دارد. راوي از امام ميپرسد: زدن درازگوش به چه معناست؟ و امام پاسخ ميدهد: إنَّ نوحاً عليه السلام لَمّا دَخَلَ السَّفينَةَ مِن کُلِّ زَوجَينِ اثنَينِ جاءَ إِلَي الحِمارِ فَأَبي اَن يدخُلَ فَأَخَذَ جَريدَةً مِن نَخلٍ فَضَرَبَهُ ضَربَةً واحِدَةً وَ قالَ لَهُ: عَبسا شاطانا، اَي: اُدخُل يا شِيطانَ. حضرت نوح هنگامي که يک جفت از هر گونه حيواني را وارد کشتي کرد، به سوي درازگوش رفت تا آن را نيز ببرد، اما درازگوش سرپيجي کرد. حضرت نوح شاخهاي از درخت خرما برداشت و با آن يک ضربه به حيوان نواخت و به او گفت: وارد شو اي شيطان.
چکيده
تقيه، يعني عمل نکردن به دستور واقعي دين و و يا اظهار گفتار و کرداري مخالف با آن؛ براي حفظ اساس دين، گروندگان به دين و نيز حافظان آن و مصلحتهايي از اينگونه. تشخيص موضع تقيه، بر عهده مکلّف است؛ اما دو حدّ بسيار روشن نيز براي آن تعيين شده است: نخست، کشتن همکيش و دوم، اضطرار واقعي. تقيه، در جايي روا است که مصلحت آن، بيش از مفسده کنار نهادن حکم اصلي باشد و اين به معناي محدوديت کامل تقيه است. آمار در دسترس از احاديث تقيهاي نيز، اين نکته را تأييد ميکند. اگر روايتي تقيهاي شد، قابليت احتجاج ندارد؛ زيرا آن روايت براي بيان حکم واقعي صادر نشده و تنها براي حفظ دين و يا جان مخاطب و امام، ابراز شده است. آسيب جدّي تقيه، بياعتمادي به روايات و افراطيگري در تقيهاي دانستن آنها است. راه مقابله با آسيب مربوط به تقيه، کشف روشمند و صحيح اين گونه روايات و جداسازي آنها از بقيه احاديث است.
توريه در مواقع نياز به کار ميرود و موجب ميشود به ظاهر بدوي احاديث مخالف با مباني مقبول، اعتماد نکرده و در پي کشف مقصود نهفته و حقيقي حديث باشيم. براي کشف توريه و رسيدن به مقصود واقعي امام، گردآوري همه روايات يک موضوع به ويژه روايات متعارض لازم است.
پرسش و پژوهش
1. مفهوم و فلسفه تقيه را بيان کنيد. 2. مرزهاي تقيه و نتيجه التزام به آنها را بيان کنيد. 3. با توجه به روايات کتاب کافي، رابطه ميان کتمان، تقيه و توريه را توضيح دهيد. 4. راه کشف روايات تقيهاي و توريهاي چيست؟ دو روايت تقيهاي و توريهاي بيابيد. 5. دو روايت بيابيد که تقيهاي نيستند، اما برخي آنها را تقيهاي خوانده باشند.
فصل دوم: آسيبهاي مرحله نقل حديث
درس چهارم : تصحيف، تحريف و قلب
اهداف درس:
آگاهي از تصحيف، تحريف و قلب در متن و سند حديث؛ چگونگي کشف و حلّ اين آسيبها.
5. تصحيف
تعريف تصحيف
واژه «تصحيف»، از مادّه «ص، ح، ف» به معناي «خطا کردن» است و «مُصَحَّف»، اسم مفعول آن به معناي «اشتباه نوشتاري» است؛[1]ولي معناي اصطلاحي آن، اندکي عامتر است، چنانکه «حديث مُصحَّف» چنين تعريف شده است: هو ما غُيرَ بعضُ سَنَدِه أو مَتنِهِ بِما يشابِهُهُ أو يقرُبُ مِنهُ.[2]حديثي که بخشي از سند يا متن آن، به چيزي شبيه آن يا نزديک به آن، تغيير کرده باشد.
[1]لسان العرب، ابن منظور، ج 9، ص 187؛ و نيز ر.ک: القاموس المحيط، فيروزآبادي، ج 1، ص21.[2]مقباس الهداية في علم الدراية، مامقاني، ج 1، ص 237.
