بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 77

رُوِي أنّه (أي أنَّ أبا ‌عبد الله عليه السلام) قالَ: «اضرِبُوها عَلَي العِثارِ وَلا تَضرِبُوها عَلَي النِّفارِ... ».[1]از امام صادق عليه السلام روايت شده است که: «آنها (حيوانات) را به دليل لغزيدن، بزنيد؛ ولي آنها را به دليل فرار کردن، نزنيد». در اين روايت، دو کلمه «العِثار» و «النِّفار»، جا به جا شده‌اند که ظاهراً نقل صدوق، مقلوب و نقل کليني درست است. نمونه ديگر از قلب متني، عبارت «فَلْيَضَعْ خَدَّه على كَفِّه» در اين حديث است: عَنْهُ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أبِي عبد الله عليه السلام قَالَ: «إِذَا ذَكَرَ أَحَدُكُمْ نِعْمَةَ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ فَلْيَضَعْ خَدَّهُ عَلَى التُّرَابِ شُكْراً للَهِ فَإِنْ كَانَ رَاكِباً فَلْيَنْزِلْ فَلْيَضَعْ خَدَّهُ عَلَى التُّرَابِ وَإِنْ لَمْ يَكُنْ يَقْدِرُ عَلَى النُّزُولِ لِلشُّهْرَةِ فَلْيَضَعْ خَدَّهُ عَلَى قَرَبُوسِهِ وَإِنْ لَمْ يَقْدِرْ فَلْيَضَعْ خَدَّهُ عَلَى كَفِّهِ ثُمَّ لْيَحْمَدِ اللهَ عَلَى مَا أنْعَمَ عَلَيْهِ».[2]يونس بن عمار از حضرت صادق عليه السلام روايت کرده که فرمود: «هرگاه يکي از شما نعمتي از خداوند (عزّ وجل) را به ياد ‌آورد، براي سپاس‌گزاري خداوند، گونه‌اش را بر خاک بگذارد، و اگر سواره هم بود، فرود آيد و گونه خود را بر خاک بگذارد و اگر از بيم شهرت نمي‌تواند فرود آيد، گونه‌اش را بر بر آمدگي زين بگذارد و اگر نتوانست، گونه‌اش را بر کف دستش بگذارد و خداوند را [به هر حال]، بر نعمت‌هايش شکر گويد». به گفته حاشيه‌نويسان کافي، عبارت برخي از نسخه‌ها، چنين است: «فَلْيَضَعْ كَفَّه على خَدِّه؛ کف دستش را روي گونه‌اش بگذارد...».[3]

مقلوب سندي

اين نوع مقلوب، در جايي است که اسم يک راوي با راوي ديگري از همان سند، يا اسم راوي با اسم پدرش و...، جا به جا شده باشد؛ مثلاً «سعيد بن مغيره»

[1]الفقيه، شيخ صدوق، ج 2، ص 286.[2]الكافي، ج 2، ص 98، ح 25.[3]همان، پاورقى صفحه 98.


صفحه 78

به «مغيرة بن سعيد» تبديل شده باشد.[1]بيشتر قلب‌هاي رخ‌داده، سندي‌اند. نمونه‌هايي از مقلوب سندي را مي‌توان چنين بر شمرد:[2]در تفسير قمي، سند روايتي از امام صادق عليه السلام، چنين ذکر شده است: أخبَرَنا أحمدُ بنُ إدريسَ، قال حدّثَنا محمدُ بنُ أحمدِ بنِ عيسي، عَن علي بنِ الحَکَمِ، عَن الحُسَينِ بنِ أبي العَلاءِ، عَن أبي عبدالله... .[3]اين در حالي است که نام راوي دوّم، مقلوب شده و درست آن، «أحمد بن محمد بن عيسي» است.[4]

