نسبت به افراد، گروهها، و موضوعهاى اجتماعى يا قدرى وسيعتر، هرگونه حادثهاى در محيط فرد.»[1]مؤلفههاى نگرش عبارتند از: افكار، عقايد، احساسات يا عواطف و تمايلات رفتارى.
نگرش يك سازۀ فرضى است؛ زيرا به صورت مستقيم قابل مشاهده نيست، بلكه بيشتر با اظهارات كلامى و رفتارى همراه است. بعضى از اصلىترين نگرشها عبارتند از: نگرش «مؤمنانه»، «كافرانه»، «مشركانه» و «منافقانه».
ايمان، حالتى است روانى كه در هر انسانى ممكن است ايجاد شود و از حيث تحليل عقلى داراى سه مؤلفۀ «عقيده و شناخت»، «علقه قلبى و عاطفى» و «رفتار ظاهرى» است.[2]
مؤلفۀ رفتارى از زبان آيات و روايات
اصولاً بسيارى از وظايفى كه خداوند بر افراد مؤمن مقرر مىفرمايد، وظايف رفتارى هستند؛ مثلاً استعانت از نماز و صبر[3]، استفاده از روزىهاى پاك[4]، انفاق در راه خدا[5]، عدم ابطال صدقات از طريق منتگزارى و اذيت[6]، آمادگى دفاعى و حركت براى مقابله با دشمن در گروههاى كوچك و يا بزرگ[7]، قيام به قسط.[8]
دو مؤلفۀ شناختى و عاطفى ايمان نيز به راحتى از بعضى آيات قابل استفاده است. بديهى است براى صدور يك رفتار، دانش تنها كافى نيست، بلكه انگيزش نيز لازم است. قرآن مواردى را مثال مىزند كه دانش دارند، اما بر اساس دانش خود عمل نمىكنند. آنجا كه عدهاى نزد پيامبر ادعاى ايمان كردند، وحى شد كه به آنها بگو شما ايمان نياوردهايد، بلكه بگوييد
[1]جمعی از مولفان، روانشاسی-اجتماعی با نگرش به منابع اسلامی، پژوهشکدهحوزه و دانشگاه، چاپ اول، پاییز1382،ص137-136.
[2]همان، ص140.
[3]و استعینوا بالصبر والصلاه.(بقره، 45)
[4]کلوا من طیبات ما رزقناکم. (طه، 81)
[5]انفقوا مما رزقناکم. (بقره، 245)
[6]لا تبطلوا صدقناتکم بالمن والاذی. (بقره، 264)
[7]خذواحذرکم فانفذواثباتاو انفروا جمیعا. (نساء، 71)
[8]کونوا قوامیین بالقسط. (نساء، 135)
اسلام آوردهايم و هنوز ايمان در قلبهايتان وارد نشده است.[1]
آثار روان شناختى ايمان: مؤمنان با ياد خدا دل هاشان آرام مىگيرد،[2]خدا را مدافع خود،[3]و خود را مشمول بركات خداوند مىدانند.[4]به يكديگر مودّت و دوستى دارند،[5]بر اثر تقوايى كه دارند، داراى نيروى تشخيص حق از باطل مىشوند.[6]
خدا را در همه جا و حتى در حال نجواهاى شخصى و يا چند نفره حاضر و ناظر مىدانند،[7]هميشه توكلشان بر خداست،[8]چون آيات الهى بر آنان خوانده مىشود بر ايمانشان افزوده مىشود.[9]
داراى وقار، متانت، بزرگى و عزتاند،[10]خدا را ولى و ياور خود مىشمارند،[11]خود را پيروز مىدانند،[12]هنگام مصيبت صبور و به هنگام خشم داراى حلم هستند[13]و خدا را دوست دارند و خدا نيز آنها را دوست مىدارد.[14]
آثار رفتارى ايمان: در تنهايى از تقوا و در تنگدستى از صدقه دادن غافل نيستند، حتى زمانى كه براىشان بيم ضرر برود، دست از راستگويى نمىكشند،[15]و در نماز فروتنند، از
[1]قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا يَدْخُلِ الْإيمانُ في قُلُوبِکُمْ. (حجرات، 14)
[2]أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ. (رعد،28)
[3]إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذينَ آمَنُوا.(حج، 38)
[4]وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُري آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا... .(اعراف، 96)
[5]سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا.(مریمف 96)
[6]إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً. (انفال، 29)
[7]أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ... .(مجادله، 7)
[8]وَ عَلَي اللَّهِ فَلْيَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ. (تغابن، 13)
[9]وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إيماناً. (انفال، 2)
[10]وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ. (منافقوم، 8)