گاه در جريان نقل کتبي و شفاهي حديث، اشتباهات و تغييراتي صورت ميگيرد که نتيجه آن، دگرگوني معناي حديث و نافهمي مقصود معصوم است. احتمال چنين تغييراتي، از نکات مهمّ بايسته توجه در فهم و نقد روايت و اعتبارسنجي و عمل به مضمون حديث است. تصحيف در همه متون تاريخي و از جمله در حديث، فراوان و پديدهاي شايع است.[1]شيخ طوسي نيز به اين موضوع اشاره کرده و در بارة دستهاي از راويان صدر اسلام، گفته است: فإنَّهم كانوا يَسمَعُونَ الحديثَ مِن النبيِّ ولا يَكتُبونَه فَيَسهُونَ عنه أو عن بَعضِه فَيَقَعُ الغَلَطُ في نقلِه.[2]اصحاب پيامبر حديث را از ايشان ميشنيدند؛ ولي چون آن را نمينوشتند، همه آن و يا پارهاي از آن را فراموش ميکردند و بدين سان، دچار اشتباه در نقل آن ميشدند. گفتني است گاه به مصحَّف، «محرَّف» هم گفته ميشود؛ اما برخي، تصحيف را با تحريف متفاوت دانستهاند.[3]چنانکه خواهيد ديد، ما نيز در اينجا، پديده تحريف را آسيبي متفاوت به شمار آورده، جداگانه بررسي کردهايم.
گونه هاي تصحيف
حديث مُصحَّف را با توجه به نوع تصحيفي که در آن رخ داده است، به «لفظي»
[1]جاحظ در كتاب الحيوان مينويسد: «ربما أراد مؤلفُ الكتاب أن يصلحَ تصحيفاً أو كلمة ساقطة فيكون إنشاء عشر ورقات من حرّ اللفظ وشريف المعاني أيسر عليه من إتمام ذلك النقص حتى يردّه إلى موضعه من اتصال الكلام. وقد قيل: إذا نسخ الكتاب ولم يعارض، ثم نسخ ولم يعارض خرج أعجمياً. وهذا هو الحقّ المبين، والحقّ أبلج لا يحتاج إلى زيادة البراهين»؛ الحيوان، ج 1، ص 64 (به نقل از: كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق، مقدّمه مصحّح، ص 14).[2]عدّة الأصول، شيخ طوسي (ط.ج)، ج 1، ص 95 ـ 94.[3]ر.ک: توضيح المقال، ملّاعلي کني، ص 280؛ مقباس الهداية، ج 1، ص 243.
و «معنوي» تقسيم ميکنند. تصحيف معنوي، گونهاي تحريف معنايي است و با بحث کنوني ما ارتباطي ندارد.[1]امّا تصحيف لفظي، هنگامي رخ ميدهد که الفاظ متن يا سند، به الفاظ ديگري که مشابه آن است، تغيير کند. اين تشابه، ممکن است در شنيدن يا ديدن باشد؛ يعني گاهي صورت گفتاري آن الفاظ، شبيه يکديگر است و گاهي شکل نوشتاري آنها. تصحيف لفظي، چه شنيداري و چه ديداري، ممکن است در سند يا متن روي دهد. پس تصحيف لفظي را با توجه به علّت تصحيف، به «شنيداري» و «ديداري» و هر کدام را با توجه به مکان وقوع تصحيف، به «سندي» و «متني» تقسيم ميکنند. در ادامه، انواع تصحيف لفظي را برميشماريم:
تصحيف ديداري
تصحيف ديداري، هنگامي پديد ميآيد که تشابه، در چگونگي نوشتن لفظ باشد؛ يعني حرفي، شباهت نوشتاري با حرف ديگر داشته باشد و در نتيجه، اين دو حرف با يکديگر جا به جا شوند؛ مانند شباهت «باء» و «ياء» و شباهت «راء» و «زاء» به يکديگر که موجب تصحيف «بُريد» به «يزيد» يا بهعکس ميشود.
