ناصواب اين دو واژه است؛ مانند: «أبي سلمة عن عبد الرحمان» که صحيح آن، «أبي سلمة بن عبد الرحمان» است[1]و «جميل بن دراج عن ابن بکير» که درست آن «جميل بن دراج عن بکير» است.[2]تصحيفهاي رايج ديگر، تصحيف اسم راوي به مصغر آن، مانند «عبد الله» به «عبيد الله» يا به عکس و نيز درج و سقط واژه «أبي» و همچنين تغيير آن به «ابن» و نيز عکس اين حالت است. نمونههاي بسياري از تصحيف را ميتوان در کتب حديثي و رجالي تصحيح شده مانند کافي و رجال شيخ طوسي يافت.[3]
نمونههاي تصحيف در متن
براي تصحيف در متن، بخشي از زيارت عاشورا را ميآوريم: الّلهُمَّ العَنِ العِصابَةَ الّتي جاهَدَتِ الحُسَينَ وشايعَت وبايعَت وتابَعَت علي قتله... . در اين بخش از زيارت، واژه «تايعت» به «تابعت» تصحيف شده است؛ به اين قرينه که «تابَعَت» از «متابعه» و به معناي «همپيماني» است که ممکن است در جهت شر باشد يا در جهت خير؛ در حالي که «تايعت» از «متايعه»، به معناي «همکاري و همراهي در شر» است.[4]نمونه ديگر، دعاي وضوي امير مومنان به هنگام شستن دست چپ است که نقل معروف آن: اللَّهُمَّ لَا تُعْطِنِي كِتَابِي بِشِمَالِي وَ لَا تَجْعَلْهَا مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِي وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ مُقَطَّعَاتِ النِّيرَان،[5]است، اما در نقلي ديگر (مفظعات) ـ بالفاء و الظاء المعجمة ـ آمده است. مجلسي نسخه مشهور را با آيهقُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ[6]سازگار و آن
[1]قاموس الرجال، شوشتري، ج 2، ص 2.[2]ر.ک: الکافي (چاپ دارالحديث)، ج 4، ص 241، ح 2984.[3]ر.ک: همان، ج 3، ص 299، ذيل ح 21833.[4]الرواشح السماوية، ص 216 و 217.[5]الکافي، ج3، ص69، ح6.[6]سوره حج، آيه 15.
را بهتر خوانده و«مفظعات» را به معناي سختي ها، نادرست دانسته وگفته است: و في بعض نسخ الحديث و الدعاء؛ (مفظعات) بالفاء و الظاء المعجمة جمع مفظعة بكسر الظاء من فظع الأمر بالضم فظاعة فهو فظيع أي شديد شنيع، و هو تصحيف، و الأول موافق للاية الكريمة.[1]
راه حلّ تصحيف
تصحيفها و ديگر اشتباهاتِ رخداده در نسخه هاى گوناگون، برخاسته از بيدقّتي در خواندن و نوشتن احاديث است؛ زيرا تا چند دهه پيش، نقل تصويرى كتاب و حديث به شيوه عكسبردارى و پويش (اسكن)، ممكن نبود و محدثان، به ويژه از قرن سوّم به اين سو، حديث را از نسخه اصلى خوانده و سپس، قرائت خود را مى نوشتند. از اين رو، خطا از دو ناحيه مى توانست راه يابد: گاه در قرائت و گاه در کتابت؛ هرچند در کتابت، خطاهاي بيشتري رخ داد.[2]آنچه به اين موضوع دامن زد، نقطهها، دندانهها، حركات حروف و علائمي چون تشديد است که گاه تغيير و يا جا به جايى آنها در کلمات، معنا را به طور کلّي عوض ميکند. براي حلّ اين معضل، بايد قرائتها و کتابتهاي گوناگون يک حديث را به دست آورد و با مقايسه و كنار هم نهادن همه نقلها يا نسخههاي گوناگون، در يک تعامل شناور و دو سويه، متن اصلى را تعيين کرد. نسخه هاى متعدّد يک حديث، به دو گونه متفاوت به دست مى آيند: نخست، گردآوري دست نوشته هاى كاتبان مختلف، خواه معاصر مؤلّف باشند يا نباشند؛ و دوم: بررسي كتابهاى
[1]الرواشح السماوية، ص 216 و 217.[2]الکافي، ج3، ص69، ح6.[3]سوره حج، آيه 15.[4]مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، علامه محمد باقر مجلسي، ج 13، ص 197.[5]اگرچه بنا به اصل عقلايىِ «عدم خطا»، به اين دو خطا؛ به ويژه خطاى قرائت ـ كه با عرضه بر استاد، همراه بوده است ـ ، اعتنايى نمى شود؛ اما اگر قرائت ديگرى از آن يافت شد كه با اين قرائت، متعارض و متفاوت باشد، ديگر نمى توان به اصل عقلايىِ عدم خطا اتكا كرد؛ زيرا اين اصل، هم در قرائت شخص اوّل بايد جاري شود و هم در قرائت شخص دوّم. پس اين دو اصل، متعارض مى شوند و هيچ كدام بر ديگرى ترجيحى ندارند. اساساً عقلا، اصل را در اين گونه موارد، جارى نمى دانند.
