بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 145

درس هفدهم

احکام[4]

11-كتاب القصاص

(قصاص) مجازات مجرمى است كه جنايتى را بر ديگرى وارد كرده است . كلمه (قصاص) در اصل ، به معناى پيروى كردن از اثر ديگرى است ؛ قصاص كننده نيز اثر (جانى) را پيروى مى كند و مثل عمل او را انجام مى دهد.[1]

اجراى اين دسترو حكيمانه دين مقدس اسلام موجب امنيت و آرامش در جامعه مى گردد.

قرآن كريم مى فرمايد:

(وَ لَكُمْ فِى الْقِصاصِ حَيوةٌ يا اُولِى الاَلْبابِ لَعَلَّكُم تَتَّقوُنَ)[2]

و براى شما در قصاص ، حيات و زندگى است ، اى صاحبان خرد تا شايد تقوا پيشه كنيد.

جنايت كننده را (جانى) و كسى را كه جنايت بر او وارد شده (مَجنىُّ عليه) مى نامند.

اقسام جنايت يا قتل است يا نقص عضو و هر يك از اين ها يا عمد است يا شبه عمد و يا خطاى محض .

1 ـ عـمدى : آن است كه از روى عمد و قصد انجام گرفته باشد؛ مثلا" كسى ديگرى را به قصد كشتن يا مجروح كردن بزند و يا كارى كند كه او كشته يا مجروح شود، اعم از اين كه با وسيله كشنده باشد يا غير آن .

2 ـ شـبـه عـمـد: آن اسـت كه در كار خود، قصد و عمد داشته باشد، ولى منظورش كشتن

[1]ر.ك . بـه : فـرهـنـگ مـعـارف اسـلامـى ،واژه (قصاص) ؛ مفردات الفاط قرآن ، واژه (قصص) .

[2]بقره (2)،، آيه 179.


صفحه 146

و يا نقص عـضـو نـبـاشـد، ولى قـتـل يـا نـقـص ‌ عـضـوى اتـفـاق افـتـد؛ مـثـل ايـن كـه كـسـى را بـه قـصـد تـاءديـب بـزنـد و مـنـجـر بـه قـتـل يـا نـقص عضو او شود يا مريض را عمل جرّاحى كند و يا كسى را ختنه نمايد، ولى به طور اتفاقى ، منجر به مرگ يا نقص عضو وى شود.

3 ـ خـطـاى مـحـض : آن اسـت كـه در كـار خـود، هـيـچ قـصـدى نـداشـتـه بـاشـد؛ مـثـل ايـن كـه كـسـى سـلاح خـود را پـاك كـنـد و بـه طـور اتـفاقى ، تيرى پرتاب شود و موجب قتل يا نقص عضو كسى گردد.[1]

جـنـايـت (قـتـل يـا نـقـص عـضـو) عـمـدى مـوجـب قـصـاص اسـت ؛ يـعـنـى : در قـتـل عـمـدى ، قـاتـل را مـى كـشـنـد، مـگـر ايـن كـه وارثـان مـقـتـول بـه (ديه) گرفتن راضى شوند و قاتل هم ديه را بدهد و يا عفو كنند. در نقص عضو نيز خود مجنّى عليه با حكم حاكم شرع مى تواند به مقدارى كه بر او نقص وارد شده است ، بر جانى نقص وارد كند.[2]

در كـتـاب هـاى فـقـهـى ، كـيـفـيـت قـصـاص قـتـل و نـقـص عـضـو بـه طـور دقـيـق و مفصّل بيان شده است .

در جـنـايـت شبه عمد و خطاى محض ، جانى را قصاص نمى كنند، بلكه به شرحى كه در (كتاب الديات) خواهد آمد، از او ديه مى گيرند.

