بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 97

1 ـ هبه معوّض باشد؛ يعنى : موهوب له نيز در مقابل هديه واهب ، چيزى به او بدهد، چه با شرط قبلى باشد و چه بدون شرط .

2 ـ بين واهب و موهوب له خويشاوندى نسبى باشد؛

3 ـ واهـب در هبه خود قصد تقرّب به خدا كرده باشد؛ (در اين صورت ، نيز هبه معوّض مى شود؛ (چون عوض هبه خود را در واقع ، از خدا گرفته است .)

4 ـ عين موهوبه با تصرّف موهوب له يا غير آن از بين نرفته باشد؛

5 ـ مـوهـوب له در عـيـن مـوهـوبـه تـغـيـيـر اسـاسـى داده بـاشـد؛ از قبيل فروش يا هبه به ديگرى ، بريدن پارچه ، آرد كردن گندم و مانند آن ؛

6 ـ يكى از طرفين هبه (واهب و موهوب له) بميرد.[1]

در مواردى كه پس گرفتن هبه جايز است ، باز هم بهتر است كه واهب آن را پس نگيرد؛ زيرا پس گـرفـتـن هـديـه بـيـن مـردم كـارى نـامـطـلوب شمرده مى شود و در روايتى از پيامبر اكرم6نقل شده كه فرمودند:

(مَنْ رَجَعَ فى هِبَتِهِ فَهُوَ كَالرّاجِعِ فى قَيْئِهِ)[2]

كسى كه هديه خود را پس بگيرد مانند كسى است كه چيزى را كه قى كرده دوباره بخورد.

17-كتاب السّبق و الرّمايه

(سـَبْق) به معناى مسابقه دادن و (رمايه) به معناى تيراندازى است و در اصطلاح فقهى ، نوعى عقد و شرط بندى است براى مسابقه سواركارى و تيراندازى كه فايده آن تمرين و كسب مهارت در تيراندازى و اسب دوانى براى آمادگى در ميدان جنگ است .[3]

در اسـلام ، بـا اين كه هر گونه مسابقه با شرط بندى تحت عنوان (قمار) ممنوع و از گناهان كـبـيـره شـمرده شده ، ولى به منظور آموزش فنون جنگ براى ايجاد حسّ مقاومت

[1]ر.ك . بـه : تـحـريـرالوسـيـله ، ج 2، ص 58ـ60، مسائل 8، 9، 11 و 17.

[2]وسائل الشيعه ، ج 19، ص 244.

[3]ر.ك . به شرح لمعه ، ج 2، ص 22.


صفحه 98

در ميان مسلمانان و آمـادگـى بـراى دفـاع از حملات احتمالى دشمنان ، مسابقه (سواركارى) و (تيراندازى) نه تـنـهـا مـمـنـوع نـيـست بلكه در برخى از روايات ، مسلمانان براى انجام آن تشويق شده و سبق و رمـايـه از مـصـاديـق آيـه شـريـفـه(وَ اَعـِدُّوا لَهـُمْ مـَااسـْتـَطـَعـْتـُمْ مـِنْ قـُوَّةٍ وَ مـِنْ رِبـاطـِ الْخَيْلِ)[1]معرفى شده است .[2]

ايـن نـكـته را نبايد از نظر دور داشت كه سبق و رمايه در صدر اسلام با اسب و شتر و تيركمان انـجام مى گرفته است و امروزه كه وسايل جنگى و سوارى به صورت سلاح هاى مدرن و تانك و هـواپـيـمـاو زيـردريـايـى و اژدرافـكـن درآمـده و در آيـنـده نـيـز وسايل مدرن ترى اختراع خواهد شد، از اين رو، ذكر تيراندازى با تير و كمان و نيز اسب دوانى بـه عـنـوان مـصـادق رايـج در زمـان هـاى گـذشـتـه اسـت . بـه هـمـيـن دليل ، نبايد به ظاهر لفظ تيرو كمان و اسب دوانى جمود ورزيد.

18-كتاب الوصيّه

(وصـيـّت) عـبـارت اسـت از سـفـارش هـايـى كـه انـسـان در مـورد اموال و يا فرزندان كوچكش براى پس از مرگ خود مى نمايد.[3]

وصـيـّت كـردن بـراى هر مسلمانى ، به خصوص اگر حق يا امانت كسى نزد او باشد و يا نماز، روزه ، خمس ، زكات و ديگر وظايف شرعى در ذمّه او قرار دارد، واجب است .[4]

شـخـصـى بـه نـام ابـوصـبـاح كـنـانـى مـى گـويـد: از امـام صـادق7دربـاره وصـيـت سـؤ ال كردم ، فرمودند:

(هِىَ حَقُّ عَلى كُلِّ مُسْلِمٍ)[5]

وصيت كردن بر هر مسلمانى لازم است .

[1]انفال (8)، آيه 60 .

[2]ر.ك . به : وسائل الشيعه ، ج 19، ص 249ـ252.

