بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 71

البته در اين موارد معمولاً زنان با بردبارى و استوارى تا آخرين نفس براى نجات خانواده تلاش مى‌كنند. آنان در طول زمان به سبب وحشت از آبروريزى و پرهيز از رسوايى دم فرو مى‌بندند و با شرايط خوى مى‌گيرند و مشكلات جسمانى شديدى را متحمل مى‌شوند، اما گاه نيز راه طلاق يا ناسازگارى را پيش مى گيرند و يا ممكن است به رفتارهاى نابه‌هنجار ديگرى كشيده شوند. در اين وضعيت اركان خانواده، به سستى و تزلزل مى‌گرايد و خانه به محيط ناامن تبديل مى‌شود.

در اين گونه خانواده‌ها، سرنوشت كودكان به گونه‌اى نامطلوب و خطرناك رقم مى‌خورد و زمينۀ بزهكارى بر اثر همانند سازى با والدين در آنان فراهم مى‌شود. در شرايط حاد، در صورتى كه نتوان خانواده را از اين آسيب‌ها و فروپاشى نجات داد، نجات كودكان از محيط فاسد خانواده و پيشگيرى از زوال اخلاقى و اجتماعى ضرورى است. به هر حال آسيب‌هاى جسمى را در دو بخش معلوليت و جانبازى با توجه به شيوع و ابتلاى بيشتر جامعه به آنها به اختصار بررسى مى‌كنيم.

معلوليت‌ها

در هيچ دورانى مانند عصر حاضر، جوامع با مشكلات و مسائل معلوليت و آثار سوء ناشى از عدم چاره‌جويى براى نيازهاى معلولان روبه‌رو نبوده است. آمارها نشان مى‌دهد همه ساله بر تعداد معلولين افزوده مى‌شود و خطر از هم پاشيدگى خانواده‌هاى اين افراد آسيب ديده را تهديد مى‌كند و ياس و سرخوردگى و افسردگى بر بسيارى از اين معلولين و خانواده‌هايشان سايه مى‌افكند. بنابر تخمين سازمان بهداشت جهانى 10% جمعيت كرۀ زمين دچار معلوليت جسمى مى‌باشند.[1]چنانچه اين ملاك را دربارۀ ايران بپذيريم حدود تقريبى معلولين ايران بالغ بر هفت ميليون نفر مى‌باشد.

قهر طبيعت چون زلزله، آتشفشان، طوفان، سيل، خشكسالى و همچنين سهل‌انگارى‌هاى انسان در جامعه به صورت آتش سوزى، سقوط از بلندى، مسموميت‌ها، عوارض بيمارهاى

[1]علی اسلامی نسب، ص52.


صفحه 72

عصبى، رماتيسمى، ريوى، قلبى، بينايى، گويايى و بالاتر از همه آمار بالاى تصادفات و... از جملۀ عواملى هستند كه هر ساله ميليون‌ها نفر را به وادى هولناك معلوليت رهسپار نموده و از دايرۀ زندگى عادى خارج مى‌سازند.

تعريف معلول

به نظر ديويس «معلول فردى است كه سلامت جسمى يا روانى او به طور دائم يا موقت به دليل ضايعات فيزيكى، فيزيولوژيكى و يا روانى ناشى از بيمارى، حادثه و يا مادرزادى صدمه ديده باشد و توانائى انجام كارهاى روزمره و فعاليت‌هاى شغلى و اجتماعى خود را از دست داده و در نتيجه قادر نباشد مستقلاً و بدون استفاده از وسايل كمكى و يا مراقبت‌هاى خاص به زندگى عادى خود ادامه دهد.»[1]

بنابر تعريف سازمان بهداشت جهانى معلول فردى است كه «در اثر ضايعات ارثى، بيمارى، حوادث و يا كهولت، قسمتى از امكانات بدنى يا روانى خود را به طور دائم يا موقت از دست داده و از استقلال فردى او در آموختن و يا كار كردن كاسته شده است.»[2]

سازمان بهداشت جهانى معلولين جسمى را شامل افراد زير مى‌داند:

فاقدين دست و پا، مفلوجين، اطفال ناقص الخلقه، نابينايان، كرها و لالها، از كار افتادگان، مبتلايان به بيماريهاى مزمن و صعب العلاج و مسلولين.[3]

بنابر تعاريف فوق معلوليت به هر صورتى كه باشد، ] ناتوانىموقت يا دائم، كلى يا جزئى، ثابت يا متغير [ ممكن است در هر جامعه‌اى و در ميان هر گروه و طبقه‌اى متجلى شود و فرد معلول را تحت تأثير شديد خود قرار دهد، زندگى اجتماعى و اقتصادى او و خانواده‌اش را دگرگون سازد. از اين رو ضرورى است به عنوان يكى از آسيب‌هاى خانواده مورد بررسى و دقت نظر قرار گيرد.

