احتجاج حضرت أمير عليه السّلام بر گروه زيادى از مهاجر و انصار با كلامى شيوا پيرامون فضيلت خود با استناد به احاديث نبوىّ 56 - از سليم بن قيس نقل است كه گفت : در ايّام خلافت عثمان بن عفّان ، گروهى از مهاجرين و انصار را ديدم كه در جانبى از مسجد النّبىّ صلَّى الله عليه و آله نشسته بودند و حضرت علىّ عليه السّلام در گوشه اى از مسجد جلب توجّه مىكرد ، آن حلقه در فضائل و امتيازات خودشان بحث مىكردند ، تا اينكه به قريش و فضل و سابقه و هجرت آن پرداخته و استناد به گوشه اى از فرمايشات پيامبر در فضل آنان نمودند كه في المثل فرموده : « رهبران از قبيلهء قريشند » و نيز : « مردم همه پيروان قريشند و ايشان پيشواى عرب مىباشند » ، و نيز :
« به قبيلهء قريش دشنام مدهيد » ، و نيز : « نيرو و قوّت هر مرد قرشى مانند دو مرد غير قرشى است » ، و نيز : « هر كه قصد خوارى و ذلَّت قريش را نمايد خداوند او را خوار سازد » .
[ و از مهاجرين سخن به ميان آمد ، و آنچه در شأن ايشان در قرآن آمده و آنان را بر انصار مقدّم داشته ، و خلاصه هر ستايشى كه خداوند عزّ و جلّ در قرآن و نيز فضيلتى كه در كلام رسول خدا صلَّى الله عليه و آله آمده ذكر كردند ] .
تا اينكه ذكر فضل و سابقه و نصرت انصار به ميان آمد ، و آنچه در قرآن از ايشان ستايش شده ، و آنچه پيامبر صلَّى الله عليه و آله در فضيلت ايشان فرموده [ همچون : « انصار محلّ راز و سرّ و امانت منند » و : « هر كه انصار را دوست بدارد خدا نيز او را محبوب دارد ، و هر كه به ايشان بغض ورزد مبغوض خداوند شود » ، و : « هيچ فرد مؤمنى به خدا و پيامبر به انصار بغض نمىورزد » و : « اگر تمام مردم به گروههاى مختلف داخل شوند من به گروه انصار مىروم » ] .
و در ادامه اشاره به مدح رسول خدا صلَّى الله عليه و آله در تشييع جنازهء سعد بن معاذ نمودند كه فرمود : « عرش خداوند از مرگ سعد به لرزه در آمد » و هنگامى كه از يمن پارچه هايى نزد آن حضرت آوردند كه موجب شگفتى همگان شد فرمود : « پارچههاى سعد بن معاذ در بهشت از تمام آنها زيباتر است » ، و نيز در فضل حنظلة بن أبى عامر كه ملائكه او را غسل دادند ، و از عاصم بن ثابت كه زنبوران جنازهء او را از قصد سوء دشمن محافظت كردند .
و سپس هر كدام از افراد برجستهء خود را اسم بردند كه فلانى از ما است ! فلانى از ما است . و قريش گفت : رسول خدا صلَّى الله عليه و آله از ما است ، حمزه از ما است ، جعفر از ما است ، عبيدة بن الحارث و زيد بن حارثه و أبو بكر و عمر و سعد و أبو عبيده و سالم و عبد الرّحمن بن - عوف همه از ما مىباشند .
و هيچ فرد معروفى را از قلم نينداخته و همه را ذكر نمودند . و در آن حلقه بيش از دويست مرد نشسته بودند ، و در ميان ايشان علىّ بن ابى طالب عليه السّلام و سعد بن ابى وقّاص و عبد الرّحمن بن عوف و طلحه و زبير و عمّار و مقداد و أبو ذرّ و هاشم بن عتبه و عبد الله بن - عمر و حسن و حسين عليهما السّلام و ابن عبّاس و محمّد بن ابى بكر و عبد الله بن جعفر همه و همه حضور داشتند .
