بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 294


فرمود : شما را به خدا سوگند ! آيا جز من كسى در ميان شما هست كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بدو انارى خورانده و فرموده باشد : « اين از انارهاى بهشت است كه جز پيامبر يا وصىّ پيامبر هيچ كس حقّ خوردن آن را ندارد » ؟ گفتند : نه .
فرمود : شما را به خدا سوگند ! آيا جز من كسى در ميان شما هست كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بدو فرموده باشد : « هر چه از خدا درخواست نمودم عطا فرمود ، و هر چه دعا كردم مانند همان را براى تو نيز مسألت نمودم » ؟ گفتند : نه .
فرمود : شما را به خدا سوگند ! آيا جز من كسى در ميان شما هست كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بدو فرموده باشد : « تو از همه به دستورات الهى فرمانبرترى ، و به عهود پروردگار وفادار - ترى ، و در احكام قضا از همه عالمترى ، و در تقسيم به مساوات از همه برترى ، و از همه در نزد خداوند لايقترى » ؟ گفتند : نه .
فرمود : شما را به خدا سوگند ! آيا جز من كسى در ميان شما هست كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بدو فرموده باشد : « فضل و برترى تو بر اين امّت در مثال همچون فضيلت خورشيد بر ماه بوده ، و همچون فضيلت ماه بر ستارگان است » ؟ گفتند : نه .
فرمود : شما را به خدا سوگند ! آيا جز من كسى در ميان شما هست كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بدو فرموده باشد : « اى علىّ ، خداوند دوستدار تو را به بهشت


صفحه 295


رهنمون و دشمن تو را به جهنّم مىفرستد » ؟ گفتند : نه .
فرمود : شما را به خدا سوگند ! آيا جز من كسى در ميان شما هست كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بدو فرموده باشد : « مردمان از درختان گوناگونند و من و تو از يك درخت واحديم » ؟
گفتند : نه .
فرمود : شما را به خدا سوگند ! آيا جز من كسى در ميان شما هست كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بدو فرموده باشد : « من آقاى بنى آدم مىباشم و تو آقاى عرب هستى و هيچ فخرى نيست » ؟ گفتند : نه .
فرمود : شما را به خدا سوگند ! آيا جز من كسى در ميان شما هست كه خداوند موجبات رضايت خود را از او در دو آيه از قرآن بيان داشته باشد ؟ گفتند : نه .
فرمود : شما را به خدا سوگند ! آيا جز من كسى در ميان شما هست كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بدو فرموده باشد : « موعد تو موعد من است و موعد شيعيان تو حوض است ، در هنگامى كه ميزان بر پا شده و همهء مردم در خوف و هراسند » ؟ گفتند : نه .
فرمود : شما را به خدا سوگند ! آيا جز من كسى در ميان شما هست كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله در باره اش فرموده باشد : « خداوندا من او را دوست دارم تو نيز او را دوست بدار ، خداوندا من او را به تو مىسپارم » ؟ گفتند : نه .


صفحه 296


فرمود : شما را به خدا سوگند ! آيا جز من كسى در ميان شما هست كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بدو فرموده باشد : « تو حجّت مردمانى ، پس ايشان را به اقامهء نماز ، و پرداخت زكات ، و امر به معروف و نهى از منكر و برپائى حدود و تقسيم به مساوات راهنمايى و ارشاد نما » ؟ گفتند : نه .
فرمود : شما را به خدا سوگند ! آيا جز من كسى در ميان شما هست كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله دست او را در روز غدير خمّ بالا گرفته تا آنجا كه مردم زير بغلش را ببينند و فرموده باشد :
« بدانيد كه اين پسر عموى من و وزير من است پس او را يارى نموده و همفكرى كنيد و او را تصديق نمائيد زيرا همو است كه پس از من سرپرست شما است » ؟ گفتند : نه .
فرمود : شما را به خدا سوگند ! آيا جز من كسى در ميان شما هست كه آيهء : * ( وَيُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِه فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ) *[1]در شأن او نازل شده باشد ؟ گفتند : نه .
فرمود : شما را به خدا سوگند ! آيا جز من كسى در ميان شما هست كه فرشتهء وحى ؛ جبرئيل يكى از ميهمانان او باشد ؟ گفتند : نه .