[1]همان، ص30.

[2]همان.

[3]همانف ص31.


صفحه 73

انواع معلولين

معلولين را مى‌توان به طور كلى به سه دسته تقسيم كرد:[1]

1. معلولين جسمى: كسانى كه بر اثر تصادفات و ضربه‌هاى شديد، بيماريهاى عروقى، عفونت‌هاى مزمن، ناهنجارى‌هاى مادرزادى، تومورها، سوختگى‌ها و... معلول مى‌شوند؛

2. معلولين ذهنى: عقب ماندگان ذهنى و بيماران روانى مزمن؛

3. معلولين اجتماعى: معتادين، كودكان بزهكار و ولگرد، محكومين زندانها، متكديان، ولگردان حرفه‌اى و روسپيان.

آثار معلوليت

معلوليت در بسيارى از موارد كل خانواده را متأثر مى‌سازد و بر افراد خانواده كه تشكيل دهندۀ آن هستند مؤثر واقع مى‌شود و انسجام خانواده را از بين مى‌برد.

تغيير شكل جسمى فرد، ناتوانى جنسى و به طور كلى ناتوانى‌هاى جسمى مى‌تواند تأثيرات منفى در خانواده به جا نهد. گاه موجب بروز ابهام و تضاد در ايفاى نقش‌ها در خانواده مى‌گردد، تا آنجا كه ممكن است، مرد خانه نشين و همسرش نان آور خانه شود، يا فرزند خود معلول از اينكه پدر يا مادر معلولش ياراى بازى با او و يا رفتن به تفريح و ورزش همانند سابق را ندارد، احساس ناراحتى كرده، آن را اظهار نمايد و بدين گونه در رابطۀ پدر و فرزندى و يا مادر و فرزندى تأثير گذارد.

عكس اين حالت نيز مى‌تواند وجود داشته باشد و آن زمانى است كه پدر نقش فعال ورزشى و تفريحى خود را على رغم معلوليت خويش حفظ كرده و با توجه به وضع جديد جسمى ورزشهايى مناسب از قبيل تيراندازى با كمان، مشاركت در بازى‌هاى كودكان، شركت و نظاره در مسابقات ورزشى به همراه فرزند خود انجام دهد. از طرف ديگر اطفال ممكن است از طريق همكلاسان يا دوستان خود متوجه حالت غير طبيعى پدر، يا مادر معلول يا جانباز خود شوند، و احساس ترحم همكلاسان و دوستان لطمه‌اى به عزت نفس و رابطۀ آنها با عضو معلول يا جانباز وارد سازد.

[1]علی اسلامی نسب، ص34.


صفحه 74

همچنين خيلى از مواقع معلوليت‌ها بر وضع اقتصادى خانواده مؤثر است به طورى كه مادر خانواده مجبور به كار در خارج از خانه مى‌گردد؛ زيرا ذخيرۀ خانواده بالاخره روزى به پايان مى‌رسد، و از كار افتادگى معلول و يا اشتغال نيمه مؤثر او جوابگوى نيازهاى اقتصادى خانواده نيست و ده‌ها آثار منفى ديگر به ويژه آثار سوء روحى روانى كه هم براى خود فرد معلول و هم براى اطرافيان به بار مى‌آورد گردد و هر كدام به تنهايى قادر است يك خانواده گرم و صميمى را از پاى درآورد و موجب از هم پاشيدگى آن گردد. در درس‌هاى آينده به برخى از آثار روحى روانى معلوليت مى‌پردازيم.

تعريف جانباز

«جانباز عنوان ايثارگرانى است كه در جريان تكوين و شكوفايى انقلاب اسلامى، طول جنگ تحميلى و حفظ و حراست از دستاوردهاى ارزشمند آن، از تعرض و تجاوز عوامل داخلى و خارجى و يا هرگونه حوادث ناشى از آن به اختلالات و نقصان‌هاى عارضى جسمى و روانى دچار شده‌اند، كه در نتيجه در روند زندگى فردى و اجتماعى با محدوديت‌هايى ناشى از نقصان‌ها و اختلالات عارضى روبه‌رو هستند و تحت پوشش بنياد شهيد و امور ايثارگران انقلاب اسلامى قرار گرفته‌اند.»[1]

جانباز براى رفع نياز روحى و كشش الهى دست از نيازهاى مادون كشيده است. او با هدف و عشق به شهادت و شايد با اين اميد كه هرگز به مادون برنگردد، پاى در ميدان ايثار و جانبازى نهاده امّا به هر حال اكنون با نقص عضو و اختلال در عملكرد بدنى در ميان ما حاضر است و به زندگى توأم با درد و رنج خويش ادامه مى‌دهد.

