- اختلالات شخصيتى؛
- جاهطلبى بيمار گونه؛
- احساس كهترى؛
- تعارض با خويشتن؛
- اختلال در تصوير ذهنى از خود؛
- اختلال در تصوير بدنى از خود؛
- اختلال ادراكى از خود.
كمبود محبت
از ديگر نيازهاى اساسى انسان نيازهاى عاطفى است. بسيارى از اختلالات و نارسايىهاى شخصيتى، خلقى و رفتارى در بى توجهى به اين نياز اساسى و كمبود آن ريشه دارد، كه به عنوان يكى از آسيبهاى جدى خانواده مورد توجه آسيب شناسان قرار گرفته است و ما به اختصار به بررسى آن مىپردازيم:
همۀ انسانها نيازمند محبت، عاطفه و توجه ديگرانند و همچنين نيازمندند كه براى پرورش كمالات انسانى در خود، به ديگران محبّت كنند و ديگران را از عاطفه و توجه خويش بهرهمند سازند. البته در بعضى شرايط و نسبت به برخى افراد اين نياز به صورت شديدترى مطرح است و ارضاى آن در اين شرايط به اين افراد مستلزم توجه و تأكيد بيشترى است.
بيماران، ايتام، كهن سالان، كودكان، فقرا و ناتوانان و كسانى كه از مايههاى عاطفى بيشترى برخوردارند، مثل هنرمندان و زنان و كسانى كه به علت سختى شرايطى كه در آن واقع شدهاند عواطفشان جريحهدار شده، نياز به توجه عاطفى بيشترى دارند. اسلام نيز به عنوان دينى جامع به اين نياز اساسى توجه كافى مبذول داشته است و تربيت انسانهايى حساس نسبت به نيازهاى عاطفى ديگران را وجهۀ همّت خويش قرار داده و از طرق مختلف ايجاد نگرش صحيح به مسئله ترغيب آنان و نيز ارائه الگوهاى عملى كوشيده است براى برآوردن اين نياز اساسى بسترهاى مناسب را فراهم آورد.[1]
[1]جمعی از مولفان، روانشناسی اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، ص356-355.
پيامبر اعظم6دربارۀ محبت به همسر و فرزندان مىفرمايد: «اين سخن مرد كه به همسرش بگويد: واقعاً تو را دوست دارم هرگز از دل زن بيرون نمىرود.»[1]
و نيز مىفرمايد:
كسى كه وارد بازار شود و هديهاى براى خانواده خود بخرد... بايد به دختران قبل از پسران هديه بدهد، زيرا كسى كه دخترش را شاد كند مانند اين است كه بندهاى از فرزندان اسماعيل را آزاد كرده است.[2]
و امام صادق (ع) در اين باره مىفرمايد:
«همانا بهترين شما كسى است كه براى همسرش بهتر است.»[3]و يا «همسرانتان را دوست بداريد.»[4]
به هر حال در منابع اسلامى موارد بسيارى وجود دارد كه به طور مستقيم و غير مستقيم ما را نسبت به آسيبهاى عاطفى به ويژه در خانواده توجه داده است و رسيدگى و محبت به عموم افرادى كه نيازمند به محبت هستند، به ويژه اعضاى خانواده را توصيه كرده است.
عيادت بيماران، توجه به سالمندان، دستگيرى مستمندان، اكرام يتيمان و... از جمله مواردى هستند كه درباره آنها تأكيد بسيار شده است.
يأس و نا اميدى
يأس و نا اميدى از آسيبهاى جدى روانى و اخلاقى است كه در صورت ورود در خانواده خسارات و ضربات آن ممكن است قابل جبران نباشد. به دليل اهميت موضوع، ابتدا تعريف اميد و نا اميدى و پس از آن زمينههاى ايجاد يأس و نااميدى و در نهايت برخى از راههاى درمان و پيشگيرى از آن را بيان مىكنيم.
تعريف اميد:[5]«اميد يعنى تجسم كردن روزهاى خوب در آينده، قبول داشتن تماميت
[1]وسایل الشیعهف ج20، باب3، حدیث24930، ص23.
[2]همان، ج15، ص227.
[3]بحارالانوار، ج103، باب59، حدیث7.
[4]همان، حدیث16.
[5]علی اسلامی نسب، ص249-248.
