بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 131

المـيـراث) ذكـر كـرده اسـت . شـهـيـد ثانى (ره) نيز در شرح آن گفته : اين تعبير بهتر است ؛ زيرا (ميراث) اعمّ از (فرائض) است .[1]

امـام خـمـيـنـى (ره) نـيـز در تحرير الوسيله ، عنوان (كتاب المواريث) را ذكر كرده اند. به هر حـال ، جـزئيات و احكام ارث در اين باب ، به طور مشروح ، بررسى شده است . در اين جا، فقط به آن ها، اشاره مى كنيم :

ورثه ميّت

وارثان ميّت يا نسبى هستند يا سببى .

الف ـ ورثـه نـسـبـى : وارثان نسبى ـ يعنى : كسانى كه به واسطه خويشاوندى ، از ميّت ارث مى برند ـ سه گروهند:

1ـ پدر، مادر و فرزندان ميّت و فرزندان آنان هر چه پايين روند؛

2ـ پـدر بـزرگ و مادربزرگ هر چه بالا روند، همچنين برادران و خواهران ميّت و فرزندان آنان هر چه پايين روند؛

3ـ عمو، عمّه ، دايى و خاله ميّت هر چه بالاروند، و فرزندان آنان هر چه پايين روند.

چـنـانچه از گروه اول يك نفر زنده باشد، گروه دوم ارث نمى برند، همچنين اگر از گروه دوم يك نفر زنده باشد، به گروه سوم ارث نمى رسد.

ب ـ ورثه سببى : وارثان سببى ميّت دو گونه اند: يا به واسطه (زوجيّت) (زن و شوهرى) ارث مـى بـرنـد و يـا بـه واسـطه (ولاء). ولاء سه نوع است : ولاى عتق ، ولاى ضمان جريره و ولاى امـامـت . احـكـام هـمـه ايـن مـوارد، در كـتـاب هـاى فـقـهـى بـه تفصيل بيان شده است .[2]

بـرخـى از ورّاث سـهـم ارثشان در قرآن تعيين شده كه به آنان (صاحب فريضه) يا (وارث بالفرض) گفته مى شود.

[1]ر.ك . به : شرح لمعه ، ج 2، ص 289.

[2]ر.ك . بـه : شـرائع الاسـلام ، ص 294ـ314؛ شـرح لمـعـه ، ج 2، ص 288ـ327؛ تحرير الوسيله ، ج 2، ص 363ـ403.


صفحه 132

اقسام فرائض

فرائض شش قسم است و صاحبان آن ها چهارده طايفه اند. فرائض شش گانه عبارت است از:

اول . نـصف[12]كه صاحبان آن سه گروهند: 1ـ يگانه دختر ميّت كه برادر نداشته باشد؛ 2ـ يـگـانـه خـواهـر (پـدر و مادرى يا پدرى) كه برادر نداشته باشد؛ 3ـ شوهر در صورتى كه همسر متوفّاى او فرزند نداشته باشد.

دوم . رُبع[14]و صاحبان آن عبارتند از: 1ـ شوهرى كه زن متوفّايش فرزند داشته باشد؛ 2ـ زنى كه شوهر متوفّايش بى فرزند باشد.

سوم . ثُمن[18]از آن زنى است كه شوهر متوفّايش فرزند داشته باشد.

چهارم . ثُلث[13]، صاحبان آن عبارتند از: 1ـ مادر در صورتى كه ميّت ، فرزند و فرزندزاده و بـرادران مـتـعـدد نـداشـتـه بـاشـد؛ 2ـ بـرادران يا خواهران مادرى ميّت ، در صورتى كه متعدّد باشند.

پـنجم . ثُلُثان[23]و صاحبان آن عبارتند از: 1ـ دو دختر يا بيش از آن ، در صورتى كه ميّت پـسـر نـداشـتـه بـاشـد؛ 2ـ دو خواهر پدر و مادرى يا بيش از آن در صورتى كه برادر پدر و مـادرى نـداشـتـه بـاشـنـد؛ 3ـ دو خـواهـر پـدرى و يا بيش از آن ، در صورتى كه برادر پدرى نداشته باشند.

