مگر بر همهء مسلمانان فرض نيست كه با نهايت حرارت و صميميّت مرا يارى و مساعدت نموده و اوامر مرا امتثال و اطاعت كنند ؟ آيا اطاعت من بر همهء مسلمين از حاضر و غايب واجب نيست ، پس براى چه معاوية بن ابى سفيان و أصحاب او به مخالفت و دشمنى من پرداخته و از بيعت سر باز زدند ؟ ! مگر من از لحاظ قرابت با پيامبر ، و سبقت در ايمان ، و دامادى رسول خدا بر گذشتگان برترى نداشتم ؟ مگر شما در روز غدير خمّ سخنان پيامبر صلَّى الله عليه و آله را در بارهء ولايت و محبّت من استماع نكرديد ؟
پس اى مسلمانان ، رعايت تقواى الهى را نموده و به جنگ با معاويهء ظالم عهدشكن و ياران ستمكارش بشتابيد ! همگى به اين آيه كه خداوند بر پيامبرش نازل فرموده گوش فرا دهيد تا پند گيريد ، زيرا آن به خدا سوگند كه بهترين موعظه براى شما مىباشد ، پس از مواعظ الهى پند گرفته و از معصيت دورى كنيد ، زيرا خداوند شما را بجز خودتان [ توسّط داستانهاى گذشتگان ] شما را اندرز داده ؛ به پيغمبرش فرموده : « آيا ننگريستى به آن گروه از فرزندان اسرائيل پس از موسى كه به پيامبر خود گفتند : براى ما پادشاهى برانگيز تا در راه خدا كارزار كنيم ؟ گفت : آيا احتمال مىدهيد كه اگر كارزار بر شما نوشته شود كارزار نكنيد ؟ گفتند : ما را چيست كه در راه خدا كارزار نكنيم و حال آنكه از خانمان و فرزندانمان بيرون رانده شدهايم ؟ و چون كارزار بر آنان نوشته شد جز اندكى
پشت كردند ، و خداوند به ستمكاران داناست . و پيامبرشان به آنان گفت : خداوند طالوت را به پادشاهى شما برانگيخت . گفتند : چگونه او را بر ما پادشاهى باشد و ما به پادشاهى از وى سزاوارتريم و او را گشايشى از مال ندادهاند . گفت : خدا او را بر شما برگزيده است و در دانش و تن فزونى و فراخى داده است ، و خداوند پادشاهى خود را به هر كه خواهد دهد و خدا فراخىبخش و داناست - بقره : 247 - 246 » اى مردم ، براى شما در اين آيات عبرت و پندى است تا دريابيد كه خداوند خلافت و امارت پس از پيامبران را در بازماندگان آنان نهاده ، و اينكه « طالوت » را بر مردمان تفضيل داده و پيش انداخته و فزونى در دانش و پيكر او داده ، پس آيا هيچ مىيابيد كه خداوند بنى اميّه را بر بنى هاشم برگزيده و معاويه را بر من در دانش و پيكر فزونى داده باشد ؟
پس اى بندگان خدا رعايت تقواى الهى را نموده و پيش از آنكه به واسطهء معصيت شما سخط خود را متوجّه اتان سازد در راه او تلاش و كوشش نماييد ، خداوند سبحان فرمايد : « كسانى از فرزندان اسرائيل كه كافر شدند ، بر زبان داود و عيسى پسر مريم لعنت شدند ، اين از آن رو بود كه نافرمانى كردند و از اندازه در مىگذشتند . يك ديگر را
از كار ناروا و زشتى كه مىكردند باز نمىداشتند ؛ هر آينه بد است آنچه مىكردند - مائده :
78 و 79 » « جز اين نيست كه مؤمنان كسانىاند كه به خدا و پيامبر او ايمان آوردهاند و سپس شكّ نكردهاند ، و با مالها و جانهاى خويش در راه خدا جهاد كردهاند ، ايشانند راستگويان - حجرات : 15 » ، و نيز فرموده : « اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، آيا شما را بر آن بازرگانى راه نمايم كه شما را از عذاب دردناك برهاند ؟ به خدا و پيامبر او ايمان آوريد ، و در راه خدا با مالها و جانهاى خويش جهاد كنيد ، اين براى شما بهتر است اگر مىدانستيد . تا گناهانتان را بيامرزد و شما را به بهشتهايى كه از زير آنها جويها روان است و خانه هايى خوش در بهشتهايى پاينده در آرد ؛ اين است رستگارى و كاميابى بزرگ - صفّ : 10 تا 12 » اى بندگان خدا پرهيزكار باشيد و همراه پيشوا و امام خود به سوى جهاد بشتابيد .