خود، زيستن به طور سالم و داشتن يك زندگى با مفهوم.» (ميلر)
در يك تعبير ديگر، «اميدوارى حالت خاص، شبيه پيش بينى يك حالت و موقعيت خوب و خوشحال كننده است.»[1]
نا اميدى: اگر فرد ياد بگيرد كه نمىتواند به طور واقعى مؤثر باشد، در تمام حالتهاى رفتارى خود احساس واماندگى و شك مىنمايد. طبق نظريۀ اشنايدر، نا اميدى حالت تكان دهندهاى است كه با احساس عدم امكان و احساس ناتوانى و بى علاقگى به زندگى آشكار مىشود و فرد در اثر آن به شدت غير فعال شده و نمىتواند موقعيتهاى زندگى را بسنجد و در نتيجه اين مشكلات قدرت تطبيق با تغييرات زندگى را ندارد، مشكلات زندگى و عدم سازگارى با عوامل فشارآورنده (استرسها) فرد را در زندگى گرفتار مىنمايد. با گذشت زمان فرد از يك جريان زندگى طبيعى همواره بيشتر فاصله گرفته و در پارهاى موارد حتى به خودكشى كشيده مىشود.
اسلام و نا اميدى: اسلام همواره از نوميدى و يأس به عنوان گناه بزرگ و يك امر قبيح و زشت ياد كرده و مسلمانان را نسبت به آن برحذر داشته است.
تا آنجا كه نوميدى و يأس از پروردگار و رحمت الهى را از گناهان كبيره قلمداد مىكند.
چون سبب يأس از پروردگار عالم و اعتقاد نداشتن به قدرت و كرم و رحمت بى پايان اوست و در قرآن كريم آن را از صفات كفار قرار داده و مىفرمايد: «نااميد از رحمت الهى نمىشود مگر كسى كه كافر است.»[2]
از نظر اسلام يأس از رحمت خداوند گناه بزرگى است؛ زيرا گناهى كه از كسى سر مىزند تا وقتى كه مأيوس نباشد، ممكن است در صدد توبه برآمده، با استغفار آمرزيده شود، ولى شخص مأيوس آمرزيده شدنى نمىباشد. او اميدى به مغفرت و آمرزش خدا ندارد تا توبه نمايد. از اين گذشته يأس سبب جرأت بر جميع گناهان مىشود؛ زيرا فرد مىگويد: من كه معذب خواهم بود، پس چرا خودم را از شهوت دنيا محروم نمايم؟
بنابراين، اسلام همواره توصيه مىكند كه اميدوار باشيد و با اميد به رحمت خدا بميريد.
بيماران روانى نااميد مىشوند، نااميدى نيز ضعف توليد مىكند و ضعف نوميدى مضاعف را و اين دور انسان را به گرداب نابودى هدايت مىكند.
[1]همان، ص249.
[2]سوره12، آیه87.
زمينههاى ايجاد يأس و نااميدى
يأس و نااميدى ممكن است ناشى از عوامل متعددى باشد كه تنها به دو مورد از آنها كه با خانواده و زندگى خانوادگى ارتباط بيشترى دارد، اشاره مىكنيم:
1. دوران كودكى: كودكانى كه به طور مرتب و مكرر تنها مىمانند، چون در زمان كودكى از نظر قدرت ضعيفتر از بزرگسالان هستند، احساس درماندگى مىكنند، اما بچههايى كه به وسيلۀ پدر و مادر خود به موقع و درست حمايت مىشوند، رفتار سالم و منطقى پدر و مادرشان به آنها كمك مىكند كه از توانايىهاى خود آگاه شده و در زندگى آيندۀ خود موفقيت بيشترى كسب كنند. مشكلات زندگى كودك نيز به اندازۀ مشكلات ساير ادوار زندگى واقعيت دارد و در اين دوران است كه فرد براى اولين بار طرز مقابله با مشكلات زندگى را ياد مىگيرد.
2. جدايى والدين: خانواده هايى كه به واسطۀ مرگ يا جدايى پدر و مادر از هم دچار آسيب مىشوند، يا خانوادههايى كه به سهولت آرامش خود را از دست داده، متشنج مىگردند، رشد روانى اطفال را به مخاطره مىاندازند.
از مهمترين عوامل مؤثر در ايجاد نوميدى، احساس تنهايى است كه در چنين شرايطى به وجود مىآيد و ممكن است واقعى يا ذهنى باشد. بررسىها در اين زمينه نشان داده است كه شيوع خودكشى با فقر طبقات اجتماعى و يا مشكلات مالى ارتباطى نداشته، بلكه بيشتر به احساس جدايى از اجتماع مربوط است. به عنوانمثال، خودكشى در مناطقى كه مردم دور از يكديگر زندگى مىكنند متداولتر است. بر عكس، در جاهايى كه خانواده و ساير بستگان به هم نزديك هستند كمتر ديده مىشود، همين طور خودكشى در هنگام بازنشستگى و ناتوانىهاى بدنى كه موجبات جدايى از اجتماع را فراهم مىكند شايعتر است.[1]
پيشگيرى و درمان يأس و نااميدى
برخى از نكاتى كه مىتواند در درمان يا پيشگيرى يأس و نااميدى مؤثر باشند عبارتند از:
1. اتصال و توكل به مبدأ قدرت: در امور دنيوى انسان مىبايست تصور كند كه قدرت
[1]علی اسلامی نسب، ص254.
