بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 98

پرسش و پژوهش

1. گونه‌هاي درج را برشمريد. 2. دليل شايع درج در سند و متن چيست؟ 3. براي هر يک از درج در متن و درج در سند، دو نمونه بيابيد. 4. دو نمونه براي سقط در متن و سند بيابيد. 5. اضطراب متن و سند را تعريف نموده و براي هر يک، نمونهاي بياوريد. 6. مقصود از فراوني درج در کتاب من لا يحضره الفقيه چيست ؟ آيا همه موارد با آسيب همراهند؟ 7. راه حلّ آسيب درج، سقط و اضطراب در اسناد چيست؟ 8. آسيب متن را بيابيد: ابوهريره: قال رسول الله: لِلعبد المملوك الصالح أجران؛ والَّذي نفسي بيده لولا الجهاد في سبيل الله و الحجّ و برّ أمّي لأحببت أن أموت و أنا مملوك. 9. درج صورت گرفته در سند ذيل را معين کنيد: محمّد بن يعقوب، عن محمّد بن يحيي، عن محمّد بن الحسين، عن علي بن الحکم، عن صفوان، عن يعقوب بن شعيب عن أبي عبد الله عليه السلام قال: لا يرتمس المحرم في الماء و لا الصائم.


صفحه 99

درس ششم : تقطيع، اختصار

اهداف درس:

شناخت زيان‌هاي تقطيع نادرست متن حديث؛ آگاهي از شيوه کشف تقطيع و رفع آسيب‌هاي پديدآمده؛ شناخت اختصار حديث؛ آگاهي از برخي نمونه‌هاي آسيب‌ديده از اختصار.

11. تقطيع

تعريف تقطيع

يکي از آسيب‌هاي شايع موادّ پژوهشي، تقطيع نادرست متن حديث است. تقطيع، به تنهايي و هميشه نادرست نيست؛ بلکه گاهي سودمند و يا حتي ضروري است. محدّثان، تقطيع درست را اين‌ گونه تعريف کرده‌اند: تقطيع الحديث: هو تَفْريقُ الحديثِ على الأبوابِ اللائِقَةِ بِه، لِلإحتجاجِ المُناسبِ، معَ مُراعاةِ ما سَبَقَ مِن تَماميَّةِ مَعنَى المَقطوعِ.[1]تقطيع حديث، يعني بخش‌بندي حديث به ابواب و موضوعات درخور و مناسب

[1]معجم مصطلحات الرجال و الدراية، محمدرضا جديدي‌نژاد، ص 42 ـ 41.[2]ماعون/ 4.[3]ماعون/ 5.[4]براي ارائه يک نمونه نادرست تقطيع مي‌توان صدر آيه يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارَى...؛ نساء/ 43، را شاهد آورد .


صفحه 100

با [محتواي] آن، براي احتجاج بهتر، به شرط توجّه به حفظ معناي بخش تقطيع‌شده پيش از تقطيع. بر اين اساس، تقطيع نادرست را مي‌توان بخش‌بندي‌ نادرستي دانست که در پي آن، معناي اصلي محفوظ نماند. تقطيع نادرست حديث را مي‌توان به «نَزْع آيه» در قرآن تشبيه کرد؛ به اين معنا که يک آيه را به گونه‌اي از آيات مجاورش جدا کنيم که قرائن سياقي و مقامي آن حذف شوند و ارتباطش با کلّ سوره، از ميان برود. نمونه آموزشي، همان آيهفَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ[1]است که تنها در کنار آيهالَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ سَاهُونَ[2]معناي درستي مي‌دهد.[3]گفتني است نَزْع، جدا کردن يک آيه از بقيه آياتِ مرتبط است؛ ولي تقطيع، بيشتر به معناي جدا کردن يک جمله يا بخش کوچک‌تر و يا بزرگ‌تري از کلّ حديث است.

زمينه تقطيع

احاديث بسياري، سخناني جامع و کوتاه‌اند. پيشوايان ما، سخناني نغز و پرمغز را با شيوايي تمام، در قالب واژه‌هايي اندک، به دوستداران خود هديه کرده و پيامبر اکرم در اين باره فرموده است: اُوتِيتُ جَوامِعَ الکَلِمِ وَاخْتُصِرَ الکلامُ لي اختِصاراً،[4]به من، سخنان [ـِ حکيمانه] داده شده و سخنم کاملاً مختصر گشته است. نگاهي به احاديث اخلاقي و برخي احاديث فقهي در جوامع روايي شيعه و نيز کتاب‌هايي مانند تحف العقول از ابن شعبه حراني، خصال شيخ صدوق و نُزهة الناظر و تنبيه الخاطر،[5]شما را با اين عقيده همراه مي‌کند. در اين ميان، گاهي به اقتضاي موقعيت‌ و ضرورت‌، نياز به خواندن خطبه و يا

[1]ماعون/ 4.[2]ماعون/ 5.[3]براي ارائه يک نمونه نادرست تقطيع مي‌توان صدر آيه يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارَى...؛ نساء/ 43، را شاهد آورد .[4]عوالي اللئالي، ابن أبي جمهور أحسائي، ج‌ 4، ص 120.[5]تأليف حسين بن محمد بن حسن بن حلواني، از عالمان قرن پنجم.


