بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 337


فرمود : من ديشب هيچ دعايى نكردم جز آنكه عطايم فرمود و هر چه براى خود خواستم همان را براى تو مسألت نمودم ، و در آن از خدا درخواست نمودم كه ميان من و تو پيمان اخوّت بندد و آن را انجام داد ، و نيز مسألت نمودم كه تو را ولىّ و سرپرست همهء مرد و زن مؤمنين قرار دهد و آن را نيز پذيرفت ، و نيز درخواست نمودم كه همهء امّت را پس از من مطيع فرمان تو سازد ، ولى پذيرفته نشد » .
در اين بين يكى از آن جمع به رفيق خود گفت : ديدى چه درخواستى براى او نمود ؟
بخدا سوگند كه درخواست يك صاع خرما بهتر از آن بود ، يا از خدا مىخواست كه فرشته اى را نازل نمايد تا او را بر دشمنش يارى كند ، يا درخواست گنجى مىكرد كه خود و اصحابش از آن بهره مند گردند ، زيرا همه بدان محتاجند و آن بهترين درخواست بود .
و هيچ دعاى خيرى براى علىّ نكرد جز آنكه براى او اجابت شد .
احتجاج أمير المؤمنين عليه السّلام بر ناكثين ضمن ايراد خطبه اى در همان زمان كه بيعت خود با او شكستند 66 - فرمود : به درستى كه خداوند ذو الجلال و الإكرام وقتى خلق را آفريد ،


صفحه 338


و گروهى از آنان را انتخاب نموده و پاكان خلق را برگزيد و از ميان ايشان رسولانى را ارسال فرمود ، و بر او كتاب خود را فرو فرستاد ، و قوانين دينى و فرائض را برايش معيّن نمود ، جملهء كلام الهى در اين آيه جمع شد كه : * ( أَطِيعُوا الله وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ ) *[1]و اين آيه فقط مخصوص ما اهل بيت است نه غير ما ، ولى شما به اعقاب خود باز گشته و مرتدّ شده و پيمان شكستيد و عهد خود را زير پا نهاديد ، و اين كار هيچ زيانى به خداوند نرساند ، با اينكه خداوند فرموده بود كه آن را به خدا و رسول و صاحبان امر باز گردانده و واگذار نماييد ، همانها كه حقيقت را مىفهمند ، پس ابتدا اعتراف نموديد و پس از آن انكار كرديد ، با اينكه خداوند برايتان فرموده : * ( أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ ) *[2].
بىشكّ صاحبان كتاب و حكمت و ايمان ؛ آل إبراهيم هستند ، همانها كه خداوند برايشان واضح و آشكار ساخت ولى حسد ورزيده و اين آيه نازل شد كه : * ( أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ الله مِنْ فَضْلِه فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً ) *


[1]نساء : 59 .
[2]بقره : 40 .


صفحه 339


* ( عَظِيماً فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِه وَمِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْه وَكَفى بِجَهَنَّمَ سَعِيراً ) *[1]، پس آل إبراهيم ما هستيم كه مورد حسد واقع شديم همان طور كه پدران ما مورد حسد واقع شدند ، و نخستين فردى كه حسادت شد حضرت آدم بود كه خداوند وى را با دست قدرت خود آفريده و از روح خود در كالبد او دميد ، و ملائكه را به سجدهء او واداشت و تمام اسماء و نامها را بدو آموخت و او را بر جهانيان برگزيد ، پس شيطان بدو رشك برده و از غاويان و خاسران گرديد ، سپس قابيل بر هابيل حسادت نمود و دست خود به قتل او آلوده ساخته و از جملهء زيانكاران شد ، و حضرت نوح مورد حسد قوم خود قرار گرفت كه گفتند : * ( ما هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْه وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ وَلَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ ) *[2]و انتخاب فرد برگزيده با خدا است ، هر كه را بخواهد برگزيند و مخصوص رحمت خود نموده و حكمت و علم را به هر كه خواهد بدهد .
سپس بر پيامبر ما محمّد صلَّى الله عليه و آله حسد ورزيدند ، بدانيد كه ما آن اهل بيتى هستيم كه خداوند رجس و پليدى را از ما دور ساخته ، و مائيم آن جماعتى كه همچون پدرانمان مورد حسد و رشك واقع شديم ، خداوند در اين آيه فرمايد : * ( إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوه وَهذَا النَّبِيُّ ) *[3]و نيز فرموده : * ( وَأُولُوا الأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ الله ) *[4].


[1]نساء 54 و 55 .
[2]مؤمنون : 33 و 34 .
[3]آل عمران : 68 .
[4]احزاب : 6 .