خداوند بر همه چيز و همه كس احاطه دارد و انسان كه مخلوق خداست تحت حكومت و قدرت او بوده و مسئوليت بقا و فناى او در نهايت امر با او خواهد بود.
2. توجه به زندگى اميدواران و مأيوسان: يعنى درسآموزى از سرنوشت كسانى كه با اميد زندگى كردهاند و عاقبت به خير از دنيا رفتهاند و كسانى كه از اميد الهى بريده و با بدبختى و فلاكت و كفر از اين دنيا به آن جهان وارد شدهاند.
نمونۀ بارز اميدواران به الطاف الهى امام خمينى (ره) است كه با دست خالى نظام شاهنشاهى را سرنگون و دنيا را تحت تأثير پيروزى شكوهمند انقلاب اسلامى قرار داد و در نهايت هم «با قلبى مطمئن و دلى آرام» چشم از دنيا فرو بست و تا ساليان دراز آثار نيك اميدوارى آن بزرگ مرد شامل حال ملت مسلمان ايران و حتى جهانيان خواهد شد.
3. ايجاد اعتماد در خانواده: انسانها داراى نواقص بسيارى هستند. بنابراين درك متقابل ميان زن و مرد لازم است. اعتماد در خانوادههاى آسيبپذير و يا آسيب ديده، نقش هوا را از نظر حياتى بودن دارد. خانوادۀ يك فرد بيمار، معلول و يا جانباز مىبايست سراسر اطمينان قلبى و اعتماد متقابل، باورهاى اسلامى، ايمان و يقين باشد تا بدين وسيله يأس و نااميدى در خانواده رخت بربندد و خانواده همچنان محيط اميدبخش و آرامى براى رشد و شكوفايى اعضاى آن گردد.
پرسش
1. موقعيتهاى استرسزا را نام برده، آنها را تعريف كنيد.
2. هشت مورد از اختلالات روانى جانبازان را نام ببريد.
3. كمبود محبت را به عنوان يكى از آسيبهاى روانى خانواده تعريف و نظر اسلام را در اين باره بنويسيد.
4. اميد را تعريف كنيد و نقش آن را در زندگى بيان كنيد.
5. نا اميدى را تعريف كرده، توضيح دهيد كه سرانجام نوميدى چيست؟
6. ديدگاه اسلام را در مورد يأس و نااميدى بيان كنيد.
7. زمينههاى ايجاد يأس و نااميدى را توضيح دهيد.
8. راههاى پيشگيرى و درمان نااميدى را نام برده، يكى از آنها را توضيح دهيد.
درس دهم: آسيبهاى روحى - روانى
اهداف درس
فراگير بعد از اين درس بايد بتواند:
- وسواس و آثار آن را شناخته و بيان نمايد؛
- ناكامى و تعارض را شناخته و تعريف كند؛
- نگرش را بشناسد و توضيح دهد؛
- اختلالات ارتباطى را بشناسد و آن را توضيح دهد؛
- راههاى پيشگيرى و درمان آسيبهاى روانى را بداند.
وسواس
آسيبشناسى روانى، رفتار، احساس و هيجانهاى افراد را از نظر برخورد با محيط و جامعه مورد بررسى قرار مىدهد. همچنين چگونگى احساس متفاوت بودن افراد از نظر جامعه و برخورد با آنان را بررسى مىنمايد، احساس متفاوت بودن، طيف وسيعى را در بر مىگيرد كه از هذيانها (افكار نادرست و آزار دهنده) توهمها (ادراكهاى غلط و يا بدون محرك) تا نگرانيها و رفتارهاى ابهامآميز كه تأثير مهمى بر زندگى روزانۀ شخص ندارند، ولى بهتر است وجود داشته باشند در نوسان است. بخش عمدۀ كه در آسيبشناسى روانى مورد بررسى قرار مىگيرد و مربوط است به شكستها و ناشايستگىهاى فرد، مانند شكست فرد در سازگارى با محيط و... كه برخى از آنها ممكن است به وسواس منجر شود. چيزى كه در برخى خانوادهها به عنوان يكى از آسيبهاى جدى سلامت خانواده را مورد تهديد قرار مىدهد.
و در صورت بى توجهى به آن احتمال فروپاشى خانواده و يا دچار شدن ديگر اعضاء به
اختلالات روانى بسيار جدى مىگردد.
