بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 293

آوردن خدشه هاى گوناگون هر چند سست و پاسخ‌دادني به ردّ حديث و کنار نهادن آن روى آورده اند. اين ردّ و انکار هميشه به يک شدّت نبوده است، بلکه طيف گسترده اى را دربر‌مى گيرد. به صورت کلى، بسيارى از کسانى که گام از راه اعتدال بيرون مى نهند، به اندازه دورى از مسير، در پذيرش هرچه آنان را به راه درست و معتدل فرا مى خواند، کندى مي‌کنند، دعوت را ناديده مي‌گيرند و آن را ردّ مى کنند. انسان بدخو، نمى تواند تلخى و عذاب شديدي را که احاديث انسان بدخو را به آن تهديد کرده‌اند، به راحتى بپذيرد[1]و صوفى پشمينه ‌پوش زاويه‌نشين که از دانش و جهاد تن‌زده و از اجتماع فاصله گرفته است در احاديثِ جهاد با دشمن و در پى روزى شدن[2]تشکيک مى کند و کسى که از نور ولايت تهى است، در شرط بودن ولايت براى پذيرش عبادات،[3]ترديد مى افکند. يکى از اين پرتگاهها، دخالت نگرشهاى عقيدتى در نقد حديث است. برخى محدثان مانند ابن‌جوزى گاه حديث را به دليل ناهمخوانى با مذهب خودشان کنار مى نهند و با غالي دانستن راوى شيعي، حديث را ردّ مى کنند. در اين سو نيز برخى تندروان، احاديث نبوى و علوى را از اهل سنّت حتى در مسائل غيرفقهى نپذيرفته‌اند و بدون در نظر گرفتن محتواى خوب و موافق حديث با نظر شيعه، آن را کنار مى گذارند. اين دو رويکرد، هر دو نادرست است و به محروميت از بخشى از احاديث و معارف منجر مى شود، هر چند حرمان گروه نخست بيشتر است؛ زيرا شيعه در بسيارى موارد، خود را از احاديث ديگران محروم نکرده است[4]و افزون بر اين، احاديث جايگزين با اسناد و طرق ديگر براى رسيدن به سنت نبوى و علوى دارد.

[1]ر.ک: ميزان الحکمه، باب سوء الخلق.[2]ر.ک: همان، عنوان‌هاى جهاد و رزق.[3]ر.ک: امالى صدوق، ص 328، ح 388؛ مستدرک الوسائل، ج 1، ص 175، ح290.[4]شيخ طوسى در عدّة الأصول، ج 1، ص149 مى گويد: و اساساً حديث موثق شامل احاديث سنيان نيز مى شود. ر.ک: «استفاده علامه مجلسى از احاديث اهل سنت»، يادنامه مجلسي، ج2، ص 231.


صفحه 294

نمونه‌ها

حديث زير نمونه خوبي از ردّ دسته نخست است. اين حديث با آيات قرآني فرمان‌دهنده به دوستي اهل بيت همخوان بوده و روشن است که دوستي ايشان جداي از پذيرش امامت آنان و به دليل تصريح قرآن پذيرفته همه مسلمانان حتي اهل سنت است. به همين دليل، دشمني آگاهانه با آنان به معناي رد و انکار آيات قرآن و خروج از باور جمهور مسلمانان است. جابِرُ بْنُ عَبْدِ اللهِ قالَ: خَطَبَنا رَسُولُ الله قالَ فَسَمِعْتُهُ يَقوُلُ: مَنْ أبْغَضَنا أهْلَ البَيْتِ حَشَرَهُ اللهُ يَوْمَ القيامَةِ يَهُوديّا. قالَ قُلْتُ: يا رَسُولَ اللهِ وَإنْ صَلّى وَصامَ وَزَعَمَ أنّه مُسْلِمٌ؟ فَقالَ: نَعَمْ وَإنْ صَلّى وَصامَ وَزَعَمَ أنّه مُسْلِمٌ، إنّما إحْتَجَزَ بِذلكَ مِنْ سَفْكِ دَمِه، وَأنْ يُؤدِّيَ الجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُوَ صاغِرٌ. جابر بن عبدالله مي‌گويد: پيامبر خدا براي ما سخنراني کرد و شنيدم که فرمود: هر کس ما اهل بيت را دشمن بدارد، خداوند او را روز قيامت يهودي محشور مي‌کند. گفتم: اي پيامبر خدا، هر چند نماز بخواند، روزه بگيرد و ادعاي مسلماني کند؟ فرمود: آري، اگرچه نماز بخواند، روزه بگيرد و ادعاي مسلماني کند، اين کارها، تنها خون او را محترم و او را از پرداخت ذليلانه جزيه معاف مي‌دارد. حديث ادامه دارد و ابن‌جوزي در تضعيف حديث و يکي از راويان در سند، سخن عقيلي را مي‌آورد که مي‌گويد: «لَيسَ لِهذا الحَديثِ أصْلٌ وَسديفٌ کانَ مِنَ الغُلاةِ فِي الرَفْضِ»؛ اين حديث را اصلي نيست و سديف از شيعيان غالي است. ابن‌جوزي خود نيز بر گرمي اين بازار مي‌افزايد و ردّ آن را تقويت مي‌کند.[1]ابن‌جوزي که تندرويهاي او برخي مانند سيوطي را به پيرايش کتابش وادار کرد[2]در جايي ديگر برخي احاديث[3]پيشي گرفتن امام علي عليه السلام به اسلام و نماز