شـشـم . سـُدُس[16]كـه صـاحبان آن سه گروهند: 1ـ پدر، در صورتى كه ميّت داراى فرزند باشد؛ 2ـ مادر، در صورتى كه ميّت فرزند و يا چند برادر و يا خواهر داشته باشد؛ 3ـ برادر يا خواهر مادرى ، در صورتى كه متعدّد نباشند.

غـيـر از مـوارد مـذكـور، بـقيه وارثان ميّت ، كه سهم ارث آنان در قرآن كريم مشخص نشده است ، (وارث بالقرابة) ناميده مى شوند.[1]

[1]ر.ك . به : تحرير الوسيله ، ج 2، ص 374.


صفحه 133

موانع ارث

در برخى موارد، بعضى از ورّاث در اثر برخى عوارض ، از ارث محروم مى شوند.از آن عوارض ، در فقه به عنوان (موانع ارث) نام برده مى شود كه عبارت است از:

1 ـ كفر؛ هيچ كافرى حق ندارد از مسلمان ارث ببرد، چه كافر اصلى باشد و چه مرتدّ.

2 ـ قـتـل ؛ قـاتـل از مـال مقتول ارث نمى برد، مگر در خطاى محض ، ولى از ديه آن ارث نمى برد.

3 ـ رقّيّت ؛ برده از مال فرد آزاد ارث نمى برد.

4 ـ تولّد از زنا، بين فرزندى كه از زنا متولد شده و پدر و مادرش ، (توارث) وجود ندارد؛ يعنى : از همديگر ارث نمى برند.

5 ـ لعـان ؛ كـودكـى كـه در مورد آن لعان شده است با پدر و خويشاوندان او (توارث) ندارد، ولى با مادر و خويشاوندان او (توارث) دارد.[1]

[1]ر.ك . به : تحرير الوسيله ، ج 2، ص 363ـ370.


صفحه 134

خلاصۀ درس

1 - هر كس زمين موات را با شروطش آباد كند، مالك آن مى‌شود.

2 - چيزهايى از قبيل آب رودخانه، راه و مسجد از «مشتركات» است و همۀ مردم حق دارند با رعايت مقررات، از آن‌ها استفاده نمايند.

3 - چيزى كه پيدا مى‌شود يا انسان است يا حيوان و يا غير آن‌ها و هر كدام از اين‌ها احكام خاصّى دارد.

4 - اگر چيزى را كه انسان پيدا مى‌كند، بردارد، بايد در مورد آن به وظايف دينى خود عمل نمايد.

5 - وارثان نسبى ميّت، سه طبقه‌اند كه با وجود طبقۀ قبلى، به طبقۀ بعدى ارث نمى‌رسد.

6 - چهارده طايفه با «فرض» ارث مى‌برند و بقيه با «قرابت».

7 - عوارضى مانند كفر و قتل موجب محروميت از ارث مى‌شود.

پرسش

1 - شروط احياى موات چيست‌؟

2 - «مشتركات» را نام ببريد؟

3 - اگر «لقطه» از چيزهاى فاسد شدنى باشد، چه بايد كرد؟

4 - وارثان نسبى ميّت را برشماريد.

5 - فرائض شش گانه را نام ببريد.


صفحه 135

درس شانزدهم

احکام[3]

8-كتاب القضاء

(قضا) معانى گوناگون دارد؛ در اين جا، به معناى قضاوت و داورى كردن براى رفع نزاع و خصومت از ميان مردم است .[1]

مـنـصـب قـضـاوت از مـنـاصـب بـسـيـار شـريـف و مـهـمـّى اسـت كـه از طـرف خـداى مـتـعـال به پيامبر6و از طرف ايشان ، به امام معصوم7و از ناحيه آنان ، به فقيه جامع الشرائط اعطا شده است .[2]

ايـن مـنـصب شريف به موازات شرافتش ، بسيار حسّاس و خطرناك هم هست و در روايات بسيارى ، بـا بـيـانـات گـونـاگـون حـسـّاسـيـت آن بـازگـو شـده اسـت . در روايتى از پيامبر اكرم6نقل شده كه مى فرمايند:

(لِسـانُ الْقـاضـى بـَيـْنَ جـَمْرَتَيْنِ مِنْ نارٍ، حَتّى يَقْضِىَ بَيْنَ النّاسِ؛ فَاِمّا اِلَى الْجَنَّةِ وَ اِمّا اِلَى النّارِ)[3]

زبـان قـاضـى در مـيـان دو پـاره آتـش قرار دارد تا وقتى كه بين مردم قضاوت كند؛ (وقتى كه قضاوت كرد معلوم مى شود كه) به سوى بهشت مى رود يا به سوى آتش ‌ دوزخ .