ديگرى كه همان حديث را نقل كرده اند؛ چه اين كتابها منبع كتابي باشند که در دست پژوهش داريم (مانند كتابهاى شيخ صدوق، نسبت به مکارم الأخلاق و مشکاة الأنوار) و چه منبع آن نباشند و آن حديث را از طريق ديگرى نقل کرده باشند (مانند كتاب من لا يحضره الفقيه نسبت به كافى). نبايد از نظر دور داشت كه نقل همان حديث در شرحها و جوامع روايى، با استناد به همان منبعى كه روايت مورد بررسى ما در آن آمده نيز سودمند است (مانند: نقل بحار الأنوار از أمالى صدوق، و نقل وسائل الشيعة از كتب اربعه)؛ زيرا ممکن است نسخه هاى موجود نزد آن شارحان يا مؤلّفان جوامع روايى، کامل تر و صحيح تر از نسخه هايى بوده باشند که هماينک در دسترس ما است. امروزه، در احيا و تصحيح متون و مصدريابى آنها، از همه اين ها استفاده ميکنند و براى يافتن متنهاى مشابه و تقويت متن، از ديگر نقلها و ديگر كتابها و مجموعه هاى روايى نيز يارى ميگيرند. اين روش، در عمل كارا و سودمند است.
6. تحريف
تعريف تحريف
واژه «تحريف»، از «حرف» به معناي «کناره و لبه» ريشه ميگيرد و به معناي کج و خم کردن، تغيير دادن و از جايگاه خود بيرون بردن است[1]. در دانش حديث، اصطلاح «تحريف» به معناي «دگرگون ساختن سند يا متن براي اغراض نادرست» است.[2]مقدار و شکل اين دگرگوني تاثيري در صدق تحريف
[1]فرهنگ لاروس، ج 1، ص 819 و821[2]محدّثان، تعريفهاي متفاوتي را براي حديث محرّف، ارائه دادهاند. مانندد: «هو ما وقع فيه تحريف من جهل المحرّفين وسفههم، إمّا بزيادة أو نقيصة أو تبديل حرف مكان حرف ليست هي على صورتها» (مقباس الهداية، مامقاني، ج 1، ص 243) و ديگر: «المحرّف، هو ما غُيِّر سنده أو متنه بغيره، ولو بما لا يناسبه لإثبات مطلب فاسد» (معجم مصطلحات الرجال و الدراية، ص 148).