از سوى ديگر او هر چند براى اعتلاى خود، تحقق خود و تكامل انسانى خويشتن گام در اين راه نهاده، ولى از نيازهاى جسمى، روانى و روحى خود با اطلاع بوده، و تا حدودى روش‌هاى برخوردارى را نيز مى‌دانسته، ولى آگاهانه روى به نيازهاى عالى‌تر داشته است.

يعنى خواستار تحقق استعدادهاى بالقوه خود و شناخت و فهم لذائذ معنوى بوده است.

[1]علی اسلامی نسب، ص27 و 28.


صفحه 75

بنابراين، جانباز به لحاظ اينكه يك انسان تعالى طلب و تكامل خواه است، به نيازهاى متعالى، معنوى و استكمالى مى‌انديشد. به همين دليل جانبازان مراقبند تا مبادا فشار رنج‌ها، سختى‌ها، دردهاى جسمى و روانى، مشكلات مالى و اقتصادى، برخوردهاى اجتماعى غلط و از اين قبيل موارد باعث ايجاد ترديد در ايمانشان شود و همواره به شكلى قاطعانه خود را در طريق عقل و ايمان حفظ مى‌كنند و از محيط هايى كه توليد مشكلات ارتباطى، اخلاقى مى‌كند، به منظور پيشگيرى از خسران فردى دورى مى‌گزينند.

اما با حفظ همۀ تقدّسى كه جامعۀ ما براى آن عزيزان قائل است، به ناچار با يك رويكرد واقع بينانه به قضيه جانبازى، اين مورد را نيز بايد به عنوان يكى از آسيب‌هاى خانواده مورد توجه قرار داد و با آن برخورد منطقى نمود.

نقش خانواده در سلامت روانى معلول و جانباز

خانواده محل بازتاب احساسات است. رابطه معلول با پدر و مادر، همسر و بقيۀ اعضاى خانواده و حتى دوستانش جزء انفكاك‌ناپذير از زندگى وى مى‌باشد. نقش خانواده، دوستان و اطرافيان معلول در پيشگيرى و يا كاهش تنش‌هاى روانى و از جمله افسردگى انكارناپذير است. طرز تلقى ديگران، به خصوص والدين، خواهران، برادران و نزديكان شخص معلول دربارۀ نارسايى‌هاى جسمى او بسيار مهم است. پذيرش نقص جسمانى به گونه‌اى رضايت بخش از سوى خانواده و جامعه به مقدار زيادى به روابط خانوادگى و طرز تلقيات فرهنگى دربارۀ مسائل مربوط به ساختار بدن انسان مربوط مى‌شود. محيط نيز از نظر فرهنگ اجتماعى داراى اهميّت ويژه‌اى است. نگاه ارزشى ويژه به توانايى‌هاى جسمى در فرهنگ محلّى بيمار عامل مؤثر در آيندۀ اوست. تعصباتى كه فرهنگ‌هاى خاص دربارۀ صحّت اعضاى بدن، عدم اتكا به ديگران و جذابيت دارند، در طرز تفكر افراد جامعه و ارتباط آنان با افراد معلول مؤثر خواهد بود.

بنابراين خانواده، دوستان و اطرافيان مى‌توانند با برخورد صحيح و منطقى خود فرد معلول را در پذيرش روانى معضل معلوليت و پيشگيرى از اختلالات روانى مانند افسردگى كمك كنند و براى زندگى جديد با شرايط جسمى خود آماده نمايند.


صفحه 76

راههاى پيشگيرى و درمان

1. تلاش در جهت شناخت بيمارى‌ها و مشكلات جسمى پيش آمده و اقدام منطقى جهت رفع يا بهبود آن؛

2. پذيرش و سازگارى با مشكل جسمى به منظور پيشگيرى از فروپاشى خانواده و نجات فرزندان از زوال اجتماعى و اخلاقى؛

2. اقدامات فورى و بجاى پزشكى به محض آشكار شدن يكى از نشانه‌هاى بيماريهاى جسمى صعب العلاج و خطرناك؛ مانند بيماريهاى عروقى، عفونت‌ها، تومورها و...؛

4. آماده كردن ديگر اعضاى خانواده، اطرافيان و دوستان نزديك جهت پذيرش عادى و طبيعى مشكلات پيش آمده؛

5. انجام اقدامات تأمينى مانند بيمه‌هاى اجتماعى و تكميلى خانواده به منظور كاستى از ضربات اقتصادى پس از بيمارى و معلوليت؛

6. ايجاد ارتباط معقول، منطقى و صميمى بدون ابراز حسّ ترحّم با بيمار، معلول و جانباز به منظور كاهش فشارهاى روانى ناشى از بيمارى و معلوليت و پيشگيرى از افسردگى آنها.