[1]تصحيف معنوي، هنگامي است که تغييري در لفظ سند يا متن حديث رخ نميدهد؛ بلکه معناي آن، اشتباه فهميده ميشود. مثلاً حرف جرّ «مِن» در جايي که بيانيه است، تبعيضيه تلقي شود، يا کلمهاي که در چند معنا مشترک است، اشتباهاً به معنايي تفسير شود که مراد گوينده نيست. براي نمونه، در جوامع حديثي اهل سنت (صحيح البخاري، ج 5، ص 137؛ صحيح مسلم، ج 5، ص 75) آمده است که پيامبر اکرم در بستر بيماري، به اطرافيان خود، چنين فرمان داد: «ائتُونِي أکتُبُ لَکُم کِتاباً لا تَضِّلُوا بَعدِي؛ برايم [دوات و کاغذي] بياوريد تا براي شما نوشتهاي بنگارم که پس از من، گمراه نشويد»؛ ولي آنان گفتند [و به نقل بخاري، عمر گفت (ر.ک: همان، ج 1، ص 37.)]: «ما شأنُه؟ أهْجَرَ!؛ او را چه شده است؟ هذيان ميگويد!». «أهجَر» از باب «إفعال» و به معناي «هذيان گفتن» است. از اين رو، برخي از شارحان اين جوامع، به تفسير و توجيه سخن خليف? دوّم پرداختهاند و بعضاً مراد از آن را «هجرت از دنيا» دانستهاند. چنين تفسيري از تعبير يادشده، بر خلاف قواعد زباني است و اشتباهي است که به تصحيف معنوي انجاميده است؛ ر.ک: الرواشح السماوية، ص 210 و 211
علّت اين گونه تصحيف، خطاي ديد هنگام بازنويسي حديث است. تصحيف ديداري کوچک و ريز در سند و متن حديث فراوان است. در سند حديثي که ميآيد مطابق با گزارش مصححان کافي، «حسين الاحمسي» به «حسين الاخمسي» و «حسين بن الاخمسي» تصحيف شده و در متن آن «يميث» به «يميت» و يا «يذيب» تبديل گشته است. علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن حسين الأحمسي وعبد الله بن سنان، عن أبي عبد الله قال: إن الخلق الحسن يميث الخطيئة كما تميث الشمس الجليد.[1]گفتني است پيام حديث تغيير چنداني نمي کند و در هر صورت به اين معناست که خوشخويي، گناهان را آب ميکند، همان گونه که خورشيد، باقيمانده يخ را آب ميکند.
تصحيف شنيداري
دو کلمه ـ گذشته از اينکه تشابه نوشتاري داشته باشند يا نه ـ ، ممکن است تلفّظي نزديک به هم داشته باشد و يا هم وزن باشند و در نتيجه، با يکديگر اشتباه شوند؛ مانند تصحيف مشهور «عاصِم الأحوَل» به «واصِل الأحدَب» که در وزن و تلفّظ، تشابه دارند و يا حديث «من استغني بعقله ضل» که ميتواند براي ما پارسيان «زل» و يا «ذل» نيز شنيده شود. اينگونه اشتباهات، کمتر و تنها هنگامي رخ ميدهد که راوي، حديث را به صورت شفاهي از ديگري فراگيرد.
تصحيفهاي رايج در سند
تصحيف سندي، از رايجترين انواع تصحيف و وقوع آن در برخي از کلمات، بسيار شايع است. نمونه آن، تصحيف «بن» به «عن»[2]يا به عکس و افزايش و کاهش
[1]الكافي، ج 2، ص 100،ح7؛ و ر.ک: الکافي، چاپ دارالحديث، ج 3، ص 259، ح 1751.[2]موارد متعددي از آن را ميتوان در الأخبار الدخيلة علامه شوشتري يافت.[3]قاموس الرجال، شوشتري، ج 2، ص 2.[4]ر.ک: الکافي (چاپ دارالحديث)، ج 4، ص 241، ح 2984.[5]ر.ک: همان، ج 3، ص 299، ذيل ح 21833.
