بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 60

احتمال تقيه‌اي بودن اين دسته روايات را کاهش مي‌دهد و احتمال تقيه را به روايات مخالف و معارض آنها سرايت مي‌دهد. اين تعارض، نخستين شرط تقيه‌اي بودن روايت است؛ يعني تعارضي که نتوان آن را به شيوه جمع عرفي و متعارف حل کرد. پس از استقرار تعارض و باز نشدن اين گره به وسيله مرجّحات مقبول ـ مانند شهرت روايات يک سوي تعارض و يا عمل اصحاب به آن ـ ، بايد به دنبال موافقت يکي از دو سوي تعارض، با نظر حاکمان و يا قاضيان وقت و نظر مشهور فقهي و يا کلامي معاصر آن روان شويم. تنها در صورتي که چنين فتواي چيره و انديشه مشهوري موجود باشد و معلوم شود که مخالفت با آن، حساسيت برانگيز بوده است، مي‌توان حديث موافق آن را تقيه‌اي دانست. نتيجه اين سخن آن که بسياري از روايات امام باقر و امام صادق( را نمي‌توان تنها به دليل هماهنگي با آراي ائمه اربعه اهل تسنن (ابو ‌حنيفه، مالک بن انس، شافعي و احمد بن حنبل) تقيه‌اي دانست؛ زيرا نظرات همه اين افراد، پس از اين دو امام مورد توجه قرار گرفته است. گفتني است شافعي (204 ـ 150 ه) و احمد بن حنبل (241 ـ 164 ه) پس از امام صادق (م 148 ه) به دنيا آمده‌اند و ابو حنيفه (150 ـ 80 ه) و مالک بن انس (179 ـ 95 ه) هرچند امام صادق عليه السلام را درک کرده‌اند، نظرات فقهي آنها به دليل تيرگي روابطشان با حکومت اموي و برخي از خلفاي عباسي، در بيشتر دوران امام باقر و امام صادق( مورد توجه حکومت و مردم قرار نگرفت و دست‌کم، چنان نبود که نظرشان، نظر غالب تلقي شود. تنها ابو حنيفه، در يک دوره کوتاه چهار ساله، مورد احترام سفّاح عباسي بود؛ ولي در زمان منصور، مغضوب شد. مالک نيز گرچه از روزگار خلافت منصور عباسي (158 ـ 136 ه)، گاهي محبوب مردم و يا حکومت بود؛ ولي از آنجا که اين دوره، مصادف با دهه سکوت امام صادق عليه السلام است، احاديث چنداني را نمي‌توان يافت که امام به تقيه، سخني موافق او فرموده باشد؛ مگر آن که فشارهاي اجتماعي و پشتيباني توده و عوام مردم را نيز در تحقّق تقيه، دخالت دهيم.


صفحه 61

4. توريه

مفهوم توريه

در کنار تقيه، توريه نيز مي‌تواند زمينهاي براي آسيب ديدن حديث در مرحله صدور شود. توريه به معناي پنهان داشتن حقيقت و در پس پرده نگاه داشتن حکم واقعي است.[1]توريه کننده حقيقت را بيان نمي‌کند، امّا دروغ نيز نمي‌گويد و به ظرافت، سخني بر زبان مي‌آورد که شنونده، ظاهر آن را با عقيده‌ي خود مخالف نمي‌بيند و گاه حتي آن را هماهنگ و موافق با خود مي‌پندارد. اين به واقع گونه‌اي بهره‌گيري هوشمندانه از اين قابليت‌ زبان است که ظاهر ابتدايي کلام مي‌تواند با مراد جدّي و نهفته‌ي آن متفاوت باشد و به سخن ديگر گاه معنايي را از سخن منظور داريم که ظاهر نيست، امّا سخن و متن تاب تفسير به آن را دارد.[2]معصومان گاه ناگزير از همراهي ظاهري با پرسشگران متعصّب و اختلاف‌افکن بوده‌اند و از اين رو براي کمتر به کار بردن تقيه، از توريه سود مي‌جستند. امام صادق عليه السلام به کاربرد اين روش تصريح کرده است: إنِّي لَأَتَکَلَّمُ بِالحَرفِ الواحِدِ، لِيَ فِيها سَبعُونَ وَجهاً، إن شِئتُ أَخَذتُ کَذا وَ إِن شِئتُ أَخَذتُ کَذا.»[3]

