مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنِ الْحَسَنِ ـ يَعْنِي ابْنَ سَعِيدٍ ـ عَنْ فَضَالَةَ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ ـ يَعْنِي عَبْدَ اللهِ ـ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ عليه السلام يَقُولُ «إِنَّ الْعَبْدَ يَقُومُ فَيَقْضِي النَّافِلَةَ فَيُعَجِّبُ الرَّبُّ مَلَائِكَتَهُ مِنْهُ فَيَقُولُ: مَلَائِكَتِي! عَبْدِي يَقْضِي مَا لَمْ أفْتَرِضْهُ عَلَيْه». {-2-}
درج نسخه بدل
گفتني است اگر همراه متن، نسخه بدل آن نيز نقل شود، ميتوان آن را نوعي درج شمرد؛ چرا که در واقع، کاتب يا ناقل حديث، بايد يکي از دو عبارت را گزارش ميکرد و ديگري را در حاشيه ميآورد، اما هر دو را آورده و مخاطب را يا در فهم متن و يا در رد و قبول سند، به اشتباه انداخته است. نمونه آن، درج در سند حديث زير است که در چاپ قبلي وسائل الشيعة اتفاق افتاده است: عنه (= أي عن البرقي عن محمد بن علي)، عن عيسى عُبيسِ بنِ هشام، عن أبي إسماعيل الفرّاء، عن زيد الشَحّام، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: تَدعو للضّالّةِ: «اللهُمَّ إنَّكَ إلهُ مَن في السماءِ وإلهُ مَن في الأرضِ، وعَدْلٌ فيهما، وأنتَ الهادي مِن الضالّةِ وتَرُدُّ الضالّةَ، رُدَّ عَلَيَّ ضالّتي فإنَّها مِن رزقِكَ وعَطيَّتِكَ، اللهمَّ لا تَفتِنْ بِها مُؤمناً ولا تعر[2]بِها كافراً، اللهمَّ صَلِّ على محمدٍ عبدِكَ ورسولِكَ وعلى أهلِ بيتِه».[3]شاهد مثال، «عيسي عبيس بن هشام» است که چنين نامي در ميان راويان نداريم؛ ولي دو راوي را به نامهاي «عبيس بن هشام» و «عيسي بن هشام» ميشناسيم. البته «عبيس» مشهورتر است و در اين جا نيز درستتر مينمايد که راوي حديث باشد؛ زيرا در منبع اصلي اين حديث، المحاسن برقي، «عبيس»
[1]همان، ج 4، ص 75.[2]در المحاسن، ج 2، ص 363، «لا تُغْنِ؛ غني مگردان» و در وسائل الشيعة چاپ آل البيت، ج 11، ص 421، «لا تُعِنْ؛ ياري مکن» آمده است.[3]وسائل الشيعة (اسلامية)، ج 8، ص 308، ح 3 به نقل از المحاسن.
آمده است.[1]مشخص است که ترديد ميان اين دو تن، نخست موجب شده که يک احتمال را در اصل گزارش بياورند و احتمال ديگر را در حاشيه مطرح کنند؛ اما ناقلان بعدي، به اشتباه، هر دو را در اصل آوردهاند و اين نام پديد آمده است.
