بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 83

درج در متن

نمونه نخست يکي از احاديث متعدد در باره فضيلت روز جمعه است. رُوِيَ أنَّه ما طَلَعَتِ الشمسُ في يومٍ أفضلَ مِن يومِ الجُمُعَةِ وکانَ اليومُ الذي نَصَبَ فيه رسولُ اللهِ أميرَ المؤمنينَ عليه السلام بِغديرِ خُمٍّ يومَ الجمعة، وقيامُ القائمِ عليه السلام يكون في يومِ الجُمُعَةِ، وتَقُومُ القيامةُ في يومِ الجمعةِ، يَجمَعُ اللهُ فيها الأولينَ والآخِرينَ. قال اللهُ عزَّ وجلَّ:ذلِكَ يَوْمٌ مَّجْمُوعٌ لَّهُ النَّاسُ وَذلِكَ يَوْمٌ مَّشْهُودٌ.[1]روايت شده است كه خورشيد، در روزي برتر از روز جمعه، طلوع نكرد و آن، روزي است كه رسول خدا، امير مؤمنان عليه السلام را در غدير خم منصوب كرد، و قيام امام زمان عليه السلام نيز در روز جمعه خواهد بود و قيامت هم در جمعه بر پا مي‌شود که خداوند، همه گذشتگان و آيندگان را در آن روز گرد مي‌آورد. خداوند مي‌فرمايد:آن [روز]، روزى است كه مردم را براى آن گِرد مي‌آورند، و آن [روز]، روزى است كه [جملگى در آن] حاضر مي‌شوند. علامه مجلسي «درج» را در اين حديث، افزوده توضيحي و تأکيدي شيخ صدوق دانسته و چنين گفته است: ممکن است عبارتِ «وكان اليوم الذي...»، سخن راوي [ـِ پيش از صدوق] باشد، و شايد سخن شيخ صدوق باشد که اين، طبق شيوه وي در اين كتاب (الفقيه) است؛ بدين گونه كه در موارد بسياري، سخن خويش را در ميان احاديث آورده، بدون هيچ نشانه‌اي که آن دو را از يکديگر جدا كند. مؤيّد اين دو احتمال، آن است كه عبارتي همانند بخش نخستين اين حديث، در كتاب‌هاي التهذيب و الكافي، به نقل از ابو بصير، از امام صادق عليه السلام روايت شده است، ولي اين ذيل را ندارد.[2]ما براي نشان دادن درستي حدس و سخن علامه مجلسي، اين عبارت را با

[1]الفقيه، ج 1، ص 421، ح 1241.[2]بحار الأنوار، علامه محمد باقر مجلسي، ج 55، ص 370.


صفحه 84

نقل شيخ کليني و شيخ طوسي، مقايسه مي‌کنيم. كليني بدين گونه نقل کرده است: محمد بن يحيى، عن أحمد بن محمّد، عن حمّاد بن عيسى، عن الحسين بن المختار عن أبي بصير، قال: سمعت أبا جعفر عليه السلام يقول: «ما طلعتِ الشمسُ بيومٍ أفضلَ مِن يومِ الـجُمُعَةِ».[1]گفتني است نقل ديگر کليني با سند متفاوت، افزوده‌اي دارد؛ اما آن هم مشابه عبارت صدوق نيست. اين نقل، چنين است: محمدُ بنُ يحيى، عن أحمد بن محمد، عن الحسين بن سعيد، عن إبراهيم بن أبي البلاد، عن بعض أصحابه، عن أبي جعفر أو أبي عبد الله عليه السلام قال: «ما طلعتِ الشمسُ بيومٍ أفضلَ من يوم الجُمُعَةِ وإنَّ كلامَ الطيرِ فيه إذا التَقَىَ بعضُها بعضاً سلامٌ سلامٌ، يومٌ صالحٌ».[2]از امام باقر يا امام صادق عليه السلام، نقل است که فرمود: «خورشيد در روزي برتر از روز جمعه، طلوع نكرد و سخن پرندگان هنگامي كه در آن [روز]، به همديگر بر مي‌خورند، اين است: سلام، سلام، روز نيكويي است!». شيخ طوسي که هر دو روايت کليني را نقل کرده؛ نيز عبارت صدوق را گزارش نکرده است.[3]نمونه دوم درج، نقل نعماني، محدث مشهور قرن چهارم و مولف يکي از نخستين کتابها در باره غيبت حضرت ولي عصر(عج) است . عن الكاهلي، عن أبي عبد الله عليه السلام أنه قال: «تَواصَلُوا وتَبارُّوا وتَراحَمُوا، فَوالذي فَلَقَ الحَبَّةَ وَبَرَأ النَّسَمَةَ لَيَأتِيَنَّ عليكُم وَقتٌ لا يَجِدُ أحدُكُم لِدينارِه ودِرهَمِه موضعاً

[1]الكافي، ج 3، ص 413، ح 1.[2]همان، ص 415، ح 11.[3]تهذيب الأحكام، شيخ طوسي، ج 3، ص 2، ح 1 و 7.