12-كتاب الديّات

(ديـات) جمع (ديه) ، عبارت است از مقدار مالى كه واجب است در برابر جنايت پرداخت گردد، خـواه مـقدار آن معلوم باشد يا نباشد. گاهى جرايمى را كه مقدارش معيّن نيست (ارش) و (حكومت) (تـفـاوت مـيـان صـحـيـح و مـعـيـوب) و جـرايـمـى را كـه مـقـدارش مـعـيـن اسـت (ديـه) مـى نامند.[3]

ديـه (خـون بـهـاى) قـتـل عـمـد (در صـورتـى كـه قـصـاص تـبـديـل بـه ديـه گـردد) عـبـارت از يـكـى از مـوارد ذيـل اسـت كـه قاتل در انتخاب آن مختار مى باشد:

[1]ر.ك . بـه : تـحـريـر الوسـيـله ، ج 2، ص 553ـ554 / شـرح لمـعـه ، ج 2، ص 392ـ393.

[2]ر.ك . به : همان ، ص 533.

[3]همان ، ص 553.


صفحه 147

1ـ صد شتر كه پنج سال را تمام كرده باشند؛

2ـ دويست گاو سالم و متعارف ؛

3ـ هزار گوسفند سالم و متعارف ؛

4ـ دويست (حلّه) كه هر (حلّه) عبارت از دو قطعه لباس از بُرد يمانى است ؛

5ـ هزار دينار (هزار مثقال طلاى سكّه دار) ؛

6ـ ده هزار درهم (ده هزار مثقال نقره سكّه دار).

مـهـلت پـرداخـت ديـه قـتـل عـمـد يـك سـال اسـت و از مـال خـود قاتل پرداخت مى شود.[1]

ديـه قـتل شبه عمد نيز يكى از همان موارد مذكور است با كمى تخفيف در سنّ شترها و مدت پرداخت آن كه دو سال است و از مال خود قاتل پرداخت مى شود.[2]

ديـه قـتـل خـطـاى مـحض نيز يكى از موارد مذكور در قتل عمد با مقدارى تخفيف در سنّ شترها است و مـهـلت پـرداخـت آن سـه سـال مـى بـاشـد. پـرداخـت ايـن ديه بر عهده (عاقله) است كه بايد از مال خود بدهند و نمى توانند عوضش را از قاتل بگيرند.[3]

(عـاقـله) خـويـشـاونـدان ذكـور قـاتـل هـسـتـنـد كـه از طـرف پـدر و مـادر يـا از طـرف پـدر با قاتل نسبت دارند، به شرط اين كه بالغ و عاقل باشند و فقير هم نباشند.

اگـر كسى خويشاوند پدر و مادرى يا پدرى نداشته باشد و (ضامن جريره)[4]هم نـداشـتـه بـاشـد، عـاقـله او امـام مـسـلمـانـان اسـت كـه ديـه را از بـيـت المال مى پردازد.

در قـتـل عـمـد و شـبـه عـمـد نـيـز اگـر قـاتـل فـرار كـنـد و دسـتـگـيرى او ممكن نباشد، ديه را از مـال او بـر مـى دارنـد: اگـر مـال نـداشـته باشد، بايد خويشاوندان او بدهند و اگر خويشاوند نداشته باشد، ديه مقتول را امام از بيت المال مى دهد و در هيچ صورت ، خون مسلمانى ،

[1]ر.ك . بـه :تـحـريـر الوسـيـله ، ج 2، ص 554ـ555، مسائل 1ـ7.

[2]ر.ك . به : همان ، ص 556ـ557، مسائل 13ـ17.

[3]ر.ك . به : همان ، ص 557ـ558، مسائل 18ـ22.

[4](ضامن جريره) كسى است كه با انسان تعهد مى بندد كه در صورت نبودن وارثى از خويشاوندان ، از يكديگر ارث ببرند و در زمينه جنايتهايى كه از طريق خطاى محض انجام مى گيرد، ضامن يكديگر باشند.


صفحه 148

كه به ناحق كشته شده ، هدر نمى رود.[1]

در صـورتـى كـه در يكى از ماه هاى حرام (رجب ، ذى قعده ، ذى حجّه و محرّم) يا در حرم مكّه معظّمه قتلى انجام گيرد، قاتل علاوه بر ديه قتل ، ثلث[13]ديه را نيز بايد بپردازد.

