(اِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكينِ وَ الْعامِلينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِى الرِّقابِ وَ الْغارِمينَ وَ فى سَبيلِ اللّهِ وَ ابْنِ السَّبيلِ فَريضَةٌ مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَليمٌ حَكيم)[1]
زكـات ، مـخـصـوص فـقـرا و مـساكين و كاركنانى است كه براى (جمع آورى) آن زحمت مى كشند و كـسانى كه براى جلب محبتشان اقدام مى شود و براى (آزادى) بردگان و (اداى دين) بدهكاران و در راه (تقويت آيين) خدا و واماندگان در راه ، اين يك فريضه (مهّم) الهى است و خداوند دانا و حكيم است .
كتاب الخمس
(خـمـس) يـعـنـى يـك پـنـجـم و در فـقـه ، عـبـارت اسـت از يـك پـنـجـم امـوال انـسـان كـه بايد ازدرآمد و مازاد بر مخارج خود با شروط خاصى كه در فقه بيان شده ، بـپـردازد[2]و آن حـقى است كه خداوند براى پيغمبر اكرم6و امام معصوم7قرار داده تـا مـسـتـمندان از خاندان آن بزرگواران به جاى زكات مصرف و نيازمندى هاى خود را با آن تاءمين كنند. امام صادق7مى فرمايد:
(اِنَّ اللّهَ لا اِلهـَاِلاّ هـُوَ لَمـّا حـَرَّمَ عـَلَيـْنـَا الصَّدَقـَةَ، اَنـْزَلَ لَنـَاالْخـُمْسَ فَالصَّدَقَةُ عَلَيْنا حَرامٌ وَ الْخُمْسُ لَنا فَريضَةٌ وَ الْكَرامَةُ لَنا حَلالٌ)[3]
هـمـانا خداوند ـ كه خدايى جز او نيست ـ وقتى صدقه (واجب) را بر ما حرام كرد، خمس را براى ما فـرو فـرسـتـاد. پـس صـدقـه (واجـب) بر ما حرام و خمس براى ما واجب و كرامت (هديه) براى ما حلال است .
از امام باقر7روايت شده است :
(لا يَحِلُّ لاَِحَدٍ اَنْ يَشْتَرِىَ مِنَ الْخُمْسِ شَيْئاً حَتّى يَصِلَ اِلَيْنا حَقَّنا)[4]
بـر كـسى حلال نيست از مالى كه خمس به آن تعلّق گرفته چيزى بخرد، مگر اين كه حق ما به
[1]توبه (9)، آيه 60.
[2]فرهنگ معارف اسلامى ، واژه (خمس) .
[3]وسائل الشيعة ، ج 6، ص 337.
[4]همان ، ج 9، ص 484.
ما برسد.
خمس در موارد هفتگانه ذيل واجب است :
1 ـ غنايم جنگى ؛
2 ـ معادن ؛
3 ـ گنج و دفينه اى كه با شروط خاصى به دست آيد؛
4 ـ جواهراتى كه با غوّاصى و امثال آن از دريا به دست آورند؛
5 ـ مـال حلال مخلوط به حرام ؛
6 ـ زمينى كه كافر ذِمّى از مسلمان بخرد؛
7 ـ مـنـافـع كـسـب كـه هـر گـاه انسان از تجارت ، صنعت يا كسب هاى ديگر، مالى به دست آورد، چنانچه از مخارج سال خود و عيالاتش زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد.[1]
در كتاب خمس ، احكام مربوط به موارد ياد شده و چگونگى مصرف خمس مورد بحث قرار گرفته اسـت .[2]در ادامـه ايـن بـخـش ، فـقـهـاى اسـلام (انفال) را مورد بحث و بررسى قرار داده اند.
(انـفـال) ، جمع (نفل) ، به معناى چيز اضافى است و منظور از آن زمين هاى موات ، قلّه كوه ها و جـنـگـل هـا، بـسـتـر رودخـانـه هـا، ارث بـدون وارث و مـانـنـد آن اسـت كـه از اموال تحت اختيار منصب امامت مى باشد.[3]
[1]مـورد هـفـتـم مـبـتلا به بيش تر مردم است . بنابراين ، توصيه مى شود كه هر كس به فتواى مرجع خود مراجعه كند و طبق آن عمل نمايد.
[2]ر.ك . به : تحرير الوسيله ، ج 1، ص 352 ـ 367.