صفحه 85

يعني لا يَجِدُ له عندَ ظُهورِ القائمِ عليه السلام مَوضعاً يَصرِفُه فيه لِاستغناءِ الناسِ جميعاً بِفضلِ اللهِ وفضلِ وليِّه». فَقُلتُ: وأنَّى يكونُ ذلك؟ فقال: «عندَ فَقْدِكم إمامَكم، فلا تَزالُونَ كذلك حتَّى يَطلُعَ عليكُم كما تَطلُعُ الشمسُ آيَسَ ما تَكُونونَ، فإيّاكم والشكَّ والارتيابَ، وَانْفُوا عن أنفسِكم الشُكوكَ وقد حَذَرْتُكم فَاحْذَرُوا. أسألُ اللهَ تَوفِيقَكُم وإرشادَكُم».[1]محمد بن سنان، نقل کرده که (عبد الله بن يحيي) کاهلي گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: «با هم، ارتباط بگيريد و به يکديگر نيکي و مهرباني کنيد. سوگند به کسي که دانه را مي‌شکافد و جنبندگان را مي‌آفريند، زماني مي‌شود که کسي براي درهم و دينارش جايي را نمي‌يابد ـ يعني هنگام ظهور قائم عليه السلام ـ؛ جايي را نمي‌يابد که درهم و دينار خود را در آنجا صرف کند؛ چرا که همه مردم، به فضل الهي و فضل ولي خدا، بي‌نيازند». عرض کردم: کِي اين‌گونه خواهد شد؟ امام فرمود: «هنگام غيبت امامتان. اين وضع ادامه مي‌يابد، تا در مأيوس‌ترين زمان، امامتان مانند خورشيد، بر شما طلوع مي‌کند. مبادا شک و ترديد کنيد! ترديدها را از خود برانيد. من به شما هشدار داده‌ام، پس بر حذر باشيد. از خدا توفيق و هدايتتان را خواستارم». علامه مجلسي در اين جا نيز عبارتي را که نعماني در متن حديث درج کرده، نادرست دانسته و چنين گفته است: بيانٌ: الظاهرُ أنَّ «يعني...» كلامُ النعماني والظاهرُ أنَّه أخطَأ في تفسيرِه، لأنَّه وَصَفٌ لِزمانِ الغَيبةِ لا لِزمانِ ظهورِه، كما يَظهَرُ مِن آخِرِ الخبرِ. بل المَعنَى أنَّ الناسَ يكونونَ خَوَنَةً لا يُوجَدُ مَن يُؤتَمَنُ على درهمٍ ولا دينارٍ.[2]گويي عبارتِ «يعني... »، سخن نعماني است و وي در تفسير حديث، به خطا رفته است؛ چرا که امام صادق عليه السلام، دوران غيبت امام زمان عليه السلام را توصيف کرده، نه دوران ظهور ايشان

[1]الغيبة، محمد بن إبراهيم نعماني، ص 152، ح 8.[2]بحار الأنوار، ج 51، ص 147.


صفحه 86

را؛ چنان‌که از انتهاي همين خبر بر مي‌آيد. معناي حديث اين است که مردم چنان خيانت‌کار مي‌شوند که کسي يافت نمي‌شود تا بتوان درهم و ديناري را به او امانت سپرد.