[1]حشر : 9 .


صفحه 297


فرمود : آيا جز من كسى در ميان شما هست كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله به او حنوطى از حنوط بهشت عطا نموده و بفرمايد : آن را سه قسمت كن ، قسمتى را براى تحنيط من و قسمتى را براى دخترم فاطمه و باقى را براى خودت بردار ؟ گفتند : نه .
فرمود : آيا جز من كسى در ميان شما هست كه هر گاه خدمت پيامبر شرفياب مىشد آن حضرت به او تحيّت مىكرد و به نزديك خود جاى داده و مرحبا مىفرمود ، و اظهار بشاشت و شكفتگى در روى او مىنمود ؟ گفتند : نه .
فرمود : آيا جز من كسى در ميان شما هست كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بدو فرموده باشد :
« من به روز قيامت به تو مباحات مىكنم وقتى كه انبياء به اوصياى خود مباحات مىكنند » ؟ گفتند : نه .
فرمود : آيا جز من كسى در ميان شما هست كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله او را با سورهء برائت به اذن خداوند به سوى مشركين اهل مكَّه فرستاده باشد ؟ گفتند : نه .
فرمود : آيا جز من كسى در ميان شما هست كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بدو فرموده باشد :
« هر آينه من به تو رحم مىكنم از حقد و كينه اى كه در سينهء اين جماعت عليه تو پنهان است ، و آن را تا پيش از مرگ من ظاهر نكنند ، و پس از من مخالفت خود را با تو ظاهر سازند » ؟ گفتند : نه .


صفحه 298


فرمود : آيا جز من كسى در ميان شما هست كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بدو فرموده باشد :
« اميدوارم خدا امانت تو را ادا فرمايد ، اميدوارم خداوند ذمّهء تو را پرداخت فرمايد » ؟
گفتند : نه .
فرمود : آيا جز من كسى در ميان شما هست كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بدو فرموده باشد :
« تو قسمتكنندهء آتش هستى ، كسى را كه پاك و پرهيزكار است از آتش بيرون آورده و مخالفين و كفّار را در آتش رها مىكنى » ؟ گفتند : نه .
فرمود : آيا جز من كسى در ميان شما هست كه قلعهء خيبر را فتح نموده و دختر مرحب يهودى را به اسارت تحويل رسول خدا صلَّى الله عليه و آله داده باشد ؟ گفتند : نه .
فرمود : آيا جز من كسى در ميان شما هست كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بدو فرموده باشد :
« تو و شيعيانت بر سر حوض بر من وارد شويد ، در حالى كه سيراب و خوشحال و سفيد روى باشيد ، و دشمنان تو در حالى بنزد من آيند كه تشنه و سوخته و سياه روى باشند » ؟
گفتند : نه .
سپس أمير المؤمنين عليه السّلام روى به اهل شورى كرده و فرمود : در صورتى كه همهء آنچه گفتم مورد تصديق شما بوده و بدان اقرار داريد و از فرمايش پيامبرتان بر شما آشكار


صفحه 299


گرديد ، پس رعايت تقواى خداوند واحد بىشريك را نموده ، و از سخط و غضب و معصيت خداوند بپرهيزيد ، و از وصايا و عهود رسول خدا صلَّى الله عليه و آله تخلَّف نكرده ، و حقوق الهى را رعايت نموده ، و حقّ را به اهل آن واگذاشته و از روش پيامبرتان پيروى نمائيد ، زيرا اگر مخالفت كنيد در اصل به خدا عصيان ورزيده‌ايد ، پس خلافت را به كسى كه سزاوارتر است واگذاريد .
امام صادق عليه السّلام فرمود : آن جماعت پس از فكر و مشاورت با خود گفتند : ما به فضل او پى برديم ، و دانستيم كه او از همه به خلافت شايسته تر است ، ولى او مردى است كه هيچ كس را بر ديگرى تفضيل ندهد ، و اگر او را خليفه كنيد شما و ديگر مردم را به يك نگاه مىنگرد ، ولى بهتر است خلافت را به عثمان دهيد زيرا او همان است كه شما بدان ميل داريد . پس امر خلافت را بدو واگذار نمودند ! ! .


