كس فرمان خدا و رسول و احكام قرآن را فرو گذارد و بر رأى خويش عمل كند، بدعتگذار يا از «اصحاب الاهواء» است. بدعت، افزون بر عبادات و امور شخصى، مىتواند به عرصههاى ديگر نيز راه يابد و زندگى اجتماعى انسان را نيز هدف گيرد. برخى بدعت را مقابل «سنّت» قرار دادهاند. قرآن نيز از بدعت سخن گفته و به صراحت آن را نكوهيده است؛ مثلاً رهبانيت يا ترك دنيا در ميان نصارى را بدعت دانسته است.[1]
براساس مطالب فوق بدعت يكى از آسيبهاى اعتقادى در اسلام به شمار مىآيد و از افعال حرام است. حال ممكن است اين آسيب اعتقادى به زندگى خانوادهها كشانده شود و به گونههاى مختلف موجبات از هم پاشيدگى، اختلاف و كشمكش خانوادهها را فراهم نمايد؛ مثلاً بيان برخى مسائل فقهى و شرعى كه اصلاً در دين وجود ندارد توسط بعضى از افراد بىتخصص و غير عالم و پذيرش آن در خانواده توسط خانم خانه و بدنبال آن ايجاد مخالفت و كشمكش توسط شوهر و ديگر اعضاى خانواده، مشكلزا مىشود كه در صورت شدت گرفتن، امكان به خطر افتادن نظام خانواده را مىتواند به دنبال داشته باشد.
بنابراين خانوادهها همواره بايد مواظب باشند معارف اسلامى و احكام شرعى و اعتقادى خود را از منابعى دريافت نمايند كه مورد اعتماد و وثوق بوده و اهل علم و فضل باشند و از پذيرش مسائل شرعى، اعتقادى و فقهى خود از غير اهل پرهيز نمايند.
شبهات كلامى
برخى از شبهات كلامى و اعتقادى نيز مانند «پلوراليسم دينى»[2]يا كثرت گرايى «شبهات عدل» به معناى عدم ناسازگارى وجود مرگ، تفاوتهاى ميان موجودات، فقر و آفتها، مصيبتها، بلاياى طبيعى و مكافات دنيايى، كه در جاى خود در مباحث كلامى به همۀ آنها پاسخ داده شده است، به جهت ضعف علمى و ناتوانى از توجيه مسائل يا پديدهها، نيز مىتواند در خانوادهها آسيبهاى جدى ايجاد نمايد و ميان والدين با يكديگر و يا آنها با
[1]محمد خطیبی کوشکک و دیگران، فرهنگ شیعه، ص154-153.
[2]فرهنگ شیعه، ص170.
فرزندان خود درگيرى، نزاع و كشمكش ايجاد نموده و موجبات تنش، استرس، اختلاف و فروپاشى خانوادهها را فراهم نمايند.
پيشگيرى و درمان
آسيبهاى اعتقادى مذكور مىتواند به ناسازگارى، تعارض كلامى و غير كلامى، تشديد و تعميق اختلاف و در نهايت به جدايى عاطفى و قانونى زن و شوهر و فرزندان بينجامد. توجه به موارد زير مىتواند عامل پيشگيرى از اختلاف يا تشديد و مرتفع شدن آن گردد كه به اختصار ارائه مىگردد:
1. توجه به آموزههاى دينى:
بسيارى از مشكلات خانوادهها، ناشى از عدم شناخت حقوق و وظايف و راههاى برقرارى رابطه بين افراد است. خوشبختانه اسلام نسبت به خانه و خانواده اهميت فراوانى قائل است و براى اينكه اين كانون مقدس، گرم نگه داشته شود و مكانى مناسب براى پرورش اعضاى آن باشد، آموزههاى بسيار جالب و ارزندهاى ارائه نموده است. اين آموزهها هم راهكار و هم تشويق خوب زيستن زن و مرد مىباشد. آموزش صحيح مسائل اعتقادى، مراجعه به متخصص اسلامى و تبعيت از نظرات تخصصى ايشان و پاسخ به شبهات و ردّ انحرافات و خرافهها به صورت علمى دقيق، در قالبهاى گوناگون مىتواند با ايجاد همفكرى و هماهنگى منطقى بين اعضاى خانواده از آسيبهاى جدى اعتقادى در خانواده پيشگيرى كند و احياناً در صورتى كه خانوادهها گرفتار اين نوع آسيبها باشند، اين راه حل براى درمان آنها بسيار مناسب است.