[1]الموضوعات، ج 2، ص 6.[2]ر. ک: اللئالي المصنوعة في الأحاديث الموضوعة.[3]أنس: قال رسول الله: «صلّى عَلىَّ الملائكةُ وعلى عليِّ بن أبي‌طالب سبع سنين و [ذلك أنّه] لم يصعدا ـ أو لم ترفع ـ شهادة أن لا إله إلا الله من الأرض إلى السماء إلا منّي ومن علي بن أبي‌طالب» الموضوعات، ج 1، ص 340.


صفحه 295

همراه پيامبر را نيز با همين شيوه رد مي‌کند و به نقل از ابن‌عدي در شرح حال يکي از راويان مي‌گويد: «عَبّادٌ، ضَعيفٌ غالٍ فِي التَشَيُّعِ؛ عباد، ضعيف و شيعه غالي است»[1]در حالي که افزون بر احاديث شيعه و اهل سنت، گزارشهاي تاريخي نيز نخستين مرد گرونده به پيامبر را امام علي عليه السلام مي‌داند.[2]تعصبهاي قومي و حب و بغضهاي نژادي نيز در ردّ و پذيرش زود‌هنگام احاديث بي‌تأثير نبوده است. احاديث گوناگوني در ستايش و نکوهش برخي مناطق جغرافيايي وجود دارد که کافي است تنها عموميت زماني آنها را نپذيريم و اين‌گونه روايات را ناظر به زماني خاص و نه هميشگي بدانيم، به شرط آن که نخواهيم همه نياکان خود را در آن شهر و منطقه براي هميشه تاريخ از هر عيب و نقصي بپيراييم و احتمال عيب را در برهه‌اي خاص، هر چند بس کوتاه و يا ناظر به برخي گروه‌ها محال بشماريم.[3]تمايلات جنسيتى و نگاه صنفى به احاديث نيز رهزن ديگر نقد است. احاديث معصومان به توصيف ويژگي‌هاى مرد و زن پرداخته و نقص و قوّت هر دسته را براى شناخت خود و جنس ديگر عرضه کرده است. اين شناختها چه در حيطه فردى و چه در آنجا که زن و مرد نقش‌هاى خانوادگى و اجتماعى را به عهده مى گيرند، در صورتى کامل است و اعتبار دارد که برخاسته از مجموع احاديث معصومان باشد و نمى توان براى ارائه اين تصوير کامل، منسجم و قابل انتساب به دين، تنها به يک حديث و يا احاديث يک کتاب، هر چند مقبول، استناد کرد. در اين بررسى احاديث قوى و ضعيف را بايد در کنار هم نهاد و بر پايه ضوابط دانش رجال و فقه الحديث، به برآيند نهايى آنها حکم داد.

[1]الموضوعات، ج 1، ص 341.[2]ر.ک: موسوعة الإمام علي بن أبي‌طالب عليه السلام، في الكتاب والسنة والتاريخ، ج 9، الفصل الأول: الخصائص العقائدية، ص 111، باب أول من أسلم، ح 4094 تا ح4121؛ شرح نهج البلاغه ابن ابي‌الحديد، ج 4، ص 122؛ الغدير، علامه اميني ،ج 3، ص 243 ـ 219.[3]براي آگاهي بيشتر، ر.ک: بحار الأنوار، ج 32، ص 225 و ج 34، ص 104 و ج 41، ص 301.