نمونه نادرست

گاه برشمردن يک آسيب و ارائه نمونه‌هاي متعدّد براي آن، موجب مي‌شود که در باره فراواني آن آسيب، مبالغه شود و برخي احاديث هم که دچار آن آسيب نيستند، از احاديث آسيب‌ديده به شمار آيند. براي نمونه، برخي از شرح‌ها و عبارت‌هاي شيخ صدوق، گاه چنان با متن روايات کتاب من لا يحضره الفقيه پيوند خورده، که تشخيص آنها مشکل است.[1]برخي از حديث‌پژوهان، موارد اين آسيب را در اين کتاب، فراوان دانسته‌اند؛[2]اما تنها در سنجش با کتاب‌هاي بسيار معتبر و منقَّحي مانند الکافي است که مي‌توان درج در آن را‌ «بيشتر» دانست؛ وگرنه، تعداد آنها در مقايسه با چندين هزار حديث موجود در خود کتاب اندک است. در هر حال، چه بسا پيروي از چنين ديدگاهي، موجب شود که احاديثي مانند حديث ذيل را آسيب‌زده بينگاريم و عبارت پاياني حديث را ـ تنها به دليل کاربرد اصطلاح «لا ينبغي» در زبان فقيهان ـ ، عبارت مؤلف کتاب، و نه جزء متن حديث، بخوانيم؛ در حالي که اين اصطلاح، در زبان امامان نيز به کار ‌رفته و محدّثان پيش و پس از صدوق، مانند کليني و طوسي نيز حديث را با همين متن، نقل کرده‌اند.[3]متن روايت، چنين است: داوودبن سرحان عن أبي عبد الله قال: «لاأرَى الاعتكافَ إلّا في المسجدِ الحرامِ، أومسجدِ الرسول،أوفي مسجدٍ جامعٍ، ولايَنبغي لِلمُعتكِفِ أنْ يَخرُجَ مِن المِسجد الجامِع إلّا لِحاجة لا بُدَّ مِنها، ثم لا يَجلِسُ حتَّى يَرجِعَ، والمَرأةُ مِثلُ ذلك».[4]

[1]ر.ک: الفقيه، ج 2، ص 348، 372، 400 و 432؛ همان، ج 3، ص 203، 280 و 341.[2]ر.ک: توضيح المقال، ملّا علي کني، ص 283.[3]الكافي، ج 4، ص 176؛ تهذيب الأحكام، ج 4، ص 290.[4]الفقيه، ج 2، ص 185، ح 2091.


صفحه 87

امام صادق عليه السلام: اعتكاف را جز در مسجدالحرام يا مسجد پيامبر يا مسجد جامع، روا نمي‌دانم، و روا نيست كه معتكف از مسجد خارج شود؛ مگر براي نياز ضروري. در اين صورت، [جايي] توقف نمي‌كند تا به مسجد باز گردد. زن نيز اين‌گونه است.

درج در سند

در بخش سند نيز ناقلان و يا کاتبان حديث، گاه، پس از نام فرد مشترکِ واقع‌شده در سند، صفتي مي‌افزايند تا ابهام و اجمال سند را بزدايند، و يا به جاي «عدّةٌ مِن أصحابنا»، نام يکي از آنها را مي‌نهند تا او را معين کنند و سند روشن‌تر شود. اين افزوده‌ها، گاهي نادرست‌اند و حديث معتبري را غير معتبر و نامعتبري را معتبر مي‌نمايانند. براي تبيين اين آسيب، به ذکر نمونه‌اي بسنده مي‌کنيم، بدون آن که در باره آن داوري کنيم؛ زيرا اين کار به عهده دانش رجال است. براي نمونه، «ابن سِنان» عنوان مشترک ميان «عبد الله بن سِنان» و «محمد بن سِنان» است. در وثاقت و جلالت عبد الله، هيچ ترديدي نيست؛ اما در باره محمد، اختلاف است. از اين رو، شيخ حرّ عاملي منظور از «ابن سِنان» را در برخي از موارد با درج توضيحي در ميانه سند، مشخص کرده است؛ مانند اين سند: وعنه، عن أبيه، عن ابن محبوب، عن ابن سِنانٍ ـ يعني عبدَ الله ـ ، عن أبان بن تَغلِبَ قال: سمعتُ أبا عبد الله عليه السلام يقول: «الذي يُقتَلُ في سبيلِ اللهِ يُدفَنُ في ثيابِه ولا يُغسَّلُ إلّا أنْ يُدرِكُه المسلمونَ وبه رَمَقٌ ثمَّ يَموتُ بعدُ، فإنَّه يُغسَّلُ ويُكفَّنُ ويُحنَّطُ، إنَّ رسولَ اللهِ كَفَّنَ حمزةَ في ثيابِه ولَمْ يُغَسِّلْه، ولكنَّه صَلَّى عليه».[1]سند ذيل، نمونه‌اي با دو درج است؛ هرچند تمايز درج از اصل آشکار است.

