بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 41


فرمود : آرى ، بسيار . از جملهء آنها حكايتى است كه خداوند از قول آنان در اين آيه فرموده : « و [ مشركان ] گفتند : اين پيامبر را چيست كه غذا مىخورد و در بازارها راه مىرود ؟ چرا فرشته اى بر او فرو نيامده » تا آنجا كه « [ كفّار مكَّه ] گفتند : « چرا اين قرآن بر مردى بزرگ - از نظر جاه و مال - از اين دو شهر - مكَّه و طائف - فرو فرستاده نشده است ؟ - فرقان : 31 » . و نيز اين آيه كه : « گفتند : هرگز تو را باور نداريم تا براى ما از زمين [ مكَّه ] چشمه اى روان سازى » تا : « ما كتابى فرو آرى كه آن را بخوانيم - إسراء : آيات 90 تا 93 » . سپس در احتجاجى ديگر به رسول خدا صلَّى الله عليه و آله گفتند : اگر تو پيامبر هستى ، همچون موسى در مقابل خواستهء ما از آسمان صاعقه اى نازل مىكردى ، زيرا درخواست ما از تو سنگينتر از پيشنهادى بود كه از موسى كرديم .
و ماجراى اين احتجاج بدين قرار است كه روزى رسول خدا با جماعتى از اصحاب خود در نزديكى خانهء كعبه نشسته بود و به آنان احكام خدا و حقايق آيات كتابش را مىآموخت ، در اين هنگام گروهى از سران قريش ، مانند : وليد بن مغيره مخزومى ، و أبو البخترى عاص بن هشام ، و أبو جهل عمرو بن هشام ، و عاص بن وائل و عبد الله بن - حذيفه مخزومى ، و گروهى ديگر باهم اجتماع نموده و گفتند : كار محمّد بالا گرفته ، و امر او وسعت و رواج يافته ، بيائيد تا او را مورد توبيخ و سرزنش قرار داده و محدودش سازيم ،


صفحه 42


و نظراتش را باطل نمائيم ، تا نزد اصحابش زبون و كوچك شود ، شايد دست از گمراهى و سركشى و طغيانش بردارد ، در غير اين صورت با شمشير برّان پاسخش گوئيم ! .
أبو جهل گفت : چه كسى با او مجادله مىكند ؟ عبد الله مخزومى گفت : من براى مجادله كردن با او حاضرم ، آيا مرا در مجاب كردن او كافى و سزاوار نمىدانيد ؟ أبو جهل گفت : آرى .
پس قرشيان به اتّفاق نزد رسول خدا صلَّى الله عليه و آله آمده و عبد الله مخزومى رشتهء كلام را بدست گرفته و گفت : تو ادّعاى بزرگى كرده اى ! و دعوى حيرتانگيزى نموده اى ! پنداشته اى كه تو رسول و فرستادهء پروردگار جهانيان هستى ، در صورتى كه در خور ربّ - العالمين و خالق همهء موجودات جهان نيست كه همچون توئى - كه مانند ما مىخورد و مىنوشد و چون ديگران در بازارها راه مىرود - رسول و فرستادهء او باشد . آيا پادشاه روم و سلطان فارس ، نماينده و رسولانش را جز از طبقهء ثروتمند ، و برخوردار از مقام ، و قصر و خانه و نوكر و خدمتكار انتخاب مىكنند ، و پر واضح است كه ربّ العالمين ما فوق همهء بندگان است ، اگر تو نمايندهء خدايى همو بايد بسوى ما فرشته اى مىفرستاد تا در حضور ما تو را تصديق مىكرد ، با همهء اينها اگر خدا قصد ارسال نماينده اى را داشت بايد فرشته اى را بعنوان نماينده اش بسوى ما مىفرستاد نه بشرى عادى مانند ما ، و اين را بدان اى محمّد كه تو در نظر ما نه تنها نبىّ نيستى ، كه فردى جادو شده و مسحورى ! فرمود : آيا سخنت پايان يافت ؟ گفت : آرى ، اگر خدا مىخواست براى ما رسولى مبعوث كند مىبايست او بيش از همهء ما عزّت و حرمت و ثروت داشت ، چرا اين قرآن كه