[3]ر.ك . بـه : هـمـان ، ص 368؛ شـرح لمـعـه ، شـهـيـد ثـانـى ، ج 1، ص 185؛ شرائع الاسلام ، ص 53.
خلاصۀ درس
1 - طهارت دو گونه است:
الف - طهارت از خبث كه عبارت است از: تطهير بدن يا لباس يا چيز ديگرى كه در اثر تماس با يكى از نجاسات، متنجّس شده باشد.
ب - طهارت از حدث كه عبارت است از: تطهير باطن انسان به وسيلۀ وضو، يا غسل و يا تيمّم.
2 - مهمترين عبادت، نماز است كه انسان را از فحشاء و منكر باز مىدارد.
نمازهاى واجب عبارت است از: نمازهاى يوميّه، نمازطواف، نماز آيات، نماز ميّت، نماز قضاى پدر بر پسر بزرگتر و نمازى كه به واسطۀ اجاره يا نذر و امثال آن واجب مىشود.
3 - زكات مالياتى است كه به نُه چيز تعلّق مىگيرد و به نفع فقرا و در مصالح عمومى صرف مىشود.
اگر كسى زكات ندهد و نماز بخواند گويا نماز نخوانده است.
4 - خمس، كه نوعى ماليات است، از يك پنجم (15) درآمد و مازاد بر مخارج سالانه براى مصرف در موارد خاص پرداخت مىشود. كسى كه خمس مال خود را ندهد، از ظالمان و غاصبان حقوق محمد و آل محمد:محسوب مىگردد.
پرسش
1 - طهارت از خبث و طهارت از حدث را تعريف نماييد و تفاوت آنها را بيان كنيد.
2 - معناى لغوى و شرعى «صلاة» را ذكر كنيد.
3 - نماز طواف چند ركعت است و كجا خوانده مىشود؟
4 - معناى لغوى و اصطلاحى زكات را بيان نماييد.
5 - در چه مواردى خمس واجب مىشود؟
درس ششم:
عبادات[2]
5- كتاب الصّوم
(صـوم) در لغـت ، بـه مـعـنـاى امـسـاك و خـوددارى از انـجام هر كارى است ، به طور مطلق ، چه خـوردنـى يـا گـفتنى باشد و يا رفتنى و در شريعت اسلام ، عبارت است از: امساك از مفطرات نُه گـانـه براى اطاعت فرمان خدا، از اذان صبح تا اذان مغرب كه در فارسى ، به اين كار (روزه) مى گويند.[1]
در قرآن و روايات معصومان7در باره روزه ماه رمضان تاءكيد بسيار شده است . در روايتى از امام صادق7نقل شده :
(مَنْ اَفْطَرَ يَوْماً مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ خَرَجَ رُوحُ الاْ يمانِ مِنْهُ)[2]
هر كس يك روز از ماه رمضان را (بدون عذر) افطار كند، روح ايمان از او خارج مى شود.
اقسام روزه
روزه چهار قسم است : واجب ، مستحب ، مكروه و حرام
الف ـ روزه هاى واجب عبارت است از:
1ـ روزه مـاه رمـضـان ؛ در هـر سـال واجب است همه افراد مكلّف ماه مبارك را به شرحى كه در كتاب هاى فقهى بيان شده ، روزه بگيرند.
2ـ روزه كـفّاره ؛ در مواردى ، براى انسان واجب مى شود كه به عنوان كفّاره ، به مدت دو ماه و يا كم تر، روزه بگيرد؛ مانند كفّاره قتل ، كفّاره ابطال روزه ماه رمضان و كفّاره نذر.
[1]ر.ك . به : مفردات الفاظ القرآن ؛ واژه (صوم) ، مصطلحات الفقه ، ص 343.
[2]وسائل الشيعه ، ج 10، ص 246.
3ـ روزه قـضـا؛ روزه هايى را كه به دليل مسافرت يا بيمارى و يا مانند آن در ماه رمضان ترك شده بايد قضا كرد.
4ـ روزه بـدل از قـربـانى ؛ اگر حاجى در منا بر قربانى قدرت نداشته باشد، بايد ده روز (سه روز در صفر حج و هفت روز پس از مراجعت از آن) روزه بگيرد.