صفحه 101

نوشتن نامه‌اي بلند پيش مي‌آمده، که دانش تاريخ حديث، به آنها نيز پرداخته است.[1]گاه نيز امامان در گفت‌و‌گو‌هاي درونْ ديني و يا احتجاج‌ها و مناظره‌هاي برونْ ديني، فعّالانه شرکت مي‌جستند[2]و يا با طرح مشکل اعتقادي مسلمانان در قالب درس و يا رساله‌اي آموزشي، به حلّ آن مي‌پرداختند.[3]اين گفته‌ها و نوشته‌هاي بلند، افزون بر تعقيب مقصود اصلي خود، مطالب گوناگوني را نيز در بر دارند که به کار ديگر پژوهش‌ها مي‌آيد و نتيجه، اين مي‌شود که پژوهشگر مي‌تواند اين بخش‌هاي کوچک را از متن اصلي جدا سازد تا بدون آن که لزومي به نقل همه متن باشد و يا دست‌يابي به بخش مورد نظر را مشکل کند، از يک حديث طولاني، در موضوعات مختلف و متعدّدي بهره ببرد. براي نمونه، حديث بلند «جنود عقل و جهل» در همان حال که کلّ متن آن در دو باب عقل و نيز جهل جاي مي‌گيرد، قابليت تقسيم به بيش از هفتاد بخش را دارد و هر يک از جنود عقل و جهل ـ مانند طمع، يأس، صبر و جزع ـ را مي‌توان در باب‌هاي جداگانه‌اي جاي داد.

جواز تقطيع و شرط آن

زمينه اصلي شکل‌گيري و جواز تقطيع، طولاني بودن برخي احاديث و نياز نداشتن به همه متن است. از اين رو، بيشتر عالمان حديث و درايه‌نگاران، تقطيع را جايز دانسته، مانعي براي آن نديده‌[4]و حکمش را از اختصار، آسان‌تر گرفته‌اند.[5]محدّثان، آن را شيوه‌اي رايج و به کار رفته از سوي هر دو طايفه اهل سنّت و شيعه

[1]مانند خطبه پيامبر در حجّة الوداع، خطبه‌هاي امام علي عليه السلام و عهد نامه اش به مالک اشتر در زمان خلافت، خطبه‌ امام حسين عليه السلام در عرفات و رساله امام باقر عليه السلام به سعد الخير. ر.ک: مکاتيب الأئمّة، احمدي ميانجي.[2]ر.ک: کتاب الإحتجاج، طبرسي.[3]ر.ک: توحيد مفضّل و رساله امام هادي عليه السلام در باره جبر و تفويض در کتاب تحف العقول .[4]لا محذور فيه وقطعوا بجوازه؛ نهاية الدراية، ص 491.[5]هو أقرب إلى الجواز [من اختصار الحديث]؛ الرعاية في علم الدراية، ص 320.


صفحه 102

دانسته و به آن تصريح کرده‌اند.[1]اما در هر تقطيع، ممکن است بخشي از قرينه‌ها در صدر و خاتمه حديث، حذف شوند و پژوهشگر بعدي از آنها بي‌خبر بماند. از اين رو است که محدّثان، تقطيع را براي هر کس و به هر گونه‌اي مجاز ندانسته، گوشزد کرده‌اند که معناي متن، در هر دو حالتِ پيوستگي به کلّ حديث و بريده از آن، بايد يک‌سان بماند. بر پايه اين شرط، تقطيع، تنها براي کسي مجاز است که معناي همه حديث را بداند و اجزاي متن و قرينه‌هاي مؤثّر در معنا را بشناسد و همه مقدار لازم را بياورد. براي نمونه، اگر نقل کردن صدر حديث و يا سؤال راوي، در فهم قسمت تقطيع‌شده مؤثر است، آن را نيز نقل کند. بسياري از حديث‌پژوهان، اين شرط را رعايت مي‌کنند؛ اما هميشه اين‌گونه نيست و گاهي تقطيع‌هاي نادرست و ناشيانه، متن‌هاي نامقبولي را پديد مي‌آورند که برخي از آنها را گزارش خواهيم کرد.

