بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 331


همچنان كه همراه من بر اساس تنزيل قرآن جهاد نمودى ، سپس مرگ تو شهادت است ، كه ريش و محاسنت از خون سرت رنگين شود ، و اين را بدان كه قاتل تو از جهت مبغوض بودن و دورى از حقّ همچون كشندهء ناقهء حضرت صالح است .
61 - سليم بن قيس گويد : نزد سلمان و أبو ذرّ و مقداد نشسته بودم كه مردى از اهل كوفه در طلب ارشاد و راهنمايى نزد ايشان نشست ، سلمان گفت : بر تو باد به ملازمت كتاب خدا و علىّ بن ابى طالب ، زيرا او با قرآن است و هرگز از آن جدا نمىشود ، و ما نيز شهادت مىدهيم كه خود از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله شنيديم كه مىفرمود : « علىّ داير مدار حقّ است هر كجا كه حقّ باشد او نيز با آن است ، و بدرستى كه علىّ ؛ صدّيق است ، علىّ فاروق است ، كه ميان حقّ و باطل را تميز داده و جدا مىكند » .
آن مرد گفت : پس چرا مردم به أبو بكر مىگويند : « صدّيق » و به عمر : « فاروق » ؟
گفت : همان طور كه خلافت و حكومت را به غير او بخشيدند آن دو لقب را نيز به آن دو پيشكش كردند ، با اينكه طبق فرمان خود رسول خدا صلَّى الله عليه و آله ما و ايشان همگى امر شديدم كه حكومت و امارت اهل ايمان را به حضرت أمير تسليم نماييم .
62 - از قاسم بن معاويه نقل است كه به امام صادق عليه السّلام عرض كرد : در حديثى كه مردم


صفحه 332


در معراج رسول خدا صلَّى الله عليه و آله روايت كرده‌اند آمده است كه آن حضرت در شب معراج در عرش مكتوب ديد كه : « لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله ، أبو بكر الصّدّيق » ؟ حضرت فرمود :
سبحان الله ) * ! همه چيز را تغيير دادند حتّى اين را ؟ ! گفتم : آرى .
فرمود : بدرستى كه خداوند عزّ و جلّ وقتى عرش را آفريد بر آن مكتوب داشت كه « لا إله إلَّا الله محمّد رسول الله ، عليّ أمير المؤمنين » .
و هنگامى كه آب را آفريد در مجراى آن مكتوب داشت كه :
« لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله ، عليّ أمير المؤمنين » . و هنگامى كه كرسى را آفريد در ستونهاى آن مكتوب داشت كه :
« لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله ، عليّ أمير المؤمنين » .
و هنگامى كه لوح را آفريد در آن مكتوب داشت كه :
« لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله ، عليّ أمير المؤمنين » .
و هنگامى كه اسرافيل را آفريد بر پيشانى او مكتوب داشت كه :
« لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله ، عليّ أمير المؤمنين » .


صفحه 333


و هنگامى كه جبرئيل را آفريد بر بالهاى او مكتوب داشت كه :
« لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله ، عليّ أمير المؤمنين » .
و هنگامى كه آسمانها را آفريد در اكناف و نواحى آن مكتوب داشت كه :
« لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله ، عليّ أمير المؤمنين » . و هنگامى كه زمينها را آفريد در طبقات آن نگاشت :
« لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله ، عليّ أمير المؤمنين » . و هنگامى كه كوهها را آفريد در رأس هر كدام مكتوب داشت كه :
« لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله ، عليّ أمير المؤمنين » .
و هنگامى كه خورشيد را آفريد بر آن مكتوب داشت كه :
« لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله ، عليّ أمير المؤمنين » .
و هنگامى كه ماه را آفريد بر آن نگاشت كه :
« لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله ، عليّ أمير المؤمنين » و آن همان سياهى و لكَّه اى است كه در ماه مىبينيد .


صفحه 334


پس هر كدام از شما كه مىگويد « لا إله إلَّا الله ، محمّد رسول الله » بلافاصله بگويد :
« عليّ أمير المؤمنين » .
63 - از عبد الله بن صامت نقل است كه گفت : أبو ذرّ را ديدم در حالى كه حلقهء باب كعبه را گرفته و روى به مردم داشت گفت :
اى مردم ، هر كه مرا شناخت كه هيچ ، و هر كه مرا نشناخت او را به نام خود آگاه كنم ، من جندب بن سكن بن عبد الله ؛ همان أبو ذرّ غفارىّ هستم ، من چهارمين فرد هستم كه همراه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله مسلمان شدم ، من خود از آن حضرت شنيدم كه مىفرمود - و همهء آن را تا آنجا ذكر كرد كه - :
اى امّتى كه پس از پيامبرش حيران و سرگردان شديد ، اگر در مسألهء خلافت و ولايت همان را كه خدا بر همه مقدّم داشته بود مقدّم مىداشتيد ، و آن را كه خداوند مؤخّر داشته بود كنار مىگذاشتيد ، و ولايت را در همان منظور نظر خداوند قرار داده بوديد ، هرگز ولىّ خدا محتاج به كمك خلق نمىشد ، و هيچ فرضى از فرائض الهى ضايع و تباه نمىگشت ، و هرگز دو نفر در حكمى از احكام الهى به اختلاف نمىافتادند ، زيرا كه علم هر مشكل در نزد اهل بيت پيامبر شما است ، پس وبال كردار خود را بچشيد ، * ( وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ ) * .


