از ميان فقهاى برجسته دوران تلخيص ، از سيد محمّد كاظم يزدى صاحب عروة الوثقى ، آقا ضياء الديـن عـراقى ، شيخ محمد حسين اصفهانى ، حاج شيخ عبدالكريم حائرى (مؤ سس حوزه علميه قم) ، آية الله بروجردى و سيد محسن حكيم مى توان نام برد.[1]
10ـ دوره كاربرد همه جانبه فقه
ايـن دوره از زمـان امـام خـمـيـنـى (1320 ـ 1409ه . ق) آغـاز شده و تاكنون ادامه دارد. دردوره هاى گـذشـتـه ، بـه دليـل نـبـودن حـكـومـت اسـلامـى ، زمـيـنـه اجـراى تـعـداد قـابـل تـوجـهـى از ابـواب فـقـهـى فـراهـم نـبـود. از ايـن رو، ابـواب سـيـاسـى فـقـه از قـبـيـل قـضـا و شـهـادات و حـدود و ديـات نـه تـنـهـا از اجـتـمـاع ، بـلكـه از جـدول دروس حوزه ها نيز حذف شده بود و مى رفت كه از كتاب هاى فقهى نيز حذف شود. در اين ميان ، فقيه بزرگ و مجدّد قرن ، حضرت امام خمينى (ره) ، قدم به ميدان فقاهت گذاشت . ايشان ، كه فقه را احيا كرد و آن را متحوّل ساخت ، به فقه عملى عقيده داشت و مى فرمود:
ما بايد... در صدد تحقّق فقه عملى اسلام برآييم ، و الاّ مادامى كه فقه در كتاب ها و سينه علما مستور بماند، ضررى متوجه جهانخواران نيست .[2]
حـضـرت امـام خمينى (ره) در سايه فعاليت هاى خستگى ناپذير، توانستند براى اولين بار در غيبت كبرا، حكومتى مبتنى بر فقه و ولايت فقيه تاءسيس نمايند و بر اين باور بودند كه :
حكومت در نظر مجتهد واقعى ، فلسفه تمامى فقه در تمامى زواياى زندگى بشريت است . حكومت نشان دهنده جنبه عملى فقه در برخورد با تمامى معضلات اجتماعى ، سياسى ، نظامى و فرهنگى اسـت ... هـدف اسـاسـى ايـن اسـت كـه مـا چـگـونـه مـى خـواهـيـم اصـول مـحكم فقه را در عمل فرد و جامعه پياده كنيم و براى معضلات جواب داشته باشيم و همه تـرس اسـتكبار از همين مساءله است كه فقه و اجتهاد جنبه عينى و عملى پيدا كند و قدرت برخورد در
[1]ر.ك . بـه : ادوار فـقـه ، ص 60ـ62؛ ادوار اجـتـهـاد، ص 399ـ403، آشـنـايـى با علوم اسلامى (فقه) ، ص 83ـ84.
[2]صحيفه نور، ج 21، امام خمينى ، ص 100 .
مسلمانان به وجود آورد.[1]
امـام خـمـيـنـى (ره) در بـيـنش ويژه فقهى خود، به نقش دو عنصر زمان و مكان عنايت داشتند و فقه شيعه را بر اين اساس پاسخگوى نيازهاى بشرى در همه اعصار مى دانستند و مى فرمودند:
اين جانب معتقد به فقه سنّتى و اجتهاد جواهرى هستم و تخلّف از آن را جايز نمى دانم . اجتهاد به همان سبك صحيح است . ولى اين بدان معنا نيست كه فقه اسلام پويا نيست ؛ زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده در اجتهادند.[2]
يـكـى از مـسـائل بـسـيار مهم در دنياى پرآشوب كنونى نقش زمان و مكان در اجتهاد و نوع تصميم گيرى ها است .[3]
[1]صحيفه نور، ج 21، ص 98.
[2]همان ، ص 98.