[1]خليل فراهيدي، توريه را اين‌گونه تعريف کرده است: «اخفاء الخبر و عدم إظهار السرّ»؛ العين، ج 8، ص 301، مادّه‌ي «وري». گفتني است توريه با کنايه متفاوت است. در کنايه، هر دو معناي دور و نزديک مي‌توانند با هم موجود و مقصود باشند ماننند «کثير الرماد» که در روزگار گذشته براي شخص سخاوتمند به‌کار مي‌رفته است، اما در توريه، تنها معناي بعيد کلام، مقصود صاحب سخن است. افزون بر اين، در کنايه لازم نيست، يکي از دو معنا دور از ذهن باشد، اما در توريه بايد چنين باشد تا مخاطب به آن نرسد و يا دير بفهمد و برنياشوبد. همين تفاوت موجب مي‌شود که در کنايه، ميان دو معناي دور و نزديک ،انتقال صورت بگيرد، اما در توريه چنين نباشد.[2]تعريف توريه در برخي کتاب‌هاي اصول فقه چنين است: المشهور أنّها عبارة عن إلقاء الکلام الظاهر في معني، و إرادة خلاف ظاهره مع إخفاء القرينه علي الخلاف؛ منية الطالب، نجفي خوانساري، ص 388، و ر.ک: المکاسب المحرمه، امام خميني، ج2/ ص 39 ـ 46.[3]بصائر الدرجات، محمد بن حسن صفار قمي، ص 349، ج3.


صفحه 62

سخني مي‌گويم که هفتاد احتمال معنايي دارد و هر کدام را خواستم منظور مي‌دارم. امامان اين شيوه را افزون بر توانايي خود، بر زمينه‌هاي مناسب و بسترهاي آماده زباني بنا نهاده و قابليت ذاتي و اقتضايي زبان را چنين گوشزد کرده‌اند: «أَنتُم أَفقَهُ النّاسِ إذا عَرَفتُم مَعانيَ کَلِماتِنا، إنَّ الکَلِمَةَ لَتَنصُرِفُ عَلي وُجوهٍ، فَلَوشاءَ إنسانٌ لَصَرَفَ کَلامَهُ کَيفَ شاءَ وَ لا يکذِبُ»؛ شما فهيمترين مردمان هستيد هرگاه که معاني سخنان ما را بدانيد. سخن بر صورت‌هاي گوناگوني مي‌چرخد و اگر انساني بخواهد، سخنش را هرگونه بخواهد مي‌چرخاند بي‌آن که دروغ بگويد. امامان ياران و راويان خود را نيز به اين شيوه سفارش نمودند و رفتار و سخنان توريه‌آميز آنان را تأييد و تشويق کردند.[1]نمونه تاريخي مورد استناد امامان در اين باره، توريه ماهرانه حزقيل، مؤمن آل فرعون است. سخن چينان، يکتاپرستي حزقيل را به گوش فرعون رساندند و چون او و خبرچينان نزد فرعون گرد هم آمدند، فرعون پرسيد: خداي تو کيست؟ حزقيل به جاي پاسخگويي صريح و مستقيم گفت: از ايشان بپرس خداوند، روزي دهنده و دور کننده‌ي سختي‌هايشان کيست؟ فرعون پرسيد و هنگامي که آنها پاسخ دادند: فرعون خالق و رازق و سامان دهندة ما است، حزقيل گفت: خداي من، خداي ايشان و روزي رسان من، نيز روزي دهندة ايشان است. با دقت در سخنان حزقيل، مي‌فهميم که او نگفت: خداي من، همان خدايي است که اينها بر زبان مي‌آورند، بلکه خداي واقعي و حقيقي آنان را مقصود نمود و فرعون را قانع کرد. او بدون آن که شرک ورزد و يا دروغ بگويد، توريه کرد و خود را از چنگال فرعون رهانيد. ستمکاري که ساحران ايمان آورده را به دار آويخت و دست و پايشان را بريد.[2]

[1]ر.ک: جامع احاديث الشيعة، طباطبايي بروجردي، ج 14، ص 524، ح 3314: درباره « عشره‌ مبشره» و نيز تفسير منسوب به امام حسن عسکري، عليه السلام ص 362، در باره [خيراناس بعد النّبي].[2]ر.ک: جامع احاديث الشيعه، همان.