و اگر با من جماعتى به عدد اهل بدر بودند كه به محض امر اطاعت مىشدم و به محض حركت به همراه من حركت مىنمودند حتما از شما بىنياز شده ، و هر چه سريعتر به جنگ و جهاد معاويه مىشتافتم . زيرا اين جهاد فرض و واجب است .
كلامى احتجاج گونه از أمير المؤمنين عليه السّلام در توبيخ أصحاب خود بخاطر كوتاهى در جنگ با معاويه 89 - اى مردم ، من شما را براى جهاد با اين قوم مىخواندم و شما حركت نكرديد ، و سخنم را به شما گوشزد نمودم و شما پاسخى نداديد ، و شما را نصيحت نمودم نپذيرفتيد ، شما مردمى هستيد حاضر ولى چون اشخاص غايب و پنهانيد كه حكمت بر آنان مىخوانم و شما از آن روى مىگردانيد ، گويا شما خرانى هستيد رمنده كه از شير ژيان گريزان است ، و شما را به جنگ با ستمكاران برانگيزم و هنوز سخنم پايان نپذيرفته است كه شما مانند جدا شدن جمعيّت ايادى سبا متفرّق مىشويد ، به انجمنهاى خود بازگشته و حلقه وار گرد هم چهارزانو بنشينيد ، [ و بىتوجّه به سخنان من ] مثلها بزنيد و اشعار بخوانيد ، و اخبار را جستجو كنيد ، و بعد از تفرّق و ختم جلسات نيز به جز نقل و سؤال از اشعار ذكر و فكر و بحثى نداريد ، و اين جهلى است فاقد علم ، و سرگرمى است عارى از پارسايى ، و درنگى است بدون ترس ، و پاك دلهاى خود از جهاد و جنگ با دشمنان دين و حقيقت فارغ نموده و با بهانههاى واهى از اداى مسئوليّت خود سرباز مىزنيد ،
پس جاى بسى شگفتى است كه دشمنان و مخالفين شما در موضوع باطل خودشان جمع گشته و متّحد شدهاند ، و با نهايت اصرار و استقامت در راه تاريك و كج خود پيش مىروند ، ولى متأسّفانه شماها در راه مستقيم و جادّه حقّ و روشن خود منحرف مىشويد ! ! اى اهل كوفه ، شما همچون امّ مجالد آن زنى هستيد كه حامله بوده و بچّه اش سقط گشت و از طرف ديگر شوهرش نيز بمرد ، البتّه او فاقد هر وارث نزديكى بود به همين جهت پس از مرگ او اقارب دور او وارث او خواهند بود . اين است پايان زندگى اجتماعى شما . قسم به خدايى كه دانه را شكافته و جانداران را آفريد ، در آينده شخصى به حكومت رسيده و بر شماها مسلَّط گردد كه اعور ( يك چشم ) و ادبر ( تيره بخت ) است ( ظاهرا مراد حجّاج بن يوسف باشد ) ، او مظهر جهنّم بوده و شماها در زمان حكومت او در نهايت زحمت و گرفتارى و عذاب و شدّت زندگى مىكنيد و قهر و شدّت و عذاب او همهء شماها را فرا گرفته و هيچ كسى را فرو گذار نخواهد بود .
اين بلائى است كه خداوند متعال در بارهء اين امّت مقدّر فرموده است ، اينان نيكان شما را مىكشند و فرومايگانتان را به بندگى گيرند ، گنجها و اندوختههاى شما را از ميان خلوتسراهاى شما بدر آرند ، بخاطر آنچه در اصلاح خودتان كوتاهى كرده ، و حقوق و امور خود را ضايع و در اجراى احكام دين مقدّس كوتاهى و مسامحه مىنمائيد .
اى مردم كوفه من شما را از آينده خبر مىدهم ، تا از آن برحذر بوده و از لغزش و سستى خود دست برداشته و هم ديگران را كه گوش هوش و عبرت دارند پند داده و به سوى حقيقت و صلاح و دقّت بخوانيد . و گويا مىبينم كه شما نسبت كذب و دروغ به من مىدهيد همان طور كه قبيلهء قريش به پيامبر و آقايش حبيب خدا ؛ محمّد بن عبد الله صلَّى الله عليه و آله داد ، پس واى بر شما باد ! بر كه دروغ مىگويم ؟ آيا بر خدا ؟ ! در حالى كه من أوّل كسى هستم كه او را پرستش كرده و به يگانگى او را شناختم ، يا بر پيامبر دروغ مىبندم ؟ در حالى كه من همان بار نخست دعوت او را پذيرفته و سخنانش را تصديق نموده و تا آخرين مرحله در ايمان و همراهى و يارى آن حضرت استقامت نمودم . نه بخدا چنين نيست ، كه در اين گونه سخنان بوى تزوير و خدعه به مشام مىرسد ، و شما از هر حيله و خدعه اى بىنيازيد .
