمکاري را به سوي ستم راهنمايي نمايد، با هامان همراه شود و او و حاکم، شديدترين عذاب دوزخيان را خواهند داشت و هر کس دنياداري را بزرگ و به طمع دنيايش او را دوست بدارد، خداوند بر او خشم مي‌گيرد و همراه قارون در درگاه زيرين دوزخ خواهد بود. صدوق در جايي ديگر[2]، شيخ مفيد، سيد رضى و محدثان متأخر و متقدم ديگر نيز احاديث مشابهي را نقل نموده اند[3]و در نتيجه اين حديث، از احاديث غريب نيست. با اين همه، به عبارت «مَنْ عَظَّمَ صَاحِبَ دُنْيَا وَ أَحَبَّهُ لِطَمَعِ دُنْياهُ سَخَطَ اللهُ عَلَيْهِ وَ كَانَ فِي دَرَجَتِهِ مَعَ قَارُونَ فِي الْبَابِ الْأَسْفَلِ...» خدشه وارد شده و آن را ضعيف و باطل دانسته اند. اشکال اصلى ناقد حديث به نامتناسب بودن جزاى اين عمل است؛ زيرا سزايى چنين سنگين براي بزرگداشت شخص ثروتمند، دور از رحمت خدا است.

[1]صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 281 .[2]ر.ک: من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 3، ح 4968 .[3]ر.ک: امالى مفيد، ص 188؛ نهج البلاغه، حکمت 224؛ جامع الأخبار، شعيري، ص 156؛ ارشاد القلوب، ديلمي، ص 194؛ بحار الأنوار، ج 73، ص 360 .


صفحه 287

پاسخ برخي چنين است که مقصود از بزرگداشت شخص صاحب دنيا در اين حديث، مدح و ستايش ثروتمند معمولى نيست، بلکه مقصود، مدح و چاپلوسى قدرتمندان و پيشوايان ستمکار است.[1]شايد اگر ناقد محترم روايات ديگر را که به آنها ارجاع داديم بر مي‌رسيد، روايت را پذيرفتني مي‌ديد. شيخ مرتضى انصارى که او را خاتم المجتهدين شيعه مى نامند در کتاب بزرگ و بسيار دقيق المکاسب المحرمه اين حديث را پذيرفته و ذيل مسئله «مَدْحُ مَنْ لَايسْتَحِقُّ الْمَدْحَ» در اين‌باره بحث کرده و با آيهوَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ...[2]همسو دانسته و حديث زير را در تأييد آن آورده است: مَنْ مَدَحَ سُلْطَاناً جَائِراً وَتَحَفَّفَ وَتَضَعْضَعَ لَهُ طَمَعاً فِيهِ كَانَ قَرِينَهُ فِي النَّار.[3]هر کس به چشمداشت چيزي، حاکم ستمکاري را بستايد يا در برابرش کوچکي و فروتني کند، در آتش دوزخ همنشين او خواهد بود. اين حديث، حديث نخست را توضيح مى دهد و انکار آن را نادرست مي‌نمايد. گفتنى است روايات بيان مى دارند اگر مقصود از صاحب دنيا، شخص ثروتمند هم باشد اما مدح او به طمع بهره گيرى از مالش باشد، دو سوم دين شخص ستايشگر را از ميان مى برد و چنين شقاوتى، سزايى جز آنچه ذکر شد، نخواهد داشت. نمونه ديگر، احاديث مربوط به گفتگوي خداوند با عقل است که برخي محدثان اهل سنت آن را نپذيرفته‌اند.[4]احاديثي مانند:

[1]ر.ک: دفاع از حديث (5)، مهدي حسينيان قمي، مجله علوم حديث، شماره 6، ص 149.[2]و به ستمکاران دل مبنديد و اتکا نکنيد که آتش [خشم خدا] به شما مي‌رسد؛ هود/ 113.[3]المکاسب المحرمه، شيخ انصاري، ج 2، ص 51، وسائل الشيعة، ج 11، ص 226 و نيز براى يافتن احاديث مشابه ديگر، ر.ک: ميزان الحکمه: باب «الدنيا، التعظيم لصاحب الدنيا».[4]قال الدارقطني: كتاب العقل وضعه أربعة: أولهم: ميسرة بن عبد ربه، ثم سرقه منه داود بن المحبر فركبه بأسانيد غير أسانيد ميسرة، فسرقه عبد العزيز ابن أبي رجاء فركبه بأسانيدف أخر؛ ثم سرقه سليمان بن عيسى السجزي، فأتى بأسانيد أخر؛ قال المصنف: قلت وقد رويت في العقول أحاديث كثيرة ليس فيها شئ يثبت؛ ابن الجوزي، الموضوعات، ج 1، ص 176 و ر.ک: ابن‌حجر، لسان الميزان، ج 6، ص 140.


صفحه 288

لَمَّا خَلَقَ الله الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ وَعِزَّتِي وَجَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْكَ وَلَا أَكْمَلْتُكَ إِلَّا فِيمَنْ أُحِبُّ أَمَا إِنِّي إِيَّاكَ آمُرُ وَإِيَّاكَ أَنْهَى وَ إِيَّاكَ أُعَاقِبُ وَإِيَّاكَ أُثِيبُ.[1]هنگامي که خداوند عقل را آفريد، او را به سخن درآورد و سپس به او فرمود: پيش بيا و او آمد و به او فرمود: بازگرد و او بازگشت؛ سپس فرمود: به عزت و جلالم سوگند، هيچ يک از آفريده‌هايم را بيش از تو دوست ندارم و تنهاتو را در ميان دوستانم به کمال مي‌رسانم. آگاه باش که تنها تو را فرمان مي‌دهم و تنها تو را باز مي‌دارم و تنها تو را جزا و سزا مي‌دهم. گفتني است بيشتر احاديث عقل نزد شيعه معتبرند‌، به ويژه آنچه کليني در کافي آورده است. اين احاديث را دانشمنداني مانند ملاصدرا، فيض کاشاني، علامه مجلسي و ملامحمد صالح مازندراني شرح و معناي آنها را بيان کرده‌اند.[2]حديث رد شده ديگر در باره توبه از سِحْر است. بر پايه نصّ آيه شريفإِنَّ الله لاَ يغْفِرُ أَن يشْرَک بِهِ وَيغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِک لِمَن يشَآءُ وَمَن يشْرِک بِاللهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًا[3]توبه صادقانه از هر گناهى، جز شرک، ممکن است و از اين رو، اگر حديثى گناه ديگرى را استثنا کند و توبه صادقانه از آن را پذيرفته نداند، مخالف با قرآن و باطل است. بر اين اساس، برخى روايت زير را نقد و آن را ردّ کرده‌اند. حال آن که اگر دقيق تر و عميق تر بينديشيم، مى توان روايت را درست و پذيرفته

[1]الكافي، ج 1، ص10؛، المحاسن، ج 1، ص 192، ح 4.[2]ر.ک: شروح اين بزرگان بر کافي.[3]خداوند شرک به خود را نمي‌آمرزد و کمتر از آن را براي هر کس که بخواهد مي‌آمرزد و هر کس که به خدا شرک آورد، گناهي بزرگ را به خدا بربسته است؛ نساء/ 48.