تقطيع ناخواسته

بسياري از تقطيع‌هاي نادرست، از سر عمد نبوده و از اين رو، مي‌توان با مراجعه به منبع اصلي يا ديگر مآخذ حديث، بخش نقل‌نشده را يافت و از آسيب احتمالي، جلوگيري کرد. شيخ طوسي نيز به گونه‌اي از تقطيع‌هاي نادرست و غير عمدي ـ که ما آن را «تقطيع ناخواسته» ناميده‌ايم ـ اشاره کرده است. او در کتاب اصولي خويش و در گزارش عملکرد صحابه پيامبر اکرم چنين گفته است: إنَّهم كانوا يَحضُرونَه عليه السلام وقد ابتدَأ الحديثَ فَيلحَقُه بَعضُهم فَينقُلُونَه بِانفرادِه فَيتَغَيَّرُ معناه لِذلك، ولذلك كان عليه السلام إذا أحَسَّ بِرجلٍ داخلٍ ابتَدَأ الحديثَ؛ ولِهذا أنكَرَت عائشةُ علَى مَن رَوَى عنِ النبيِّ أنَّه قال: «الشُّؤمُ في ثلاثٍ: الفَرَسِ، والمَرأةِ، والدّارِ» وذَكَرَتْ أنَّه عليه السلام كان حاكياً لِذلك، فَلَمْ يَسمَعْ الراوي أولَّ كلامِه.[2]

[1]لا محذور فيه وقطعوا بجوازه؛ نهاية الدراية، ص 491.[2]هو أقرب إلى الجواز [من اختصار الحديث]؛ الرعاية في علم الدراية، ص 320.[3]قد فعله أئمّة الحديث منا ومن الجمهور ولا مانع منه؛ مقباس الهداية، ج‌ 3، ص 257.[4]عدّة الأصول (ط.ج)، ج‌ 1، ص 95.[5]مناقب آل أبي طالب، ابن شهرآشوب، ج‌ 1، ص 4.


صفحه 103

صحابه گاه، در حالي به محضر پيامبر مي‌رسيدند که ايشان سخن خود را پيش‌تر آغاز کرده بود. از اين رو، برخي از صحابه به [ادامه] آن سخن مي‌رسيدند و چون فقط همان قسمت را جداگانه نقل مي‌کردند، معناي کلام دگرگون مي‌شد. به همين علّت، پيامبر هرگاه احساس مي‌کرد که کسي تازه وارد شده است، سخن خود را از سر مي‌گرفت. عايشه نيز به همين سبب، سخن آن راوي را رد کرد که به نقل از پيامبر مي‌گفت: «شومي، در سه چيز است: اسب و زن و خانه». عايشه گفت: پيامبر اين سخن را [از قول اعراب جاهلي] حکايت مي‌فرمود؛ ولي راوي، آغاز سخن ايشان را نشنيده است. در کنار اين تقطيع‌ها، برخي مغرضان و کژروان، گاه، بخشي از متن حديث و يا قرينه‌هاي مؤثر در معنا را نقل نمي‌کنند و تقطيع عمدي را به سرحدّ تحريف مي‌رسانند. اينک وارد اين بحث نمي‌شويم و تنها به سخن ابن شهرآشوب در مقدّمه مناقب‌اش ارجاع مي‌دهيم. وي نمونه‌هايي از اين دست را گزارش کرده[1]و ما نيز آنها را در پايان همين بحث، خواهيم آورد.

زيان‌هاي تقطيع نادرست

فهم نادرست

نخستين و شايد مهم‌ترين اثر تقطيع نادرست متن حديث، در مرحله فهم حديث رخ مي‌دهد. نمونه‌هاي بسياري را مي‌توان بر شمرد که به دليل جدا شدن نادرست بخشي از متن، خواننده و يا مترجم حديث، دچار اشتباه در فهم و شرح آن شده است؛ مانند حديث ارتباط لقمان با اربابش. تقطيع نادرست اين گزارش، موجب توليد متن: «أوّلُ مَن کاتَبَ لقمانُ»[2]شده و از اين رو، واژه « کاتَبَ» را در اين متن، مشتق از «مکاتبة» ـ به معناي نامه‌نگاري ـ فهميده و معنا کرده‌اند؛ در حالي که

[1]عدّة الأصول (ط.ج)، ج‌ 1، ص 95.[2]مناقب آل أبي طالب، ابن شهرآشوب، ج‌ 1، ص 4.[3]دعائم الإسلام، قاضي نعمان مغربي، ج‌ 2، ص 309.[4]ر.ک: روش فهم حديث، فصل ( اسباب ورود حديث) .