و قسم به خدايى كه دانه را شكافته و انسان را آفريد در آينده به صدق آن اخبار خواهيد رسيد ، و اين زمانى است كه نادانى و جهلتان شما را بدان جا كشانده ، و ديگر علمتان سودى نبخشد ، رويتان سياه اى نامردان مردنما ! اى كسانى كه عقلتان چون عقل كودكان و زنهاى تازه به حجله رفتهايد ! آرى بخدا اى كسانى كه بظاهر حاضر و ناظر ولى در معنى غائب و غافليد ، اى كسانى كه در ظاهر برابر و متّحد و در باطن رأيهاى مختلف و عقيدههاى پراكنده داريد ،
به خدا كه منصور و غالب نگشت آن كسى كه شماها را براى يارى و كمك خود طلبيد ، و آسايش و راحتى نديد قلب آن شخصى كه در راه شما سختى و عذاب كشيد ، و روشن نشد ديدگان آنكه شماها را در سايهء حمايت و نفوذ خود مسكن و مأوى داد ، گفتار و حرفتان سنگهاى سخت را نرم مىكند ، و عمل و كردارتان در سستى و وهن دشمنانتان را در بارهء شما به طمع مىاندازد .
اى واى بر شما ! از كدام خانه پس از خانهء خود دفاع مىكنيد ؟ و همراه كدام پيشوا پس از من به جنگ مىرويد ؟ بخدا گولخورده كسى است كه گول شماها را خورده ، و آنكه به يارى شما پيروز شود به تيرى شكسته و از كار افتاده دست يافته ! امروز كار بجايى رسيده كه ديگر توقّع نصرت از شما نداشته ، و به گفتارتان اعتماد ندارم . خدا ميان من و شما جدايى اندازد ، و بهتر از شما را براى من آورد ، و بدتر از من نصيبتان نمايد ! .
پيشواى شما مطيع پروردگار است و شما معصيت او را مىكنيد ، و سركردهء اهل شام معصيت پروردگار عالميان را مىكند و ايشان از او فرمان مىبرند ، بخداوند سوگند كه دوست داشتم معاويه با من شما را جابجا مىكرد ؛ همچون صرّافى دينار به درهم ، ده تن از شما مىگرفت و يكتن از آن مردم را به من مىداد ، بخداوند سوگند كه دوست داشتم اصلا شما را نمىشناختم و شما نيز مرا نمىشناختيد ، زيرا كار اين شناسائى به ندامت كشيد !
شمايى كه سينهام را از تأثّر و غيظ به تباهى كشيده و كار مرا با ترك همراهى و مخالفتهاى خود مختلّ نموديد ، و آن را به جايى رسانديد كه جمعى از قريش در بارهام گفتند : علىّ بن ابى طالب با اينكه دلير و شجاع است ولى به علوم جنگى آشنايى ندارد ! خداوند خود جز ايشان را بدهد ، مگر نه اينكه سابقهء هيچ يك از آنان در جنگها و غزوات طولانىتر از من نيست ؟ و اين زمانى بود كه هنوز به بيست سالگى نرسيده آمادهء كارزار و نبرد شدم و اكنون كه زياده از شصت سال از عمرم مىگذرد ، چيزى كه هست كار كسى كه فرمانش نمىبرند سرانجام ندارد ! .
بخدا كه آرزو داشتم پروردگارم مرا از ميان شما به رضوان خود ببرد ، و پيوسته منتظرم كه مرگ مرا دريابد ، نميدانم چرا نمىرسد آن روز كه شقىترين اين امّت محاسن مرا با خون سرم رنگين كند - و دست خود به سر و ريش خود كشيد - ؟ زيرا اين قرارى است كه پيامبر صلَّى الله عليه و آله با من گذارده است ، و بىشكّ نتيجهء دروغ و افترا حرمان و نااميدى ، و سرانجام تقوا و تصديق به نيكوكارى نجات است ! .
اى اهل كوفه ، من شما را شبانه روز و پنهان و آشكار به جهاد دشمنتان خواندم ، و پيوسته به شما گفتم : در جنگ با اينان پيشقدم باشيد ، زيرا هر گروهى كه در داخل خانههاى خود با دشمنان جنگيد به ذلَّت و خوارى افتاد ، ولى شما كار را بدوش ديگرى