صفحه 289

دانست. متن روايت چنين است: قالَ رَسُولُ اللهِ لِامْرَأَةٍ سَأَلَتْهُ: أَنَّ لِي زَوْجاً وَبِهِ عَلَيَّ غِلْظَةٌ وَإِنِّي صَنَعْتُ شَيْئاً لِأُعَطِّفَهُ عَلَيَّ، فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللهِ: أُفٍّ لَكِ كَدَّرْتِ الْبِحَارَ وَكَدَّرْتِ الطِّينَ وَلَعَنَتْكِ الْمَلَائِكَةُ الْأَخْيَارُ وَمَلَائِكَةُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ. قَالَ: فَصَامَتِ الْمَرْأَةُ نَهَارَهَا وَقَامَتْ لَيْلَهَا وَحَلَقَتْ رَأْسَهَا وَلَبِسَتِ الْمـُسُوحَ؛ فَبَلَغَ ذَلِكَ النَّبِيَّ فَقَالَ: إِنَّ ذَلِكَ لَا يُقْبَلُ مِنْهَا.[1]پيامبر خدا به زني که از ايشان پرسيده بود: همسري دارم که با من نامهربان است و من کاري کرده‌ام تا او را به سوي خود جلب کنم، فرمود: واي بر تو! درياها و زمين را تيره ساختي و فرشتگان برگزيده و فرشتگان آسمانها و زمين تو را لعنت کرده‌اند. راوي مي‌گويد: زن روزها روزه گرفت و شب‌ها به عبادت ايستاد و سرش را تراشيد و جامه پشمينه به تن کرد، خبرش به پيامبر رسيد، فرمود: اين از زن پذيرفته نمي‌شود. بررسي ظاهر عبارات آغازين روايت نشان مي‌دهد که زن در آغاز براى جلب محبّت شوهرش به گناه و کارهاى غيرشرعى و غيرعادى روى آورده و از شيوه هايى مانند سحر و جادو، سود جسته است. شيخ صدوق هم حديث را اين‌گونه فهميده و آن را در باب «عُقُوبَةُ الـْمَرْأَةِ عَلَى أَنْ تَسْحَرَ زَوْجَهَا»[2]آورده است. ادامه روايت نيز امکان توبه را نفي نمي‌کند و پذيرفتن توبه چنين کسى را رد نمي‌کند؛ بلکه مقصود حضرت آن است که اين کارهاي زن در مرحله بعد، توبه نيست. به ديگر سخن توبه از سحر کردن شوهر، گشودن (= حل) و از ميان بردن سحر است نه کارهاي غيرمتعارف ديگر که شايد گناه تلقي شوند. چگونگي توبه از سحر در گزارش ورود عيسى بن شفقى بر امام صادق عليه السلام آمده است. او که کارش سحر کردن بوده است به حج و زيارت امام موفق مى شود و راه

[1]الفقيه، ج 2، ص 445، ح 4544.[2]همان.


صفحه 290

توبه را مى پرسد و امام مى فرمايد: حُلَّ وَ لَا تَعْقِدْ؛[1]بگشاى و مبند. بر اين اساس، توبه زن گشودن سحر بربسته بر همسرش بوده است، نه آن که روزها روزه بگيرد و شب ها به نماز ايستد و سر بتراشد و راهبه اى تمام عيار شود و به جاى آرايش و اطاعت از شوهر، پشمينه‌پوش گردد. اين کارها، نه تنها توبه نيست که در صورت ناديده گرفتن حق شوهر، گناهى ديگر است و معلوم است که نبايد پذيرفته شود. توبه هر گناهى متناسب با آن است و نمى توان توبه توهين به مؤمن را نماز و روزه، و توبه حرام‌خوارى را حجّ و عمره دانست. دقت در روايت مى فهماند که پيامبر نفرمود توبه زن پذيرفته نيست، بلکه بيان واژه ذلک به کارهاى نادرست و افراطى زن اشاره دارد.

شتاب‌زدگي

يکى از مشکلات پژوهشهاى پردامنه، دست نيافتن به همه اسناد مؤثر در زماني کوتاه است. اسنادى که گاه به شدّت اثرگذار ولي ديرياب‌اند. اين اسناد، در حوزه کار حديثى، گاه قيدها و تخصيص‌هايى با خود دارند که کارگشا و از ميان‌برنده ترديدها و مانع پذيرش معناى اسناد و روايات ديگر هستند. اگر هنگام پژوهش با روايتى روبه‌رو شويم که معنايى ناپذيرفتني دارد و عموميت يا اطلاق آن با باورها از پيش پذيرفته‌شده ما معارض باشد، نمى توانيم بدون ادامه دادن پژوهش و با شتاب، آن را کنار گذاريم و با نقد سندى يا محتوايى، حديث را رد کنيم.

نمونه‌ها

ردّ احاديث مربوط به شفاعت پيامبر و ائمه نسبت به مرتکبان گناهان کبيره، ردّ احاديث نکوهش‌کننده دنيا، ردّ احاديث مرتبط با زراندوزى (کنز) و ردّ احاديث ستايش فقر همه از نبود جامع‌نگرى برخاسته است. پژوهشگرانى که با تلاش بيشتر رنج گردآورى دهها و گاه صدها روايت متشابه، متناظر و متعارض را بر خود ار کرده و در آنها انديشيده‌اند، توانسته اند تحليلهايى برآمده از مجموع روايات اين

[1]الکافي، ج 5، ص 115، ح 7.


