ندارد و لازم نيست مانند آنچه در تصحيف گفته شده است، متنِ دگرگون شده، به متن اصلي شبيه باشد. از اين رو ميتوان هر گونه تغيير کوچک و بزرگي را تحريف و از اين ناحيه آن را اعم از تصحيف دانست، اما چون در اين تعريف، قصد و غرض فاسد در معناي تحريف قيد شده و اين قيد در تصحيف نيست، از اين زاويه اخص ازتصحيف ميشود. تحريف، بيشتر در متن روي ميدهد و نه سند. تحريف متن، گاه با تغيير شکل و تبديل حروف است و گاه به صورت افزودن و کاستن يک و يا چند کلمه. در تحريف، کميت تغيير مهم نيست. آنچه براي تحريف کننده مهم است، رسيدن به خواسته خويش است كه گاه با افزودن و حذف چند کلمه، متن حديث را به صورت دلخواه خود در مي آورد، و گاه با جا به جايي و تبديل يک دو حرف. تحريف کننده سند حديث نيز با افزودن يک صفت به راوي و يا تغيير نام پدر و جد، اعتبار حديث را به صورت مطلوب خود تغيير ميدهد. تحريف در تاريخ حديث، اتفاق افتاده است؛ اما در حوزه حديث شيعه به برکت وجود امامان فرزانه، و در حوزه حديث اهل سنّت به علّت وجود حافظان حديث، بسياري از موارد آن، کشف شد و به کتابهاي اصلي حديث، راه نيافت. آنچه اکنون باقي مانده، فراوان نيست و بسياري از آنچه به دست ما رسيده نيز از رهگذر نقد و به همراه افشاگري محدثان، در باره آنهاست؛ هرچند همين تعداد اندک وظيفه بررسي را بر دوش ما مينهد.
تحريف متن
نمونه نخست، تحريف حديث بشارت پيامبر به ظهور امام مهدي عليه السلام است. متن اصلى حديث طبق نقل طبرانى، چنين است: قَالَ رَسُولُ اللهِ: «لا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يمْلِکَ رَجُلٌ مِنْ أهْلِ بَيتي يواطِى ءُ اسْمُهُ اسْمي، يَمْلَأ الْأرْضَ عَدْلاً وَقِسْطاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً».[1]
[1]المعجم الکبير، طبرانى، ج 10، ص 134، ح 10214.
پيامبر خدا فرمود: «قيامت بر پا نميشود، تا آن هنگام که مردي از اهل بيت من به قدرت رسد؛ مردي که نامش، نام من است و زمين را از عدل و داد ميآکَنَد، همان گونه که از جور و ستم پر شده است». چند نقل ديگر نيز که طبرانى در همين باب آورده، مشابه اين حديث است؛ امّا در يک نقل، پس از «اسْمُهُ اسْمي»، اين عبارت افزوده شده است: «واسم أبيه اسم أبي».[1]گرچه احتمالات و تکلّفاتي در توجيه نقل محرّف اين حديث، گزارش شده است؛[2]اما به گمان فراوان، اين افزوده، تحريفي است براي تطبيق يافتن حديث مشهور پيامبر خدا بر يکي از مدّعيان مهدويت؛ مانند: محمّد پسر منصور دوانيقي و يا محمّد نفس زکيه،که نام پدر هر دو تن، عبد الله بوده است. نمونه ديگر تحريف، کاستن از متن اصلي و تغيير در آن است. اين شيوه در حديث «نزول فرشته آسمانى بر زمين در ثلث پايانى شب» به کار رفته است. متن اصلي حديث، پس از عرضه متن تحريف شده،از سوي ابراهيم بن ابي محمود بر امام رضا عليه السلام معلوم شده و شيخ صدوق آن را گزارش کرده است: إِبْرَاهِيمَ بْنِ أبِي مَحْمُودٍ قَالَ قُلْتُ لِلرِّضَا عليه السلام: يَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ مَا تَقُولُ فِي الْحَدِيثِ الَّذِي يَرْوِيهِ النَّاسُ عَنْ رَسُولِ اللهِ أَنَّهُ قَالَ: «إِنَّ اللهَ تَبَارک وَتَعَالَى يَنْزِلُ فِي كُلِّ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا»؟ فَقَالَ عليه السلام: لَعَنَ اللهُ الْمُحَرِّفِينَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ. وَاللهُ مَا قَالَ رَسُولُ اللَهِ كذَلِكَ. إِنَّمَا قَالَ: «إِنَّ اللهَ تَبَارکَ وَتَعَالَى يُنْزِلُ مَلَكاً إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا كُلَّ لَيْلَةٍ فِي الثُّلُثِ الْأخِيرِ وَلَيْلَةَ الْجُمُعَةِ فِي أوَّلِ اللَّيْلِ. فَيَأْمُرُهُ فَيُنَادِي: هَلْ مِنْ سَائِلٍ فَأُعْطِيَهُ؟ هَلْ مِنْ تَائِبٍ فَأَتُوبَ عَلَيْهِ؟ هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ فَأَغْفِرَ لَهُ؟ يَا طَالِبَ الْخَيْرِ! أَقْبِلْ، وَيَا طَالِبَ الشَّرِّ! أَقْصِرْ. فَلا يَزَالُ يُنَادِي بِهَذَا حَتَّى يَطْلُعَ الْفَجْرُ. فَإِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ عَادَ إِلَى مَحَلِّهِ مِنْ مَلَكُوتِ السَّمَاء».[3]
[1]همان، ح 10213.[2]ر.ک: معجم أحاديث الإمام المهدى عليه السلام، علي کوراني، ج 1، ص 178.[3]الأمالي، صدوق، ص 496 ـ 495، ح 676.
به امام رضا عليه السلام گفتم: اى پسر پيامبر خدا! چه مى گويى در باره حديثى كه مردم از رسول خدا نقل مى كنند كه فرمود: «خداوند ـ تبارك و تعالى ـ هر شب جمعه به آسمان دنيا فرو مى آيد»؟ حضرت فرمود: »خداوند، تحريف گران كلام را لعنت كند! به خدا سوگند، رسول خدا اين را نفرمود. او فقط فرمود: خداوند ـ تبارك و تعالى ـ فرشته اى را در پاره سوم هر شب، سحر، به آسمان دنيا فرو مى فرستد و در شب جمعه، در آغاز آن. سپس به او امر مى كند كه ندا دهد: «آيا خواهانى هست تا به او عطا كنم؟ آيا توبه كننده اى هست تا به او بازگردم؟ اي جوينده نيکي، پيش بيا و اي جوياي بدي، کوتاه بيا». و اين ندا را پيوسته تا دميدن سپيده درمي دهد و چون سپيده دميد، فرشته به جايگاهش در ملکوت آسمان باز ميگردد.
تحريف سند
تحريف در سند، بيشتر به قصد تغيير اعتبار حديث است. گاه، تحريفکننده در پي معتبر کردن حديث خاصّي است. او نام کسي را حذف و نام شخص ديگري را ميگذارد و يا صفت و نام پدر و جدّ راوي را حذف مينمايد و يا نامي خودساخته را به آن ميافزايد تا با فرد موثّقي مشتبه شود. گاه نيز براي خدشه دار کردن اعتبار حديث، نام راوي معتبري را با نام راوي نامعتبري جا به جا ميکند. کشف و حل تحريفهاي سندي به عهده علم رجال و فن طبقات است.
7. قلب
تعريف قلب
آسيب ديگري که با همين بحث ارتباط دارد، قلب متن يا سند است. «قلب» در لغت، به معناي «وارونه و جا به جا کردن» است.[1]اصطلاح «حديث مقلوب» نزد متأخّران، به اين معنا به کار رفته است: ما قُلِبَ بَعضُ ما في سندِهِ أو مَتنِهِ إلي بعضٍ آخَرَ ممّا فيه، لا إلي الخارجِ عَنهُما.[2]
[1]العين، فراهيدي، ج 5، ص 172.[2]مقباس الهداية، مامقاني، ج 1، ص 391.
