بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 21


امام صادق عليه السّلام فرمود : اين معناى مجادلهء احسن است ، كه در آن جاى هيچ عذر و بهانه اى براى مخالف باقى نمىگذارد ، و شبهه و اعتراضش مطابق فهم او پاسخ داده مىشود .
و امّا جدال غير احسن اين است كه منكر حقّى شوى كه تميز حقّ و باطل طرف بحث را از تو سلب مىكند ، و با اين كار تنها او را از باطلش دور مىسازى نه به حقّ نزديك ، و اين شيوه ممنوع و حرام است ، زيرا هر دوى شما منكر حقّ مىباشيد .
سپس امام حسن عسكرى عليه السّلام فرمود : يكى از حضّار پرسيد : آيا رسول خدا صلَّى الله عليه و آله نيز مجادله مىفرمود ؟ امام صادق عليه السّلام پاسخ داد : هر گونه در بارهء رسول خدا صلَّى الله عليه و آله مىانديشى مبادا فكر كنى كه آن بزرگوار از فرمان و دستور خداوند سرپيچى كرده باشد ، خداوند دستور مىدهد كه : « و با آنان به شيوه اى كه نيكوتر است مجادله كن - نحل : 125 » و در پاسخ اعتراض منكرين حشر فرمايد : « همان خداى كه نخستين بار آفريدش ، زنده اش مىكند - يس : 79 » ، با اين حال فكر مىكنى پيامبر از فرمان خدا كوتاهى و مخالفت نموده و مطابق مأموريت الهى مجادله نكرده و ديگران را از آن فرمان آگاه نساخته است ؟ ! سپس حضرت صادق عليه السّلام بواسطهء پدران گرامش از أمير المؤمنين عليهم السّلام به نقل حديثى از پيامبر گرامى اسلام پرداخت كه : جمعى از پيشوايان پنج فرقهء : يهود ،


صفحه 22


نصارى ، دهرى ، ثنويّه و مشركان عرب ( بت پرستان ) طى يك تبانى و قرار در محضر آن حضرت حاضر شده و شروع به مجادله و احتجاج نمودند .
يهوديان گفتند : اعتقاد ما اين است كه عزير پسر خداست ، و نزد تو آمده‌ايم كه در اين باره مذاكره كنيم و نظر تو را بدانيم . اگر با ما هم عقيده شدى حقّ تقدّم با ما است ، و گر نه با اعتقاد ما مخالف بوده و ما نيز خصم تو خواهيم شد .
و نصارى گفتند : ما عقيده داريم كه مسيح پسر خدا است ، و خدا با او متّحد شده ، و نزد تو آمده‌ايم تا نظرت را بدانيم ، و در صورت توافق ، ما حقّ تقدّم خواهيم داشت و گر نه با تو مخاصمه خواهيم كرد .
سپس دهريّه گفتند : ما معتقديم موجودات جهان را آغاز و انجامى نيست و جهان قديم و هميشگى است ، و در اين موضوع با تو بحث خواهيم كرد ، اگر با ما هم عقيده باشى البتّه برترى ما ثابت مىشود و اگر مخالفت كنى با تو دشمنى خواهيم كرد .
و ثنويّه مذهبان گفتند : اعتقاد ما اين است كه تدبير جهان از دو مبدء نور و تاريكى سرچشمه مىگيرد ، و نزدت آمده‌ايم تا در اين عقيده با شما وارد بحث و مجادله شويم . اگر با ما موافق بودى كه حقّ تقدّم خواهيم داشت و در صورت مخالفت خصم تو خواهيم شد .
و در آخر بت پرستان اظهار نمودند : ما معتقديم اين بتها خدايان ما هستند ، و آمده ايم


صفحه 23


تا در اين عقيده با تو بحث كنيم . اگر با ما توافق كردى تقدّم ما ثابت خواهد شد ، و در صورت اختلاف نظر ، ما نيز همچون ديگران خصم تو خواهيم شد .
رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : به خداوند بىشريك و انباز مؤمن ، و به هر معبودى جز او [ همچون بت و طاغوت ] كافرم . خداوند مرا براى همهء جهانيان مبعوث فرمود تا مردم را بشارت دهم و از عذاب او بترسانم تا بر تمام ايشان حجّت و دليل باشم . و مرا در همه جا حفظ فرمود ، و شرّ دشمنان و مخالفين مرا دفع نمود .
سپس رو به جماعت يهود كرده و فرمود : آيا نزد من آمده‌ايد تا بىدليل عقيده اتان را بپذيرم ؟ گفتند : نه .
فرمود : پس براساس چه دليلى معتقديد كه عزير [ نبىّ ] پسر خداست ؟
گفتند : چون كتاب مقدّس تورات را پس از متروك شدن احيا نمود ، و اين كار را جز در مقام پسر خدا بودن انجام نداد .
فرمود : با اين استدلال موسى به فرزندى خدا سزاوارتر از عزير است . زيرا تورات توسّط او نازل شده ، و معجزات بسيارى كه خود بر آنها واقفيد از او مشاهده گرديده ، و بر اساس منطق شما بايد موسى نيز داراى مقامى بالاتر از مقام عزير - پسر خدا بودن - باشد .
و ديگر اينكه اگر منظور شما از پسر خدا بودن اينست كه خداوند متعال همچون پدران ديگر