9. سِقط
تعريف و نمونه
سقط، گونهاي تقطيع ناخواسته و در نقطه مقابل درج است. در سقط، بخشي از متن يا سند حديث، ساقط ميشود و حديث را مبهم و يا بياعتبار و ناپذيرفتني ميکند. نمونه ساده اين اتفاق، حديث ذيل است: حدثنا محمدُ بن عيسى عن الحسن بن محبوب والحجالُ عن العلا عن محمدِ بنِ مسلم عن أبي جعفر عليه السلام قال: «لا تَبقَى الأرضُ بِغَيرِ إمامٍ ظاهرٍ».[2]با دقّت در اين حديث، به آساني ميتوان به مشکل متن پي برد؛ چرا که صدها سال است در دوره غيبت زندگي ميکنيم و امامِ بر حقّ ما، از ديدهها غايب است. افزون بر اين، احاديث ديگر، حاکي از آناند که زمين، از مجموع امام ظاهر و باطن، تهي نميشود. جالب است که اين احاديث، در خود کتاب بصائر الدرجات و در کنار همين حديث نيز آمدهاند. ما ابتدا يکي از اين احاديث را که صفّار بلافاصله پس از نقل حديث مورد بحث ما آورده است، گزارش ميکنيم و سپس نقلهاي منابع ديگر را ميآوريم. از آنجا که سند اين نقلها و متن اصلي آنها يکسان است، روشن ميشود که نقل بصائر الدرجات، دچار سقط است، نه آن که در ديگر نقلها افزايشي حاصل شده باشد. 1. حدثنا محمدُ بن عيسى عن الحسن بن محبوب عن هشام بن سالم عن أبي إسحاق الهمداني قال حدثني الثقةُ مِن أصحابِنا أنَّه سَمِعَ أميرَ المؤمنينَ عليه السلام يَقُولُ:
[1]در المحاسن، ج 2، ص 363، «لا تُغْنِ؛ غني مگردان» و در وسائل الشيعة چاپ آل البيت، ج 11، ص 421، «لا تُعِنْ؛ ياري مکن» آمده است.[2]وسائل الشيعة (اسلامية)، ج 8، ص 308، ح 3 به نقل از المحاسن.[3]المحاسن، ج 2، ص 363، ح 100.[4]بصائر الدرجات، ص 506، ح 14.[5]ر.ک: کمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق، ص 294.[6]گويي «خافٍ» (به معناي پنهان) صحيح باشد. ر.ک: همان.[7]بصائر الدرجات، ص 507، ح 15.[8]الإمامة والتبصرة، ابن بابويه قمي، ص 31.[9]علل الشرائع، شيخ صدوق، ج 1، ص 197.
«اللهمَّ [إنَّك][1]لا تُخلِي الأرضَ مِن حُجةٍ لكَ على خَلْقِكَ ـ ظاهرٍ أو خافِي[2]مَغمورٍ ـ لئلا تُبطِلَ حُجَّتَكَ وبُنيانَكَ».[3]2. الحميري، عن السندي بن محمد، عن العلاء بن رزين، عن محمد بن مسلم: عن أبي جعفر عليه السلام، قال: «لا تَبقَى الأرضُ بغَيرِ إمامٍ ظاهرٍ أو باطنٍ».[4]3. علل الشرائع: أبى رحمه الله قال: حدثنا عبدُ الله بن جعفر الحميري، عن السندي بن محمد، عن العلا بن رزين، عن محمد بن مسلم عن أبي جعفر عليه السلام قال: «لا تَبقَى الأرضُ بغَيرِ إمامٍ ظاهرٍ أو باطنٍ».[5]
10. اضطراب
تعريف اضطراب
از ديگر آسيبهاي حديث، اضطراب در نقل آن است که هم در سند رخ ميدهد و هم در متن. اضطراب، در لغت به معناي آشفتگي، نابساماني، اختلاف و به هم ريختگي است. در اصطلاح نيز به حديثي مضطرب گويند که به گونههاي مختلفي نقل شده است و هيچ کدام بر ديگري ترجيح ندارد. دگرگوني و اختلاف نقلها در حديث مضطرب، به اندازهاي است که نميتوان با کاربرد قواعد حل و جمع اخبار متعارض و مختلف، به راه حلّي رسيد و با آنها مانند خاص و عام يا مطلق و مقيد و يا حتي مُدرَج، مُصحَّف و مقلوب، رفتار کرد. برخي از حديثپژوهان، اين توضيح را هم افزودهاند که: در احاديث مضطرب، راويان نيز از نظر عدالت و ضابط بودن، با يکديگر برابرند و ترجيحي بر هم ندارند.[6]
[1]ر.ک: کمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق، ص 294.[2]گويي «خافٍ» (به معناي پنهان) صحيح باشد. ر.ک: همان.[3]بصائر الدرجات، ص 507، ح 15.[4]الإمامة والتبصرة، ابن بابويه قمي، ص 31.[5]علل الشرائع، شيخ صدوق، ج 1، ص 197.[6]ر.ک: وصول الأخيار إلى أصول الأخبار، ص 112؛ الرواشح السماوية، ص 273.