صفحه 296

به ديگر سخن، ما نمى توانيم تنها به دليل ضعيف بودن سند روايتى و يا همسو نبودن محتواى حديثى با مقصود خود، آن را از ابتدا کنار بگذاريم و به گردونه بحث و تحقيق وارد نکنيم. در اين ميان آنچه مهم است، تخليه پژوهشگر از خواست ها و جانبداريهاى جنسيتى است. نمى توان به دليل مرد بودن، احاديث قيموميت مردان بر زنان را چنان معتبر و مطلق گرفت که نه هيچ خدشه اى به آن کارگر افتد و نه هيچ قيد و محدوديتى بپذيرد و نمى توان به دليل زن بودن، احاديث نقصان عقل زن را از همان آغاز و بدون بررسى ردّ کرد و بدون پيمودن مسير طولانى فهم متن و مقصود، آن را جعلى خواند. بررسى اين‌گونه روايات مهم و اثر‌گذار آن‌گاه نتيجه مى دهد که همه‌گونه زمينه ها و شرط هاى دست يافتن به آن از پيش فراهم شده باشد و نگاه پژوهشگر، خواه مرد و خواه زن از گرايش ها و تمايلهاى شخصى، جنسيتى و صنفى تهى باشد. انتظار يک تحقيق درست و يک نتيجه منطبق بر شيوه هاى منطقى از پژوهشگري که پيش‌تر نظر خود را برگزيده است و احاديث را کورکورانه پذيرفته و يا لجوجانه ردّ کرده است، انتظار به جايى نيست. ما بايد بر پايه فرمايش خردمندانه حضرت على عليه السلام خواسته هاى خود را به پيروى از هدايت درآوريم، نه آن که هدايت را پيرو خواسته خود کنيم.[1]گفتنى است، خواسته هاى پژوهشگر، گاه شخصى نيست و حتى در برخى موارد رنگى از تقدّس دارد. در نمونه ما، برخى بزرگان، احاديث نقص عقل زنان را گونه اى وهن به اسلام دانسته اند و به قصد زدودن آن، بي‌آن که احتمالهاي معنايي ديگر را بررسى کنند، بر اساس فهم خود، آنها را کنار نهاده اند. ايشان برخى روايتها را در راستاى توهين به شخصيت حضرت زهرا عليها السلام و خنثى کردن مقاومت منفى

[1]الموضوعات، ج 2، ص 6.[2]ر. ک: اللئالي المصنوعة في الأحاديث الموضوعة.[3]أنس: قال رسول الله: «صلّى عَلىَّ الملائكةُ وعلى عليِّ بن أبي‌طالب سبع سنين و [ذلك أنّه] لم يصعدا ـ أو لم ترفع ـ شهادة أن لا إله إلا الله من الأرض إلى السماء إلا منّي ومن علي بن أبي‌طالب» الموضوعات، ج 1، ص 340.[4]الموضوعات، ج 1، ص 341.[5]ر.ک: موسوعة الإمام علي بن أبي‌طالب عليه السلام، في الكتاب والسنة والتاريخ، ج 9، الفصل الأول: الخصائص العقائدية، ص 111، باب أول من أسلم، ح 4094 تا ح4121؛ شرح نهج البلاغه ابن ابي‌الحديد، ج 4، ص 122؛ الغدير، علامه اميني ،ج 3، ص 243 ـ 219.[6]براي آگاهي بيشتر، ر.ک: بحار الأنوار، ج 32، ص 225 و ج 34، ص 104 و ج 41، ص 301.[7](يعطف الهوى على الهدى إذا عطفوا الهدى على الهوى، ويعطف الرأي على القرآن إذا عطفوا القرآن على الرأي)؛ نهج البلاغه، خطبه 138.[8]براى آگاهى بيشتر از ديدگاه اين بزرگان و نيز پاسخها و نقدهايى در اين‌باره، ر.ک: مجله علوم حديث، شماره هاى 2 تا 5 .[9]از جمله اين نوشته‌ها، کتاب نظام حقوق زن در اسلام و مسئله حجاب از استاد مطهرى و زن در آينه جمال و جلال از استاد جوادى آملي است.[10]تحف العقول، ص 60؛ الکافى، ج 5، ص 9، ح 1 و ص 507، ح 4؛ نهج البلاغه، حکمت 136؛ الفقيه، ج 4، ص 416، ح 5904.[11]ر.ک: موارد پيشين و الخصال، ص 587، احکام النساء، شيخ مفيد، ص 39.[12]مانند روايت «جهاد المرأة أن تصبر على ما ترى من أذى زوجها و غيرته»؛ الکافى، ج 5، ص 9، ح 1؛ الفقيه، ج 3، ص 429، ح 4516.[13]مجله زن روز، مهرماه 1376، به نقل از مجله علوم حديث، شماره 5، ص82.