[3]ر.ك . به : فرهنگ معارف اسلامى ، واژه (وصيت) .

[4]ر.ك . به : تحرير الوسيله ، ج 2، ص 93، مساءله 1.

[5]وسائل الشيعه ، ج 19، ص 258.


صفحه 99

اگـر كـسـى وصـيـت كـنـد كـه پس از من ، فلان مال را به فلان شخص بدهيد، اين نوع وصيت را (وصـيـّت تـمليكيّه) مى گويند و در صورتى كه بيش از ثلث همه اموالش را در بر نگيرد، نافذ است .

امـا اگـر وصـيـت كـنـد كـه پـس از مـن ، بـرايـم اعـمـالى انـجـام دهـيـد؛ مثل نماز، روزه و حج ، به اين نوع وصيت (وصيت عهديه) گفته مى شود.

وصـيـت كـنـنـده را (مـُوصـى) ، كـسـى را كـه مـسـؤ ول انـجـام آن قرار داده مى شود (وَصِىّ) يا (مُوصى اِلَيْهِ)، مالى را كه درباره آن وصيت مى شود (مُوصى بِه) و كسى را كه به نفع او وصيت مى شود (مُوصى لَه) مى نامند.[1]

احـكـام و شـروط وصـيـّت در كـتـب فـقـهـى تـحـت عـنـوان (كـتـاب الوصـيـّه) بـه تفصيل ، بيان شده است .

19ـ كتاب النّكاح

(نـكـاح) عـقـد و قرارداد خاصّى است كه مقصود از آن شركت در زندگى و ايجاد نوعى اتحاد و رابـطه قانونى و شرعى بين زن و مرد است و داراى خصوصياتى مى باشد كه آن را از ساير عقدها متمايز مى سازد.[2]

دربـاره نكاح و ازدواج ، در ميان هر ملّت و جمعيتى به تناسب روحيّه و آداب و رسوم آنان ، قوانين و تـشـريـفـات خـاصـى از قديم وجود داشته است و هم اكنون نيز وجود دارد. دين مقدّس اسلام نيز اهميت خاصّى به نكاح داده است .

ازدواج يكى از مستحبات بسيار مؤ كّد اسلام مى باشدو احاديث بسيارى از پيامبر گرامى6و اهل بيت مكّرم ايشان7درباره ترغيب به ازدواج و مذمّت ترك آن صادر شده است .

[1]ر.ك . به : تحرير الوسيله ، ج 2، ص 94، مساءله 4.

[2]ر.ك . به : مصطلحات الفقه ، ص 546.


صفحه 100

از حضرت رسول اكرم6روايت شده كه فرمودند:

(ما بُنِىَ بِناءٌ فِى الاِسْلامِ اَحَبَّ اِلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ التَّزْويجِ)[1]

هـيـچ نـهـادى در اسـلام بـنـيـان گـذارى نـشـده اسـت كـه نـزد خـداى متعال محبوب تر از ازدواج (و تشكيل خانواده) باشد.

فقهاى اسلام در باب نكاح ، درباره شروط عقد نكاح و (محارم) ـ يعنى : كسانى كه ازدواجشان با همديگر حرام است ـ به بحث پرداخته اند. همچنين درباره دو نوع ازدواج (دائم) و (منقطع) و دربـاره (نـشـوز) ـ يـعـنـى : سرپيچى هر يك از زن و مرد از وظايف خود نسبت به حقوق طرف ديگر ـ و نيز درباره نفقات و لزوم اداره اقتصادى زن و فرزند از طرف پدر و كليه حقوق مدنى خانواده بحث كرده اند.

[1]وسائل الشيعه ، ج 20، ص 14.


صفحه 101

خلاصۀ درس

1 - «وقف» يكى از كارهاى شايسته‌اى است كه پس از مرگ نيز ثواب آن به واقف مى‌رسد.

2 - صدقه دادن يكى از اعمال بسيار پسنديده است كه قصد قربت در ان شرط مى‌باشد.

3 - صدقۀ مستحبى از غير سيّد به سيّد، حلال ولى صدقۀ واجب (زكات مال و زكات فطره) از غير سيّد به سيّد حرام است.

4 - «حبس»، «سُكنى»، «عُمرىٰ» و «رُقبىٰ» نيز از ملحقات وقف شمرده مى‌شوند.

5 - «هبه» و هديه دادن نيز از كارهاى مطلوب است و پس گرفتن آن نيز در مواردى حرام و در مواردى ناپسند است.

6 - «سبق» و «رمايه» از لحاظ تمرين و آمادگى براى دفاع، جايز و بلكه مطلوب است.

7 - بر هر مسلمانى لازم است كه وصيت كند، به خصوص اگر امانتى نزد او باشد و يا عمل واجبى بر ذمّه‌اش قرار دارد.