اضطراب، در هر دو بخش متن و سند، رخ ميدهد و در بخش سند نيز هيچ يک از اَسناد چند روايت مضطرب، ترجيحي بر ديگري ندارد. چه بسا اضطراب، در گزارش چند راوي مختلف رخ بدهد و يا در گزارشهاي يک راوي، که در اين صورت، موجب ضعف شديد روايت ميشود و نشان ميدهد که راوي، دست کم در همان نقل، ضابط نيست. براي توضيح بيشتر، ترجمه تعريف پدر شيخ بهايي را ميآوريم: و آن، اختلاف در لفظ روايت است و اضطراب، همان اختلاف است. اختلاف، گاهي در سند است؛ مانند اينکه راوي، يک بار از ابن ابي عمير روايت کند و بار ديگر همان روايت را از محمد بن مسلم. و گاهي در متن است؛ همانند اينکه يک بار، افزون از آنچه هست، روايت شود و بار ديگر، کمتر، و يا اينکه مخالف با گزارش قبلي خود، نقل کند. اين نقلهاي مختلف، گاه متعلق به يک راوي است، که ناپسندتر است؛ و گاه از چند راوي است، که چون ظهور در عدم ضبط دارد، باعث ضعف در حديث ميشود. بله، اگر يکي از دو روايت، به سبب حفظ روات و ضبط و ويژگيهايي از اين دست، بر ديگري ترجيح داده شود، پس حکم به راجح تعلّق ميگيرد و بدين سبب، از اضطراب خارج ميشود.[1]اضطراب، موجب کاهش اعتماد به روايت و راوي ميشود و گاه به دليل تعارض روايت مضطرب با روايات ديگر و يا مسلمات فقهي و اعتقادي يا گزارشهاي معتبر تاريخي و رجالي، به طور کلي بياعتبار ميشود. اضطراب، بيشتر در نقل احاديث فقهي و گاه اعتقادي، رخ داده است. دليل اين امر را ميتوان ظريف، دقيق و حساس بودن اين دسته از روايات دانست. از اين رو، فهم و سپس اثبات اضطراب در هر مورد، نيازمند آگاهي کامل از
[1]ر.ک: وصول الأخيار إلى أصول الأخبار، ص 112؛ الرواشح السماوية، ص 273.[2]همان، ص 112.
موضوع بحث و مطالعه عميق همه گزارشهاي مرتبط است. پيش از ذکر چند نمونه اضطراب متني و سندي، شايسته است اشاره کنيم که برخي از شارحان حديث و فقيهان و متکلمان، اصطلاح «مضطرب» را براي احاديثي به کار بردهاند که از نظر آنها، مشکل محتوايي داشتهاند و با برخي از دانشها، مانند فقه و تاريخ و ادبيات و يا داشتههاي عقلي و حسي، ناسازگار بودهاند.
اضطراب متن
نمونه اعتقادي
نمونه اضطراب متن در احاديث اعتقادي، در روايت نماز ابو بکر به چشم ميخورد؛ روايتي که براي اثبات فضيلت خليفه نخست، بدان استدلال کردهاند و شيخ مفيد آن را رد کرده است. دليل وي براي رد روايت، اضطراب شديد متن آن است؛ با آن که راوي نخست آن، يک نفر؛ يعني عايشه دختر ابو بکر است. شيخ مفيد چند نقل متفاوت را آورده و سپس به ردّ آن پرداخته است[1]: الف: فروى أبو وائل عن مسروق عن عائشة قالت: صلّى رسولُ الله في مرضه الذي مات فيه خلفَ أبي بكر قاعداً. ب: وروى إبراهيم عن الأسود عن عائشة في حديث في الصلاة أن النبيَّ صلّى عن يَسارِ أبي بكر قاعداً وكان أبو بكر يُصلِّي بالناس قا ئماً. ج: وفي حديث وكيع عن الأعمش عن إبراهيم عن الأسود عن عائشة قالت: صلَّى رسولُ الله في مرضه عن يمينِ أبي بكر جالساً وصلى أبو بكر قائماً بالناس. د: وفي حديث عروة بن الزبير عن عائشة قالت: صلَّى رسولُ الله بِحِذاءِ أبي بكر جالساً وكان أبو بكر يُصلي بصلاة رسول الله والناس يُصلون بصلاة أبي بكر. شيخ مفيد اين گزارشها را چنين نقد کرده است: بر پايه آنچه که گفتهاند، اصل حديث نماز ابو بکر را تنها يک تن؛ يعني دخترش
[1]الافصاح، ص 204.
