بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 290

توبه را مى پرسد و امام مى فرمايد: حُلَّ وَ لَا تَعْقِدْ؛[1]بگشاى و مبند. بر اين اساس، توبه زن گشودن سحر بربسته بر همسرش بوده است، نه آن که روزها روزه بگيرد و شب ها به نماز ايستد و سر بتراشد و راهبه اى تمام عيار شود و به جاى آرايش و اطاعت از شوهر، پشمينه‌پوش گردد. اين کارها، نه تنها توبه نيست که در صورت ناديده گرفتن حق شوهر، گناهى ديگر است و معلوم است که نبايد پذيرفته شود. توبه هر گناهى متناسب با آن است و نمى توان توبه توهين به مؤمن را نماز و روزه، و توبه حرام‌خوارى را حجّ و عمره دانست. دقت در روايت مى فهماند که پيامبر نفرمود توبه زن پذيرفته نيست، بلکه بيان واژه ذلک به کارهاى نادرست و افراطى زن اشاره دارد.

شتاب‌زدگي

يکى از مشکلات پژوهشهاى پردامنه، دست نيافتن به همه اسناد مؤثر در زماني کوتاه است. اسنادى که گاه به شدّت اثرگذار ولي ديرياب‌اند. اين اسناد، در حوزه کار حديثى، گاه قيدها و تخصيص‌هايى با خود دارند که کارگشا و از ميان‌برنده ترديدها و مانع پذيرش معناى اسناد و روايات ديگر هستند. اگر هنگام پژوهش با روايتى روبه‌رو شويم که معنايى ناپذيرفتني دارد و عموميت يا اطلاق آن با باورها از پيش پذيرفته‌شده ما معارض باشد، نمى توانيم بدون ادامه دادن پژوهش و با شتاب، آن را کنار گذاريم و با نقد سندى يا محتوايى، حديث را رد کنيم.

نمونه‌ها

ردّ احاديث مربوط به شفاعت پيامبر و ائمه نسبت به مرتکبان گناهان کبيره، ردّ احاديث نکوهش‌کننده دنيا، ردّ احاديث مرتبط با زراندوزى (کنز) و ردّ احاديث ستايش فقر همه از نبود جامع‌نگرى برخاسته است. پژوهشگرانى که با تلاش بيشتر رنج گردآورى دهها و گاه صدها روايت متشابه، متناظر و متعارض را بر خود ار کرده و در آنها انديشيده‌اند، توانسته اند تحليلهايى برآمده از مجموع روايات اين

[1]الکافي، ج 5، ص 115، ح 7.


صفحه 291

موضوعات ارائه دهند و رواياتى را که به تنهايى و در نگاه نخست، قابل ردّ مى نمود، به احاديثى پذيرفته و پرمعنا مبدّل سازند.[1]نمونه ديگر، احاديث اسباب ورود به بهشت است. روايات گوناگونى برخي کارهاي ساده را سبب ورود شخص به بهشت دانسته‌اند، کارى که گنهکاران و بدکاران نيز آن را مي‌کنند. اشکال ناقدان در اينجا نيز نامتناسب بودن عمل و جزا است. کاري ساده و پاداشي سترگ. پاسخ اين است که اين روايات، قيدهاى آشکار و نهان گوناگوني مانند مخلصانه انجام دادن، حبط نکردن آن پس از عمل، حلال بودن هزينه آن و... را به همراه دارند؛ قيد و شرط هايى که در طول پژوهش و از مجموع روايات ديگر به دست مى آيد. براي نمونه روايت سعد [بن سعد] اشعرى قمى که زيارت حضرت معصومه را در قم سبب ورود به بهشت مى داند،[2]با روايت از امام رضا عليه السلام قيد مى خورد. در اين روايت امام مى پرسد، آيا قبرى از ما نزد شما هست! و چون مى گويد: آرى، امام مى فرمايد: مَنْ زَارَهَا عَارِفَاً بِحَقِّهَا فَلَهُ الْجَنَّة.[3]هر کس آن را با شناخت حقّش زيارت کند، پاداش بهشت دارد. اين قيد، يعني شناخت حق، در زيارت امام حسين عليه السلام و نيز زيارت بسياري ديگر از بزرگان موجود است[4]و ثوابهاى بسيار گرانبهاى اين زيارتها را از دسترس برخى از ناآشنايان با منزلت و جايگاه حقيقى امامت دور مى دارد. نمونه ديگر، احاديث مربوط به شفاعت است. ما احاديثي داريم که مرز شفاعت پيامبر را تا مرتکبان گناه کبيره نيز گسترانده است.[5]از اين رو برخي به انکار