راه حلّ تحريف و قلب

براي يافتن تحريف‌ها در متن حديث، نياز به دانش نقد حديث و سپس تشکيل خانواده حديث داريم. در بخش سند نيز به دانش رجال و به‌ويژه علم طبقات و سند‌شناسي، نيازمنديم. دانش نقد متن، آن بخش از متن حديث را که پذيرفتني نيست و با داشته‌ها و معيارهاي مقبول ناسازگار است، نشان‌دار مي‌کند. سپس خانواده حديث را تشکيل مي‌دهيم تا از طريق سنجش متن مشکل‌دار با بقيه متون مشابه، قرينه‌اي بر اصيل بودن و يا ساختگي بودن اين بخش، بيابيم. آن گاه، اگر اين بخش با منابع پيشين و معتبر ـ و دست کم، با منابع هم‌ارز ـ ، متفاوت به نظر رسيد، ولي ميان منابع ديگر اتفاق و وحدت نسبي برقرار بود و سند حديثِ مشتمل بر متنِ دست‌کاري‌شده نيز دچار مشکلاتي بود، به تحريف و يا قلب متني اطمينان مي‌يابيم و يا حدّ ‌اقل، اين متن را از گردونه اعتبار، بيرون مي‌نهيم.

[1]الرواشح السماوية، ص 276؛ مقباس الهداية، ج 1، ص 392.[2]برگرفته از: دانش دراية الحديث، رباني، ص 202.[3]تفسير القمي، ج 2، ص 52.[4]آيت‌الله خويي به اين نکته اشاره کرده است؛ معجم الرجال، ج 15، ص 17. البته مصحّح کتاب نيز بر اين اساس آن را با قلاب مشخص کرده است.


صفحه 79

گفتني است اين روش، در تحريف زيادة و يا نقصان و نيز قلب، به يک شکل به کار مي‌رود و تنها تفاوت‌هاي جزئي در عمل دارند. در بخش سند نيز از «خانواده اسناد مشابه» کمک مي‌گيريم. به کمک اسنادي که در بخش بزرگي از حلقه‌ها مشترک‌اند، فراواني نسبي يک حالت را مي‌يابيم، حالت نادر و متفاوت را شناسايي مي‌کنيم. به کمک برخي قرينه‌هاي ديگر، مي‌توان اطمينان يافت که حلقه مقلوب و يا تحريف‌ شده، همين حلقه نادر و متفاوت است. گاه نيز چون به اسناد کامل با حلقه‌هاي متوالي و متعدد، دسترسي نداريم، ناگزيريم تنها به دو حلقه واقع ‌شده در دو سوي حلقه مقلوب و يا محرّف، بسنده کنيم. اصل حاکم در همه اين موارد، حصول اطمينان عرفي و نوعي است و اگر به اين اطمينان دست نيافتيم، تنها مي‌توانيم اختلاف را گزارش کنيم و سند حديث را در دايره «مجهولات»ـ و نه «مجعولات» ـ قرار ‌دهيم. گفتني است شيوه‌هاي کامل شناسايي و حلّ تحريف و تصحيف و قلب در اسناد، در درس‌هاي رجالي و سندشناسي بيان شده است. براي ورزيدگي بيشتر در اين زمينه، مي‌توان به کتاب‌هاي الأحاديث المقلوبة و جواباتها از آيت الله بروجردي و رفع الإرتياب في المقلوب من الأسماء و الألقاب، از خطيب بغدادي مراجعه کرد.

چكيده

واژه «تصحيف»، به معناي «خطا کردن» است و در اصطلاح، به حديثي گفته مي‌شود که بخشي از سند يا متن آن، به چيزي شبيه يا نزديک به آن، تغيير کرده باشد. برخي گونه‌هاي تصحيف عبارت‌اند از: تصحيف ديداري، تصحيف شنيداري، تصحيف در سند و تصحيف در متن. «تحريف» از «حرف» به معناي «کج شدن از راه و تغيير جهت»، ريشه مي‌گيرد و در دانش حديث، به معناي «دگرگون ساختن سند و يا متن براي اغراض نادرست» است.