عايشه نقل کرده است. با اين حال، باز هم در آن اختلاف و تناقض است و اين، گواه بر نادرستي آن است... او يک بار ميگويد: رسول خدا امام جماعت بوده، و بار ديگر ميگويد: ابو بکر امام جماعت بوده. يک بار ميگويد: پيامبر در طرف راست ابو بکر نماز ميخواند، و بار ديگر [ميگويد]: در طرف چپ. و اين تناقضات و اضطراب آشکار، خود دليلي بر ساختگي بودن اين حديث است.[1]
نمونه فقهي
ميدانيم که سواره و پياده، حقوقي نسبت به هم دارند. سرلوحه اين حقوق، نيازردن يکديگر و استفاده صحيح از راه است. يکي از احاديثي که در اين باره سخن گفتهاند، دچار آسيب تعارض گشته است. گزارش اوّل و دوم اين متن در کافي کليني، و گزارش سوم آن در خصال صدوق است. دو گزارش کليني،کاملاً مخالف هم هستند؛ در حالي که سندشان يکسان است و اساساً نسخه بدل يکديگر به شمار ميآيند. اما سند صدوق، متفاوت است. هر دو سند، صحيحاند و برخي از راويان آنها، از بزرگترين محدثان و راويان شيعه به شمار ميآيند و از اين رو، نميتوان هيچ يک را بياعتبار دانست. ما ابتدا دو گزارش کليني را ميآوريم: علي بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن هشام بن سالم قال: قال أبو عبد الله عليه السلام: «أنَّ مِن الحقِّ أنْ يَقولَ الراكبُ لِلماشي: الطريقَ». وفي نسخة اُخرى: «إنّ مِن الجورِ أن يقولَ الراكبُ للماشي: الطريقَ».[2]سواره حق دارد به پياده بگويد: «راه [بده]!». و در نسخهاي ديگر آمده: «ستم است که سواره به پياده بگويد: «راه [بده]!». شيخ حرّ عاملي در توضيح اين روايت مينويسد: بر پايه نسخه اول، معناي حديث اين است: براي سواره، سزا است که به
[1]الافصاح، ص 204.[2]همان، ص 206.[3]الكافي، ج 6، ص 540، ح 5.[4]وسائل الشيعة (آل البيت)، ج 11، ص 459.[5]الکافي، ج 6، ص 540، پاورقي شماره 2.[6]بحار الأنوار، ج 61، ص 215 ـ 214.[7]الخصال، شيخ صدوق، ص 3، ح 3: «خِصلةٌ مِن الجور».