5ـ روزه روز سوم اعتكاف ؛
6ـ قضاى روزه پدر كه بر پسر بزرگ تر واجب است ؛
7ـ روزه نذر و امثال آن .[1]
ب ـ روزه هاى مستحب :
روزه تـمـام روزهاى سال ، غير از روزه هاى حرام و مكروه ـ كه در اين درس گفته مى شود ـ مستحب است ، ولى بعضى از روزها تاءكيد بيش ترى دارد؛ از جمله آن ها است :
1 ـ سه روز در ماه (پنجشنبه اول و آخر هر ماه و اولين چهارشنبه پس از روز دهم) ؛
2 ـ ايّام بيض (سيزدهم ، چهاردهم و پانزدهم هر ماه) ؛
3 ـ تمام ماه رجب و شعبان ؛
4 ـ هر پنجشنبه و جمعه ؛
5 ـ عيد سعيد غدير (هيجدهم ذى الحجّه) ؛
6 ـ روز ولادت پيامبر اكرم6(هفدهم ربيع الاول) ؛
7 ـ روز مبعث پيامبر اكرم6(بيست و هفتم رجب) .[2]
ج ـ روزه هاى مكروه :
1 ـ روزه روز عاشورا؛
2 ـ روزه مستحبى ميهمان بدون اجازه ميزبان ؛
3 ـ روزه فـرزنـد بـدون اجـازه پـدر و مـادر و در صـورت نـهـى آن هـا، احـتـياط آن است كه
[1]تحرير الوسيله ، ج 1، ص 300.
[2]ر.ك . به همان ، ص 302 و 303 .
ترك شود.[1]
د ـ روزه هاى حرام :
1ـ روزه عيد فطر (اول ماه شوال) ؛
2ـ روزه عيد قربان (دهم ذى الحجة) ؛
3ـ روزه يـوم الشـّك بـه نـيـّت رمـضـان (يـعـنـى : روزى كـه مـعـلوم نـيـسـت آخـر شـعـبـان است يا اول رمضان) ؛
4ـ روزه ايـّام تشريق (يازدهم ، دوازدهم و سيزدهم ذى الحجّة) براى كسى كه در منا باشد، اگر چه حج نگزارد؛
5ـ روزه وفا به نذر معصيتى ؛ يعنى : نذر كرده باشد كه اگر موفّق به انجام فلان حرام يا تـرك فـلان واجـب شـود، مـثـلا" يـك روز به عنوان شكرانه آن گناه روزه بگيرد، ولى اگر به عنوان مجازات بر خودش باشد، تا اين كه اين روزه مقدمه ترك معصيت باشد اشكالى ندارد.
6 ـ روزه سكوت ؛ يعنى : روزه بگيرد كه سخن نگويد .
7 ـ روزه وصال ؛ يعنى : روزه يك شبانه روز يا يك شب و دو روز بدون افطار در شب .
8 ـ روزه مستحبى زن با نهى شوهر از آن ؛
9 ـ روزه مستحبى مملوك (غلام يا كنيز) با نهى مالك از آن ؛
10 ـ روزه مستحبى فرزند در صورتى كه موجب ناراحتى پدر و مادر باشد؛
11ـ روزه مريض و هر كسى كه روزه برايش ضرر دارد؛
12 ـ روزه مسافرى كه روزه اش صحيح نيست ؛
13 ـ روزه دهـر؛ يـعـنـى : در تـمـام روزهـاى سـال ، حـتـى در روزهاى عيد فطر و قربان هم روزه باشد.[2]
فـقـهـاى اسـلام كـيـفـيت و شروط مفطرات و كفّاره روزه ، احكام روزه قضا و روزه مسافر
[1]تحرير الوسيله ، ج 1، ص 303؛ عروة الوثقى ، سيد كاظم يزدى ، ج 2، ص 71.
[2]العروة الوثقى ، ج 2، ص 71 و 72.
را نيز در كتاب صوم توضيح داده اند.
6-كتاب الاعتكاف
(اعـتـكـاف) در لغـت ، بـه مـعـنـاى گـوشـه نـشـيـنـى و مـقـيـم شـدن در يـك محل معيّن و در اصطلاح فقهى ، عبارت است از: توقّف در مسجد به قصد عبادت به مدت سه روز يا بيش تر كه در هر سه روز، بايد روزه باشد.[1]
اعتكاف يك عبادت مستحبى است ، ولى اگر انسان آن را شروع كرد و دو روز گذشت ، روز سوم آن واجب مى شود.