پرسش

1. بيماريها و معلوليت‌ها چگونه به‌عنوان يك آسيب خانوادگى شناخته مى‌شوند توضيح دهيد.

2. معلول از نظر سازمان بهداشت جهانى چه كسى است‌؟

3. انواع معلولين را نام برده، توضيح دهيد.

4. آثار معلوليت را توضيح دهيد.

5. جانباز كيست‌؟ توضيح دهيد.

6. نقش خانواده را در سلامت روانى معلول و جانباز توضيح دهيد.


صفحه 77

درس نهم: آسيب‌هاى روانى

اهداف درس

فراگير پس از ارائه درس بايد بتواند:

- شناخت موقعيت‌هاى استرس زا را شناخته و تبيين نمايد؛

- اختلالات روانى رايج جانبازان را بشناسد و بيان كند؛

- كمبود محبت به عنوان يكى از آسيب‌هاى روانى خانواده را شناخته، تعريف كند؛

- يأس و نااميدى را به عنوان يكى از آسيب‌هاى روانى خانواده شناخته، تعريف كند؛

- ديدگاه اسلام را دربارۀ يأس و نااميدى بيان كند؛

- زمينه‌هاى ايجاد يأس و نااميدى را بشناسد؛

- راههاى پيشگيرى و درمان آسيب‌هاى روانى را شناخته، اقدام نمايد.

آسيب‌هاى روانى خانواده

آسيب‌هاى روانى خانواده، امروزه از مهم‌ترين آسيب‌هايى است كه هم از لحاظ شيوع و هم از لحاظ دشوارى درمان و پيشگيرى سلامت خانواده‌ها را تهديد مى‌كند. ما در اينجا ابتدا به برخى موقعيت‌هاى استرس‌زا، اختلالات روانى شايع جانبازان، سپس به آسيب‌هاى عاطفى مانند كمبود محبت، يأس و نااميدى، ناكامى‌ها و... اشاره مى‌كنيم.

موقعيت‌هاى استرس‌زا

گرچه فشار روانى تا حدى زياد يك پاسخ شخصى به محرك‌هاى محيطى است، ولى بعضى از موقعيت‌ها تقريباً در همۀ افراد فشار روانى زيادى را موجب مى‌شوند. اين موقعيت‌ها عبارتند از:


صفحه 78

1. سوانح؛ يعنى رويدادهايى كه تأثير روان شناختى آنها مربوط است به آسيب‌هاى «بدنى شديد» و احتمال «وقوع مرگ» كسانى كه پس از وقوع حوادث و سوانح شديد جان سالم به در برده‌اند، به گونه‌اى كه حتى اگر از جراحاتى كه بر آنها وارد شده است بهبود يابند، تجارب روانى ناگوارى خواهند داشت، و مى‌توان گفت: نجات از مرگ خود به خود ممكن است فشارآفرين باشد.

2. بلاهاى طبيعى؛ مانند سيل و زلزله كه ممكن است موجب از بين رفتن خانه، جان عزيزان و اموال افراد گردد.

3. جنگ‌هاى نظامى. سربازان حاضر در ميادين نبرد كه همواره در حال ترس و اضطراب اسارت، كشته و ناقص العضو شدن به سر مى‌برند.

مطالعات روان شناختى دربارۀ افرادى كه از سانحه، بلايا، جنگ نظامى و اسارت جان سالم به در برده‌اند نشان داده است كه آنان همه يا بعضى از تجارب زير را داشته‌اند:

- اضطراب مرگ و تخيل مرگ؛

- خوابهاى وحشتناك؛

- كرختى روان شناختى؛

- احساس گناه - براى رويارويى با مرگ؛

- روابط اجتماعى آسيب ديده؛

- جستجوى معنا و علت فاجعه.

4. فشارهاى روانى زودگذر؛ حوادث و بلاها مواردى هستند كه بر فرد تحميل مى‌شوند، گرچه زودگذرند، ولى در طول دورۀ تحول شخصيت هر فرد رخ مى‌نمايند؛ مانند تولد و ورود به دنياى پيچيده و مغشوش، ورود به مراكز آموزشى، سپرى شدن دوران كودكى و شروع دوره‌هاى نوجوانى و جوانى، بزرگسالى و سالخوردگى، اشتغال و ورود به دنياى كار، ازدواج، فرزنددار شدن، جدايى و دورى از فرزندان، بازنشستگى و....[1]

[1]ر.ک: دکتر حسین آزاد، ص98-93.