صفحه 340


پس مائيم شايسته ترين مردم به حضرت إبراهيم ، و مائيم وارث و رحم و خانوادهء او كه وارث كعبه شديم ، و مائيم آل إبراهيم ، آيا شما از آئين إبراهيم بر ميگرديد ؟ با اينكه در قرآن مىفرمايد : * ( فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّه مِنِّي ) *[1]؟ ! .
اى قوم ، من شما را به سوى خدا و رسول او و قرآن و ولىّ امر او مىخوانم ، شما را به سوى وصىّ و وارث پس از او دعوت مىكنم ، پس ما را اجابت كنيد ، و از آل إبراهيم پيروى نموده و به ما اقتدا كنيد ، زيرا رعايت آن در حقّ ما آل إبراهيم بر همه فرض و واجب است ، و قلوب جملهء مردم مايل به ما است ، و اين همان دعاى إبراهيم عليه السّلام است كه عرض نمود : * ( فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ ) *[2]، آيا از ناحيهء ما به شما هيچ گونه بدى رسيده ، جز آنكه به خداوند و آنچه فرو فرستاده ايمان آورديم ، پس از تفرقه بپرهيزيد كه گمراه شويد ، و خداوند خود بر شما شاهد است كه من شما را انذار نموده و ترساندم ، و شما را بسوى حقّ خوانده و ارشاد نمودم ، ديگر خود مىدانيد و اختيار خود .


[1]إبراهيم : 37 .
[2]إبراهيم : 37 .


صفحه 341


احتجاج أمير المؤمنين عليه السّلام بر زبير و طلحه وقتى قصد خروج بر آن حضرت نمودند و اينكه آنان بدون توبه از شكستن بيعت از دنيا رفتند 67 - از ابن عبّاس رضى الله عنه نقل شده كه گفت : من نزد حضرت أمير عليه السّلام نشسته بودم كه طلحه و زبير وارد شده و اجازه خواستند كه براى انجام حجّ عمره خارج شوند و آن حضرت به آن دو اذن نفرموده و گفت : شما تازه حجّ عمره را بجا آورده‌ايد ، و وقتى در تقاضاى خود اصرار ورزيدند به آن دو اجازه فرمود . وقتى آن دو خارج شدند روى به من كرده و فرمود : بخدا سوگند كه آن دو قصد حجّ عمره ندارند و قصدشان تنها خيانت به من است ، عرض كردم : پس به آن دو اجازه نفرماييد ، آن حضرت نيز آن دو را پيش خود فراخوانده و فرمود : بخدا سوگند كه شما از اين حجّ تنها قصد شكستن بيعت با من و تفرقهء ميان امّت را داريد ، پس آن دو سوگند ياد كردند كه منظورى جز عمره ندارند . حضرت أمير عليه السّلام نيز اجازه فرمود سپس روى به من نموده و فرمود : بخدا سوگند كه آن دو قصد عمره را ندارند ، عرض كردم : پس چرا اجازه داديد ؟ فرمود : براى اينكه نزد من به خدا سوگند ياد كردند . ابن عبّاس گفت : بارى طلحه و زبير از مدينه حركت كرده و داخل مكَّه شده و بر عائشه وارد شدند ، و آنقدر با عايشه مذاكره كردند كه در نهايت او را با خود به سوى بصره خارج ساختند .


صفحه 342


68 - از أمير المؤمنين عليه السّلام نقل است آنگاه كه طلحه و زبير بيعت او را شكستند و به سوى مكَّه رهسپار شدند تا عايشه را بر آن حضرت بشورانند ، پس از حمد و ثناى الهى فرمود : امّا بعد ، همانا خداوند محمّد صلَّى الله عليه و آله را به سوى همهء مردم برانگيخت و او را براى همهء جهانيان رحمت قرار داد ، پس آن حضرت بدان چه مأمور شده بود بيان فرمود ، و پيام پروردگارش را رسانيد ، و خداوند به وسيلهء او اوضاع گسيخته را منظَّم ساخته و [ آن مردم ] پراكنده را گرد آورد ، و به وسيلهء او راهها را امنيّت بخشيد ، و خونها را حفظ كرد ، و به سبب او ميان كينه توزان و دشمنان و آتشهاى افروخته از حقد و كينه و عداوتهاى پابرجاى در دلها طرح دوستى و الفت افكند ، سپس جانش را گرفت در حالى كه [ كردارش ] پسنديدهء [ او ] بود و در بارهء سرانجام آنچه رساندن [ احكام ] به آن مىانجاميد كوتاهى نفرموده بود ، و آنچه كوتاهى در رساندن آن به خاطر ميانه روى بود پيرامون آن نگشته و آن را نرساند ، و پس از آن حضرت شد آنچه شد از ستيزه و كشمكش در بارهء زمامدارى و فرمانروائى ، و أبو بكر زمامدار شد ، و پس از او عمر ، و سپس عثمان و چون سرانجام كار عثمان بدان جا كه ميدانيد انجاميد نزد من آمده و گفتيد : با ما بيعت كن ، من گفتم : بيعت نمىكنم ، گفتيد : چرا [ بايد بكنى ] من گفتم : نه ، و دستم را بستم ، شما آن را باز كرديد ، من باز كشيدم شما به سوى خود كشيديد ، و همچون شتران تشنه اى كه به گودالهاى آب رسند [ براى بيعت كردن ] بر سر من ريختيد كه من گفتم مرا خواهيد كشت