8 - ازدواج و تشكيل خانواده يكى از كارهايى است كه در دين مقدس اسلام مورد ترغيب و تشويق قرار گرفته است


صفحه 102

پرسش

1 - «وقف» را تعريف نماييد و اهميت آن را بيان كنيد.

2 - صدقه چگونه محقّق مى‌شود؟

3 - هر يك از «عُمرىٰ» و «رُقبى» را معرفى نماييد.

4 - در چه مواردى، پس گرفتن هبه جايز نيست‌؟

5 - «سبق» و «رمايه» با كدام آيۀ قرآن ارتباط دارد؟

6 - اهميت ازدواج را بيان نماييد.


صفحه 103

درس دوازدهم

ايقاعات[1]

مـنظور از ايقاعات امور يك طرفه اى است كه براى تحقّق آن ها نيازى به وجود دو طرف ايجاب و قـبـول نـيـسـت ، بـلكـه بـا صـيـغـه يـك جـانـبـه مـحـقـّق مـى شـود و نـيـازى بـه قبول ندارد.[1]

مـحـقـّق حـلّى (ره) در ايـن بـخـش يـازده بـاب ذكـر كـرده كـه بـه قـرار ذيل است :

1-كتاب الطّلاق

(طلاق) در لغت ، به معناى ترك كردن ، آزاد و رها شدن و جدا گرديدن است ؛ (طَلَقَتِ الْمَرْاءَةُ مِنْ زَوْجِها) يعنى : زن از شوهرش ‌ جدا شد و او را ترك كرد.[2]

در اصـطـلاح شـرعـى نـيـز عـبـارت از (گـسـسـتـن پـيـونـد ازدواج بـا صـيـغه مخصوص) است .[3]

در روايـات اسـلامـى ، از (طـلاق) بـه عـنـوان يـك عـمـل حـلال مـبـغـوض نـام بـرده شـده اسـت . در حـديـث صـيـحـيـح ، از امـام صـادق7نقل شده كه فرمودند:

(ما مِنْ شَىْءٍ مِمّا اَحَلَّهُ اللّهُ اَبْغَضُ اِلَيْهِ مِنَ الطَّلاقِ)[4]

درميان چيزهايى كه خداوند حلال فرموده چيزى نزد او مبغوض تر از (طلاق) نيست .

مـردى كـه هـمـسـر خـود را طـلاق مـى دهـد بـايـد بـالغ و عـاقـل بـاشـد و بـه اخـتـيـار خـود طـلاق دهـد. بـنـابـرايـن ، طـلاق از روى اجـبـار، بـاطـل اسـت . همچنين مرد بايد قصد جدّى براى

[1]ر.ك . به : نضد القواعد الفقهيه ، ص 7.

[2]المنجد، واژه (طلق) .

[3]جواهر الكلام ، محمد حسن نجفى ، ج 32، ص 2.

[4]وسائل الشيعه ، ج 22، ص 8.


صفحه 104

طلاق داشته باشد. پس اگر صيغه طلاق را به شوخى بگويد، صحيح نيست .[1]

زن بايد هنگام طلاق از عادت ماهانه و نفاس پاك باشد و شوهرش در آن پاكى ، با او نزديكى نكرده باشد.[2]

عـلاوه بـر شـروط يـاد شـده ، در صحّت طلاق شرط است كه اجراى صيغه آن در حضور دو شاهد عادل انجام گيرد.[3]

طلاق به دو قسم (رجعى) و (بائن) تقسيم شده است :

الف ـ طـلاق رجـعـى آن اسـت كه مرد پس از طلاق نيز مى تواند تا وقتى كه عدّه زن تمام نشده ، طلاق را بر هم بزند و به زن خود رجوع نمايد.

ب ـ طلاق بائن آن است كه مرد پس از طلاق ، حق رجوع در عده را ندارد و بر پنج قسم است :

1ـ طلاق زنى كه نه سالش تمام نشده است ؛

2ـ طـلاق زنـى كـه يـائسـه بـاشـد (بـيـش از پـنـجـاه يـا شـصـت سال داشته باشد)؛

3ـ طلاق زنى كه شوهرش با او نزديكى نكرده باشد؛

4ـ طلاق زنى كه او را سه بار طلاق داده اند؛

5 و 6 ـ طلاق خُلع و مبارات كه شرح آن خواهد آمد.

غير از اين موارد، هر طلاقى كه صحيح باشد طلاق رجعى محسوب مى شود.[4]

2-كتاب الخُلع و المبارات

خلع و مبارات نيز دو نوع طلاق بائن است .

الف ـ خُلْع

(خـُلْع) بـر وزن غـُسل ، اسم مصدر است از خَلْع به معناى كندن و در آوردن لباس ؛زيرا

[1]ر.ك . به : تحرير الوسيله ، ج 2، ص 325، مساءله 1 و 3.

[2]همان ، ص 327، مساءله 10.

[3]همان ، ص 331، مساءله 9.

[4]همان ، ص 332.