اگـر كـسى در بيرون از حرم مكّه مرتكب قتل گردد و به حرم پناهنده شود، در حرم قصاص نمى شـود، ولى در آب و غـذا بـر او سـخت گيرى مى شود تا از حرم خارج گردد و در خارج از حرم ، مـورد قـصـاص قـرار گـيـرد. امـا قـاتـلى كـه در حـرم مـرتـكـب قتل شده است ، در همان جا، قصاص مى شود.[2]

هـر عـضـوى از بـدن انـسـان ديـه مـشـخـصـى دارد كـه در كـتـاب هـاى فـقـهـى بـه تفصيل بيان شده است .

كفّاره قتل

در قـتـل مـسـلمـان ـ اعـم از مـرد و زن ، بـزرگ و كـوچـك و عـاقـل و ديـوانـه ـ عـلاوه بـر ديـه ، قـاتـل بـايـد كـفـّاره هـم بـدهـد و كـفـّاره قتل به شرح ذيل است :

1ـ در قتل عمد، كفّاره جمع واجب است ؛ يعنى : آزاد كردن يك بنده ، دو ماه روزه و اطعام شصت فقير؛

2ـ در قتل شبه عمد و خطاى محض ، يك كفّاره ـ به ترتيب ـ واجب است : بايد يك بنده آزاد كند، در صورت عدم امكان ، دو ماه روزه بگيرد، اگر نتوانست به شصت فقير غذا بدهد.

در قتل كافر ـ اعم از حربى ، ذمّى و معاهد ـ كفّاره لازم نيست .[3]

[1]ر.ك . به : تحرير الوسيله ، ج 2، ص 599ـ602.

[2]ر.ك . به : همان ، ص 558، مساءله 23 و 25.

[3]ر.ك . به : همان ، ص 606.


صفحه 149

خلاصۀ درس

1 - «قصاص» دستور حكيمانه‌اى است كه قرآن از آن به عنوان مايۀ حيات و زندگى ياد كرده است.

2 - در قتل عمد، قاتل را قصاص مى‌كنند، مگر در صورت رضايت اولياى مقتول به ديه يا عفو. در قتل شبه عمد و خطاى محض نيز قصاص نيست، بلكه در آن ديه لازم است.

3 - در جنايت عمدى كم‌تر از قتل نيز «جانى» را قصاص مى‌كنند، مگر در صورت رضايت مجنّى عليه بر ديه يا عفو.

4 - در قتل عمد و شبه عمد، بايد ديه را قاتل بدهد، ولى در خطاى محض بايد ديه را «عاقلۀ» او بدهد.

5 - قتلى كه در يكى از ماه‌هاى حرام يا در حرم مكّه اتفاق افتد، ديۀ آن بيش‌تر است.

6 - در قتل عمد، كفّارۀ جمع و در قتل شبه عمد و خطا، يك كفّاره - به ترتيب - واجب است


صفحه 150

پرسش

1 - جنايت عمد، شبه عمد و خطاى محض را معرفى نماييد.

2 - حكم جنايت عمدى را بيان كنيد.

3 - مهلت پرداخت ديۀ هر يك از قتل عمد، شبه عمد و خطاى محض چه مدتى است‌؟

4 - در قتل عمد يا شبه عمد، اگر قاتل فرار كند، وظيفه چيست‌؟

5 - اداى كفّارۀ هر يك از انواع قتل چگونه است‌؟


صفحه 151

فهرست منابع و مآخذ

قرآن كريم

نهج البلاغه (فيض الاسلام)

الاصطلاحات فى الرسائل العلمّيه ، ياسين عيسى العاملى ، قم ، انتشارات اسلامى .

اجـمـاعـيـّات فـقـه الشـيـعـة و احـوط الاقـوال مـن احـكـام الشـريـعـة ، اسماعيل بن احمد حسينى مرعشى ، مؤ سسّه المنار، 1415ه‌ . ق .

ادوار فقه ، محمود شهابى ، تهران ، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى .

ادوار اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامى ، محمد ابراهيم جناتى ، تهران ، كيهان .