صفحه 343


و از آن ازدحام خودتان نيز به هلاكت رسيد ، من نيز ناچارا دست خود باز كردم و شما از روى اختيار [ و در نهايت آزادى ] با من بيعت كرديد ، و در پيشاپيش شما طلحه و زبير آزادانه بدون هيچ ناچارى با من بيعت كردند ، سپس چيزى درنگ نكردند كه از من اجازهء [ رفتن به مكَّه و بجا آوردن ] عمره خواستند . و خدا مىداند كه اينان تنها قصدشان پيمانشكنى بود ، پس دوباره پيمان خود را در اطاعت نمودن و فرمانبردارى از خود تازه كردم و [ از ايشان پيمان گرفتم كه فتنه اى را برپا نكنند و ] براى امّت موجبات نابودى و بلا پديد نيارند ، و آن دو با من [ اين چنين ] پيمانى بستند ، و سپس با من وفا نكردند و بيعت مرا شكسته پيمان خود را بهم زدند ، شگفتا از اينان كه در برابر أبو بكر و عمر رام شدند ولى با من به مخالفت برخاستند ، در صورتى كه من كمتر از آن دو مرد نيستم و اگر بخواهم بگويم مىگويم : « بار خدايا بخاطر اين كارشان بر آنان غضب فرما و مرا بر آن دو پيروز گردان » ! .
69 - و آن حضرت عليه السّلام در بين سخنان ديگرى فرمود : و اين طلحه و زبير نه از خاندان نبوّت و پيغمبرى هستند و نه از فرزندان رسول خدا ، و چون ديدند پس از سالها خداوند حقّ ما ( خلافت و زمامدارى ) را به ما بازگرداند يك سال تمام بلكه يكماه تمام درنگ نكردند تا اينكه مانند روش گذشتگان خود از جاى جستند كه حقّ مرا ببرند ، و گروه مسلمانان را از دور من پراكنده و پخش كنند [ اين گفتار را فرمود ] سپس بر آن دو نفرين كرد .


صفحه 344


70 - و از سليم بن قيس نقل شده كه گفت : هنگام رويارويى حضرت أمير عليه السّلام با اهل بصره در كارزار جمل ، با صدايى بلند زبير را فراخوانده و فرمود : اى أبا عبد الله نزد من بيرون آى ، زبير همراه طلحه نزد آن حضرت آمدند ، پس روى به آنان نموده و فرمود : بخدا سوگند شما دو نفر و صاحبان علم از آل محمّد و نيز عائشه همه و همه نيك مىدانيد كه تمامى أصحاب جمل در لسان رسول خدا صلَّى الله عليه و آله لعن شده‌اند ، و هر كه نسبت افترا به پيامبر بندد از رحمت حقّ محروم بماند .
آن دو گفتند : چگونه چون مائى كه از أصحاب بدر و اهل بهشتيم ملعون هستيم ؟
حضرت فرمود : اگر من تصديق ميكردم كه شما اهل بهشتيد هرگز تن به جنگ با شما نمىدادم ، زبير گفت : مگر حديث سعيد بن عمرو بن نفيل را نشنيده اى كه از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله نقل نموده كه فرمود : « ده نفر از افراد قريش اهل بهشتند » ؟ حضرت فرمود : اين حديث را از عثمان شنيدم كه در ايّام خلافت خود نقل مىكرد ، زبير به او گفت : آيا گمان مىكنى بر پيامبر دروغ بسته است ؟ حضرت فرمود : من هيچ نمىگويم تا تك تك آن افراد بهشتى را نام ببرى ، زبير گفت : أبو بكر ، عمر ، عثمان ، طلحه ، زبير ، عبد الرّحمن بن - عوف ، سعد بن ابى وقّاص ، أبو عبيدة بن جرّاح و سعيد بن عمرو بن نفيل .