[1]دو مجموعه خوب براى آگاهى از اين شيوه، الحياة از برادران حکيمى و موسوعه ميزان الحکمه از محمدي رى‌شهرى و همکاران ايشان است.[2]کامل الزيارات، ابن قولويه، ص 526، ح 826 و 827.[3]بحار الأنوار، ج 102، ص 265، ح 4.[4]الکافى، ج 4، ص 580، ح 1.[5]قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم: «إنَّما شفاعتي لأهل الكبائر من أمَّتي»؛ الفقيه، ج 3، ص 574، ح 4963.


صفحه 292

برخاسته و اساس شفاعت را نشانه رفته‌اند‌. شايد اگر ما نيز تنها همين روايات را مشاهده کنيم، آنها را برنتابيم و هم‌صدا با آنان بگوييم: چگونه کسي که به يتيمي ستم کرده و يا اموال مسلمانان را به تاراج برده است، شفاعت شود؟ پاسخ، همان پرهيز از ردّ زودهنگام و ادامه دادن مسير پژوهش براي گردآوري روايات ديگر و يافتن قيدها و تخصيصها است. روايت زير، روايات پيشين را تخصيص مي‌زند و آنها را پذيرفتني مي‌کند. پيامبر خدا در اين روايت مي‌فرمايد: وَأَمَّا شَفَاعَتِي فَهِيَ لِأَصْحَابِ الْكَبَائِرِ، مَا خَلَا أَهْلَ الشِّرْكِ وَالظُّلْمِ.[1]شفاعت من براي مرتکبان گناه کبيره به جز شرک‌ورزان و ستمگران است. روشن است که يغما‌گران اموال مردم و به ويژه يتيمان از ستمگران به شمار مي‌روند و بر اين پايه، شفاعت مرز محدودتري مي‌يابد و اشکالي متوجه آن نمي‌شود. گفتني است شفاعت مرزهاي ديگري دارد و محرومان از شفاعت منحصر به اين دسته نيستند.[2]

تمايلات پژوهشگر

يکى از عوامل مؤثر در نقدهاى نادرست، انگيزه ها و تمايلات درونى ناقد است. گاه ناقد حديث براى رسيدن به مقصود از پيش تعيين‌شده به اشکال‌تراشى در حديثى مى پردازد و براى کنار نهادن حديث يا احاديث ناهمسو با مقصود خود، به خرده گيرى سندى و دلالى روى مي‌آورد. چنين کسي در بند تخيلات و اوهام خويش است و توان درک متعارف و درست حديث را ندارد و نتيجه‌اي که از حديث مي‌گيرد با معناى حديث متفاوت مى شود. در طول تاريخ حديث، سوء استفاده‌هاي فراواني از حديث شده است؛ منفعت‌پرستان، در هر جا که به نفع خود ديده و توانسته اند، حديث را به گونه دلخواه خود تفسير کرده و به تحريف لفظى و معنوى آن دست يازيده اند و در آنجا که نتوانسته‌اند نيز با خرده گيرى و وارد

[1]الأمالي، صدوق، ص 261؛ الخصال، ص 35.[2]ر.ک: ميزان الحکمه، عنوان «الشفاعه»، ابواب «شروط الشفاعه» و «المحرومون من الشفاعه».