صفحه 63

اين شيوه موجب مي‌شود ما هنگام رويارويي با احاديثي که به ظاهر با مباني اعتقادي و يا عملي معصومان معارض و مخالف است، احتمال معنايي دورتر و توريه نهفته در حديث را از نظر دور نداريم و در پي کشف مقصود واقعي حديث باشيم. در اينجا نيز ـ بسان تقيه ـ نبايد افراط کنيم و شيوه‌اي را که گاه به گاه و از سر نياز و به ندرت به کار رفته، روشي فراگير و هميشگي بپنداريم و به دلخواه، در معاني ظاهري و مفاهيم عرفي دست ببريم. يک مطالعه اجمالي در فقه و شروح حديث، مؤيد اندک بودن کاربرد توريه است. ما تنها به ذکر يک نمونه و ارائه نشاني چند حديث که برخي فقيهان مفهوم آنها و يا يکي از احتمالات معنايي آنها را توريه دانسته‌اند، بسنده مي‌کنيم و به بحث‌هاي دقيق و فنّي فقهي نميپردازيم.[1]

نمونه

يک مثال ساده و غيرفقهي در اين باره، حديث تهديدآميز امام صادق عليه السلام خطاب به يکي از غلامان خويش است. گويي غلام حضرت، کاري ناروا مرتکب مي‌شود و يا در انجام وظيفه کوتاهي مي‌نمايد. از اين رو امام به وي مي‌فرمايد: «لإن انتَهَيتَ، و إلّا ضَرَبتُکَ ضَربَ الحِمارِ».[2]يا چنين نکن و يا تو را مي‌زنم آن گونه که درازگوش را مي‌زنند. لحن اوليه اين کلام، تهديدآميز است و صدورش از امام معصوم دور مي‌نمايد و هرچند در بازداشتن غلام از کار نادرستش مؤثر است، اما اگر امام آن را اجرا نکند، گونه‌اي کذب مي‌نمايد و اگر اجرا کند، با شفقت امام سازگار نمي‌نمايد. اما چون تحقيق کنيم، مي‌فهميم که «ضرب الحمار»، اشاره به تنبيه خفيف و نه شديد

[1]خليل فراهيدي، توريه را اين‌گونه تعريف کرده است: «اخفاء الخبر و عدم إظهار السرّ»؛ العين، ج 8، ص 301، مادّه‌ي «وري». گفتني است توريه با کنايه متفاوت است. در کنايه، هر دو معناي دور و نزديک مي‌توانند با هم موجود و مقصود باشند ماننند «کثير الرماد» که در روزگار گذشته براي شخص سخاوتمند به‌کار مي‌رفته است، اما در توريه، تنها معناي بعيد کلام، مقصود صاحب سخن است. افزون بر اين، در کنايه لازم نيست، يکي از دو معنا دور از ذهن باشد، اما در توريه بايد چنين باشد تا مخاطب به آن نرسد و يا دير بفهمد و برنياشوبد. همين تفاوت موجب مي‌شود که در کنايه، ميان دو معناي دور و نزديک ،انتقال صورت بگيرد، اما در توريه چنين نباشد.[2]تعريف توريه در برخي کتاب‌هاي اصول فقه چنين است: المشهور أنّها عبارة عن إلقاء الکلام الظاهر في معني، و إرادة خلاف ظاهره مع إخفاء القرينه علي الخلاف؛ منية الطالب، نجفي خوانساري، ص 388، و ر.ک: المکاسب المحرمه، امام خميني، ج2/ ص 39 ـ 46.[3]بصائر الدرجات، محمد بن حسن صفار قمي، ص 349، ج3.[4]ر.ک: جامع احاديث الشيعة، طباطبايي بروجردي، ج 14، ص 524، ح 3314: درباره « عشره‌ مبشره» و نيز تفسير منسوب به امام حسن عسکري، عليه السلام ص 362، در باره [خيراناس بعد النّبي].[5]ر.ک: جامع احاديث الشيعه، همان.[6]براي آگاهي از چند نمونه فقهي ر.ک: مفتاح الکرامه، سيد جواد عاملي، ج 6، ص 504: درباره افزوده «الصلاة خير من النوم» به اذان، الحدائق الناضرة، ج19، ص 387: در باره سخن امام علي عليه السلام: «لو کنت فعلت لرجمتک»، مصباح الفقيه، همداني، ج 1، ص 338، در باره حدّ زماني نفاس، خوني که زن پس از وضع حمل مي‌بيند، و ج 3، ص 145: ذيل بحث مصرف خمس.[7]بصائر الدرجات، ص355، ح9.