[3]همان ، ص 61.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
خلاصۀ درس
علم فقه از علوم اسلامى است كه با اسلام تولد يافته و تاكنون حيات مستمر و متسلسل داشته و در سير تكاملى خود، مراحل گوناگونى پيموده كه عبارت است از:
1 - تشريع و صدور احكام در دوران 23 سالۀ رسالت پيامبر خاتم6؛
2 - تبيين و تدوين فقه پس از رحلت پيامبر6تا آغاز غيبت كبرى امام زمان (عجلاللهفرجه) (329 ه. ق)؛
3 - تبويب و دسته بندى روايات مربوط به فقه از آغاز غيبت كبرا تا زمان شيخ طوسى (385-460 ه. ق)؛
4 - توسعۀ مسائل فقهى از طريق تفريع از زمان شيخ طوسى تا زمان علاّمه حلّى (648-726 ه. ق)؛
5 - دورۀ استدلال از زمان مرحوم ابن ادريس تا زمان محقّق حلّى؛
6 - گسترش استدلال و تنقيح مباحث فقهى از زمان علاّمه حلّى تا عصر علاّمه وحيد بهبهانى (1117-1208 ه. ق)؛
7 - تكامل فقه از طريق بررسى دلايل مسائل و مبارزه با اخبارى گرى از عصر علاّمه وحيد بهبهانى تا زمان شيخ مرتضى انصارى (1214-1281 ه. ق)؛
8 - دقت بيشتر در مبانى فقه از دورۀ شيخ انصارى تا زمان آخوند خراسانى (1255-1329 ه. ق)؛
9 - تلخيص و استخراج مطالب مهم فقه از زمان آخوند خراسانى تازمان امامخمينى (ره) (1320 - 1409 ه. ق)؛
10 - كاربرد همه جانبۀ فقه و عملى شدن آن در جامعه از طريق تشكيل حكومت اسلامى از زمان امام خمينى تاكنون
پرسش
1 - روايات مربوط به فقه در چه زمانى دسته بندى شد و انگيزۀ علما از اين كار مهم چهبود؟
2 - فرق عمدۀ دورۀ چهارم با دورۀ پيش از آن در بيان احكام دين چه بود؟
3 - علت شكوفايى فقه شيعه در زمان علاّمه وحيد بهبهانى چه بود؟
4 - فقه زمان آخوند خراسانى (ره) را با فقه زمان شيخ انصارى (ره) مقايسه كنيد.
5 - فقه زمان امام خمينى (ره) را با فقه زمان پيش از آن مقايسه نماييد.
درس سوم
آشنايى با اصطلاحات فقهى
هر علمى داراى اصطلاحات خاصى است كه در آن علم به كار مى رود. علم فقه نيز از اين قانون كـلى مـسـتـثنا نيست و اصطلاحات خاصّى براى خود دارد كه دانش پژوهان علم فقه بايد با آن ها آشنايى داشته باشند. اين اصطلاحات بر دو گونه است :
1 ـ اصـطـلاحـاتـى كـه در همه و يا بيش تر ابواب فقهى كاربرد دارد و به باب مخصوصى اختصاص ندارد؛
2 ـ اصطلاحاتى كه تنها در يك يا دو باب كاربرد دارد.
در ايـن درس ، تـنـها با اصطلاحات نوع اول آشنا مى شويم و در درس هاى آينده ، ضمن آشنايى اجمالى با هر باب فقهى ، به توضيح بعضى از اصطلاحات ويژه آن خواهيم پرداخت .
حكــم
فـرمـان و دسـتـورى كـه از يـك مـقـام صـلاحـيـت دار صـادر شـود و بـا افـعـال مـكـلّفـيـن يـا مـوضوع خارجى ارتباطى داشته باشد (حكم) خوانده مى شود. اقسام حكم عبارتند از:[1]
الف ـ حكم تكليفى
اين حكم از نوع امر و نهى و يا از نوع (رخصت)[2]است كه از شارع مقدّس صادر شده
[1]تحرير المعالم ، على مشكينى ، ص 19.
[2](رخـصـت) بـه مـعـنـاى اجـازه در فـعـل يـا تـرك يـك چـيـز اسـت ؛ يـعـنـى : عمل مورد نظر مباح است و مى توان آن را انجام داد و يا ترك كرد.
و به طور مستقيم ، به افعال مكلّف تعلّق مى گيرد و رفتار او را در جوانب گوناگون زندگى (شخصى ، خانوادگى ، عبادى ، سياسى ، اجتماعى و اقتصادى) تصحيح مى كند.
حكم تكليفى پنج نوع است و به عنوان (احكام خمسه) معروف شده :
1 ـ واجب (لازم شرعى) : حكمى است كه موضوع خود را لازم الاجرا مى كند و هر مكلّفى موظّف است آن را انـجـام دهـد و تـرك آن گـنـاه اسـت . مـانـنـد (اءَقـيـمـواالصَّلوةَ) نـمـاز را بـر پاى داريد، (صُوموُا) روزه بگيريد و....