پياده هشدار دهد که راهش را كج كند تا به او آسيبي نرسد. و معناي نسخه دوم اين است: براي سواره، شايسته نيست که پياده را مجبور کند از سر راهش کنار رود؛ بلکه سواره بايد راهش را کج کند.[1]فيض کاشاني نيز چنين ميگويد: معناي روايت نخست، اين است كه يکي از حقوق پياده بر سواره، اين است كه سواره او را بر مكان مركبش آگاه كند تا مواظب باشد.[2]علامه مجلسي که سعي کرده اين اختلاف را بزدايد، ميگويد: گويي عبارت «وفي نسخة أخري...»، سخن راويان كتاب الكافي است، و احتمال دارد سخن كليني باشد و ناشي از اختلاف در نسخههاي اصول که وي در دسترس داشته است. به هر حال، [مفاد] نسخه دوم، در جايي جاري است كه راه ديگري وجود داشته باشد و به سواره اين امكان را بدهد كه عنان مركبش را به سوي آن خم كند؛ ولي بر اساس نسخه اول، معناي حديث اين است كه براي سواره شايسته است پياده را هشدار دهد تا راهش را كج كند و بدو آسيب نرسد. حديث بعدي نيز مؤيد نقل دوم است و نقل اول گرچه ظهور بيشتري دارد، در برخي از نسخههاي كافي نيست.[3]مقصود مجلسي از «مؤيد»، اين روايت شيخ صدوق است: حدثنا أبي (رضي الله عنه) قال: حدثنا محمد بن يحيى العطار، عن محمد بن عبد الجبار، عن محمد بن إسماعيل بن بَزيع، عن هشام بن سالم، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: «مِن الجورِ: قولُ الراكبِ للراجِلِ: الطريقَ!».[4]
اضطراب سند
[1]وسائل الشيعة (آل البيت)، ج 11، ص 459.[2]الکافي، ج 6، ص 540، پاورقي شماره 2.[3]بحار الأنوار، ج 61، ص 215 ـ 214.[4]الخصال، شيخ صدوق، ص 3، ح 3: «خِصلةٌ مِن الجور».
حديث «إدمان حج»، در بسياري از کتب حديث و از جمله کتاب الخصال شيخ صدوق، آمده است. سند حديث در اين کتاب، کاملاً مضطرب و با ديگر اسناد مشابه، ناهمخوان و موقوف است. شيخ صدوق خود، به اين اضطراب تصريح کرده؛ اما متن حديث را صحيح دانسته و از اين رو، به هنگام نقل آن در کتاب اصلياش ـ کتاب من لا يحضره الفقيه ـ آن را با صراحت، به امام صادق عليه السلام نسبت داده است. به احتمال فراوان، شيخ صدوق ديگر گزارشها را در نظر داشته و با استناد به آنها، حديث را صحيح خوانده است. خوشبختانه، سند ديگر اين حديث که در کافي آمده، مرتب و با دانش طبقات رجال، هماهنگ است و اضطراب در سند خصال را به خوبي بر مينمايد. ما هر دو سند را ميآوريم تا زمينه مقايسه و داوري فراهم آيد. سند مضطرب: حدثنا أبي( قال: حدثنا محمدُ بنُ يحيى العطار قال: حدثنا محمدُ بنُ أحمد بن يحيى بن عمران الأشعري، عن السِّندي بن الربيع، عن محمدِ بن القاسم بن فضيل بن يسار، عن أيمن بن محرز يرويه عن القاسم [وابن] فَضّال[1]إنَّ حريزاً قَالَ: مَنْ حَجَّ ثَلَاثَ سِنِينَ مُتَوَالِيَةً ثُمَّ حَجَّ أوْ لَمْ يَحُجَّ فَهُوَ بِمَنْزِلَةِ مُدْمِنِ الْحَجِّ؛[2]هر کس سه سال پي در پي حجّ بگزارد و پس از آن، حج بگزارد يا نگزارد، مانند دائم الحج است. سند غير مضطرب: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أحْمَدَ عَنِ السِّنْدِيِّ بْنِ الرَّبِيعِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ فُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ عَنْ أحَدِهِمَا قَالَ: مَنْ حَجَّ ثَلَاثَ سِنِينَ مُتَوَالِيَةً ثُمَّ حَجَّ أوْ لَمْ يَحُجَّ فَهُوَ بِمَنْزِلَةِ مُدْمِنِ الْحَجِّ.[3]گفتني است کليني، بر طبق روايتي ديگر، دائم الحجّ را کسي دانسته است که
[1]مجلسي به نقل از الخصال، اين عبارت را «ويرويه عنه القاسمُ وابنُ فضال» آورده است؛ بحار الأنوار، ج 96، ص 18.[2]همان، ص 117، ح 100.[3]الكافي، ج 4، ص 542، ح 9.