صفحه 64

دارد. راوي از امام مي‌پرسد: زدن درازگوش به چه معناست؟ و امام پاسخ مي‌دهد: إنَّ نوحاً عليه السلام لَمّا دَخَلَ السَّفينَةَ مِن کُلِّ زَوجَينِ اثنَينِ جاءَ إِلَي الحِمارِ فَأَبي اَن يدخُلَ فَأَخَذَ جَريدَةً مِن نَخلٍ فَضَرَبَهُ ضَربَةً واحِدَةً وَ قالَ لَهُ: عَبسا شاطانا، اَي: اُدخُل يا شِيطانَ. حضرت نوح هنگامي که يک جفت از هر گونه حيواني را وارد کشتي کرد، به سوي درازگوش رفت تا آن را نيز ببرد، اما درازگوش سرپيجي کرد. حضرت نوح شاخه‌اي از درخت خرما برداشت و با آن يک ضربه به حيوان نواخت و به او گفت: وارد شو اي شيطان.

چکيده

تقيه، يعني عمل نکردن به دستور واقعي دين و و يا اظهار گفتار و کرداري مخالف با آن؛ براي حفظ اساس دين، گروندگان به دين و نيز حافظان آن و مصلحت‌هايي از اين‌گونه. تشخيص موضع تقيه، بر عهده مکلّف است؛ اما دو حدّ بسيار روشن نيز براي آن تعيين شده است: نخست، کشتن همکيش و دوم، اضطرار واقعي. تقيه، در جايي روا است که مصلحت آن، بيش از مفسده کنار نهادن حکم اصلي باشد و اين به معناي محدوديت کامل تقيه است. آمار در دسترس از احاديث تقيه‌اي نيز، اين نکته را تأييد مي‌کند. اگر روايتي تقيه‌اي شد، قابليت احتجاج ندارد؛ زيرا آن روايت براي بيان حکم واقعي صادر نشده و تنها براي حفظ دين و يا جان مخاطب و امام، ابراز شده است. آسيب جدّي تقيه، بي‌اعتمادي به روايات و افراطي‌گري در تقيه‌اي دانستن آنها است. راه مقابله با آسيب مربوط به تقيه، کشف روشمند و صحيح اين گونه روايات و جداسازي آنها از بقيه احاديث است.


صفحه 65

توريه در مواقع نياز به کار مي‌رود و موجب مي‌شود به ظاهر بدوي احاديث مخالف با مباني مقبول، اعتماد نکرده و در پي کشف مقصود نهفته و حقيقي حديث باشيم. براي کشف توريه و رسيدن به مقصود واقعي امام، گردآوري همه روايات يک موضوع به ويژه روايات متعارض لازم است.

پرسش و پژوهش

1. مفهوم و فلسفه تقيه را بيان کنيد. 2. مرزهاي تقيه و نتيجه التزام به آنها را بيان کنيد. 3. با توجه به روايات کتاب کافي، رابطه ميان کتمان، تقيه و توريه را توضيح دهيد. 4. راه کشف روايات تقيه‌اي و توريهاي چيست؟ دو روايت تقيه‌اي و توريهاي بيابيد. 5. دو روايت بيابيد که تقيه‌اي نيستند، اما برخي آنها را تقيه‌اي خوانده باشند.