صفحه 335


64 - و از حضرت أمير عليه السّلام نقل است كه فرمود : بىشكّ آن علمى كه همراه آدم از بهشت به زمين هبوط كرده و فرود آمد و پيامبران از آن بهره مند شدند [ نزد من ] و نزد عترت پيامبرتان مىباشد ، پس با اين وجود كى حيران و سرگردان گرديد ؟ !
65 - سليم بن قيس گويد : شخصى از حضرت أمير عليه السّلام پرسيد - و من به آن گوش مىدادم - : مرا از بهترين مناقب خود باخبر ساز ، فرمود : آنچه خداوند در قرآن نازل فرموده ، پرسيد : چه آياتى را در بارهء شما نازل فرموده ؟
فرمود : * ( أَفَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّه وَيَتْلُوه شاهِدٌ مِنْه ) *[1]من آن شاهد از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله مىباشم ، و در آيهء : * ( وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفى بِالله شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَه عِلْمُ الْكِتابِ ) *[2]منظور از كسى كه علم كتاب نزد اوست من مىباشم ، و آن حضرت تمام آياتى كه در باره اش نازل شده بود را ذكر نمود ، مانند آيهء : * ( إِنَّما وَلِيُّكُمُ الله وَرَسُولُه وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ ) *[3]، و آيهء : * ( أَطِيعُوا الله وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ ) *[4]و غير آن را .


[1]هود : 17 .
[2]رعد : 43 .
[3]مائده : 55 .
[4]نساء : 59 .


صفحه 336


سليم گويد : عرض كردم : لطفا مرا از بهترين مناقب خود از جانب رسول خدا صلَّى الله عليه و آله نيز باخبر بفرمائيد ، فرمود : نصب ولايت من در روز غدير خمّ به امر خداوند عزّ و جلّ ، و حديث منزلت كه : « تو در نزد من همچون هارون در نزد موسى مىباشى جز آنكه پس از من پيامبرى نباشد » ، و اينكه در تمام عمر با پيامبر مسافرت كردم و جز من كسى خادم آن حضرت نبود ، و روزى كه فقط يك روانداز داشتيم ، و من بودم و پيامبر و عايشه ، و آن حضرت ميان ما مىخوابيد و چون هنگام نماز شب برمىخواست ميانمان را با همان پتو حائل مىگشت ، پس شبى تبى سخت مرا تا صبح بيدار داشته و آن حضرت تا صبح بخاطر من بيدار ماند ، و تمام شب را در مصلَّاى خود تا حدّ امكان نماز خواند و به من سرزد و به من نگريسته ، و اين كار را تا خود صبح ادامه داد ، و چون با أصحاب نماز صبح را اقامه نمود عرض كرد : « بار خدايا علىّ را شفا عنايت كرده عافيت بخش ، چرا كه او از شدّت تب تا صبح مرا به خود مشغول داشته » .
سپس پيامبر صلَّى الله عليه و آله بگونه اى كه همه بشنوند فرمود : اى علىّ تو را مژده باد ! عرض كردم : خدا شما را مژدهء خير دهد اى رسول خدا و فدايت گرداند .


صفحه 337


فرمود : من ديشب هيچ دعايى نكردم جز آنكه عطايم فرمود و هر چه براى خود خواستم همان را براى تو مسألت نمودم ، و در آن از خدا درخواست نمودم كه ميان من و تو پيمان اخوّت بندد و آن را انجام داد ، و نيز مسألت نمودم كه تو را ولىّ و سرپرست همهء مرد و زن مؤمنين قرار دهد و آن را نيز پذيرفت ، و نيز درخواست نمودم كه همهء امّت را پس از من مطيع فرمان تو سازد ، ولى پذيرفته نشد » .
در اين بين يكى از آن جمع به رفيق خود گفت : ديدى چه درخواستى براى او نمود ؟
بخدا سوگند كه درخواست يك صاع خرما بهتر از آن بود ، يا از خدا مىخواست كه فرشته اى را نازل نمايد تا او را بر دشمنش يارى كند ، يا درخواست گنجى مىكرد كه خود و اصحابش از آن بهره مند گردند ، زيرا همه بدان محتاجند و آن بهترين درخواست بود .
و هيچ دعاى خيرى براى علىّ نكرد جز آنكه براى او اجابت شد .
احتجاج أمير المؤمنين عليه السّلام بر ناكثين ضمن ايراد خطبه اى در همان زمان كه بيعت خود با او شكستند 66 - فرمود : به درستى كه خداوند ذو الجلال و الإكرام وقتى خلق را آفريد ،


صفحه 338


و گروهى از آنان را انتخاب نموده و پاكان خلق را برگزيد و از ميان ايشان رسولانى را ارسال فرمود ، و بر او كتاب خود را فرو فرستاد ، و قوانين دينى و فرائض را برايش معيّن نمود ، جملهء كلام الهى در اين آيه جمع شد كه : * ( أَطِيعُوا الله وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ ) *[1]و اين آيه فقط مخصوص ما اهل بيت است نه غير ما ، ولى شما به اعقاب خود باز گشته و مرتدّ شده و پيمان شكستيد و عهد خود را زير پا نهاديد ، و اين كار هيچ زيانى به خداوند نرساند ، با اينكه خداوند فرموده بود كه آن را به خدا و رسول و صاحبان امر باز گردانده و واگذار نماييد ، همانها كه حقيقت را مىفهمند ، پس ابتدا اعتراف نموديد و پس از آن انكار كرديد ، با اينكه خداوند برايتان فرموده : * ( أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ ) *[2].
بىشكّ صاحبان كتاب و حكمت و ايمان ؛ آل إبراهيم هستند ، همانها كه خداوند برايشان واضح و آشكار ساخت ولى حسد ورزيده و اين آيه نازل شد كه : * ( أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ الله مِنْ فَضْلِه فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً ) *


[1]نساء : 59 .
[2]بقره : 40 .