حديثي که بخشي از سند يا متنش، با بخش ديگري از خود آن ـ و نه با چيزي خارج آن ـ ، جا به جا شده باشد. اين تعريف، تفاوت ريز و جزئي قلب با تصحيف و تحريف را نشان ميدهد. در تحريف، چيزي از بيرون حديث، به آن ميافزايند و يا واژهاي را از آن ميکاهند. و در تصحيف نيز، بيشتر، تغيير شکلي و آوايي کلمه رخ ميدهد؛ امّا در قلب، کلمهاي از بيرون نميافزايند و بيشتر، جا به جايي دروني واژهها است، بدون آنكه حتّي تغيير شکلي هم ايجاد شود. گفتني است آسيبپذيري نقل حديث در هر سه گونه تصحيف، تحريف و قلب، ما را به يک کار وا ميدارد؛ ديدن هميشگي نقلهاي گوناگون و مراجعه به منابع و نسخههاي متعدّد و نيز مقايسه سندي با بهرهگيري از علم طبقات رجال. اين سه آسيب، تفاوتي در شيوه درمان ندارند و از اين رو، لازم نيست در رويارويي با اين آسيبها، در پي شناسايي و تعيين گونه خاصّ آن باشيم.
گونهها و نمونهها
حديث مقلوب، با توجه به مکان وقوع قلب در حديث، به دو قسم «مقلوب متني» و «مقلوب سندي» تقسيم ميشود.
مقلوب متني
اين نوع قلب، در جايي است که کلمهاي از يک متن با کلمه ديگري از همان متن، جا به جا شده باشد. براي نمونه، کليني روايتي را اينگونه نقل کرده است: رُوِيَ عن النبي أنّه قال: «اضرِبُوها عَلَي النِّفارِ وَلا تَضرِبُوها عَلَي العِثارِ».[1]از پيامبر اکرم روايت شده است که [در باره حيوانات] فرمود: «آنها را به دليل فرار کردن، بزنيد؛ ولي به دليل لغزيدن، نزنيد». همين روايت را شيخ صدوق، به عکس آن گزارش کرده است:
[1]الکافي، ج 6، ص 538.
رُوِي أنّه (أي أنَّ أبا عبد الله عليه السلام) قالَ: «اضرِبُوها عَلَي العِثارِ وَلا تَضرِبُوها عَلَي النِّفارِ... ».[1]از امام صادق عليه السلام روايت شده است که: «آنها (حيوانات) را به دليل لغزيدن، بزنيد؛ ولي آنها را به دليل فرار کردن، نزنيد». در اين روايت، دو کلمه «العِثار» و «النِّفار»، جا به جا شدهاند که ظاهراً نقل صدوق، مقلوب و نقل کليني درست است. نمونه ديگر از قلب متني، عبارت «فَلْيَضَعْ خَدَّه على كَفِّه» در اين حديث است: عَنْهُ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أبِي عبد الله عليه السلام قَالَ: «إِذَا ذَكَرَ أَحَدُكُمْ نِعْمَةَ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ فَلْيَضَعْ خَدَّهُ عَلَى التُّرَابِ شُكْراً للَهِ فَإِنْ كَانَ رَاكِباً فَلْيَنْزِلْ فَلْيَضَعْ خَدَّهُ عَلَى التُّرَابِ وَإِنْ لَمْ يَكُنْ يَقْدِرُ عَلَى النُّزُولِ لِلشُّهْرَةِ فَلْيَضَعْ خَدَّهُ عَلَى قَرَبُوسِهِ وَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ فَلْيَضَعْ خَدَّهُ عَلَى كَفِّهِ ثُمَّ لْيَحْمَدِ اللهَ عَلَى مَا أنْعَمَ عَلَيْهِ».[2]يونس بن عمار از حضرت صادق عليه السلام روايت کرده که فرمود: «هرگاه يکي از شما نعمتي از خداوند (عزّ وجل) را به ياد آورد، براي سپاسگزاري خداوند، گونهاش را بر خاک بگذارد، و اگر سواره هم بود، فرود آيد و گونه خود را بر خاک بگذارد و اگر از بيم شهرت نميتواند فرود آيد، گونهاش را بر بر آمدگي زين بگذارد و اگر نتوانست، گونهاش را بر کف دستش بگذارد و خداوند را [به هر حال]، بر نعمتهايش شکر گويد». به گفته حاشيهنويسان کافي، عبارت برخي از نسخهها، چنين است: «فَلْيَضَعْ كَفَّه على خَدِّه؛ کف دستش را روي گونهاش بگذارد...».[3]
مقلوب سندي
اين نوع مقلوب، در جايي است که اسم يک راوي با راوي ديگري از همان سند، يا اسم راوي با اسم پدرش و...، جا به جا شده باشد؛ مثلاً «سعيد بن مغيره»
[1]الفقيه، شيخ صدوق، ج 2، ص 286.[2]الكافي، ج 2، ص 98، ح 25.[3]همان، پاورقى صفحه 98.