صفحه 300


احتجاج حضرت أمير عليه السّلام بر گروه زيادى از مهاجر و انصار با كلامى شيوا پيرامون فضيلت خود با استناد به احاديث نبوىّ 56 - از سليم بن قيس نقل است كه گفت : در ايّام خلافت عثمان بن عفّان ، گروهى از مهاجرين و انصار را ديدم كه در جانبى از مسجد النّبىّ صلَّى الله عليه و آله نشسته بودند و حضرت علىّ عليه السّلام در گوشه اى از مسجد جلب توجّه مىكرد ، آن حلقه در فضائل و امتيازات خودشان بحث مىكردند ، تا اينكه به قريش و فضل و سابقه و هجرت آن پرداخته و استناد به گوشه اى از فرمايشات پيامبر در فضل آنان نمودند كه في المثل فرموده : « رهبران از قبيلهء قريشند » و نيز : « مردم همه پيروان قريشند و ايشان پيشواى عرب مىباشند » ، و نيز :
« به قبيلهء قريش دشنام مدهيد » ، و نيز : « نيرو و قوّت هر مرد قرشى مانند دو مرد غير قرشى است » ، و نيز : « هر كه قصد خوارى و ذلَّت قريش را نمايد خداوند او را خوار سازد » .
[ و از مهاجرين سخن به ميان آمد ، و آنچه در شأن ايشان در قرآن آمده و آنان را بر انصار مقدّم داشته ، و خلاصه هر ستايشى كه خداوند عزّ و جلّ در قرآن و نيز فضيلتى كه در كلام رسول خدا صلَّى الله عليه و آله آمده ذكر كردند ] .


صفحه 301


تا اينكه ذكر فضل و سابقه و نصرت انصار به ميان آمد ، و آنچه در قرآن از ايشان ستايش شده ، و آنچه پيامبر صلَّى الله عليه و آله در فضيلت ايشان فرموده [ همچون : « انصار محلّ راز و سرّ و امانت منند » و : « هر كه انصار را دوست بدارد خدا نيز او را محبوب دارد ، و هر كه به ايشان بغض ورزد مبغوض خداوند شود » ، و : « هيچ فرد مؤمنى به خدا و پيامبر به انصار بغض نمىورزد » و : « اگر تمام مردم به گروه‌هاى مختلف داخل شوند من به گروه انصار مىروم » ] .
و در ادامه اشاره به مدح رسول خدا صلَّى الله عليه و آله در تشييع جنازهء سعد بن معاذ نمودند كه فرمود : « عرش خداوند از مرگ سعد به لرزه در آمد » و هنگامى كه از يمن پارچه هايى نزد آن حضرت آوردند كه موجب شگفتى همگان شد فرمود : « پارچه‌هاى سعد بن معاذ در بهشت از تمام آنها زيباتر است » ، و نيز در فضل حنظلة بن أبى عامر كه ملائكه او را غسل دادند ، و از عاصم بن ثابت كه زنبوران جنازهء او را از قصد سوء دشمن محافظت كردند .
و سپس هر كدام از افراد برجستهء خود را اسم بردند كه فلانى از ما است ! فلانى از ما است . و قريش گفت : رسول خدا صلَّى الله عليه و آله از ما است ، حمزه از ما است ، جعفر از ما است ، عبيدة بن الحارث و زيد بن حارثه و أبو بكر و عمر و سعد و أبو عبيده و سالم و عبد الرّحمن بن - عوف همه از ما مىباشند .