ندارد و لازم نيست مانند آنچه در تصحيف گفته شده است، متنِ دگرگون شده، به متن اصلي شبيه باشد. از اين رو ميتوان هر گونه تغيير کوچک و بزرگي را تحريف و از اين ناحيه آن را اعم از تصحيف دانست، اما چون در اين تعريف، قصد و غرض فاسد در معناي تحريف قيد شده و اين قيد در تصحيف نيست، از اين زاويه اخص ازتصحيف ميشود. تحريف، بيشتر در متن روي ميدهد و نه سند. تحريف متن، گاه با تغيير شکل و تبديل حروف است و گاه به صورت افزودن و کاستن يک و يا چند کلمه. در تحريف، کميت تغيير مهم نيست. آنچه براي تحريف کننده مهم است، رسيدن به خواسته خويش است كه گاه با افزودن و حذف چند کلمه، متن حديث را به صورت دلخواه خود در مي آورد، و گاه با جا به جايي و تبديل يک دو حرف. تحريف کننده سند حديث نيز با افزودن يک صفت به راوي و يا تغيير نام پدر و جد، اعتبار حديث را به صورت مطلوب خود تغيير ميدهد. تحريف در تاريخ حديث، اتفاق افتاده است؛ اما در حوزه حديث شيعه به برکت وجود امامان فرزانه، و در حوزه حديث اهل سنّت به علّت وجود حافظان حديث، بسياري از موارد آن، کشف شد و به کتابهاي اصلي حديث، راه نيافت. آنچه اکنون باقي مانده، فراوان نيست و بسياري از آنچه به دست ما رسيده نيز از رهگذر نقد و به همراه افشاگري محدثان، در باره آنهاست؛ هرچند همين تعداد اندک وظيفه بررسي را بر دوش ما مينهد.
تحريف متن
نمونه نخست، تحريف حديث بشارت پيامبر به ظهور امام مهدي عليه السلام است. متن اصلى حديث طبق نقل طبرانى، چنين است: قَالَ رَسُولُ اللهِ: «لا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يمْلِکَ رَجُلٌ مِنْ أهْلِ بَيتي يواطِى ءُ اسْمُهُ اسْمي، يَمْلَأ الْأرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً».[1]
[1]المعجم الکبير، طبرانى، ج 10، ص 134، ح 10214.
پيامبر خدا فرمود: «قيامت بر پا نميشود، تا آن هنگام که مردي از اهل بيت من به قدرت رسد؛ مردي که نامش، نام من است و زمين را از عدل و داد ميآکَنَد، همان گونه که از جور و ستم پر شده است». چند نقل ديگر نيز که طبرانى در همين باب آورده، مشابه اين حديث است؛ امّا در يک نقل، پس از «اسْمُهُ اسْمي»، اين عبارت افزوده شده است: «واسم أبيه اسم أبي».[1]گرچه احتمالات و تکلّفاتي در توجيه نقل محرّف اين حديث، گزارش شده است؛[2]اما به گمان فراوان، اين افزوده، تحريفي است براي تطبيق يافتن حديث مشهور پيامبر خدا بر يکي از مدّعيان مهدويت؛ مانند: محمّد پسر منصور دوانيقي و يا محمّد نفس زکيه،که نام پدر هر دو تن، عبد الله بوده است. نمونه ديگر تحريف، کاستن از متن اصلي و تغيير در آن است. اين شيوه در حديث «نزول فرشته آسمانى بر زمين در ثلث پايانى شب» به کار رفته است. متن اصلي حديث، پس از عرضه متن تحريف شده،از سوي ابراهيم بن ابي محمود بر امام رضا عليه السلام معلوم شده و شيخ صدوق آن را گزارش کرده است: إِبْرَاهِيمَ بْنِ أبِي مَحْمُودٍ قَالَ قُلْتُ لِلرِّضَا عليه السلام: يَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ مَا تَقُولُ فِي الْحَدِيثِ الَّذِي يَرْوِيهِ النَّاسُ عَنْ رَسُولِ اللهِ أَنَّهُ قَالَ: «إِنَّ اللهَ تَبَارک وَتَعَالَى يَنْزِلُ فِي كُلِّ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا»؟ فَقَالَ عليه السلام: لَعَنَ اللهُ الْمُحَرِّفِينَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ. وَاللهُ مَا قَالَ رَسُولُ اللَهِ كذَلِكَ. إِنَّمَا قَالَ: «إِنَّ اللهَ تَبَارکَ وَتَعَالَى يُنْزِلُ مَلَكاً إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا كُلَّ لَيْلَةٍ فِي الثُّلُثِ الْأخِيرِ وَلَيْلَةَ الْجُمُعَةِ فِي أوَّلِ اللَّيْلِ. فَيَأْمُرُهُ فَيُنَادِي: هَلْ مِنْ سَائِلٍ فَأُعْطِيَهُ؟ هَلْ مِنْ تَائِبٍ فَأَتُوبَ عَلَيْهِ؟ هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ فَأَغْفِرَ لَهُ؟ يَا طَالِبَ الْخَيْرِ! أَقْبِلْ، وَيَا طَالِبَ الشَّرِّ! أَقْصِرْ. فَلا يَزَالُ يُنَادِي بِهَذَا حَتَّى يَطْلُعَ الْفَجْرُ. فَإِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ عَادَ إِلَى مَحَلِّهِ مِنْ مَلَكُوتِ السَّمَاء».[3]
[1]همان، ح 10213.[2]ر.ک: معجم أحاديث الإمام المهدى عليه السلام، علي کوراني، ج 1، ص 178.[3]الأمالي، صدوق، ص 496 ـ 495، ح 676.