و از انصار : ابىّ بن كعب و زيد بن ثابت و أبو أيّوب انصارىّ ، و أبو هيثم بن تيّهان ، و محمّد بن سلمه ، و قيس بن سعد بن عباده ، و جابر بن عبد الله انصارىّ ، و انس بن مالك ، و زيد بن ارقم و عبد الله بن ابى اوفى و أبو ليلى و فرزندش عبد الرّحمن كنارش نشسته بود ، پسر بچّهء سپيدروى بلند قامت بىريشى بود ، در اين هنگام أبو الحسن بصرىّ بهمراه فرزندش حسن - كه او نيز پسر بچّهء سپيدروى ميانه قدّى بود - وارد شد ، و من به اين دو غلام نگريسته و نتوانستم بگويم كداميك خوشروتر است جز آنكه حسن بزرگتر و بلند بالاتر بود .
و تمام آن جماعت در بحث فرو رفته بودند و اين گفتار از صبح تا هنگام زوال ادامه داشت ، و عثمان بن عفّان در خانهء خود غافل و بىخبر از گفتار و سخنان آن گروه نشسته بود ،
و علىّ بن ابى طالب عليه السّلام تنها به اين مذاكرات گوش داده نه او و نه هيچ يك از اهل بيتش سخنى نمىگفت ، و جمعيّت به جانب آن حضرت متوجّه شده و گفتند : اى أبو الحسن چه چيز شما را از سخن گفتن باز داشته ؟
فرمود : همهء شما دو گروه مهاجر و انصار هر چه از فضائل خواستيد گفتيد ، و همه بجاى خود درست و صحيح بود ، ولى از همهء شماها مىپرسم كه اين فضائل و نيكوئيها و مقاماتى را كه مذاكره نموديد آيا از جانب خود شماها و از ناحيهء عشيره و قبيلهء خودتان بوده است يا از ناحيهء ديگرى ؟
گفتند : البتّه از جانب رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و اهل بيت او مىباشد كه خداوند متعال به واسطهء آن حضرت اين همه فضيلت و شرافت را به ما عطا فرموده است .
أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : راست گفتيد ، اى گروه قريش و مهاجر و انصار ، آيا به اين نكته پى بردهايد كه همهء اين خيرات كه از دنيا و آخرت به آن رسيديد تنها به واسطهء ما خاندان بوده است و بس ؟ چرا كه پسر عموى من رسول گرامى اسلام صلَّى الله عليه و آله فرموده : « من و اهل بيت من چهارده هزار سال پيش از خلقت آدم انوارى بوديم ،
و چون خداوند متعال آدم را آفريد انوار ما را در صلب او قرار داده و وى را به زمين فرستاد ، و سپس به صلب حضرت نوح عليه السّلام منتقل شديم ، و بعد از جريان طوفان و بعدها هنگامى كه حضرت إبراهيم عليه السّلام را در آتش انداختند اين نور در صلب او بود و پيوسته از اصلاب پاك به ارحام طاهره منتقل مىگشتيم ، و در سلسلهء نسب و اجداد و جدّات ما واقعهء زنائى بهم نرسيده است ! .
در اينجا اهل سابقه و اهل بدر و اهل احد همگى گفتند : آرى اين سخنان را ما از خود رسول خدا صلَّى الله عليه و آله نيز شنيدهايم .
سپس فرمود : شما را به خدا سوگند ، آيا تصديق مىكنيد كه من نخستين كسى هستم كه به خدا و رسول او ايمان آوردم ؟ گفتند : همين طور است .
فرمود : شما را به خدا سوگند ، آيا تصديق مىكنيد كه خداوند در چندين آيه از كتاب خود سابق را نسبت به متأخّر فضيلت و برترى داده است و هيچ كسى از امّت در اسلام و تقديم ايمان از من سبقت نجسته ؟ گفتند : همين طور است .
فرمود : شما را به خدا سوگند ، آيا تصديق مىكنيد وقتى آيات : * ( وَالسَّابِقُونَ ) *
* ( الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَالأَنْصارِ ) * و * ( وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ ) * نازل شد رسول خدا صلَّى الله عليه و آله از آنها سؤال شده و فرمود : « اين آيات در بارهء انبياء و اوصياى آنان نازل شده ، و من افضل انبياء و رسولان خداوند هستم و علىّ بن ابى طالب وصىّ من افضل اوصياء مىباشد » ؟ گفتند : همين طور است .