اعـتـكـاف شـروطـى دارد كه در كتاب هاى فقهى ، بيان شده است ؛ از جمله آن كه بايد در يكى از مـسـاجـد چـهـارگـانـه (مـسـجـد الحرام در مكّه ، مسجد النّبى6در مدينه ، مسجد كوفه و مسجد بـصـره) و يـا در مـسـجـد جـامـع هـر شـهـر (طـبـق فتواى امام خمينى (ره) به قصد رجا و به اميد مطلوبيّت) انجام گيرد. در مساجد ديگر، مثل مسجد محلّه ، مسجد بازار و مانند آن اعتكاف جايز نيست .[2]
همچنين اعتكاف احكام و محرّماتى دارد كه در كتب فقهى ، مورد بررسى قرار گرفته است .
7-كتاب الحج
(حـج) در لغـت ، بـه مـعـنـاى قـصـد و در اصـطـلاح فـقـهـا، انـجـام اعمال و مناسك مخصوص در زمان خاص (ماه ذى الحجة) و در مكان معيّن (مكّه و اطراف آن) به قصد تقرّب به خدا است .[3]
حـج يكى از اركان دين اسلام و ترك آن از گناهان كبيره است و بر كسى كه داراى شروط وجوب حج باشد، فقط يك بار در عمر واجب مى شود.
[1]ر.ك . به : فرهنگ معارف اسلامى ، ج 1، ص 238، واژه (اعتكاف) .
[2]ر.ك . به : تحرير الوسيله ، ج 1، ص 305.
[3]ر.ك . به : مفردات الفاظ القرآن ؛ فرهنگ معارف اسلامى ، واژه (حج) .
وجـوب حـج بـر شـخـص مـسـتـطـيـع ، فـورى اسـت ؛ يـعـنـى :واجـب اسـت در سـال اول اسـتـطـاعت آن را به جا آورد و تاءخيرش جايز نيست و در صورت تاءخير، واجب است در سال بعد انجام دهد و گرنه در سال هاى پس از آن .[1]
در قـرآن و احـاديـث اسلامى ، در مورد حج ، بسيار تاءكيد شده است . به عنوان نمونه ، در قرآن مجيد مى خوانيم :
(وَ لِلّهِ عـَلَى النـّاسِ حـِجُّ الْبـَيـْتِ مـَنِ اسـْتـَطـاعَ اِلَيـْهِ سـَبـيـلاً وَ مـَنْ كـَفـَرَ فـَاِنَّ اللّهَ غـَنِىُّ عَنِالْعالَمينَ)[2]
براى خدا بر مردم است كه آهنگ خانه (او) كنند؛ آن ها كه توانايى رفتن به سوى آن را دارند و هـر كـس كـفـر ورزد( و حـج را تـرك كـنـد، بـه خـود زيـان رسـانده) ، خداوند از همه جهانيان بى نيازاست .
به سند صحيح ، از امام صادق7روايت شده است :
(مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَحُجَّ حَجَّةَ الاِسْلامِ لَمْ يَمْنَعْهُ مِنْ ذلِكَ حاجَةٌ تُجْحِفُ بِهِ اَوْ مَرَضٌ لايُطيقُ فيهِ الْحَجَّ اَوْ سُلْطانٌ يَمْنَعُهُ، فَلْيَمُتْ يَهُودِيّاً اَوْ نَصْرانِيّاً)[3]
كـسـى كـه حـاجـت ضـرورى يـا مـرضـى نـداشـتـه بـاشـد كـه او را از انـجـام اعـمـال حج باز دارد و نيز حاكمى از حجّ او جلوگيرى نكند( يعنى : همه شروط استطاعت را داشته بـاشد) در عين حال ، حَجَّة الاسلام را انجام ندهد، هنگام مرگ بايد يهودى يا مسيحى از دنيا برود. (چنين شخصى مسلمان نيست) .
اقسام حج
كيفيت انجام حج واجب سه گونه است :
1ـ حـجّ تـمـتـّع : وظـيـفـه كـسـانـى اسـت كـه فـاصـله وطـن آنـان بـامـكـّه 48ميل (حدود هفتاد و هشت
[1]ر.ك . به : تحرير الوسيله ، ج 1، ص 370، مساءله 1.
[2]آل عمران (3)، آيه 97.
[3]وسائل الشيعه ، ج 11، ص 30.