صفحه 297

ايشان، گرفته و حکم جعل، بر آنها رانده اند.[1]نمونه هاى ديگرى از احاديث مربوط به ديه و قصاص جنايت زن و مرد، ارث زن و مرد و تعدّد زوجات که همگى در قرآن نيز آمده‌اند، موجود است و کتابها و مقاله هاى گوناگونى در اين زمينه نوشته شده است.[2]نمونه قابل ذکر، سخن والاى پيامبر است که مي‌فرمايد:«جِهادُ المَرْأَةِ حُسنُ التَبَعُّلُ». اين سخن از امام على، امام صادق و امام کاظم عليهم السلام روايت شده است.[3]بزرگان شيعه مانند کلينى، شيخ مفيد و شيخ صدوق اين حديث را پذيرفته‌اند[4]و با روايات ديگر هم تأييد مي‌شود.[5]برخي اين روايت روشن و مقبول را ردّ و انکار کرده‌اند[6]در حالى که مشکلى در آن به چشم نمى آيد. مرد لازم است هزينه زندگى را تأمين کند و زن اگرچه مجبور نيست خانه‌دارى کند، اما شوهردارى وظيفه بزرگ اخلاقى و اجتماعى او است و پاداش جهاد دارد و اين براى زن نه توهين که افتخار است.

چكيده

فهم پيچيدگي‌هاي محتوايي برخي احاديث نيازمند تأمل است. از اين رو بايسته است به جاي ردّ شتابزده احاديث شگفت و ديرباور، آنها را به پيشوايان و عالمان

[1]براى آگاهى بيشتر از ديدگاه اين بزرگان و نيز پاسخها و نقدهايى در اين‌باره، ر.ک: مجله علوم حديث، شماره هاى 2 تا 5 .[2]از جمله اين نوشته‌ها، کتاب نظام حقوق زن در اسلام و مسئله حجاب از استاد مطهرى و زن در آينه جمال و جلال از استاد جوادى آملي است.[3]تحف العقول، ص 60؛ الکافى، ج 5، ص 9، ح 1 و ص 507، ح 4؛ نهج البلاغه، حکمت 136؛ الفقيه، ج 4، ص 416، ح 5904.[4]ر.ک: موارد پيشين و الخصال، ص 587، احکام النساء، شيخ مفيد، ص 39.[5]مانند روايت «جهاد المرأة أن تصبر على ما ترى من أذى زوجها و غيرته»؛ الکافى، ج 5، ص 9، ح 1؛ الفقيه، ج 3، ص 429، ح 4516.[6]مجله زن روز، مهرماه 1376، به نقل از مجله علوم حديث، شماره 5، ص82.


صفحه 298

بازگردانيم، تا اگر مفهوم عميق‌تري دارند، روشن شود. تأويل متن، گونه‌اي کوشش براي فهم برتر و ژرف‌تر حديث و حاصل نگاه نقادانه به حديث است که قواعد ويژه خود را دارد. فهم ناتمام و شتابزدگي موجب مي‌شوند تا برخي روايات را، به اشتباه ساختگي بخوانيم. گاه تمايلات دروني ناقد حديث، سبب نقد نادرست مي‌شود. احاديث اعتقادي و مرتبط با فرقه‌هاي مذهبي، اقوام و نيز روايات صنفي و جنسيتي بيش از ساير روايات در معرض اين آسيب هستند.

پرسش و پژوهش

1. کدام آسيب مربوط به روش پژوهش، تاثير بيشتري در نقد نادرست دارد؟ همين نکته را براي آسيب‌هاي ماده پژوهش در مرحله نقل حديث بررسي کنيد. 2. تتبع کامل و جامع‌نگري، چه کمکي به نقد درست حديث مي‌کند؟ 3. احاديث مربوط به گفتگوي خدا و عقل را بررسي و ردّ و قبول محدّثان را نسبت به آن گزارش كنيد. 4. احاديث گستره علم امامان( چگونه فهم و حلّ ‌شده‌اند؟ 5. روايات محدَّث بودن امام معصوم( را در کتاب الكافي بررسي كنيد. 7. با بهره‌گيري از بحار الانوار (ج 23 و 24) يک دسته از احاديث ناظر به تاويل قرآن در مناقب اهل بيت( را تحليل و آسيب‌شناسي کنيد. 6. با مطالعه چند مقاله، نگرش مؤلفان آنها را نسبت به حديث، گزارش و نقد کنيد.