صفحه 80

در تحريف، لازم نيست که متنِ دگرگون‌شده، شبيه متن اصلي باشد، و اندک بودن و يا زياد بودن مقدار تغيير نيز مهم نيست؛ آنچه براي تحريف‌کننده مهم است، رسيدن به خواسته خويش است. «قلب» در لغت، به معناي «وارونه و جا به جا کردن» است و «حديث مقلوب» در اصطلاح متأخران، يعني حديثي که بخشي از سند يا متنش با بخش ديگري از خود آن، و نه خارج آن، جا به جا شده باشد. قلب متني، در جايي است که کلمه‌اي از يک متن با کلمه ديگري از همان متن، جا به جا شده باشد. براي يافتن تصحيف، تحريف و قلب در متن حديث، نياز به دانش نقد حديث و سپس تشکيل خانواده حديث داريم. در بخش سند نيز به دانش رجال و به‌ويژه علم طبقات و سند‌شناسي، نيازمنديم.

پرسش و پژوهش

1. علّتهاي وقوع تصحيف و راه حلّ آن چيست؟ 2. تصحيفِ واقع‌شده در «أکْلُ السَّمَكِ يذهِبُ الحَسَدَ» را شناسايي کنيد. 3. دو صفحه از نسخه خطّي يک کتاب حديثي را تصحيح کنيد. 4. براي آسيب‌هاي تصحيف و تحريف، يک نمونه سندي و يک نمونه متني بيابيد. 5. تحريف در سند، به چه منظوري صورت مي‌گيرد؟ 6. با مراجعه به ماخذ حديث ذيل، اسناد مشابه با سند آن را در کتابهاي گوناگون يافته، و آسيب آن را از طريق مقايسه با يکديگر مشخص کنيد. علي بن مهزيار قال: كتبت إلى أبي الحسن صاحب العسكر عليه السلام أسأله عن الفرج، فكتب إلىّ: إذا غاب صاحبكم عن دار الظالمين فتوقّعوا الفرج. 7. آسيب قلب را تعريف نموده و دو نمونه قلب متني و سندي بيابيد. 8. تغيير صورت گرفته در اين سخن را کشف و متن اصلي را بيابيد.(إذَا رَأيتُمْ مُعاوِيةَ يخْطُبُ عَلَى مِنْبَري فَاقْبلُوهُ).


صفحه 81

9. نقل‌ها و نسخه‌هاي ديگري از عبارت پاياني چند متن زير بيابيد و احتمال تصحيف و تحريف را در هر يک بررسي کنيد. الف: أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام: فَإِنَّ الله تَبَارَكَ وَ تَعَالَى شَرَعَ الْإِسْلَامَ وَ سَهَّلَ شَرَائِعَهُ لِمَنْ وَرَدَهُ وَ أَعَزَّ أَرْكَانَهُ لِمَنْ حَارَبَهُ وَ جَعَلَهُ عِزّاً لِمَنْ تَوَلَّاهُ و حِلْماً لِمَنْ جَرَّبَ وَ لِبَاساً لِمَنْ تَدَبَّرَ وَ فَهْماً لِمَنْ تَفَطَّنَ وَ يَقِيناً لِمَنْ عَقَلَ وَ بَصِيرَةً لِمَنْ عَزَمَ وَ آيَةً لِمَنْ تَوَسَّمَ وَ عِبْرَةً لِمَنِ اتَّعَظَ وَ نَجَاةً لِمَنْ صَدَّقَ وَ تُؤَدَةً لِمَنْ أَصْلَحَ وَ زُلْفَى لِمَنِ اقْتَرَبَ.[1]ب: امام صادق عليه السلام: مَكْتُوبٌ فِي التَّوْرَاة:... الشُّكْرُ زِيَادَةٌ فِي النِّعَمِ وَ أَمَانٌ مِنَ الْغِيَرِ.[2]ج: امام صادق عليه السلام:َ أَحِبَّ لِأَخِيكَ الْمُسْلِمِ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ إِذَا احْتَجْتَ فَسَلْهُ وَ إِنْ سَأَلَكَ فَأَعْطِهِ لَا تَمَلَّهُ خَيْراً وَ لَا يَمَلَّهُ لَكَ كُنْ لَهُ ظَهْراً فَإِنَّهُ لَكَ ظَهْرٌ إِذَا غَابَ فَاحْفَظْهُ فِي غَيْبَتِهِ وَ إِذَا شَهِدَ فَزُرْهُ وَ أَجِلَّهُ وَ أَكْرِمْهُ فَإِنَّهُ مِنْكَ وَ أَنْتَ مِنْهُ فَإِنْ كَانَ عَلَيْكَ عَاتِباً فَلَا تُفَارِقْهُ حَتَّى تَسْأَلَ سُمَيْحَتَه .[3]10. تحريف را در دو حديث‌ زير بيابيد. الف: رسول الله: يا علي يهلك فيك اثنان: محب غال، ومبغض غال. ب: رسول الله: امحوا كتاب الله [تعالى] وذكره بأطهر ما تجدون ونهى أن يحرق كتاب الله ونهى أن يمحى بالأقدام.