اركان قضاوت

در تـشـكيل دادگاه و قوام قضاوت ،چند چيز نقش اساسى دارد كه بدون آن ها، قضاوت

[1]ر.ك . به فرهنگ معارف اسلامى ، واژه (قضاء).

[2]ر.ك . به : تحرير الوسيله ،ج 2، ص 404.

[3]وسائل الشيعه ، ج 27، ص 214.


صفحه 136

انجام نمى گيرد. آن ها عبارتند از:

1ـ قاضى : كسى كه قضاوت و داورى كند و حكم صادر نمايد.

2ـ مدّعى : كسى كه حقى را از ديگرى مطالبه مى كند و عليه او اقامه دعوا مى نمايد.

3ـ مـدّعـى عـليـه : كسى كه عليه او اقامه دعوا مى گردد و حقى از او خواسته مى شود كه گاهى به عنوان (منكر) ناميده مى شود.

4ـ مدّعى به : چيزى كه در مورد آن اقامه دعوا مى شود.

ويژگى هاى قاضى

ايـن ويـژگـى هـا عـبـارت اسـت از: بـلوغ ، عـقـل ، عـدالت ، اجـتـهـاد مـطـلق ، مـرد بـودن ، حـلال زادگـى ، اعـلميّت نسبت به علماى شهرى كه در آن قضاوت مى كند (بنابر احتياط واجب) و داشتن حافظه متعارف (بنابر احتياط واجب) .[1]

در حـال حاضر، به دليل ضرورت و فقدان قاضى جامع الشرائط در ديدگاه فقهى امام خمينى (ره) قـضـاوت افـرادى كـه از شرط اجتهاد مطلق برخوردار نيستند جايز است و به قضاتى كه ولىّ فقيه به آن ها اجازه قضاوت داده است در اصطلاح ، (قضات ماءذون) مى گويند.

شهيد مطهرى (ره) درباره صفات قاضى مى نويسند:

در اسـلام ، هـمـان انـدازه كـه دربـاره شـخـصيت علمى قاضى دقّت زياد شده ، كه بايد در حقوق اسـلامـى صـاحـب نـظـر و مـجـتـهـد مـسـلّم باشد، درباره صلاحيت اخلاقى او (نيز) نهايت اهتمام به عـمـل آمـده اسـت . قـاضـى بـايـد مـبـرّا از هـرگـونـه گـنـاه بـاشـد ـ و لو گناهى كه مستقيما" با مـسـائل قـضـايـى سـر و كـار نـدارد ـ قـاضـى بـه هيچ وجه حق ندارد ازمتخاصمين اجرت بگيرد، بـودجـه قـاضى بايد به طور وافر از بيت المال مسلمين تاءديه شود، مسند قضا آن قدر محترم است كه طرفين دعوا هر كه باشد ـ و لو خليفه وقت باشد، آن چنان كه تاريخ در سيره على7نـشـان مى دهد ـ بايد با كمال احترام ، بدون هيچ گونه تبعيضى در پيشگاه مسند قضا حاضر شود.[2]

[1]ر.ك . به : تحرير الوسيله ، ج 2، ص 407 ، مساءله 1.

[2]آشنايى با علوم اسلامى (فقه) ، ص 119.


صفحه 137

فـقـهـاى اسـلام در بـحـث قـضاوت ، به شروط پذيرش دعوا در محكمه و پاسخ مدّعى عليه به اقرار، سكوت و يا انكار، احكام سوگند و مانند آن پرداخته اند.

9-كتاب الشّهادات

(شهادت) در لغت ، چند معنا دارد كه عبارت است از:

1ـ حاضر شدن ؛ (شَهِدَ الَْمجْلِسَ) يعنى : در مجلس حاضر شد.

2ـ مشاهده كردن ؛ (شَهِدَ الشَّىْءَ) يعنى : آن چيز را ديد و مشاهده كرد.