[1]وسائل الشيعة(آل البيت)، ج 2، ص510، و نيز ر.ک: ج 1، ص 254، ح 660؛ ج 2، ص 88 ح 1893؛ ج 3، ص 53، ح 3007؛ ج 4، ص 119، ح 4675؛ ج 6، ص 440، ح 8388.


صفحه 88

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنِ الْحَسَنِ ـ يَعْنِي ابْنَ سَعِيدٍ ـ عَنْ فَضَالَةَ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ ـ يَعْنِي عَبْدَ اللهِ ـ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ عليه السلام يَقُولُ «إِنَّ الْعَبْدَ يَقُومُ فَيَقْضِي النَّافِلَةَ فَيُعَجِّبُ الرَّبُّ مَلَائِكَتَهُ مِنْهُ فَيَقُولُ: مَلَائِكَتِي! عَبْدِي يَقْضِي مَا لَمْ أفْتَرِضْهُ عَلَيْه». {-2-}

درج نسخه‌ بدل

گفتني است اگر همراه متن، نسخه ‌بدل آن نيز نقل شود، مي‌توان آن را نوعي درج شمرد؛ چرا که در واقع، کاتب يا ناقل حديث، بايد يکي از دو عبارت را گزارش مي‌کرد و ديگري را در حاشيه مي‌آورد، اما هر دو را آورده و مخاطب را يا در فهم متن و يا در رد و قبول سند، به اشتباه انداخته است. نمونه آن، درج در سند حديث زير است که در چاپ قبلي وسائل الشيعة اتفاق افتاده است: عنه (= أي عن البرقي عن محمد بن علي)، عن عيسى عُبيسِ بنِ هشام، عن أبي إسماعيل الفرّاء، عن زيد الشَحّام، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: تَدعو للضّالّةِ: «اللهُمَّ إنَّكَ إلهُ مَن في السماءِ وإلهُ مَن في الأرضِ، وعَدْلٌ فيهما، وأنتَ الهادي مِن الضالّةِ وتَرُدُّ الضالّةَ، رُدَّ عَلَيَّ ضالّتي فإنَّها مِن رزقِكَ وعَطيَّتِكَ، اللهمَّ لا تَفتِنْ بِها مُؤمناً ولا تعر[2]بِها كافراً، اللهمَّ صَلِّ على محمدٍ عبدِكَ ورسولِكَ وعلى أهلِ بيتِه».[3]شاهد مثال، «عيسي عبيس بن هشام» است که چنين نامي در ميان راويان نداريم؛ ولي دو راوي را به نام‌هاي «عبيس بن هشام» و «عيسي بن هشام» مي‌شناسيم. البته «عبيس» مشهورتر است و در اين جا نيز درست‌تر مي‌نمايد که راوي حديث باشد؛ زيرا در منبع اصلي اين حديث، المحاسن برقي، «عبيس»

[1]همان، ج 4، ص 75.[2]در المحاسن، ج 2، ص 363، «لا تُغْنِ؛ غني مگردان» و در وسائل الشيعة چاپ آل البيت، ج 11، ص 421، «لا تُعِنْ؛ ياري مکن» آمده است.[3]وسائل الشيعة (اسلامية)، ج 8، ص 308، ح 3 به نقل از المحاسن.


صفحه 89

آمده است.[1]مشخص است که ترديد ميان اين دو تن، نخست موجب شده که يک احتمال را در اصل گزارش بياورند و احتمال ديگر را در حاشيه مطرح کنند؛ اما ناقلان بعدي، به اشتباه، هر دو را در اصل آورده‌اند و اين نام پديد آمده است.