[1]الکافي، ج2، ص49، ح1.[2]روضة المتقين، محمد تقي مجلسي، ص474.[3]الکافي، ج2، ص169، ح5.


صفحه 82

درس پنجم : درج، سِقط و اضطراب

اهداف درس:

آگاهي از افزوده‌ها و کاستيها در متن و سند حديث؛ شناخت راه حلّ آسيب‌هاي درج، سقط و اضطراب.

8. درج

تعريف درج

منظور از اصطلاح درج در متن يا سند حديث را مي‌توان همان معناي لغوي دانست؛ يعني عبارتي که جزء حديث نبوده و به آن، راه يافته باشد. اين اتفاق که در هر دو بخش متن و سند حديث روي مي‌دهد، علّت‌هاي گوناگوني دارد و علّت شايع آن، خلط توضيح واسطه‌هايي مانند: راوي، نويسنده و کاتب حديث، با متن سخن معصوم است.[1]راوي و يا نويسنده، با هدف توضيح يا نتيجه‌گيري، عبارتي را در ميان يا پس از نقل حديث مي‌افزايد؛ ولي چون به اين افزايش، تصريح نمي‌کند، چه بسا ناقلان بعدي حديث، آن عبارت را جزء حديث بپندارند و حديث را به گونه‌اي نقل کنند که عبارتِ افزوده‌شده، با حديث عجين ‌شود.

[1]علت‌هاي ديگري براي درج وجود دارد مانند: استدلال به قرآن و آوردن آيات هنگام نقل حديث و آوردن دليل عقلي و فقهي براي استوارتر کردن محتوا و متن روايت.