صفحه 293

آوردن خدشه هاى گوناگون هر چند سست و پاسخ‌دادني به ردّ حديث و کنار نهادن آن روى آورده اند. اين ردّ و انکار هميشه به يک شدّت نبوده است، بلکه طيف گسترده اى را دربر‌مى گيرد. به صورت کلى، بسيارى از کسانى که گام از راه اعتدال بيرون مى نهند، به اندازه دورى از مسير، در پذيرش هرچه آنان را به راه درست و معتدل فرا مى خواند، کندى مي‌کنند، دعوت را ناديده مي‌گيرند و آن را ردّ مى کنند. انسان بدخو، نمى تواند تلخى و عذاب شديدي را که احاديث انسان بدخو را به آن تهديد کرده‌اند، به راحتى بپذيرد[1]و صوفى پشمينه ‌پوش زاويه‌نشين که از دانش و جهاد تن‌زده و از اجتماع فاصله گرفته است در احاديثِ جهاد با دشمن و در پى روزى شدن[2]تشکيک مى کند و کسى که از نور ولايت تهى است، در شرط بودن ولايت براى پذيرش عبادات،[3]ترديد مى افکند. يکى از اين پرتگاهها، دخالت نگرشهاى عقيدتى در نقد حديث است. برخى محدثان مانند ابن‌جوزى گاه حديث را به دليل ناهمخوانى با مذهب خودشان کنار مى نهند و با غالي دانستن راوى شيعي، حديث را ردّ مى کنند. در اين سو نيز برخى تندروان، احاديث نبوى و علوى را از اهل سنّت حتى در مسائل غيرفقهى نپذيرفته‌اند و بدون در نظر گرفتن محتواى خوب و موافق حديث با نظر شيعه، آن را کنار مى گذارند. اين دو رويکرد، هر دو نادرست است و به محروميت از بخشى از احاديث و معارف منجر مى شود، هر چند حرمان گروه نخست بيشتر است؛ زيرا شيعه در بسيارى موارد، خود را از احاديث ديگران محروم نکرده است[4]و افزون بر اين، احاديث جايگزين با اسناد و طرق ديگر براى رسيدن به سنت نبوى و علوى دارد.

[1]ر.ک: ميزان الحکمه، باب سوء الخلق.[2]ر.ک: همان، عنوان‌هاى جهاد و رزق.[3]ر.ک: امالى صدوق، ص 328، ح 388؛ مستدرک الوسائل، ج 1، ص 175، ح290.[4]شيخ طوسى در عدّة الأصول، ج 1، ص149 مى گويد: و اساساً حديث موثق شامل احاديث سنيان نيز مى شود. ر.ک: «استفاده علامه مجلسى از احاديث اهل سنت»، يادنامه مجلسي، ج2، ص 231.


صفحه 294

نمونه‌ها

حديث زير نمونه خوبي از ردّ دسته نخست است. اين حديث با آيات قرآني فرمان‌دهنده به دوستي اهل بيت همخوان بوده و روشن است که دوستي ايشان جداي از پذيرش امامت آنان و به دليل تصريح قرآن پذيرفته همه مسلمانان حتي اهل سنت است. به همين دليل، دشمني آگاهانه با آنان به معناي رد و انکار آيات قرآن و خروج از باور جمهور مسلمانان است. جابِرُ بْنُ عَبْدِ اللهِ قالَ: خَطَبَنا رَسُولُ الله قالَ فَسَمِعْتُهُ يَقوُلُ: مَنْ أبْغَضَنا أهْلَ البَيْتِ حَشَرَهُ اللهُ يَوْمَ القيامَةِ يَهُوديّا. قالَ قُلْتُ: يا رَسُولَ اللهِ وَإنْ صَلّى وَصامَ وَزَعَمَ أنّه مُسْلِمٌ؟ فَقالَ: نَعَمْ وَإنْ صَلّى وَصامَ وَزَعَمَ أنّه مُسْلِمٌ، إنّما إحْتَجَزَ بِذلكَ مِنْ سَفْكِ دَمِه، وَأنْ يُؤدِّيَ الجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُوَ صاغِرٌ. جابر بن عبدالله مي‌گويد: پيامبر خدا براي ما سخنراني کرد و شنيدم که فرمود: هر کس ما اهل بيت را دشمن بدارد، خداوند او را روز قيامت يهودي محشور مي‌کند. گفتم: اي پيامبر خدا، هر چند نماز بخواند، روزه بگيرد و ادعاي مسلماني کند؟ فرمود: آري، اگرچه نماز بخواند، روزه بگيرد و ادعاي مسلماني کند، اين کارها، تنها خون او را محترم و او را از پرداخت ذليلانه جزيه معاف مي‌دارد. حديث ادامه دارد و ابن‌جوزي در تضعيف حديث و يکي از راويان در سند، سخن عقيلي را مي‌آورد که مي‌گويد: «لَيسَ لِهذا الحَديثِ أصْلٌ وَسديفٌ کانَ مِنَ الغُلاةِ فِي الرَفْضِ»؛ اين حديث را اصلي نيست و سديف از شيعيان غالي است. ابن‌جوزي خود نيز بر گرمي اين بازار مي‌افزايد و ردّ آن را تقويت مي‌کند.[1]ابن‌جوزي که تندرويهاي او برخي مانند سيوطي را به پيرايش کتابش وادار کرد[2]در جايي ديگر برخي احاديث[3]پيشي گرفتن امام علي عليه السلام به اسلام و نماز