2. تقويت ايمان و اعتقاد
ايمان و اعتقاد به خداى يگانه كه داراى تمام صفات كمال است و از جانب پيامبران برگزيده و فرستادگان او به عنوان مهمترين و اساسىترين مسئله اعتقادى و زيربناى فرهنگهاى الهى و مكتبهاى آسمانى بوده است، در سايه اعتقاد و ايمان راسخ به خداوند است كه زندگى براى انسان معنا پيدا مىكند و صبر و مقاومت در برابر آسيبها و مشكلات خانواده آسان مىگردد.
ايمان و اعتقاد به خداوند و احساس نياز بهذات مقدس ربوبى مىتواند سدى محكم در برابر آسيبهاى ويرانگرى باشد كه كانون خانواده را تهديد مىكند. يكى از صاحب نظران در اين زمينه مىگويد: «ما گمان داريم در زندگى خانوادگى اگر زن و شوهر متقاعد شوند كه خداوند و حساب و كتابى است و رفتارهاى نيك و بدشان مورد سؤال يا بازخواست قرار مىگيرد، تن به درگيرى و اختلاف نمىدهند، حساب زبان و اعضاى خود را دارند و مراقبند دستى به ستم به سوى كسى دراز نكنند. موجب تضييع حقى نشوند[1]...
3. مطالعۀ كتب كلامى از شخصيت متخصص و مورد اعتماد يا شركت در درس و بحث فرد متخصصى كه به سلامت فكرى و اعتقادى او باور داريم.
4. توجه و پاسخ صحيح به پرسشهاى فرزندان (در حوزۀ كلامى و اعتقادى) نه سركوب يا انحراف آنها. و در صورت ناتوانى ارجاع به متخصص و اهل فن.
پرسش:
1. آسيب اعتقادى چيست؟ به اختصار بيان كنيد؟
2. انواع آسيبهاى اعتقادى را نام ببريد؟
3. با توجه به فضاى فرهنگى حاكم بر جامعه و شناختى كه از طرز تفكر اعضاى خانواده خود داريد دو آسيب از مهمترين و شايعترين آسيبهاى اعتقادى خانوادههاى مسلمان را توضيح دهيد.
4. مهمترين راههاى پيشگيرى و درمان آسيبهاى اعتقادى را بيان كنيد.
[1]مظفری حیدر، آسیب شناسی خانواده و راههای حل آن، شانزدهمین همایش علمی-تحقیقی مذاهب اسلامی، ص91.
درس سوم: آسيبهاى اخلاقى
اهداف درس
فراگيران مىبايست پس از آموزش اين درس بتوانند:
- آسيبهاى اخلاقى و انواع آن را به طور اجمالى شناخته و تعريف كنند؛
- قطع رحم و آثار آن را شناخته و تعريف كنند؛
- نسبت به ايجاد ارتباط صميمى با بستگان علاقهمند گردند؛
- نسبت به شناخت جامع و برطرف كردن آسيبهاى اخلاقى در خانواده علاقهمند گردند؛
- آسيبهاى احتمالى اخلاقى در خانواده خود را بشناسند و در جهت درمان و يا پيشگيرى از آنها اقدام كنند.
آسيبهاى اخلاقى
آدمى بايد سعى كند تا اخلاق و سيرت درونى خود را همچون ظاهر خود زيبا و پسنديده سازد. بدخلقى صفت ناپسندى است كه زندگى انسان را تيره و تار مىكند، و در محيط خانوادگى موجب عوارض منفى بى شمارى مىگردد و در قالب تندخويى، گرفتگى چهره، بىحوصلگى، اخم و بهانهگيرى نمايان مىشود كه بهطور كلى مىتوان به آن بداخلاقى گفت؛ از آفات و آسيبهاى ويرانگر خانوادگى است. نابودى شخصيت انسانى، ايجاد ترس و اضطراب، زوال محبت، سوءظن و بىاعتمادى، و اختلافات شديد خانوادگى از آثار سوء اين آسيب به شمار مىرود.
آسيبهاى اخلاقى بزرگترين و مهلكترين آفت خانواده به شمار مىرود و اين آسيب سبب انزجار و انزواى خانواده مىشود و تكامل خانواده را مختل مىكند و پيامدهاى دنيوى و
اخروى فراوانى را به دنبال دارد از جمله پيامدهاى دنيوى مانند: زندگى محنت بار، اضطراب و تنهايى، تباهى ايمان و عمل، محروميت از توجه، دورى از خداوند و پيامدهاى اخروى مانند: فشار قبر و هلاكت در قعر جهنم.[1]
قطع رحم، مشكلات ارتباطى، شكستن حريم عفاف و پاكدامنى از آسيبهاى اخلاقى خانواده به شمار مىآيد كه در اين درس به اختصار به آنها مىپردازيم.