ادوار فقه و كيفيت بيان آن ، محمد ابراهيم جنّاتى ، تهران ، كيهان .

آشنايى با علوم اسلامى ، مرتضى مطهّرى ، تهران ، صدرا، 1358.

اصول الفقه ، محمد رضا مظفر، نجف اشرف ، 1386ه‌ . ق .

اصول كافى ، محمد بن يعقوب كلينى ، بيروت ، دار صعب و دار التعارف .

انـوار الاصـول (تـقـريـرات درس آيـت الله مـكـارم شـيـرازى) ، نـگـارش احـمـد قـدسـى ، قـم ، نسل جوان .

بحارالانوار، محمد باقر مجلسى ، بيروت .

تهذيب الاصول (تقريرات درس امام خمينى) ، نگارش جعفر سبحانى ، قم ، انتشارات اسلامى .

تذكرة الفقها، علاّمه حلّى ، تهران ، مكتبة المرتضوية ، 1388ه‌ . ق .

تحرير الوسيله ، امام خمينى (ره) ، نجف .

تحرير المعالم ، على مشكينى ، قم ، الهادى .

توضيح المسائل ، امام خمينى ، آستان قدس رضوى .

جـامـع احـاديـث الشـيـعـه ، سـيـد حـسـيـن بـروجـردى ، نـگـارش اسماعيل معزّى .

الجوامع الفقهيه (مراسم سلاّر ديلمى) ، انتشارات جهان .

جواهر الكلام ، محمد حسن نجفى .

رسـاله نـويـن ، امـام خـمـيـنى ، نگارش عبدالكريم بى آزار شيرازى ، چاپ چهاردهم ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى .


صفحه 152

سفينة البحار، شيخ عباس قمى ، اسوه .

شرائع الاسلام ، محقّق حلّى ، تهران ، مكتبة علميّه ، 1377ه‌ . ق .

شرح لمعه ، شهيد ثانى ، تهران ، 1308ه‌ . ق .

صحيفه نور، تهران ، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى .

صحاح اللّغة ، جوهرى .

العروة الوثقى ، سيد كاظم يزدى ، قم ، اسماعيليان .

فرائد الاصول (رسائل) ، مرتضى انصارى ، چاپ سنگى .

فقه سياسى ، ابوالفضل شكورى ، 1361.

فرهنگ معارف اسلامى ، سيد جعفر سجّادى .

الفقه الماءثور، على مشكينى ، قم ، الهادى ، .

القاموس المحيط، فيروز آبادى .

مبادى فقه و اصول ، عليرضا فيض ، تهران ، چاپ چهارم ، دانشگاه تهران .

مـسـالك الافـهـام فـى شـرح شـرائع الاسـلام ، زيـن الدين بن على العاملى (شهيد ثانى) ، چاپ سنگى .

مصطلحات الفقه ، على مشكينى ، قم ، الهادى .

مناسك حج ، امام خمينى ، مشعر، 1372.

المنجد، لويس معلوف ، قم ، اسماعيليان .

معالم الدين فى الاصول ، شيخ حسن بن زين الدين بن على العاملى ، تهران ، اسلاميه .

موسوعة الفقه االاسلامى ، وزارت اوقاف مصر، قاهره ، 1410ه‌ . ق .

مبادى فقه و اصول ، عليرضا فيض ، چاپ چهارم ، تهران ، دانشگاه تهران .

مفردات الفاظ القرآن ، راغب اصفهانى .

مجمع البحرين ، فخر الدين طريحى .

معجم الفروق اللغويه ، ابن هلال عسكرى ، تنظيم بيت الله بيات ، قم ، انتشارات اسلامى .

معجم مقاييس اللغة ، ابن فارس .

نضد القواعد الفقهية ، شهيد اول ، تنظيم فاضل مقداد، قم ، كتابخانه آيت الله مرعشى .

وسائل الشيعة ، شيخ حرّ عاملى ، قم ، آل البيت ، 1411ه‌ . ق .

ولايت فقيه ، امام خمينى (ره) ، قم ، آزادى .