[1]الموضوعات، ج 2، ص 6.[2]ر. ک: اللئالي المصنوعة في الأحاديث الموضوعة.[3]أنس: قال رسول الله: «صلّى عَلىَّ الملائكةُ وعلى عليِّ بن أبي‌طالب سبع سنين و [ذلك أنّه] لم يصعدا ـ أو لم ترفع ـ شهادة أن لا إله إلا الله من الأرض إلى السماء إلا منّي ومن علي بن أبي‌طالب» الموضوعات، ج 1، ص 340.


صفحه 295

همراه پيامبر را نيز با همين شيوه رد مي‌کند و به نقل از ابن‌عدي در شرح حال يکي از راويان مي‌گويد: «عَبّادٌ، ضَعيفٌ غالٍ فِي التَشَيُّعِ؛ عباد، ضعيف و شيعه غالي است»[1]در حالي که افزون بر احاديث شيعه و اهل سنت، گزارشهاي تاريخي نيز نخستين مرد گرونده به پيامبر را امام علي عليه السلام مي‌داند.[2]تعصبهاي قومي و حب و بغضهاي نژادي نيز در ردّ و پذيرش زود‌هنگام احاديث بي‌تأثير نبوده است. احاديث گوناگوني در ستايش و نکوهش برخي مناطق جغرافيايي وجود دارد که کافي است تنها عموميت زماني آنها را نپذيريم و اين‌گونه روايات را ناظر به زماني خاص و نه هميشگي بدانيم، به شرط آن که نخواهيم همه نياکان خود را در آن شهر و منطقه براي هميشه تاريخ از هر عيب و نقصي بپيراييم و احتمال عيب را در برهه‌اي خاص، هر چند بس کوتاه و يا ناظر به برخي گروه‌ها محال بشماريم.[3]تمايلات جنسيتى و نگاه صنفى به احاديث نيز رهزن ديگر نقد است. احاديث معصومان به توصيف ويژگي‌هاى مرد و زن پرداخته و نقص و قوّت هر دسته را براى شناخت خود و جنس ديگر عرضه کرده است. اين شناختها چه در حيطه فردى و چه در آنجا که زن و مرد نقش‌هاى خانوادگى و اجتماعى را به عهده مى گيرند، در صورتى کامل است و اعتبار دارد که برخاسته از مجموع احاديث معصومان باشد و نمى توان براى ارائه اين تصوير کامل، منسجم و قابل انتساب به دين، تنها به يک حديث و يا احاديث يک کتاب، هر چند مقبول، استناد کرد. در اين بررسى احاديث قوى و ضعيف را بايد در کنار هم نهاد و بر پايه ضوابط دانش رجال و فقه الحديث، به برآيند نهايى آنها حکم داد.