صفحه 24


با جفت خود نزديكى نموده و در اثر اين مقاربت ، پسرى مانند عزير متولَّد شده ، در اين صورت شما پروردگار جهان را يكى از موجودات مادّى و محدود جهان پنداشته و به او صفاتى چون صفات مخلوقين داده‌ايد .
گفتند : مراد ما [ از ولادت ] اين معنى نيست ، زيرا آن بنا به گفتهء شما كفر و نادانى است . بلكه مقصود ما از پسر خدا بودن احترام و عظمت است . هر چند ولادتى در كار نباشد ، چنان كه شخص عالم و استاد به شاگردش مىگويد : « اى پسر من » يا « تو پسر من هستى » ، و نظر او از اين تعبير تنها اظهار محبّت است و احترام نه اثبات ولادت . و اين سخن را به كسى مىگويد كه هيچ نسبتى ميانشان نيست . و به همين تعبير خداوند عزير را از نظر شرافت و عظمت پسر خود برگزيد نه بر اساس ولادت .
فرمود : با اين توجيه نيز پاسخ شما همان بود كه در ابتدا گفتم ، زيرا بر اساس اين تعبير ، موسى عليه السّلام براى اين مقام شايسته تر بوده است . بدرستى كه خداوند با اقرار اهل باطل آنان را رسوا مىكند ، و حجّت را بر عليه ايشان برمىگرداند ، اين توجيهى كه بدان استدلال نموديد شما را به راهى دشوارتر از آنچه گفتيد مىاندازد . زيرا شما گفتيد : يكى از بزرگانتان بدون اثبات ولادت به غريبه اى مىگويد : « اى پسر من » و « تو پسر من هستى » ، و نيز به


صفحه 25


ديگرى مىگويد : « تو شيخ و استاد و پدر من هستى » ، و بديگرى مىگويد : « تو آقاى من هستى » و « اى آقاى من » ، و هر چه احترامش بيشتر باشد آن سخن محترمانه تر خواهد شد . و بر اساس اين عقيده لازم است موسى بن عمران برادر يا استاد يا پدر يا مولاى خداى باشد ، تا فضيلت آن حضرت نسبت به عزير فهميده شود . و به نظر شما آيا صحيح است اين سخنان در بارهء موسى - كه از عزير بالاتر است - نسبت به خدا داده شود ؟ ! يهوديان از پاسخ رسول خدا صلَّى الله عليه و آله مات و مبهوت شده و گفتند : اى محمّد ، اجازه بده در بارهء سخنت تحقيق و تفكَّر كنيم .
فرمود : اميدوارم با قلب پاك و راه انصاف در گفتار و عقيده اتان فكر كنيد ، تا خداوند متعال حقيقت را به شما بنماياند .
سپس رو به جماعت نصارى كرده و فرمود : شما معتقديد كه خداوند ازلى و قديم ، با پسر خود ؛ حضرت مسيح متّحد گشته است ، از شما مىپرسم منظورتان در اين گفتار مبهم چيست ؟ آيا مرادتان اين است كه خداى ازلى و قديم با اتّحاد با يك موجود حادث تنزّل كرده ؟ و يا اينكه حضرت مسيح كه موجودى محدود و حادث است بواسطهء اتّحاد با