به امام رضا عليه السلام گفتم: اى پسر پيامبر خدا! چه مى گويى در باره حديثى كه مردم از رسول خدا نقل مى كنند كه فرمود: «خداوند ـ تبارك و تعالى ـ هر شب جمعه به آسمان دنيا فرو مى آيد»؟ حضرت فرمود: »خداوند، تحريف گران كلام را لعنت كند! به خدا سوگند، رسول خدا اين را نفرمود. او فقط فرمود: خداوند ـ تبارك و تعالى ـ فرشته اى را در پاره سوم هر شب، سحر، به آسمان دنيا فرو مى فرستد و در شب جمعه، در آغاز آن. سپس به او امر مى كند كه ندا دهد: «آيا خواهانى هست تا به او عطا كنم؟ آيا توبه كننده اى هست تا به او بازگردم؟ اي جوينده نيکي، پيش بيا و اي جوياي بدي، کوتاه بيا». و اين ندا را پيوسته تا دميدن سپيده درمي دهد و چون سپيده دميد، فرشته به جايگاهش در ملکوت آسمان باز ميگردد.
تحريف سند
تحريف در سند، بيشتر به قصد تغيير اعتبار حديث است. گاه، تحريفکننده در پي معتبر کردن حديث خاصّي است. او نام کسي را حذف و نام شخص ديگري را ميگذارد و يا صفت و نام پدر و جدّ راوي را حذف مينمايد و يا نامي خودساخته را به آن ميافزايد تا با فرد موثّقي مشتبه شود. گاه نيز براي خدشه دار کردن اعتبار حديث، نام راوي معتبري را با نام راوي نامعتبري جا به جا ميکند. کشف و حل تحريفهاي سندي به عهده علم رجال و فن طبقات است.
7. قلب
تعريف قلب
آسيب ديگري که با همين بحث ارتباط دارد، قلب متن يا سند است. «قلب» در لغت، به معناي «وارونه و جا به جا کردن» است.[1]اصطلاح «حديث مقلوب» نزد متأخّران، به اين معنا به کار رفته است: ما قُلِبَ بَعضُ ما في سندِهِ أو مَتنِهِ إلي بعضٍ آخَرَ ممّا فيه، لا إلي الخارجِ عَنهُما.[2]
[1]العين، فراهيدي، ج 5، ص 172.[2]مقباس الهداية، مامقاني، ج 1، ص 391.
حديثي که بخشي از سند يا متنش، با بخش ديگري از خود آن ـ و نه با چيزي خارج آن ـ ، جا به جا شده باشد. اين تعريف، تفاوت ريز و جزئي قلب با تصحيف و تحريف را نشان ميدهد. در تحريف، چيزي از بيرون حديث، به آن ميافزايند و يا واژهاي را از آن ميکاهند. و در تصحيف نيز، بيشتر، تغيير شکلي و آوايي کلمه رخ ميدهد؛ امّا در قلب، کلمهاي از بيرون نميافزايند و بيشتر، جا به جايي دروني واژهها است، بدون آنكه حتّي تغيير شکلي هم ايجاد شود. گفتني است آسيبپذيري نقل حديث در هر سه گونه تصحيف، تحريف و قلب، ما را به يک کار وا ميدارد؛ ديدن هميشگي نقلهاي گوناگون و مراجعه به منابع و نسخههاي متعدّد و نيز مقايسه سندي با بهرهگيري از علم طبقات رجال. اين سه آسيب، تفاوتي در شيوه درمان ندارند و از اين رو، لازم نيست در رويارويي با اين آسيبها، در پي شناسايي و تعيين گونه خاصّ آن باشيم.