به «مغيرة بن سعيد» تبديل شده باشد.[1]بيشتر قلبهاي رخداده، سندياند. نمونههايي از مقلوب سندي را ميتوان چنين بر شمرد:[2]در تفسير قمي، سند روايتي از امام صادق عليه السلام، چنين ذکر شده است: أخبَرَنا أحمدُ بنُ إدريسَ، قال حدّثَنا محمدُ بنُ أحمدِ بنِ عيسي، عَن علي بنِ الحَکَمِ، عَن الحُسَينِ بنِ أبي العَلاءِ، عَن أبي عبدالله... .[3]اين در حالي است که نام راوي دوّم، مقلوب شده و درست آن، «أحمد بن محمد بن عيسي» است.[4]
راه حلّ تحريف و قلب
براي يافتن تحريفها در متن حديث، نياز به دانش نقد حديث و سپس تشکيل خانواده حديث داريم. در بخش سند نيز به دانش رجال و بهويژه علم طبقات و سندشناسي، نيازمنديم. دانش نقد متن، آن بخش از متن حديث را که پذيرفتني نيست و با داشتهها و معيارهاي مقبول ناسازگار است، نشاندار ميکند. سپس خانواده حديث را تشکيل ميدهيم تا از طريق سنجش متن مشکلدار با بقيه متون مشابه، قرينهاي بر اصيل بودن و يا ساختگي بودن اين بخش، بيابيم. آن گاه، اگر اين بخش با منابع پيشين و معتبر ـ و دست کم، با منابع همارز ـ ، متفاوت به نظر رسيد، ولي ميان منابع ديگر اتفاق و وحدت نسبي برقرار بود و سند حديثِ مشتمل بر متنِ دستکاريشده نيز دچار مشکلاتي بود، به تحريف و يا قلب متني اطمينان مييابيم و يا حدّ اقل، اين متن را از گردونه اعتبار، بيرون مينهيم.
[1]الرواشح السماوية، ص 276؛ مقباس الهداية، ج 1، ص 392.[2]برگرفته از: دانش دراية الحديث، رباني، ص 202.[3]تفسير القمي، ج 2، ص 52.[4]آيتالله خويي به اين نکته اشاره کرده است؛ معجم الرجال، ج 15، ص 17. البته مصحّح کتاب نيز بر اين اساس آن را با قلاب مشخص کرده است.