[1]الموضوعات، ج 1، ص 341.[2]ر.ک: موسوعة الإمام علي بن أبي‌طالب عليه السلام، في الكتاب والسنة والتاريخ، ج 9، الفصل الأول: الخصائص العقائدية، ص 111، باب أول من أسلم، ح 4094 تا ح4121؛ شرح نهج البلاغه ابن ابي‌الحديد، ج 4، ص 122؛ الغدير، علامه اميني ،ج 3، ص 243 ـ 219.[3]براي آگاهي بيشتر، ر.ک: بحار الأنوار، ج 32، ص 225 و ج 34، ص 104 و ج 41، ص 301.


صفحه 296

به ديگر سخن، ما نمى توانيم تنها به دليل ضعيف بودن سند روايتى و يا همسو نبودن محتواى حديثى با مقصود خود، آن را از ابتدا کنار بگذاريم و به گردونه بحث و تحقيق وارد نکنيم. در اين ميان آنچه مهم است، تخليه پژوهشگر از خواست ها و جانبداريهاى جنسيتى است. نمى توان به دليل مرد بودن، احاديث قيموميت مردان بر زنان را چنان معتبر و مطلق گرفت که نه هيچ خدشه اى به آن کارگر افتد و نه هيچ قيد و محدوديتى بپذيرد و نمى توان به دليل زن بودن، احاديث نقصان عقل زن را از همان آغاز و بدون بررسى ردّ کرد و بدون پيمودن مسير طولانى فهم متن و مقصود، آن را جعلى خواند. بررسى اين‌گونه روايات مهم و اثر‌گذار آن‌گاه نتيجه مى دهد که همه‌گونه زمينه ها و شرط هاى دست يافتن به آن از پيش فراهم شده باشد و نگاه پژوهشگر، خواه مرد و خواه زن از گرايش ها و تمايلهاى شخصى، جنسيتى و صنفى تهى باشد. انتظار يک تحقيق درست و يک نتيجه منطبق بر شيوه هاى منطقى از پژوهشگري که پيش‌تر نظر خود را برگزيده است و احاديث را کورکورانه پذيرفته و يا لجوجانه ردّ کرده است، انتظار به جايى نيست. ما بايد بر پايه فرمايش خردمندانه حضرت على عليه السلام خواسته هاى خود را به پيروى از هدايت درآوريم، نه آن که هدايت را پيرو خواسته خود کنيم.[1]گفتنى است، خواسته هاى پژوهشگر، گاه شخصى نيست و حتى در برخى موارد رنگى از تقدّس دارد. در نمونه ما، برخى بزرگان، احاديث نقص عقل زنان را گونه اى وهن به اسلام دانسته اند و به قصد زدودن آن، بي‌آن که احتمالهاي معنايي ديگر را بررسى کنند، بر اساس فهم خود، آنها را کنار نهاده اند. ايشان برخى روايتها را در راستاى توهين به شخصيت حضرت زهرا عليها السلام و خنثى کردن مقاومت منفى