3ـ خـبـر دادن از روى قـطـع و يـقـين ؛ از اين رو، مى گويند: شهادت عبارت است از: اخبار جزمى و قطعى از حقى كه براى ديگران مى باشد.

شـريعت مقدس اسلام در اين مورد، اصطلاح خاصى ندارد و (شهادت) را در همان معانى ياد شده به كار برده است .[1]

شروط اعتبار شهادت

در اسـلام ، شـهـادت شـاهـدى بـراى قـاضـى اعـتـبـار دارد كـه داراى شـروط ذيـل بـاشـد: 1ـ بـلوغ : گـواهـى كـودكـى كـه بـه حـدّ تـكـليـف نـرسـيـده بـاشـد قـبـول نـيـسـت ، مـگـر گـواهـى پـسـرى كـه ده سـال داشـتـه بـاشـد، آن هـم در مـورد قتل و جرح كه قبولى آن محتمل است .

2ـ عـقل : گواهى ديوانه مورد قبول نيست ، همچنين كسى كه سهو يا نسيان و فراموشى و امثان آن بر او غلبه دارد.

3ـ ايمان : شهادت غير شيعه قبول نيست ، چه رسد به غير مسلمان .

4ـ عـدالت : شـاهـد بـايـد عـادل بـاشـد. شـهـادت فـاسـق قـبول نيست . (فاسق) كسى است كه مرتكب گناه كبيره شود يا بر گناه صغيره اصرار ورزد. بـنـابـراحـتـيـاط واجـب ، گـواهـى مـرتـكـب گـنـاه صـغـيـره نـيـز ـ اگـر چـه اصـرار نـورزد ـ قبول نمى شود، مگر اين كه توبه كند.

5ـ طـهـارت مـولد: شـاهـد بـايـد حـلال زاده بـاشـد. كـسـى كـه از حـرام مـتـولّد شـده ـ اگـر چـه

[1]ر.ك . به : مصطلحات الفقه ، ص 319.


صفحه 138

عادل باشد ـ شهادتش قبول نيست .

6ـ مـتـّهـم نـبـودن : شـاهد بايد در مورد مسائل ذيل ـ كه در نحوه شهادت تاءثير دارد ـ مورد اتّهام نباشد:

الف ـ جلب منفعت : مورد شهادت به گونه اى باشد كه به نفع شاهد منتهى شود.

ب ـ دفع ضرر: مورد شهادت به گونه اى باشد كه منجر به دفع ضرر از شاهد گردد.

ج ـ عـداوت : شـاهـد با فردى كه شهادت عليه او است دشمنى دنيوى داشته باشد، ولى دشمنى دينى ايرادى ندارد.

د ـ گـدايـى : كـسـى كـه گـدايـى را شـغـل خـود قـرار داده بـاشـد، شـهـادت او در هـيـچ مـوردى قـبـول نـمـى شـود، ولى اگـر تـنـهـا در حـال ضـرورت و در مـورد خـاصـّى سـؤ ال كرده باشد، گواهى او رد نمى شود.[1]

شـاهـد بـايد ـ علاوه بر شروط مذكور ـ به مورد شهادت خود علم قطعى و يقين داشته باشد. در غير اين صورت ، گواهى او مورد قبول نيست .[2]

در روايـتى آمده است كه فردى درباره گواهى دادن ، از پيامبر اكرم6سؤ الى كرد، پيامبر6در جواب او فرمودند:

(هَلْ تَرَى الشَّمْسَ؟ عَلى مِثْلِها فَاشْهَدْ اَوْ دَعْ)[3]

آيا خورشيد را مى بينى ؟ در مواردى كه اين گونه براى تو روشن باشد، گواهى بده يا (در غير اين صورت) رها كن .

در روايت ديگرى ، امام صادق7مى فرمايد:

(لا تَشْهَدَنَّ بِشَهادَةٍ حَتّى تَعْرِفَها كَما تَعْرِفُ كَفَّكَ)[4]

در هـيـچ قـضيه اى شهادت مده ، مگر اين كه مانند كف دستت به آن قضيه شناخت و معرفت

[1]ر.ك . به : تحرير الوسيله ، ج 2، ص 441ـ444.

[2]ر.ك . به : همان ، ص 445، مساءله 1 و 2.

[3]وسائل الشيعه ، ج 27، ص 342.

[4]همان ، ص 341.