صفحه 299

کتابنامه

ـ قرآن كريم 1. أجود التقريرات (تقرير الابحاث السيد النائينى)، الخوئى، أبوالقاسم الموسوى (م1413ق)، قم: مؤسسة صاحب الامر، 1419ق. 2. إحياء علوم الدين، محمّد بن محمّد الغزالى (م505ق)، بيروت: دارالهادى، 1412ق، اوّل. 3. اختيار معرفة الرجال، الطوسى، ابوجعفر محمّد بن الحسن (الشيخ الطوسي) (م460ق)، تحقيق: السيّد مهدى الرجائى، قم: مؤسسة آل البيت:، 1404ق، اوّل. 4. الإرشاد فى معرفة حجج الله على العباد، محمّد بن محمّد بن النعمان العكبرى البغدادى (الشيخ المفيد) (م413ق)، قم، مؤسسة آل البيت:، 1413ق، اوّل. 5. الاستبصار فى ما اختلف من الأخبار، الطوسى، ابو جعفر محمّد بن الحسن (الشيخ الطوسي) (م460ق)، تحقيق: حسن الموسوى الخرسان، تهران: دارالكتب الإسلاميّة، اوّل. 6. اُسد الغابة فى معرفة الصحابة، على بن أبى الكرم محمّد الشيبانى (ابن الأثير الجَزَرى) (م630ق)، تحقيق: على محمّد معوّض وعادل أحمد عبدالموجود، بيروت: دارالكتب العلميّة 1415ق، اوّل. 7. الإصابة فى تمييز الصحابة، ابن حجر، أحمد بن على العسقلانى (م852ق)، تحقيق: عادل أحمد عبدالموجود و على محمّد معوّض، بيروت: دارالكتب العلميّة، 1415ق، اوّل. 8. الإفصاح فى إمامة أميرالمؤمنين، محمّد بن محمّد بن النعمان العكبرى البغدادى (الشيخ المفيد) (م413ق)، قم: مؤسسة البعثة، 1412ق، اوّل.


صفحه 300

9. الأمالى، الطوسى، ابو جعفر محمّد بن الحسن (الشيخ الطوسي) (م460ق)، تحقيق: مؤسسة البعثة، قم: دارالثقافة، 1414ق، اوّل. 10. الأمالى، محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م381ق)، تحقيق: مؤسسة البعثة، قم: مؤسسة البعثة، 1407ق، اوّل. 11. الإمامة والتبصرة من الحيرة، على بن الحسين ابن بابويه القمّى (م329ق)، تحقيق: محمّد رضا الحسينى، قم: مؤسسة آل البيت:، 1407ق، اوّل. 12. أمل الآمل في علماء جبل عامل، محمّد بن الحسن الحر العاملي (م 1104هـ. ق)، تحقيق السيّد أحمد الحسيني، النجف الأشرف، مطبعة الآداب. 13. الأموال، القاسم بن سلام، ابوعبيد الهروى (م224ق)، تحقيق: محمّد خليل هراس، بيروت: دارالكتب العلمية، 1406ق، اوّل. 14. الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار، المجلسى، محمّد باقر (العلّامة المجلسى) (م1111ق)، بحار بيروت: مؤسسة الوفاء، 1403ق، دوم. 15. انوار الهداية في التعليقة على الكفاية، خمينى، روح الله، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، چاپ اول 1372ش. 16. إيضاح الفوائد في شرح إشكالات القواعد، محمّد بن الحسن بن يوسف بن المطهّر، المعروف بفخر المحقّقين (م772هـ. ق)، بنياد فرهنگي اسلامي. 17. البدر الزاهر فى صلاة الجمعة والمسافر (تقريراً لأبحاث سيّد بروجردى)، منتظرى، حسينعلى دفتر تبليغات اسلامى، قم. 18. بصائر الدرجات، محمّد بن الحسن الصفّار القمّى (ابن فرّوخ) (م290ق)، قم: مكتبة آية الله المرعشى، 1404ق، اوّل. 19. تاج العروس من جواهر القاموس، محمّد بن محمّد الحسينى الزَّبيدى (م1205ق)، تحقيق: على شيرى، بيروت: دارالفكر، 1414ق، اوّل. 20. تاريخ بغداد أو مدينة السلام، أحمد بن على الخطيب البغدادى (م463ق)، مدينه: المكتبة السلفيّة. 21. تذكرة الفقهاء، أبو منصور جمال الدين الحسن بن يوسف بن مطهر، المعروف بالعلّامة الحلي (م726هـ. ق)، تحقيق مؤسسة آل البيت، قم. 22. تذكرة الموضوعات، محمد طاهر بن على المقدسى (م986ق)، بيروت: دار احياء التراث العربى، 1415ق.