[1]الموضوعات، ج 2، ص 6.[2]ر. ک: اللئالي المصنوعة في الأحاديث الموضوعة.[3]أنس: قال رسول الله: «صلّى عَلىَّ الملائكةُ وعلى عليِّ بن أبي‌طالب سبع سنين و [ذلك أنّه] لم يصعدا ـ أو لم ترفع ـ شهادة أن لا إله إلا الله من الأرض إلى السماء إلا منّي ومن علي بن أبي‌طالب» الموضوعات، ج 1، ص 340.[4]الموضوعات، ج 1، ص 341.[5]ر.ک: موسوعة الإمام علي بن أبي‌طالب عليه السلام، في الكتاب والسنة والتاريخ، ج 9، الفصل الأول: الخصائص العقائدية، ص 111، باب أول من أسلم، ح 4094 تا ح4121؛ شرح نهج البلاغه ابن ابي‌الحديد، ج 4، ص 122؛ الغدير، علامه اميني ،ج 3، ص 243 ـ 219.[6]براي آگاهي بيشتر، ر.ک: بحار الأنوار، ج 32، ص 225 و ج 34، ص 104 و ج 41، ص 301.[7](يعطف الهوى على الهدى إذا عطفوا الهدى على الهوى، ويعطف الرأي على القرآن إذا عطفوا القرآن على الرأي)؛ نهج البلاغه، خطبه 138.[8]براى آگاهى بيشتر از ديدگاه اين بزرگان و نيز پاسخها و نقدهايى در اين‌باره، ر.ک: مجله علوم حديث، شماره هاى 2 تا 5 .[9]از جمله اين نوشته‌ها، کتاب نظام حقوق زن در اسلام و مسئله حجاب از استاد مطهرى و زن در آينه جمال و جلال از استاد جوادى آملي است.[10]تحف العقول، ص 60؛ الکافى، ج 5، ص 9، ح 1 و ص 507، ح 4؛ نهج البلاغه، حکمت 136؛ الفقيه، ج 4، ص 416، ح 5904.[11]ر.ک: موارد پيشين و الخصال، ص 587، احکام النساء، شيخ مفيد، ص 39.[12]مانند روايت «جهاد المرأة أن تصبر على ما ترى من أذى زوجها و غيرته»؛ الکافى، ج 5، ص 9، ح 1؛ الفقيه، ج 3، ص 429، ح 4516.[13]مجله زن روز، مهرماه 1376، به نقل از مجله علوم حديث، شماره 5، ص82.


صفحه 297

ايشان، گرفته و حکم جعل، بر آنها رانده اند.[1]نمونه هاى ديگرى از احاديث مربوط به ديه و قصاص جنايت زن و مرد، ارث زن و مرد و تعدّد زوجات که همگى در قرآن نيز آمده‌اند، موجود است و کتابها و مقاله هاى گوناگونى در اين زمينه نوشته شده است.[2]نمونه قابل ذکر، سخن والاى پيامبر است که مي‌فرمايد:«جِهادُ المَرْأَةِ حُسنُ التَبَعُّلُ». اين سخن از امام على، امام صادق و امام کاظم عليهم السلام روايت شده است.[3]بزرگان شيعه مانند کلينى، شيخ مفيد و شيخ صدوق اين حديث را پذيرفته‌اند[4]و با روايات ديگر هم تأييد مي‌شود.[5]برخي اين روايت روشن و مقبول را ردّ و انکار کرده‌اند[6]در حالى که مشکلى در آن به چشم نمى آيد. مرد لازم است هزينه زندگى را تأمين کند و زن اگرچه مجبور نيست خانه‌دارى کند، اما شوهردارى وظيفه بزرگ اخلاقى و اجتماعى او است و پاداش جهاد دارد و اين براى زن نه توهين که افتخار است.

چكيده

فهم پيچيدگي‌هاي محتوايي برخي احاديث نيازمند تأمل است. از اين رو بايسته است به جاي ردّ شتابزده احاديث شگفت و ديرباور، آنها را به پيشوايان و عالمان

[1]براى آگاهى بيشتر از ديدگاه اين بزرگان و نيز پاسخها و نقدهايى در اين‌باره، ر.ک: مجله علوم حديث، شماره هاى 2 تا 5 .[2]از جمله اين نوشته‌ها، کتاب نظام حقوق زن در اسلام و مسئله حجاب از استاد مطهرى و زن در آينه جمال و جلال از استاد جوادى آملي است.[3]تحف العقول، ص 60؛ الکافى، ج 5، ص 9، ح 1 و ص 507، ح 4؛ نهج البلاغه، حکمت 136؛ الفقيه، ج 4، ص 416، ح 5904.[4]ر.ک: موارد پيشين و الخصال، ص 587، احکام النساء، شيخ مفيد، ص 39.[5]مانند روايت «جهاد المرأة أن تصبر على ما ترى من أذى زوجها و غيرته»؛ الکافى، ج 5، ص 9، ح 1؛ الفقيه، ج 3، ص 429، ح 4516.[6]مجله زن روز، مهرماه 1376، به نقل از مجله علوم حديث، شماره 5، ص82.