صفحه 83

درج در متن

نمونه نخست يکي از احاديث متعدد در باره فضيلت روز جمعه است. رُوِيَ أنَّه ما طَلَعَتِ الشمسُ في يومٍ أفضلَ مِن يومِ الجُمُعَةِ وکانَ اليومُ الذي نَصَبَ فيه رسولُ اللهِ أميرَ المؤمنينَ عليه السلام بِغديرِ خُمٍّ يومَ الجمعة، وقيامُ القائمِ عليه السلام يكون في يومِ الجُمُعَةِ، وتَقُومُ القيامةُ في يومِ الجمعةِ، يَجمَعُ اللهُ فيها الأولينَ والآخِرينَ. قال اللهُ عزَّ وجلَّ:ذلِكَ يَوْمٌ مَّجْمُوعٌ لَّهُ النَّاسُ وَذلِكَ يَوْمٌ مَّشْهُودٌ.[1]روايت شده است كه خورشيد، در روزي برتر از روز جمعه، طلوع نكرد و آن، روزي است كه رسول خدا، امير مؤمنان عليه السلام را در غدير خم منصوب كرد، و قيام امام زمان عليه السلام نيز در روز جمعه خواهد بود و قيامت هم در جمعه بر پا مي‌شود که خداوند، همه گذشتگان و آيندگان را در آن روز گرد مي‌آورد. خداوند مي‌فرمايد:آن [روز]، روزى است كه مردم را براى آن گِرد مي‌آورند، و آن [روز]، روزى است كه [جملگى در آن] حاضر مي‌شوند. علامه مجلسي «درج» را در اين حديث، افزوده توضيحي و تأکيدي شيخ صدوق دانسته و چنين گفته است: ممکن است عبارتِ «وكان اليوم الذي...»، سخن راوي [ـِ پيش از صدوق] باشد، و شايد سخن شيخ صدوق باشد که اين، طبق شيوه وي در اين كتاب (الفقيه) است؛ بدين گونه كه در موارد بسياري، سخن خويش را در ميان احاديث آورده، بدون هيچ نشانه‌اي که آن دو را از يکديگر جدا كند. مؤيّد اين دو احتمال، آن است كه عبارتي همانند بخش نخستين اين حديث، در كتاب‌هاي التهذيب و الكافي، به نقل از ابو بصير، از امام صادق عليه السلام روايت شده است، ولي اين ذيل را ندارد.[2]ما براي نشان دادن درستي حدس و سخن علامه مجلسي، اين عبارت را با

[1]الفقيه، ج 1، ص 421، ح 1241.[2]بحار الأنوار، علامه محمد باقر مجلسي، ج 55، ص 370.


صفحه 84

نقل شيخ کليني و شيخ طوسي، مقايسه مي‌کنيم. كليني بدين گونه نقل کرده است: محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد، عن حمّاد بن عيسى، عن الحسين بن المختار عن أبي بصير، قال: سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: «ما طلعتِ الشمسُ بيومٍ أفضلَ مِن يومِ الـجُمُعَةِ».[1]گفتني است نقل ديگر کليني با سند متفاوت، افزوده‌اي دارد؛ اما آن هم مشابه عبارت صدوق نيست. اين نقل، چنين است: محمدُ بنُ يحيى، عن أحمد بن محمد، عن الحسين بن سعيد، عن إبراهيم بن أبي البلاد، عن بعض أصحابه، عن أبي جعفر أو أبي عبد الله عليه السلام قال: «ما طلعتِ الشمسُ بيومٍ أفضلَ من يوم الجُمُعَةِ وإنَّ كلامَ الطيرِ فيه إذا التَقَىَ بعضُها بعضاً سلامٌ سلامٌ، يومٌ صالحٌ».[2]از امام باقر يا امام صادق عليه السلام، نقل است که فرمود: «خورشيد در روزي برتر از روز جمعه، طلوع نكرد و سخن پرندگان هنگامي كه در آن [روز]، به همديگر بر مي‌خورند، اين است: سلام، سلام، روز نيكويي است!». شيخ طوسي که هر دو روايت کليني را نقل کرده؛ نيز عبارت صدوق را گزارش نکرده است.[3]نمونه دوم درج، نقل نعماني، محدث مشهور قرن چهارم و مولف يکي از نخستين کتابها در باره غيبت حضرت ولي عصر(عج) است . عن الكاهلي، عن أبي عبد الله عليه السلام أنه قال: «تَواصَلُوا وتَبارُّوا وتَراحَمُوا، فَوالذي فَلَقَ الحَبَّةَ وَبَرَأ النَّسَمَةَ لَيَأتِيَنَّ عليكُم وَقتٌ لا يَجِدُ أحدُكُم لِدينارِه ودِرهَمِه موضعاً

[1]الكافي، ج 3، ص 413، ح 1.[2]همان، ص 415، ح 11.[3]تهذيب الأحكام، شيخ طوسي، ج 3، ص 2، ح 1 و 7.