صفحه 26


پروردگار قديم و ابدى ترقّى نموده و برابر و يكى شده است ؟ و يا اينكه اين نهايت تعظيم و تكريم حضرت عيسى است ؟
دو صورت اوّل بر اساس برهان عقلى محال است ، زيرا قديم چگونه حادث مىشود ، و يا حادث چگونه ممكن است به قديم تغيير نمايد ، بنا بر اين حادث از هر جهت ضدّ ، بلكه نقيض قديم است ، و اجتماع آن دو ممتنع و محال خواهد بود . و در صورت آخر پر واضح است كه مسيح يكى از مخلوقات و بندگان برگزيدهء خداوند بوده و حادث خواهد شد . و به هر شكل پسر خدا بودن مسيح و اتّحاد خداوند با او محال و باطل است .
نصارى گفتند : اى محمّد ، مقصود ما اين است كه خداوند در مورد مسيح - به جهت الطاف خاصّه و توجّه بىپايان به او - معجزات شگفتانگيزى را بدست او جارى فرموده ، و بهمين جهت موضوع پسر خدا بودن عيسى تنها جنبهء احترام و تجليل دارد و بس .
پيامبر صلَّى الله عليه و آله فرمود : حتما سخنى كه به يهوديان گفتم شنيديد . سپس گفتار خود در بارهء پسر خدا بودن عزير نبىّ ( عليه السّلام ) را تكرار فرمود . و جماعت نصارى همه ساكت و مجاب شدند ، مگر يكى از آنان كه رو به آن حضرت كرده و گفت : اى محمّد ! مگر شما


صفحه 27


ابراهيم را « خليل الله » نمىدانيد ؟ فرمود : همين طور است ، پرسيد : پس چرا با اين عقيدهء ما كه عيسى ابن الله است مخالفيد ؟
فرمود : اين دو هيچ شباهتى با هم ندارند . اينكه ابراهيم خليل خدا است ، خليل از مادّهء خلَّه - بفتح يا ضمّ أوّل و تشديد دوم - بمعنى احتياج و فقر است ، و حقيقت معناى خليل :
شخص نيازمند و محتاج و فقير است ، و چون ابراهيم عليه السّلام در نهايت استغناى نفس ، از ديگران دورى گزيده و تنها بسوى خداوند متعال روى آورده ، لقب خليل را به او دادند ، و اين معنى آنجا به اوج خود مىرسد كه او را در منجنيق گذاشته و مىخواستند به سوى آتش پرت كنند ، در اينجا جبرئيل عليه السّلام از جانب خدا مأمور شد تا او را يارى كند ، ولى حضرت ابراهيم عليه السّلام در جواب گفت : هيچ حاجتى به غير خدا ندارم و يارى او مرا بس است ، به همين دليل ملقّب به خليل شد .
و اگر لغت خليل را از مادّهء خلَّة - به كسر اوّل و فتح و تشديد ثانى - بگيريم معنايش :
تحقيق در خلال معانى و توجّه به لطائف و حقائق و اسرار مىشود ، و در اين صورت نيز هيچ ارتباطى با استدلال شما نخواهد داشت ، كه مستوجب تشبيه نمودن خداوند به خلق باشد . ( زيرا تشابه و تناسب در صفات و عوارض است نه در ذات و حقيقت ) آيا نمىبينيد


صفحه 28


اگر حضرت ابراهيم عليه السّلام به سوى خدا منقطع نشده بود ، و بر اسرار و حقائق علوم دست نمىيافت خليل خدا نمىشد ؟ ! ولى در موضوع توالد و تناسل به عكس است ، زيرا رابطهء پدر و پسر يك امر حقيقى و ذاتى است هر چند پدر فرزند را دشنام دهد و از خود دور سازد ، زيرا معناى ولادت ، قائم به اوست ( پدر براى هميشه مبدء تكوّن و ذاتا پدر آن فرزند است ) سپس اگر دليل شما براى پسر خدا بودن حضرت مسيح ، اينست كه حضرت ابراهيم خليل خداست ، لازم به اين اعتقاد است كه حضرت موسى نيز پسر خداست . زيرا معجزاتى توسّط او ظاهر شده كه كمتر از معجزات حضرت عيسى نبوده است ، پس بگوييد : « موسى پدر خداست » . بلكه همان طور كه در احتجاج با يهود بيان شد جايز است بگوييد : « موسى پدر ، آقا ، عمو ، رئيس و أمير خداست » .
يكى از نصارى گفت : حضرت مسيح خود در انجيل مىفرمايد : « من بسوى پدر خود مىروم » .
رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : در صورت عمل به اين كتاب ، اين جمله در آن اين گونه آمده :
« من بسوى پدر خود و شما مىروم » ، پس لازم است اعتراف كنيد كه تمام مخاطبان عيسى پسر خدا هستند . و از همين جمله معلوم مىشود كه اطلاق « ابن الله » به حضرت عيسى هيچ اختصاص و ويژگى نداشته و تمام اصحاب و شنوندگان كلامش پسر خدايند . در