2 ـ حـرام (مـمـنـوع شـرعـى) : حـكـمـى اسـت كـه مـوضـوع خـود را مـمـنـوع و غـيـر قـابـل اجـرا مـى كـنـد و مـكلّف را از انجام آن باز مى دارد، به گونه اى كه اگر آن را انجام دهد مـستحق عذاب مى شود، مانند(لاتاءْكُلواُ الرِّبوا)ربا نخوريد،(لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً)برخى از شما از برخى ديگر غيبت نكنند و....
3 ـ مـسـتـحـب : حـكـمـى است كه موضوع خود را خوب و مورد پسند جلوه مى دهد كه اگر مكلّف آن را انجام دهد از ثمرات و پاداش آن بهره مند مى گردد و اگر آن را ترك كند از پاداش آن محروم مى شـود، ولى مـستحق عذاب و توبيخ نيست . مانند نمازهاى مستحبى ، روزه هاى مستحبى ، سلام كردن و....
4 ـ مـكـروه : حـكـمـى است كه موضوع خود را ناپسند جلوه مى دهد و از مكلف ترك آن را مى خواهد؛ اگر مكلف آن را ترك گويد مستحق پاداش است ، ولى اگر مرتكب آن شود عذاب نمى بيند؛ مانند سخن گفتن از دنيا در مسجد، كه جاى عبادت است و....
5 ـ مـبـاح (جـايـز): حـكـمـى است كه انجام يا ترك موضوع خود را يكسان اعلام مى كند و مكلّف با انجام يا ترك آن مستحق هيچ گونه پاداش يا عذابى نمى شود.
ب ـ حكم وضعى
حـكمى كه به طور مستقيم به رفتار و گفتار انسان مربوط نمى شود، بلكه برنامه مشخّصى را قـانـون گـذارى مـى كـنـد كـه بـه طـور غـيـر مـسـتـقـيـم بـر اعـمـال و رفـتـار انـسـان اثـر مـى گـذارد (حـكـم وضـعـى) خـوانـده مـى شـود؛ از قبيل : زوجيّت ، ملكيّت ، طهارت و نجاست ؛
مثلا، زوجيت رابطه صحيح مرد و زن را قانون گذارى مـى كـنـد و بـه طـور غـيـر مستقيم ، بر اعمال و رفتار آن ها اثر مى گذارد؛ زيرا مرد و زنى كه پـيـونـد زنـاشـويـى بـسـتند، هر يك نسبت به ديگرى تكاليفى پيدا مى كند؛ مانند: وجوب نفقه همسر، حرمت خارج شدن از منزل بدون اجازه شوهر و....
دربـاره حـكـم ، تـقـسـيـمـات ديـگـرى نـيـز وجـود دارد، از قـبـيـل تـقـسيم به حكم انشايى و فعلى ؛ واقعى و ظاهرى ، اوّلى و ثانوى ، مولوى و ارشادى ؛ شـرعـى و عـقـلى و مـانـنـد آن ، كـه بـراى رعـايـت اخـتـصـار، از تـوضـيح آن ها خوددارى مى كنيم .[1]
اقسام واجب :
واجب نيز ـ مثل حكم ـ اقسامى دارد كه برخى از آن ها به قرار زير است :
1 ـ عينى و كفايى :
واجب عينى : حكمى است كه از تك تك افراد مكلّف خواسته شده است و هرمكلّفى موظّف است خودش آن را انجام دهد و با انجام دادن ديگران ، از او ساقط نمى شود، مانند نماز و روزه .
واجـب كـفايى : وظيفه اى است كه از جامعه مسلمانان خواسته شده است ؛ اگر هيچ كسى آن را انجام نـدهـد، هـمـه گـنـاه كار مى گردند، اما در صورت انجام دادن عدّه اى ، از ديگران ساقط مى شود (اگـر چـه ثـواب عمل ، مخصوص انجام دهندگان مى باشد) مانند: جهاد، امر به معروف و نهى از منكر و نيازهاى ضرورى اجتماع از قبيل : پزشكى ، اجتهاد و قضاوت .
2 ـ تعبّدى و توصّلى :
واجب تعبّدى : واجبى است كه صحّت آن مشروط به قصد قربت است و بدون چنين
[1]ر.ك . به تحرير المعالم ، ص 19ـ21.