[11]اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا. (بقره، 257)؛وَ کانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنينَ. (روم، 47)
[12]فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ. (مائده، 56)
[13]. ... والصبر عند المصیبه والحلم عند الغضب... .(بحارالانوار، ج67، ص293)
[14]يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ. (مائده، 54)
[15]علامات المومن خمس... الورع فی الخلوه و الصدقه فی القله، و الصبر عند المصبیه و الحلم عند الغضب و الصدق عند الخوف (بحار، ج67، ص293)
كارهاى بيهوده روى گردانند، زكات مىپردازند،[1]در انجام دادن كار نيك شتاب مىورزند و در آن بر ديگران سبقت مىگيرند،[2]آنچه را خدا حلال كرده بر خود حرام نمىكنند،[3]از برخى گمانها پرهيز دارند، از تجسس در احوال شخصى ديگران و غيبت پرهيز مىكنند و آن را بسيار زشت مىدانند.[4]چشم و دامن خود را حفظ مىكنند.[5]خيانت در امانتى را روا نمىدارند،[6]به عهد و پيمانى كه بستهاند وفادارند،[7]اموال ديگران را به ناحق نمىخورند،[8]به دنبال برقرارى قسط و عدل هستند.[9]به عمران و آبادى مساجد الهى توجه دارند،[10]و با مال و جانشان در راه خدا تلاش مىكنند.[11]
آثار اخروى ايمان: داخل بهشت مىشوند،[12]مورد آمرزش خدا هستند،[13]با صالحان هستند[14]اجر و پاداش آنها با خداست.[15]
بنابراين نگرش صحيح افراد خانواده مىتواند زندگى آنان را سالم، فرح بخش، نشاط آور
[1]الَّذينَ هُمْ في صَلاتِهِمْ خاشِعُونَو ...عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ، و...لِلزَّکاةِ فاعِلُونَ. (مومنون، 2-4)
[2]يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ. (مومنون، 61)
[3]لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکُمْ. (مائده، 87)
[4]اجْتَنِبُوا کَثيراً مِنَ الظَّنِّ...وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً. (حجرات، 12)
[5]يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ. (نور، 31)
[6]لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ. (انفال، 27)
[7]أَوْفُوا بِالْعُقُودِ. (مائده، 1)
[8]لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَيْنَکُمْ بِالْباطِلِ. (نساء، 29)
[9]الَّذينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ. (آل عمراف 21)
[10]إِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ. (توبه، 18)
[11]وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ في سَبيلِ اللَّهِ. (حجرات، 15)
[12]وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ...جَنَّاتٍ... .(توبه، 72، 89)
[13]وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ. (طه، 82)
[14]لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحينَ. (عنکبوت، 9)
[15]أَنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنينَ. (آل عمران، 171)
و با معنويت همراه سازد و كانون گرم خانواده را مركز تربيت نسل آينده ساز كشور و اجتماع نمايد و خير و سعادت دنيا و آخرت را براى اعضاى خانواده تأمين نمايد. و بر عكس در صورت اختلال در نگرش اعضاى خانواده علاوه بر فروپاشى و اضمحلال خانواده دنيا و آخرت اعضاى آن نيز تباه مىگردد از اين رو آسيب نگرشى در خانواده حائز اهميت و قابل دقت و بررسى است.
اختلالات ارتباطى
انسان فطرتاً موجودى است اجتماعى و پويايى و حيات او در گرو زندگى جمعى و ارتباط با ديگران است، كه اين مهارت را در خانواده مىبايست فرا گيرد و به طور مؤثر در جامعه به كار اندازد. حال هنگامى كه افراد نتوانند با ديگران ارتباط برقرار كنند و داراى حس همدردى با ديگران نباشند و در نتيجه قادر نباشند خود را به جاى ديگران بگذارند و يا مسائل آنها را به درستى درك كنند، نمىتوانند پيش بينى كنند كه انسانها چه نوع واكنشى در مقابل رفتارشان از خود نشان خواهند داد. به همين دليل رفتار آنها نيز غالباً غير قابل پيش بينى است.