تعريف وسواس: وسواس به دو نوع فكرى و عملى تقسيم مىشود. در وسواس فكرى شخص مجبور است دربارۀ چيزهايى فكر كند كه همواره آرزو مىكند بتواند راجع به آنها نينديشد، يا ناچار است اعمالى را انجام دهد كه دائماً به خود مىگويد: اى كاش مىتوانستم آنها را انجام ندهم. بدين ترتيب وسواسهاى فكرى شامل انديشهها، تكانهها و عقايد ناخواسته و مداومى هستند كه شخص قادر به خوددارى از آنها نيست.
امّا وسواس عملى، رفتارهاى به ظاهر نامعقولى را كه به صورت ثابت و تكرارى انجام مىشوند، در بر مىگيرد. افرادى كه اختلال وسواس فكرى دارند، از ماهيت اضطراب آور و ناتوان كنندۀ وسواسهاى خود آگاهند، ولى احساس مىكنند كه قادر نيستند آنها را متوقف سازند، وسواس فكرى و عملى غالباً ارتباط مستقيمى با يكديگر دارند؛ مثلاً شخصى كه به كثيف بودن دستهاى خود يا گناه آلود بودن رفتار خود معتقد است، امكان دارد كه دستهاى خود را هر چند دقيقه يك بار بشويد. فرد ديگرى كه افكار وسواسى دارد ممكن است بكوشد تا از طريق تمركز برشمردن قدم هايش آنها را از ذهن خويش دور كند.[1]
آثار وسواس
اختلال شخصيت وسواسى از طريق يك كوشش فراگير و گسترده براى كمالطلبى در مقايسه با ديگران مشخص مىشود. آنان در انجام دادن كارى هر قدر هم نتيجۀ آن عالى باشد، راضى و خوشنود نيستند. بنابراين، همواره ناتوانى خود را در رسيدن به استانداردهاى قابل دسترس پيش بينى مىكنند. غالباً كارهاى مهم را ناتمام رها ساخته، زمان كمى براى كارهايى كه مستلزم وقت زياد است صرف مىكنند. آنگاه از اين كار دست كشيده و آن را معوّق مىگذارند. گرچه ارزش بسيار براى سودمندى كار و روابط بين اشخاص قائلند، اما در كارها، قوانين و برنامهها درگير جزئيات مىشوند، آنان در تصميمگيرىهاى خود زحمت و دردسرهاى زيادى احساس مىكنند و در رها ساختن و به تعويق انداختن كارهاى لذت بخش
[1]دکترحسین آزاد، ص161.
بسيار خوب عمل مىكنند. آنان در ابراز هيجان دچار اشكال اند و در نظر ديگران، افرادى رسمى، سختگير، جدى، وظيفهشناس، و مبادى آداب هستند. اين آسيب و اختلال عموماً در هر دو جنس مرد و زن وجود دارد هر چند تا حدى شيوع آن در مردان است اسلام نيز رفتار وسواس را خارج حد اعتدال مىداند و پيروان خود را از آن نهى مىكند. و همواره به منظور گرفتار نشدن مسلمانان به اين اختلال آنها را دعوت به ميانه روى در امور مىنمايد.[1]
ناكامى و تعارض
در بسيارى از موارد استرس تنها از يك منشأ حاصل نمىشود، بلكه نتيجهاى است از تعارض بين دو نياز يا دو هدف با ارزش كه انتخاب يكى موجب ناكام شدن ديگرى مىگردد. انواع تعارض را مىتوان به صورت نزديك شدن، اجتناب ورزيدن، نزديك شدن دو گانه و اجتناب ورزيدن دوگانه تقسيم كرد.[2]
به هر صورت، تعارض و ناكامى نيز يكى از آسيبهاى جدى است كه به دلايل مختلف ممكن است در خانواده ايجاد و سلامت آن را مورد تهديد قرار دهد.
هر گاه انگيزههاى قوى انسانى، به وسيلۀ موانع غير قابل عبور يا موانعى كه توان غلبه بر آنها در ميان نباشد سد شوند، تعارض روى مىدهد، همچنين است اصطلاحات ناكامى، فشار و سرخوردگى و شكست كه نتيجۀ عدم موفقيت در امرى است.[3]
عوامل مؤثر در ايجاد تعارض
عوامل متعددى در ايجاد تعارض نقش دارد از جمله مهمترين اين عوامل به موارد زير مىتوان اشاره كرد:
1. عوامل طبيعى: سيل، طوفان، زلزله، آتشفشان و انفجارات اتمى.
2. عوامل اجتماعى: تغيير در ارزشهاى اجتماعى، عوامل تحصيلى، ازدواج، فرزنددار
[1]اعدلوا هو اقرب لتقوی. (مائده/8)
[2]ر.ک، دکتر حسین آزاد، ص81-80
[3]علی اسلامی نسب، ص394.