9. سِقط

تعريف و نمونه

سقط، گونه‌اي تقطيع ناخواسته و در نقطه مقابل درج است. در سقط، بخشي از متن يا سند حديث، ساقط مي‌شود و حديث را مبهم و يا بي‌اعتبار و ناپذيرفتني مي‌کند. نمونه ساده اين اتفاق، حديث ذيل است: حدثنا محمدُ بن عيسى عن الحسن بن محبوب والحجالُ عن العلا عن محمدِ بنِ مسلم عن أبي جعفر عليه السلام قال: «لا تَبقَى الأرضُ بِغَيرِ إمامٍ ظاهرٍ».[2]با دقّت در اين حديث، به آساني مي‌توان به مشکل متن پي برد؛ چرا که صدها سال است در دوره غيبت زندگي مي‌کنيم و امامِ بر حقّ ما، از ديده‌ها غايب است. افزون بر اين، احاديث ديگر، حاکي از آن‌اند که زمين، از مجموع امام ظاهر و باطن، تهي نمي‌شود. جالب است که اين احاديث، در خود کتاب بصائر الدرجات و در کنار همين حديث نيز آمده‌اند. ما ابتدا يکي از اين احاديث را که صفّار بلافاصله پس از نقل حديث مورد بحث ما آورده است، گزارش مي‌کنيم و سپس نقل‌هاي منابع ديگر را مي‌آوريم. از آنجا که سند اين نقل‌ها و متن اصلي‌ آنها يک‌سان است، روشن مي‌شود که نقل بصائر الدرجات، دچار سقط است، نه آن که در ديگر نقل‌ها افزايشي حاصل شده باشد. 1. حدثنا محمدُ بن عيسى عن الحسن بن محبوب عن هشام بن سالم عن أبي إسحاق الهمداني قال حدثني الثقةُ مِن أصحابِنا أنَّه سَمِعَ أميرَ المؤمنينَ عليه السلام يَقُولُ:

[1]در المحاسن، ج 2، ص 363، «لا تُغْنِ؛ غني مگردان» و در وسائل الشيعة چاپ آل البيت، ج 11، ص 421، «لا تُعِنْ؛ ياري مکن» آمده است.[2]وسائل الشيعة (اسلامية)، ج 8، ص 308، ح 3 به نقل از المحاسن.[3]المحاسن، ج 2، ص 363، ح 100.[4]بصائر الدرجات، ص 506، ح 14.[5]ر.ک: کمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق، ص 294.[6]گويي «خافٍ» (به معناي پنهان) صحيح باشد. ر.ک: همان.[7]بصائر الدرجات، ص 507، ح 15.[8]الإمامة والتبصرة، ابن بابويه قمي، ص 31.[9]علل الشرائع، شيخ صدوق، ج 1، ص 197.


صفحه 90

«اللهمَّ [إنَّك][1]لا تُخلِي الأرضَ مِن حُجةٍ لكَ على خَلْقِكَ ـ ظاهرٍ أو خافِي[2]مَغمورٍ ـ لئلا تُبطِلَ حُجَّتَكَ وبُنيانَكَ».[3]2. الحميري، عن السندي بن محمد، عن العلاء بن رزين، عن محمد بن مسلم: عن أبي جعفر عليه السلام، قال: «لا تَبقَى الأرضُ بغَيرِ إمامٍ ظاهرٍ أو باطنٍ».[4]3. علل الشرائع: أبى رحمه الله قال: حدثنا عبدُ الله بن جعفر الحميري، عن السندي بن محمد، عن العلا بن رزين، عن محمد بن مسلم عن أبي جعفر عليه السلام قال: «لا تَبقَى الأرضُ بغَيرِ إمامٍ ظاهرٍ أو باطنٍ».[5]

10. اضطراب

تعريف اضطراب

از ديگر آسيب‌هاي حديث، اضطراب در نقل آن است که هم در سند رخ مي‌دهد و هم در متن. اضطراب، در لغت به معناي آشفتگي، نابساماني، اختلاف و به هم ريختگي است. در اصطلاح نيز به حديثي مضطرب گويند که به گونه‌هاي مختلفي نقل شده است و هيچ کدام بر ديگري ترجيح ندارد. دگرگوني و اختلاف نقل‌ها در حديث مضطرب، به اندازه‌اي است که نمي‌توان با کاربرد قواعد حل و جمع اخبار متعارض و مختلف، به راه حلّي رسيد و با آنها مانند خاص و عام يا مطلق و مقيد و يا حتي مُدرَج، مُصحَّف و مقلوب، رفتار کرد. برخي از حديث‌پژوهان، اين توضيح را هم افزوده‌اند که: در احاديث مضطرب، راويان نيز از نظر عدالت و ضابط بودن، با يکديگر برابرند و ترجيحي بر هم ندارند.[6]

[1]ر.ک: کمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق، ص 294.[2]گويي «خافٍ» (به معناي پنهان) صحيح باشد. ر.ک: همان.[3]بصائر الدرجات، ص 507، ح 15.[4]الإمامة والتبصرة، ابن بابويه قمي، ص 31.[5]علل الشرائع، شيخ صدوق، ج 1، ص 197.[6]ر.ک: وصول الأخيار إلى أصول الأخبار، ص 112؛ الرواشح السماوية، ص 273.