قطع رحم
قطع رحم نقطۀ مقابل «صله رحم» است. «صله» در لغت به معناى احسان و دوستى است و مراد از «رحم» خويشاوندان و بستگان است.[2]در اصطلاح نيز صلۀ رحم محبت و سلوك داشتن با خويشان و نزديكان است.[3]
اسلام تحكيم پيوندهاى خويشاوندى و استحكام روابط خانوادگى را به شدت مورد تأكيد و توجه قرار داده و رسيدگى به والدين، خويشان و بستگان را به عنوان يكى از ارزشهاى الهى لازم شمرده و در رديف پرستش و عبادت قرار داده است و در مقابل قطع رحم يعنى بىتوجهى به روابط خانوادگى و نبود ارتباط بين بستگان و خويشان را به شدت نكوهش كرده است. قرآن در اين باره مىفرمايد:
خدا را بپرستيد و هيچ چيز را شريك او قرار ندهيد و به پدر و مادر و خويشان نيكى كنيد.[4]
و نيز در نكوهش و منع از قطع رحم مىفرمايد:
بترسيد از آن خدايى كه به نام او از يكديگر درخواست مىكنيد، و دربارۀ ارحام كوتاهى نكنيد، همانا خداوند مراقب شماست.[5]
[1]ر.ک به: اخلاق اسلامی، علیاصغر الهامی نیا و همکاران، ص260-258.
[2]فرهنگ عمید.
[3]لغت نامه دهخدا.
[4]نساءف آیه36.
[5]نساء آیه1.
آثار قطع رحم
قطع رحم و ترك رسيدگى و ارتباط با خويشان و بستگان كه در اسلام به شدت مورد نكوهش قرار گرفته است از آسيبهاى جدى خانواده به شمار مىرود و علاوه بر آثار سوء مترتب آن، كسى كه مرتكب اين عمل شود از فوايد و بركات صلۀ رحم كه در منابع اسلامى به آن وعده داده شده است محروم مىماند. از جمله فوائدى كه به واسطۀ قطع رحم فرد از آن محروم مىگردد؛ عبارت است از: طول عمر، فراوانى روزى، حسن خلق، پاكى اعمال و دفع بلا، آسانى حساب و آبادى شهرها؛ آثار سوء آن نيز عبارتند از: لعن و نفرين خدا، فساد در زمين، تسريع نابودى، نزديك شدن مرگها، خالى شدن شهرها از ساكنين آن و....[1]
سوء معاشرت
ازدواج در حقيقت يك پيمان و پيوند حقوقى و اخلاقى است كه طرفين مىخواهند در غم و شادى، سلامت و بيمارى شريك و در همۀ مراحل زندگى غمخوار و پشتيبان هم باشند.
تعامل در زندگى مشترك و جهت دهى اختلاف نظرها و سليقههاى دو طرفه لازمۀ زندگى خانوادگى است و اين هنگامى به وجود مىآيد كه روابط دو سويه زن و شوهر و آنها با فرزندان بر پايههاى عاطفه، تعقّل و اخلاق استوار باشد.
برخورد نيكو و آرامش بخشيدن به خانواده از مهمترين وظايف مرد در قبال همسرش است. ورود مرد به خانه بايد سبب گرمى و امنيت براى همسر باشد. اسلام بر اين اصل تأكيد فراوانى دارد. بر خلاف آن سوء معاشرت و بدزبانى و عدم برقرارى ارتباط صحيح و سالم با اعضاى خانواده به عنوان يكى از آسيبهاى اخلاقى به شمار مىآيد.
از آسيبهاى ارتباطى مطرح در اين زمينه مىتوان از تحقير، تمسخر، ملامت و سرزنش و ناسزاگويى نام برد كه به آنها اشاره مىشود.
1. تحقير
در آيين مقدس اسلام، همۀ افراد بشر به طور عام و مسلمانان به طور خاص، اعم از زن و مرد،
[1]ر.ک به: اخلاق اسلامی، الهامی نیا و همکاران، ص189-187.
فقير و غنى، ضعيف و قوى، كوچك و بزرگ، عزيز و محترماند و بر اساس احاديث وارد شده، تحقير هيچ يك از آنها جايز نيست.[1]
تحقير به عنوان يكى از آسيبهاى اخلاقى و تربيتى خانواده در نظام تعليم و تربيت اسلامى، امرى درونى و نفسانى است كه مىتواند در قالبهاى گوناگونى ظاهر شود:
عيبجويى، دشنام، تهمت، ضرب و شتم و... كه به اختصار به آنها مىپردازيم:
2. تمسخر
تمسخر در لغت به معناى مسخره كردن و در اصطلاح عبارت است از بيان گفتار، كردار و يا اوصاف ظاهرى يا باطنى افراد به وسيلۀ قول، فعل، اشاره و يا كنايه به گونهاى كه باعث خنده ديگران گردد[2]كه در شرع مقدس اسلام به شدت نكوهش شده و حرام است.