صفحه 66

فصل دوم: آسيب‌هاي مرحله نقل حديث

درس چهارم : تصحيف، تحريف و قلب

اهداف درس:

آگاهي از تصحيف، تحريف و قلب در متن و سند حديث؛ چگونگي کشف و حلّ اين آسيب‌ها.

5. تصحيف

تعريف تصحيف

واژه «تصحيف»، از مادّه «ص، ح، ف» به معناي «خطا کردن» است و «مُصَحَّف»، اسم مفعول آن به معناي «اشتباه نوشتاري» است؛[1]ولي معناي اصطلاحي آن، اندکي عام‌تر است، چنان‌که «حديث مُصحَّف» چنين تعريف شده است: هو ما غُيرَ بعضُ سَنَدِه أو مَتنِهِ بِما يشابِهُهُ أو يقرُبُ مِنهُ.[2]حديثي که بخشي از سند يا متن آن، به چيزي شبيه آن يا نزديک به آن، تغيير کرده باشد.

[1]لسان العرب، ابن منظور، ج 9، ص 187؛ و نيز ر.ک: القاموس المحيط، فيروزآبادي، ج 1، ص21.[2]مقباس الهداية في علم الدراية، مامقاني، ج 1، ص 237.


صفحه 67

گاه در جريان نقل کتبي و شفاهي حديث، اشتباهات و تغييراتي صورت مي‌گيرد که نتيجه آن، دگرگوني معناي حديث و نافهمي مقصود معصوم است. احتمال چنين تغييراتي، از نکات مهمّ بايسته توجه در فهم و نقد روايت و اعتبارسنجي و عمل به مضمون حديث است. تصحيف در همه متون تاريخي و از جمله در حديث، فراوان و پديده‌اي شايع است.[1]شيخ طوسي نيز به اين موضوع اشاره کرده و در بارة دسته‌اي از راويان صدر اسلام، گفته است: فإنَّهم كانوا يَسمَعُونَ الحديثَ مِن النبيِّ ولا يَكتُبونَه فَيَسهُونَ عنه أو عن بَعضِه فَيَقَعُ الغَلَطُ في نقلِه.[2]اصحاب پيامبر حديث را از ايشان مي‌شنيدند؛ ولي چون آن را نمي‌نوشتند، همه آن و يا پاره‌اي از آن را فراموش مي‌کردند و بدين سان، دچار اشتباه در نقل آن مي‌شدند. گفتني است گاه به مصحَّف، «محرَّف» هم گفته مي‌شود؛ اما برخي، تصحيف را با تحريف متفاوت دانسته‌اند.[3]چنان‌که خواهيد ديد، ما نيز در اينجا، پديده تحريف را آسيبي متفاوت به شمار آورده، جداگانه بررسي کرده‌ايم.

گونه هاي تصحيف

حديث مُصحَّف را با توجه به نوع تصحيفي که در آن رخ داده است، به «لفظي»

[1]جاحظ در كتاب الحيوان مي‌نويسد: «ربما أراد مؤلفُ الكتاب أن يصلحَ تصحيفاً أو كلمة ساقطة فيكون إنشاء عشر ورقات من حرّ اللفظ وشريف المعاني أيسر عليه من إتمام ذلك النقص حتى يردّه إلى موضعه من اتصال الكلام. وقد قيل: إذا نسخ الكتاب ولم يعارض، ثم نسخ ولم يعارض خرج أعجمياً. وهذا هو الحقّ المبين، والحقّ أبلج لا يحتاج إلى زيادة البراهين»؛ الحيوان، ج 1، ص 64 (به نقل از: كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق، مقدّمه مصحّح، ص 14).[2]عدّة الأصول، شيخ طوسي (ط.ج)، ج 1، ص 95 ـ 94.[3]ر.ک: توضيح المقال، ملّاعلي کني، ص 280؛ مقباس الهداية، ج 1، ص 243.