صفحه 291

موضوعات ارائه دهند و رواياتى را که به تنهايى و در نگاه نخست، قابل ردّ مى نمود، به احاديثى پذيرفته و پرمعنا مبدّل سازند.[1]نمونه ديگر، احاديث اسباب ورود به بهشت است. روايات گوناگونى برخي کارهاي ساده را سبب ورود شخص به بهشت دانسته‌اند، کارى که گنهکاران و بدکاران نيز آن را مي‌کنند. اشکال ناقدان در اينجا نيز نامتناسب بودن عمل و جزا است. کاري ساده و پاداشي سترگ. پاسخ اين است که اين روايات، قيدهاى آشکار و نهان گوناگوني مانند مخلصانه انجام دادن، حبط نکردن آن پس از عمل، حلال بودن هزينه آن و... را به همراه دارند؛ قيد و شرط هايى که در طول پژوهش و از مجموع روايات ديگر به دست مى آيد. براي نمونه روايت سعد [بن سعد] اشعرى قمى که زيارت حضرت معصومه را در قم سبب ورود به بهشت مى داند،[2]با روايت از امام رضا عليه السلام قيد مى خورد. در اين روايت امام مى پرسد، آيا قبرى از ما نزد شما هست! و چون مى گويد: آرى، امام مى فرمايد: مَنْ زَارَهَا عَارِفَاً بِحَقِّهَا فَلَهُ الْجَنَّة.[3]هر کس آن را با شناخت حقّش زيارت کند، پاداش بهشت دارد. اين قيد، يعني شناخت حق، در زيارت امام حسين عليه السلام و نيز زيارت بسياري ديگر از بزرگان موجود است[4]و ثوابهاى بسيار گرانبهاى اين زيارتها را از دسترس برخى از ناآشنايان با منزلت و جايگاه حقيقى امامت دور مى دارد. نمونه ديگر، احاديث مربوط به شفاعت است. ما احاديثي داريم که مرز شفاعت پيامبر را تا مرتکبان گناه کبيره نيز گسترانده است.[5]از اين رو برخي به انکار

[1]دو مجموعه خوب براى آگاهى از اين شيوه، الحياة از برادران حکيمى و موسوعه ميزان الحکمه از محمدي رى‌شهرى و همکاران ايشان است.[2]کامل الزيارات، ابن قولويه، ص 526، ح 826 و 827.[3]بحار الأنوار، ج 102، ص 265، ح 4.[4]الکافى، ج 4، ص 580، ح 1.[5]قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: «إنَّما شفاعتي لأهل الكبائر من أمَّتي»؛ الفقيه، ج 3، ص 574، ح 4963.


صفحه 292

برخاسته و اساس شفاعت را نشانه رفته‌اند‌. شايد اگر ما نيز تنها همين روايات را مشاهده کنيم، آنها را برنتابيم و هم‌صدا با آنان بگوييم: چگونه کسي که به يتيمي ستم کرده و يا اموال مسلمانان را به تاراج برده است، شفاعت شود؟ پاسخ، همان پرهيز از ردّ زودهنگام و ادامه دادن مسير پژوهش براي گردآوري روايات ديگر و يافتن قيدها و تخصيصها است. روايت زير، روايات پيشين را تخصيص مي‌زند و آنها را پذيرفتني مي‌کند. پيامبر خدا در اين روايت مي‌فرمايد: وَأَمَّا شَفَاعَتِي فَهِيَ لِأَصْحَابِ الْكَبَائِرِ، مَا خَلَا أَهْلَ الشِّرْكِ وَالظُّلْمِ.[1]شفاعت من براي مرتکبان گناه کبيره به جز شرک‌ورزان و ستمگران است. روشن است که يغما‌گران اموال مردم و به ويژه يتيمان از ستمگران به شمار مي‌روند و بر اين پايه، شفاعت مرز محدودتري مي‌يابد و اشکالي متوجه آن نمي‌شود. گفتني است شفاعت مرزهاي ديگري دارد و محرومان از شفاعت منحصر به اين دسته نيستند.[2]