فرمود : شما را به خدا سوگند ، آيا تصديق مىكنيد آنجا كه آيات : * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا الله وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ ) * و * ( إِنَّما وَلِيُّكُمُ الله وَرَسُولُه وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ ) * و * ( وَلَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ الله وَلا رَسُولِه وَلَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً ) * نازل شد مردم پرسيدند : اى رسول خدا ، آيا اين آيات فقط مخصوص برخى از مؤمنان است يا تعلَّق به همهء مردم دارد ؟ خداوند پيامبر را مأمور فرمود تا ولات امر آنان را معيّن فرمايد و همان گونه كه نماز و زكات و روزه و حجّ را براى آنان گفته است ولايت را نيز بر ايشان تفسير نمايد ، و آن حضرت در روز غدير خمّ مرا نصب فرمود . سپس خطبه اى بدين شرح ايراد نمود كه :
« اى مردم خداوند مرا مأمور به انجام كارى فرموده كه سينهام تنگ شده و گمان برده ام
كه مردم مرا تكذيب نمايند و پروردگار مرا فرموده كه يا ابلاغ رسالت كنم و گر نه مرا عذاب نمايد » سپس منادى را امر فرمود كه ندا كند « الصّلاة جامعة » ( يعنى همه جمع شوند ) سپس اين خطبه را ايراد فرمود كه :
اى مردم آيا تصديق مىكنيد كه خداوند عزّ و جلّ مولاى من است و من مولاى مؤمنين هستم و من از ايشان به خودشان برترم ؟ گفتند : آرى اى رسول خدا . فرمود : اى على برخيز ، من نيز برخاستم و فرمود : « هر كه من مولاى او مىباشم همانا علىّ مولاى او است ، خداوندا دوستارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن دار » .
پس سلمان برخاسته و گفت : اى رسول خدا ولايت او چگونه ولايى است ؟ فرمود :
ولايت او همچون ولايت من است ، پس هر كه من از خودش به او برترم علىّ نيز از نفس او به خودش برتر است ، پس خداوند آيهء : * ( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ، وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي ، وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِيناً ) * را نازل فرمود ، و رسول خدا صلَّى الله عليه و آله تكبير فرستاده و گفت : الله اكبر بر كمال نبوّت و دين خدا : ولايت على پس از من .
پس أبو بكر و عمر برخاسته گفتند : اى رسول خدا ، اين آيات فقط مخصوص علىّ نازل شده است ؟ پيامبر فرمود : آرى در بارهء او و اوصياى من تا روز قيامت نازل شده است .
آن دو گفتند : اى رسول خدا براى ما آنان را بيان بفرما .
فرمود : علىّ برادر و وزير و وارث و وصىّ و جانشين من در امّتم مىباشد ، او مولى و سرپرست همهء مرد و زن مؤمن پس از من است ، سپس فرزندش حسن ، بعد حسين ، سپس نه نفر از فرزندان حسين ، يكى پس از ديگرى ، قرآن با ايشان است و ايشان با قرآنند ، نه ايشان از قرآن جدا شوند و نه قرآن از آنان فارق گردد تا بر حوض نزد من آيند .
اهل مجلس همگى گفتند : همين طور است ، همهء اينها را ما شنيدهايم و بر آن شاهد بوديم . و برخى گفتند : بطور كلَّى اين مطالب به خاطر ما هست ولى همه اش را بخاطر نداريم ، و اين گروه كه بخاطر دارند از افراد صالح و فاضل ما مىباشند .
پس أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : راست گفتيد ، همهء مردم در حفظ مطالب يكسان نيستند .
شما را به خدا سوگند هر كه اين سخنان را از پيامبر بخاطر دارد برخاسته و به آن خبر دهد ! .
پس زيد بن ارقم ، براء بن عازب ، أبو ذرّ ، و مقداد و عمّار برخاسته و گفتند : شهادت مىدهيم كه اين سخنان را از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله در حالى كه بر منبر بود و تو در كنار او بودى اين گونه فرموده كه : « اى مردم خداوند مرا مأمور فرموده كه امام شما و وصىّ و جانشين خود را برايتان معيّن نمايم ، همو كه خداوند طاعت او را در كتابش بر أهل ايمان واجب فرموده ،