اين افراد با ديگران بر اساس ترس رابطه مىگيرند و حتى لذت بردن آنها سطحى و بدون شادى است. آنها قادر به ابراز احساسات نسبت به ديگران، برانگيختن عواطف آنان و برقرارى ارتباط عاطفى متقابل با انسانها نيستند. به نظر بى احساس، سرد و بى حال جلوه مىكنند. روان شناسان اين نوع آسيب و اختلال را به عنوان «اسكيزوفرنيا» مىشناسند و به تفصيل در اين باره بحث و گفتگو كردهاند.[1]
نقش خانواده
در شكلگيرى بيمارى اسكيزوفرنيا عوامل متعددى مانند عوامل وراثتى، زيستى و روان پويايى ذكر شده است كه در ميان آنها نقش خانواده از اهميّت ويژهاى برخوردار است، و از سالها پيش روانشناسان، متخصصان و محققان امور انسانى، اهميّت روابط خانوادگى، جو خانواده و نيز خصوصيات پدر و مادر را در ارتباط با اين بيمارى و اختلال مورد تأكيد و بررسى قرار دادهاند.
هرى استاك ساليوان كه از مهمترين نظريه پردازان در اين زمينهاست در سال 1953 به اين نتيجه رسيد كه اين آسيب نتيجۀ غير مستقيم رابطۀ اولياء با كودكان خود است؛ يعنى به كودك
[1]ر.ک دکتر سعید شاملو، آسیب شناسی روانی، رشد، چاپ هفتم، 1382، ص205.
اجازه برقرارى الگوهاى ارتباطى سالمى كه اضطراب را برطرف مىكند، نمىدهند. به نظر ساليوان كودك مضطرب از روابط فردى خود با والدينش، تفسير درستى ندارد، بنابراين، به تدريج معيار واقعى را در اين روابط از دست مىدهد.
خانم دكتر فريدا فرام رايكمن كه روابط ناسالم مادر را مسئول ايجاد اسكيزوفرنيا در كودكان مىدانست، اصطلاحى تحت عنوان «مادر اسكيزوفرنيازا» ابداع كرد و بر اهميت اين ارتباط تأكيد كرد.
سه پژوهشگر با نامهاى كازانين، نايت و سيج سال 1934 ميلادى، تحقيقى دربارۀ چهل و پنج بيمار اسكيزوفرنيك انجام دادند، به اين نتيجه رسيدند كه 60 درصد اين بيماران مادرهاى به شدت طرد كننده يا محافظت كننده داشتهاند و دسپرت در سال 1942 گزارش داد كه مادرهاى كودكان اسكيزوفرنيك، پرخاشگر، مضطرب، خجول و اغلب بين احساس خشم و محبت در نوسان هستند و به اصطلاح دوسوگرايى احساسى دارند.
تحقيقات انجام شدۀ ديگر نيز تأييد مىكند كه مادران بيماران اسكيزوفرنيك اغلب، كاملطلب، حق به جانب، تسلط جو، كنترل كننده نسبت به تمايلات كودكان خود، بى تحمل، بىتفاوت و سرد و در عين حال فداكار هستند و رابطۀ بين پدر و مادر آنها ناسالم است و غالباً بچههاى خود را بيش از اندازه محافظت مىكنند. البته پدران آنها نيز به اندازۀ مادران دچار نابهنجارىهاى روانى هستند و نسبت به كودكان خود خشن، مداخلهگر، سلطهجو، پرخاشگر، عصبى، خودخواه، سرد، طرد كننده و بى اعتنا هستند.
راههاى پيشگيرى و درمان
1. تلاش در جهت ايجاد سازگارى ميان خود و محيط اطراف از سوى همۀ اعضاى خانواده؛
2. شناسايى استعداد و توانايىهاى خود و خانواده و تطبيق آن با امكانات موجود خارجى؛
3. ايجاد توان مقابله با عوامل تعارض و ناكامى در خود و خانواده؛
4. ايجاد و تقويت روح ايمان و اعتقاد به قدرت لايزال الهى و اتكا به آن در تمامى فراز و نشيبهاى زندگى؛
5. عمل به دستورات دينى جهت برخوردارى از آثار مثبت روان شناختى ايمان به خدا و ايجاد زندگى سعادتمند دنيوى و اخروى؛
6. شناسايى مشكلات روانى و سعى در درمان و پيشگيرى از آن در خود و خانواده و ارائه الگوى مناسب ارتباطى به فرزندان به منظور جلوگيرى از ايجاد اختلال ارتباطى آنها.