تمايلات پژوهشگر

يکى از عوامل مؤثر در نقدهاى نادرست، انگيزه ها و تمايلات درونى ناقد است. گاه ناقد حديث براى رسيدن به مقصود از پيش تعيين‌شده به اشکال‌تراشى در حديثى مى پردازد و براى کنار نهادن حديث يا احاديث ناهمسو با مقصود خود، به خرده گيرى سندى و دلالى روى مي‌آورد. چنين کسي در بند تخيلات و اوهام خويش است و توان درک متعارف و درست حديث را ندارد و نتيجه‌اي که از حديث مي‌گيرد با معناى حديث متفاوت مى شود. در طول تاريخ حديث، سوء استفاده‌هاي فراواني از حديث شده است؛ منفعت‌پرستان، در هر جا که به نفع خود ديده و توانسته اند، حديث را به گونه دلخواه خود تفسير کرده و به تحريف لفظى و معنوى آن دست يازيده اند و در آنجا که نتوانسته‌اند نيز با خرده گيرى و وارد

[1]الأمالي، صدوق، ص 261؛ الخصال، ص 35.[2]ر.ک: ميزان الحکمه، عنوان «الشفاعه»، ابواب «شروط الشفاعه» و «المحرومون من الشفاعه».


صفحه 293

آوردن خدشه هاى گوناگون هر چند سست و پاسخ‌دادني به ردّ حديث و کنار نهادن آن روى آورده اند. اين ردّ و انکار هميشه به يک شدّت نبوده است، بلکه طيف گسترده اى را دربر‌مى گيرد. به صورت کلى، بسيارى از کسانى که گام از راه اعتدال بيرون مى نهند، به اندازه دورى از مسير، در پذيرش هرچه آنان را به راه درست و معتدل فرا مى خواند، کندى مي‌کنند، دعوت را ناديده مي‌گيرند و آن را ردّ مى کنند. انسان بدخو، نمى تواند تلخى و عذاب شديدي را که احاديث انسان بدخو را به آن تهديد کرده‌اند، به راحتى بپذيرد[1]و صوفى پشمينه ‌پوش زاويه‌نشين که از دانش و جهاد تن‌زده و از اجتماع فاصله گرفته است در احاديثِ جهاد با دشمن و در پى روزى شدن[2]تشکيک مى کند و کسى که از نور ولايت تهى است، در شرط بودن ولايت براى پذيرش عبادات،[3]ترديد مى افکند. يکى از اين پرتگاهها، دخالت نگرشهاى عقيدتى در نقد حديث است. برخى محدثان مانند ابن‌جوزى گاه حديث را به دليل ناهمخوانى با مذهب خودشان کنار مى نهند و با غالي دانستن راوى شيعي، حديث را ردّ مى کنند. در اين سو نيز برخى تندروان، احاديث نبوى و علوى را از اهل سنّت حتى در مسائل غيرفقهى نپذيرفته‌اند و بدون در نظر گرفتن محتواى خوب و موافق حديث با نظر شيعه، آن را کنار مى گذارند. اين دو رويکرد، هر دو نادرست است و به محروميت از بخشى از احاديث و معارف منجر مى شود، هر چند حرمان گروه نخست بيشتر است؛ زيرا شيعه در بسيارى موارد، خود را از احاديث ديگران محروم نکرده است[4]و افزون بر اين، احاديث جايگزين با اسناد و طرق ديگر براى رسيدن به سنت نبوى و علوى دارد.

[1]ر.ک: ميزان الحکمه، باب سوء الخلق.[2]ر.ک: همان، عنوان‌هاى جهاد و رزق.[3]ر.ک: امالى صدوق، ص 328، ح 388؛ مستدرک الوسائل، ج 1، ص 175، ح290.[4]شيخ طوسى در عدّة الأصول، ج 1، ص149 مى گويد: و اساساً حديث موثق شامل احاديث سنيان نيز مى شود. ر.ک: «استفاده علامه مجلسى از احاديث اهل سنت»، يادنامه مجلسي، ج2، ص 231.