گفتني است اين روش، در تحريف زيادة و يا نقصان و نيز قلب، به يک شکل به کار ميرود و تنها تفاوتهاي جزئي در عمل دارند. در بخش سند نيز از «خانواده اسناد مشابه» کمک ميگيريم. به کمک اسنادي که در بخش بزرگي از حلقهها مشترکاند، فراواني نسبي يک حالت را مييابيم، حالت نادر و متفاوت را شناسايي ميکنيم. به کمک برخي قرينههاي ديگر، ميتوان اطمينان يافت که حلقه مقلوب و يا تحريف شده، همين حلقه نادر و متفاوت است. گاه نيز چون به اسناد کامل با حلقههاي متوالي و متعدد، دسترسي نداريم، ناگزيريم تنها به دو حلقه واقع شده در دو سوي حلقه مقلوب و يا محرّف، بسنده کنيم. اصل حاکم در همه اين موارد، حصول اطمينان عرفي و نوعي است و اگر به اين اطمينان دست نيافتيم، تنها ميتوانيم اختلاف را گزارش کنيم و سند حديث را در دايره «مجهولات»ـ و نه «مجعولات» ـ قرار دهيم. گفتني است شيوههاي کامل شناسايي و حلّ تحريف و تصحيف و قلب در اسناد، در درسهاي رجالي و سندشناسي بيان شده است. براي ورزيدگي بيشتر در اين زمينه، ميتوان به کتابهاي الأحاديث المقلوبة و جواباتها از آيت الله بروجردي و رفع الإرتياب في المقلوب من الأسماء و الألقاب، از خطيب بغدادي مراجعه کرد.
چكيده
واژه «تصحيف»، به معناي «خطا کردن» است و در اصطلاح، به حديثي گفته ميشود که بخشي از سند يا متن آن، به چيزي شبيه يا نزديک به آن، تغيير کرده باشد. برخي گونههاي تصحيف عبارتاند از: تصحيف ديداري، تصحيف شنيداري، تصحيف در سند و تصحيف در متن. «تحريف» از «حرف» به معناي «کج شدن از راه و تغيير جهت»، ريشه ميگيرد و در دانش حديث، به معناي «دگرگون ساختن سند و يا متن براي اغراض نادرست» است.
در تحريف، لازم نيست که متنِ دگرگونشده، شبيه متن اصلي باشد، و اندک بودن و يا زياد بودن مقدار تغيير نيز مهم نيست؛ آنچه براي تحريفکننده مهم است، رسيدن به خواسته خويش است. «قلب» در لغت، به معناي «وارونه و جا به جا کردن» است و «حديث مقلوب» در اصطلاح متأخران، يعني حديثي که بخشي از سند يا متنش با بخش ديگري از خود آن، و نه خارج آن، جا به جا شده باشد. قلب متني، در جايي است که کلمهاي از يک متن با کلمه ديگري از همان متن، جا به جا شده باشد. براي يافتن تصحيف، تحريف و قلب در متن حديث، نياز به دانش نقد حديث و سپس تشکيل خانواده حديث داريم. در بخش سند نيز به دانش رجال و بهويژه علم طبقات و سندشناسي، نيازمنديم.
پرسش و پژوهش
1. علّتهاي وقوع تصحيف و راه حلّ آن چيست؟ 2. تصحيفِ واقعشده در «أکْلُ السَّمَكِ يذهِبُ الحَسَدَ» را شناسايي کنيد. 3. دو صفحه از نسخه خطّي يک کتاب حديثي را تصحيح کنيد. 4. براي آسيبهاي تصحيف و تحريف، يک نمونه سندي و يک نمونه متني بيابيد. 5. تحريف در سند، به چه منظوري صورت ميگيرد؟ 6. با مراجعه به ماخذ حديث ذيل، اسناد مشابه با سند آن را در کتابهاي گوناگون يافته، و آسيب آن را از طريق مقايسه با يکديگر مشخص کنيد. علي بن مهزيار قال: كتبت إلى أبي الحسن صاحب العسكر عليه السلام أسأله عن الفرج، فكتب إلىّ: إذا غاب صاحبكم عن دار الظالمين فتوقّعوا الفرج. 7. آسيب قلب را تعريف نموده و دو نمونه قلب متني و سندي بيابيد. 8. تغيير صورت گرفته در اين سخن را کشف و متن اصلي را بيابيد.(إذَا رَأيتُمْ مُعاوِيةَ يخْطُبُ عَلَى مِنْبَري فَاقْبلُوهُ).