پرسش:
1. وسواس را تعريف كنيد و آثار آن را نام ببريد.
2. ناكامى و تعارض را تعريف كرده، عوامل مؤثر در ايجاد تعارض را نام ببريد.
3. نگرش را توضيح دهيد.
4. اختلالات ارتباطى را توضيح دهيد.
5. نقش خانواده در ايجاد اختلالات ارتباطى را توضيح دهيد.
6. چهار مورد از راههاى پيشگيرى از آسيبهاى روانى را نام ببريد.
درس يازدهم: آسيبهاى اجتماعى خانواده (1)
اهداف درس:
فراگير بعد از فراگيرى اين درس بايد بتواند:
- اعتياد را شناخته، عوارض آن را توضيح دهد؛
- اعتياد از نظر اسلام را بداند و توضيح دهد؛
- طلاق و آثار روانى آن را بشناسد و توضيح دهد؛
- فوت والدين را به عنوان يكى از آسيبهاى خانواده توضيح دهد؛
- كنكور را به عنوان يكى از آسيبهاى اجتماعى خانواده شناخته، توضيح دهد؛
- راههاى پيشگيرى و درمان آسيبهاى اجتماعى را شناخته، برخى از آنها را نام ببرد.
اعتياد
امروزه اعتياد به مواد مخدر به عنوان يك آسيب روانى و از اصلىترين عوامل جرمزا از آسيبهاى جدى خانواده نيز شناخته شده است. انواع اعتيادها چه در الكل و چه در ساير مواد مخدر و محركها بسيار شبيه به هم هستند و بسيارى از مشكلات و بحرانهاى خانوادگى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى معلول اين پديدۀ شوم و خطرناك است. به گونهاى كه بيشتر زندانيان كشور را متهمان و مجرمان مواد مخدر - قاچاقچيان و معتادان - تشكيل مىدهند.
تعريف اعتياد: سازمان بهداشت جهانى اعتياد را چنين تعريف مىكند: «حالت سرمستى مزمنى كه بر اثر استفادۀ مكرر از مواد مخدر و محرك (طبيعى يا مصنوعى) در فرد اختلال ايجاد مىكند.»[1]از خصوصيات بارز اعتياد ميل شديد و غير قابل كنترل براى به دست آوردن
[1]شاملو، ص275.
مواد به هر قيمتى، ازدياد مقدار استفاده آن به نحو تصاعدى و اتكاى شديد روانى و گاهى جسمانى به استفادۀ از آن مواد است.[1]
افراد معتاد به مواد مخدر نيز مانند معتادان به الكل از شرايط محيطى و خانوادگى نامساعدى بر مىخيزند.
«شين» و همكارانش وضع خانوادگى گروهى از معتادان و تعدادى افراد سالم را مقايسه كردهاند و از آنها پرسشهايى نمودند كه در جدول زير آمده است.
جدول مقايسه عوامل موجود بين گذشتۀ خانوادگى معتادان و غير معتادان[2]
رديف عوامل موجودمعتادغير معتاد 1 رابطه بين پدر و فرزند بسيار ضعيف بوده است. 88 درصد 45 درصد 2 پسر مدتى طولانى از وجود پدر برخوردار نبوده است. 48 درصد 17 درصد 3 رابطه پسر و پدر بسيار سرد بوده است. 52 درصد 13 درصد 4 رفتار پدر، خود سرمشق بدآموزى اخلاقى بوده است. 23 درصد 0 درصد 5 پدر فردى عصبى بوده و بر احساسات و رفتار خود تسلطى نداشته است 26 درصد 0 درصد 6 در دوران كودكى شخص معتاد، پدرش شغل ثابتى نداشته است. 43 درصد 0 درصد 7 پدر بسيار بدبين بوده است. 47 درصد 11 درصد 8 رابطۀ صميمى بين پدر و مادر وجود نداشته است. 97 درصد 47 درصد 9 مادر، رفتارى سلطه جويانه با كودك داشته است. 73 درصد 41 درصد 10 بعضى از مادرها سرد و بى تفاوت و نامهربان بودهاند. 23 درصد 0 درصد 11 بعضى از مادرها به شدت پرخاشگر بودهاند. 37 درصد 3 درصد 12 رابطۀ پسرها با مادرها بسيار ضعيف بوده است. 40 درصد 7 درصد 13 مادر به ديگران اعتماد نداشته است. 38 درصد 10 درصد
[1]همان.
[2]شاملو، ص279.