ناصواب اين دو واژه است؛ مانند: «أبي سلمة عن عبد الرحمان» که صحيح آن، «أبي سلمة بن عبد الرحمان» است[1]و «جميل بن دراج عن ابن بکير» که درست آن «جميل بن دراج عن بکير» است.[2]تصحيفهاي رايج ديگر، تصحيف اسم راوي به مصغر آن، مانند «عبد الله» به «عبيد الله» يا به عکس و نيز درج و سقط واژه «أبي» و همچنين تغيير آن به «ابن» و نيز عکس اين حالت است. نمونههاي بسياري از تصحيف را ميتوان در کتب حديثي و رجالي تصحيح شده مانند کافي و رجال شيخ طوسي يافت.[3]
نمونههاي تصحيف در متن
براي تصحيف در متن، بخشي از زيارت عاشورا را ميآوريم: الّلهُمَّ العَنِ العِصابَةَ الّتي جاهَدَتِ الحُسَينَ وشايعَت وبايعَت وتابَعَت علي قتله... . در اين بخش از زيارت، واژه «تايعت» به «تابعت» تصحيف شده است؛ به اين قرينه که «تابَعَت» از «متابعه» و به معناي «همپيماني» است که ممکن است در جهت شر باشد يا در جهت خير؛ در حالي که «تايعت» از «متايعه»، به معناي «همکاري و همراهي در شر» است.[4]نمونه ديگر، دعاي وضوي امير مومنان به هنگام شستن دست چپ است که نقل معروف آن: اللَّهُمَّ لَا تُعْطِنِي كِتَابِي بِشِمَالِي وَ لَا تَجْعَلْهَا مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِي وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ مُقَطَّعَاتِ النِّيرَان،[5]است، اما در نقلي ديگر (مفظعات) ـ بالفاء و الظاء المعجمة ـ آمده است. مجلسي نسخه مشهور را با آيهقُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ[6]سازگار و آن
[1]قاموس الرجال، شوشتري، ج 2، ص 2.[2]ر.ک: الکافي (چاپ دارالحديث)، ج 4، ص 241، ح 2984.[3]ر.ک: همان، ج 3، ص 299، ذيل ح 21833.[4]الرواشح السماوية، ص 216 و 217.[5]الکافي، ج3، ص69، ح6.[6]سوره حج، آيه 15.
را بهتر خوانده و«مفظعات» را به معناي سختي ها، نادرست دانسته وگفته است: و في بعض نسخ الحديث و الدعاء؛ (مفظعات) بالفاء و الظاء المعجمة جمع مفظعة بكسر الظاء من فظع الأمر بالضم فظاعة فهو فظيع أي شديد شنيع، و هو تصحيف، و الأول موافق للاية الكريمة.[1]
راه حلّ تصحيف
تصحيفها و ديگر اشتباهاتِ رخداده در نسخه هاى گوناگون، برخاسته از بيدقّتي در خواندن و نوشتن احاديث است؛ زيرا تا چند دهه پيش، نقل تصويرى كتاب و حديث به شيوه عكسبردارى و پويش (اسكن)، ممكن نبود و محدثان، به ويژه از قرن سوّم به اين سو، حديث را از نسخه اصلى خوانده و سپس، قرائت خود را مى نوشتند. از اين رو، خطا از دو ناحيه مى توانست راه يابد: گاه در قرائت و گاه در کتابت؛ هرچند در کتابت، خطاهاي بيشتري رخ داد.[2]آنچه به اين موضوع دامن زد، نقطهها، دندانهها، حركات حروف و علائمي چون تشديد است که گاه تغيير و يا جا به جايى آنها در کلمات، معنا را به طور کلّي عوض ميکند. براي حلّ اين معضل، بايد قرائتها و کتابتهاي گوناگون يک حديث را به دست آورد و با مقايسه و كنار هم نهادن همه نقلها يا نسخههاي گوناگون، در يک تعامل شناور و دو سويه، متن اصلى را تعيين کرد. نسخه هاى متعدّد يک حديث، به دو گونه متفاوت به دست مى آيند: نخست، گردآوري دست نوشته هاى كاتبان مختلف، خواه معاصر مؤلّف باشند يا نباشند؛ و دوم: بررسي كتابهاى
[1]الرواشح السماوية، ص 216 و 217.[2]الکافي، ج3، ص69، ح6.[3]سوره حج، آيه 15.[4]مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، علامه محمد باقر مجلسي، ج 13، ص 197.[5]اگرچه بنا به اصل عقلايىِ «عدم خطا»، به اين دو خطا؛ به ويژه خطاى قرائت ـ كه با عرضه بر استاد، همراه بوده است ـ ، اعتنايى نمى شود؛ اما اگر قرائت ديگرى از آن يافت شد كه با اين قرائت، متعارض و متفاوت باشد، ديگر نمى توان به اصل عقلايىِ عدم خطا اتكا كرد؛ زيرا اين اصل، هم در قرائت شخص اوّل بايد جاري شود و هم در قرائت شخص دوّم. پس اين دو اصل، متعارض مى شوند و هيچ كدام بر ديگرى ترجيحى ندارند. اساساً عقلا، اصل را در اين گونه موارد، جارى نمى دانند.