گونهها و نمونهها
حديث مقلوب، با توجه به مکان وقوع قلب در حديث، به دو قسم «مقلوب متني» و «مقلوب سندي» تقسيم ميشود.
مقلوب متني
اين نوع قلب، در جايي است که کلمهاي از يک متن با کلمه ديگري از همان متن، جا به جا شده باشد. براي نمونه، کليني روايتي را اينگونه نقل کرده است: رُوِيَ عن النبي أنّه قال: «اضرِبُوها عَلَي النِّفارِ وَلا تَضرِبُوها عَلَي العِثارِ».[1]از پيامبر اکرم روايت شده است که [در باره حيوانات] فرمود: «آنها را به دليل فرار کردن، بزنيد؛ ولي به دليل لغزيدن، نزنيد». همين روايت را شيخ صدوق، به عکس آن گزارش کرده است:
[1]الکافي، ج 6، ص 538.
رُوِي أنّه (أي أنَّ أبا عبد الله عليه السلام) قالَ: «اضرِبُوها عَلَي العِثارِ وَلا تَضرِبُوها عَلَي النِّفارِ... ».[1]از امام صادق عليه السلام روايت شده است که: «آنها (حيوانات) را به دليل لغزيدن، بزنيد؛ ولي آنها را به دليل فرار کردن، نزنيد». در اين روايت، دو کلمه «العِثار» و «النِّفار»، جا به جا شدهاند که ظاهراً نقل صدوق، مقلوب و نقل کليني درست است. نمونه ديگر از قلب متني، عبارت «فَلْيَضَعْ خَدَّه على كَفِّه» در اين حديث است: عَنْهُ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أبِي عبد الله عليه السلام قَالَ: «إِذَا ذَكَرَ أَحَدُكُمْ نِعْمَةَ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ فَلْيَضَعْ خَدَّهُ عَلَى التُّرَابِ شُكْراً للَهِ فَإِنْ كَانَ رَاكِباً فَلْيَنْزِلْ فَلْيَضَعْ خَدَّهُ عَلَى التُّرَابِ وَإِنْ لَمْ يَكُنْ يَقْدِرُ عَلَى النُّزُولِ لِلشُّهْرَةِ فَلْيَضَعْ خَدَّهُ عَلَى قَرَبُوسِهِ وَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ فَلْيَضَعْ خَدَّهُ عَلَى كَفِّهِ ثُمَّ لْيَحْمَدِ اللهَ عَلَى مَا أنْعَمَ عَلَيْهِ».[2]يونس بن عمار از حضرت صادق عليه السلام روايت کرده که فرمود: «هرگاه يکي از شما نعمتي از خداوند (عزّ وجل) را به ياد آورد، براي سپاسگزاري خداوند، گونهاش را بر خاک بگذارد، و اگر سواره هم بود، فرود آيد و گونه خود را بر خاک بگذارد و اگر از بيم شهرت نميتواند فرود آيد، گونهاش را بر بر آمدگي زين بگذارد و اگر نتوانست، گونهاش را بر کف دستش بگذارد و خداوند را [به هر حال]، بر نعمتهايش شکر گويد». به گفته حاشيهنويسان کافي، عبارت برخي از نسخهها، چنين است: «فَلْيَضَعْ كَفَّه على خَدِّه؛ کف دستش را روي گونهاش بگذارد...».[3]
مقلوب سندي
اين نوع مقلوب، در جايي است که اسم يک راوي با راوي ديگري از همان سند، يا اسم راوي با اسم پدرش و...، جا به جا شده باشد؛ مثلاً «سعيد بن مغيره»
[1]الفقيه، شيخ صدوق، ج 2، ص 286.[2]الكافي، ج 2، ص 98، ح 25.[3]همان، پاورقى صفحه 98.