قرآن كريم در اين باره مىفرمايد:
اى كسانى كه ايمان آوردهايد نبايد گروهى از مردان شما گروهى ديگر را مسخره كنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند و نه زنانى زنان ديگر را. شايد آنان بهتر از اينان باشند و يكديگر را مورد طعن و عيب جويى قرار ندهيد.
در روايتى با اشاره به شخصيت نامتعادل استهزاگر و مسخره كننده، اين كار را نشانه نادانى و نابخردى مىداند. و مىفرمايد: «استهزاء و تمسخر، شوخى ابلهان و هنر انسانهاى نادان است.»[3]
آنچه اين عمل را به عنوان يك آسيب اخلاقى در نظام تعليم و تربيت اسلامى منفورتر مىسازد، پيامدهاى نامطلوب آن است كه احساس حقارت و خود كم بينى، ضعف پايههاى اعتماد به نفس، احساس گناه و شرمندگى، افسردگى و كنارهگيرى از جامعه و... مىتواند از پيامدهاى اين عمل زشت باشد و هر يك به تنهايى مىتواند زندگى را به شدت مختل و تعادل فرد را از بين ببرد.
[1]محمد ری شهری، میزان الحکمه، ج2، حدیث4077 و بحارالانوار، ج75، ص147، حدیث21 و ص145، حدیث1 و 13 و 17 و ص142، حدیث3،4 و 5.
[2]محمدرضا قائمی مقدم، روش های آسیب زا در تربیت از منظر تربیت اسلامی، ص72، به نقل از معراج السعاده، ملااحمد نراقی، ص426.
[3]بحارالانوار، ج75، ص147، حدیث20.
علاوه بر آن تمسخر و استهزاء، محبّت و صميميت را از بين مىبرد و كينه و دشمنى را جايگزين آن مىكند. امام صادق (ع) در اين باره مىفرمايد:
كسى كه مردم را به مسخره مىگيرد، هرگز به راستى و مودت و دوستى آنها اميد نداشته باشد.[1]
3. ملامت و سرزنش
«ملامت»، «شماتت» و «تحقير» هر سه به معناى سرزنش كردن است و در اصطلاح عبارت است از اين كه فرد را به جهت عدم موفقيت، يا انجام كار بد و يا داشتن عيب و نقص، سرزنش كنيم.[2]مجموعۀ روايتهايى كه در اين باره آمده است، بر حرمت اين رذيله اخلاقى دلالت مىكند كه بايد از حوزۀ رفتارى همۀ مردم به ويژه خانوادهها خارج گردد. زيرا كه اين آسيب اخلاقى پيامدهاى ناگوارى دارد كه مىتواند به خانوادهها آسيبها و خسارات جبران ناپذيرى وارد نمايد. از جمله آنها، تحقير و خرد شدن شخصيت، شرمندگى و كينهورزى و ايجاد نفرت نسبت به سرزنش كننده مىباشد.
شهيد مطهرى در اين باره مىگويد:
در بسيارى از موارد، ملامت زياد، بيشتر نفرت ايجاد مىكند؛ مثلاً خيلى افراد در تربيت فرزندان اين اشتباه را مرتكب مىشوند؛ دائماً بچه را ملامت مىكنند و سركوفت مىزنند، اى خاك بر سرت! فلان بچه هم، هم سن تو است، ببين چطور پيش رفته، تو خيلى بى عرضه و نالايق هستى، من كه ديگر به تو اميدى ندارم. خيال مىكنند با اين ملامتها غيرت بچه تحريك مىشود، در صورتى كه در اين موارد، اگر ملامت از حدش بگذرد، عكس العمل خلاف ايجاد مىكند. روح او حالت انقباض و فرار پيدا مىكند و او از نظر روحى بيمار مىشود و دنبال آن كار هم محال است كه برود.[3]
4. ناسزاگويى
«فحش» در لغت عبارت است از سخنان و افعال زشت،[4]و در اصطلاح، تعبير كردن با
[1]همان، ص144، حدیث9.
[2]روشهای آسیب زا، ص74.
[3]مطهری، مرتضی، سیره نبوی، ص216.
[4]المنجمد، ماده فحش.