صفحه 104

نقل کامل متن، به ما مي‌فهماند که «مکاتبة»، به معناي «بستن پيمان ميان بنده و اربابش» بوده است. بنده در اين پيمان‌نامه، در ازاي کار بيشتر براي ارباب، خود را به تدريج از او مي‌خريده و آزاد مي‌کرده است و نخستين کسي که اين کار را کرد، لقمان بود، چنان‌که متن حديث، او را بنده‌اي حبشي توصيف کرده است: «ورُوينا عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه أنَّ علياً عليه السلام قال: أوّلُ مَن كاتَبَ، لقمان الحكيم وَکانَ عبداً حَبَشياً». گفتني است نمونه‌هاي شايع اين‌گونه تقطيع، در نقل و حذف اسباب صدور حديث و قرينه‌هاي مقامي، اتفاق مي‌افتد که نمونه‌هاي آن در کتاب روش فهم حديث آمده است و در اين جا تکرار نمي‌کنيم.[1]

انکار حديث

گاه، تقطيع چنان نادرست و يا تحريف‌گونه است که متن و معناي پديدآمده، پذيرفتني نيست و پژوهشگر را به نفي و انکار آن مي‌کشاند. اين آسيب، کمتر اتفاق افتاده و هرگاه پيش آمده، حديث‌پژوهان به دليل احتياط در انکار حديث، با جست و جوي فراوان، متن اصلي را يافته، متن کامل حديث را بازسازي کرده‌اند و بدين سان، آن را پذيرفته و مبناي عمل خويش قرار داده‌اند. آنچه در گزارش‌ شيخ طوسي گذشت، چنين است. اگر همه گزارش‌هاي مربوط را بياوريم، به آساني و با نشان دادن تقطيع‌هاي صورت‌ گرفته، متن اصلي گفته منسوب به پيامبر بازسازي مي‌شود.

نمونه

در روايت آمده است: «قال: الشؤم في المَرأة والدارِ والدّابةِ؛[2]شومي، در زن و خانه و مرکب، تحقّق مي‌يابد».

[1]دعائم الإسلام، قاضي نعمان مغربي، ج‌ 2، ص 309.[2]ر.ک: روش فهم حديث، فصل ( اسباب ورود حديث) .[3]عوالي اللئالي، ج‌ 1، ص 32.


صفحه 105

نقل‌هاي کامل‌تر

1. سألتُ سعدَ بنَ أبي وقاصٍ عن الطِّيَرَةِ، فانْتَهَرَنِي وقال: مَن حَدَّثَكَ؟ فكَرِهتُ أنْ أحَدِّثَه مَن حَدَّثَني. قال: قال: رسول الله: لا عَدْوَى ولا طِيَرَةَ ولا هامَّ، إن تَكُنِ الطيرةُ في شئٍ، فَفِي الفَرَسِ والمرأةِ والدارِ.[1]از سعد بن ابي وقاص در باره [حديث] «فال بد» پرسيدم. با تندي گفت: «چه کسي آن را برايت نقل کرده است؟». من نخواستم نامش را بگويم. پس گفت: «رسول خدا فرمود: واگيري بيماري، فال بد و شَبَح، واقعيت ندارند. اگر فال بد، حقيقت مي‌داشت، در اسب و زن و خانه مي‌بود».2. عن أبي حسان أنَّ رجلاً قال لِعائشةَ: إنَّ أبا هريرةَ يُحَدِّثُ أنَّ رسول الله قال: «إنَّ الطيرةَ في المَرأةِ والدارِ والدابّةِ»، فَغَضِبَت غَضَبَاً شَديداً فَطارَتْ شقةٌ مِنها في السماء وشقةٌ في الأرض فَقالَتْ: إنَّما كانَ أهلُ الجاهليةِ يَتَطَيَّرُون.[2]ابو حسان گويد: کسي به عايشه گفت که ابو هريره از رسول خدا نقل مي‌کند که پيامبر فرمود: «فال بد، در زن و خانه و مرکب وجود دارد». عايشه به شدّت خشمگين شد، چندان‌که گويي از سرِ خشم، بندْ بندش مي‌خواست از هم جدا شود. پس گفت: «اهل جاهليت، فال بد مي‌زدند».3. أبي حسان الأعرج أنَّ رَجُلَينِ دَخلا على عائشةَ فَقالا: إنَّ أبا هريرةَ يُحَدِّثُ: أنَّ نبيَّ اللهِ كان يَقول: «إنَّما الطيرةُ في المرأةِ والدابةِ والدارِ»ِ. قال: فَطارَت شقةٌ مِنها في السماء وشقةٌ في الأرضِ، فَقالَت: والذي أنزَلَ القرآنَ على أبي القاسمِ، ما هكذا كان يَقول، ولكن نبيُّ اللهِ كان يَقولُ: «كانَ أهلُ الجاهليةِ يَقولون: الطِّيَرَةُ في المرأة والدار والدابة».[3]حديث اخير به روشني نشان مي‌دهد که پيامبر اکرم اين سخن نادرست را از

[1]مسند احمد، ابن حنبل، ج‌ 1، ص 180.[2]همان، ج‌ 6، ص 150.[3]همان، ص 246.