صفحه 43


بعقيده ات از جانب خدا به سوى تو نازل شده - بر دو مرد بزرگ مكَّه و طائف : وليد بن - مغيره و عروة بن مسعود نازل نشد ؟
رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : آيا چيزى از كلامت باقى مانده ؟ مخزومى گفت : آرى ، ما هرگز به تو ايمان نمىآوريم مگر اينكه از زمين خشك و سنگلاخ و كوهستانى مكَّه چشمهء آبى جارى سازى ، زيرا ما سخت نيازمند آبيم ، يا تو را [ در اين سرزمين لم يزرع ] باغ سبز و خرّمى از درختان خرما و انگور باشد كه از وسط آنها آب بگذرد تا تو و ما همگى از ميوه‌هاى آن بخوريم ، و يا آسمان را تكَّه تكَّه كرده و بر سر ما اندازى ، همان طور كه تو خود [ اين آيه را ] بر ما خوانده اى : « و اگر بينند كه پاره اى از آسمان فرو مىافتد گويند :
ابرى است توده شده - طور : 44 « شايد پس از آن تو را تصديق كنيم .
سپس افزود : هرگز بتو ايمان نمىآوريم مگر اينكه خدا و فرشتگان را روياروى ما - براى گواهى درستى گفتار خود - بيارى ، يا تو را خانه از زر باشد كه از آن باندازه اى بما طلا دهى كه بىنياز گشته و طغيان كنيم ، چنان كه خود مىگويى : « آرى ، هر آينه آدمى سركشى مىكند و از حدّ مىگذرد . از آن رو كه خود را بىنياز و توانگر بيند - علق : 6 و 7 » ، سپس گفت : يا در آسمان بالا روى - و بالا رفتن و صعودت را هرگز باور نداريم -


صفحه 44


تا بر ما نوشته اى فرو آرى كه آن را بخوانيم كه [ در آن نوشته باشد ] : از خداى عزيز و حكيم به عبد الله بن أبى اميّه مخزومى و همراهانش ، به رسول من محمّد ، ايمان بياوريد و سخنانش را تصديق كنيد كه او از جانب من است . تازه پس از انجام اين اعمال و مشاهدهء اين آثار معلوم نيست كه آيا بتو ايمان آوريم يا خير ، بلكه در نهايت خواهيم گفت : تمام اين معجزات را از راه شعبده و سحر ما انجام داده اى ؟ !
رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : اى عبد الله آيا چيزى از كلامت باقى مانده ؟
گفت : اى محمّد ! آيا آنچه برايت گفتم كافى نبود ؟ آرى سخنم پايان يافت ، حال اگر در مقابل آنها دليل و برهانى دارى بىپرده بيان كن .
پيامبر عرضه داشت : خدايا تو هر صدايى را مىشنوى و به هر چيزى عالمى ، سخنان بندگانت را دريافتى ! . در اين هنگام اين آيهء شريفه نازل شد كه : « و [ مشركان ] گفتند : اين پيامبر را چيست كه غذا مىخورد و در بازارها راه مىرود ؟ چرا فرشته اى بر او فرو نيامده تا با وى بيمكننده باشد . يا چرا گنجى [ از آسمان ] به سويش افكنده نمىشود ، يا چرا او را بوستانى نيست كه از آن بخورد ؟ و ستمكاران گفتند : جز مردى جادو زده را پيروى نمىكنيد - فرقان : 7 و 8 » . سپس خداوند فرمود : « بنگر كه چگونه براى تو مثلها زدند ، پس گمراه شدند و از اين رو راه نتوانند يافت - إسراء : 48 » ، باز فرمود : « بزرگ و بزرگوار است آن [ خداى ] كه اگر خواهد تو را بهتر از اين دهد


صفحه 45


بوستانهايى كه از زير [ درختان ] آنها جويها روان باشد و براى تو قصرها پديد كند - فرقان : 10 » . سپس اين آيه نازل شد : - اى محمّد - « پس شايد از اينكه [ كافران مكَّه ] مىگويند : چرا گنجى بر او فرو نيامده ، يا فرشته اى با او نيامده ، برخى از آنچه را به تو وحى مىشود فروگذارى و سينه ات از آن تنگ شود ؛ جز اين نيست كه تو بيم دهنده اى ، و خدا بر هر چيز نگاهبان است - هود : 12 » .
و اين آيه خطاب به پيامبر نازل شد : « و گفتند : چرا فرشته اى بر او فرو نيامده ؟ و اگر فرشته اى مىفرستاديم همانا كار گزارده مىشد - هلاك مىشدند - و ديگر مهلت نمىيافتند . و اگر او را فرشته اى مىكرديم بازهم او را [ به صورت ] مردى مىساختيم و آنچه را [ اكنون بر خود و ديگران ] پوشيده مىدارند بر آنان پوشيده مىداشتيم - انعام : 8 و 9 » .
سپس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله به عبد الله مخزومى فرمود : جواب اينكه - كه من همچون شما غذا مىخورم ؛ و اين با رسول خدا بودن هيچ منافاتى ندارد - اين گونه است كه انتخاب نماينده و رسول فقط در اختيار خداست و بس ، و هر چه كند محمود و پسنديده است ، و هيچ كس را نشايد كه لب به اعتراض گشوده و « براى چه » و « چگونه » گويد ، مگر نمىبينى بعضى را فقير و نادار نموده ، و برخى را دارا و غنى ، و گروهى را عزيز و محترم فرموده ، بعضى را خوار و ذليل ، و جماعتى را مريض و بيمار ، و دسته اى را تندرست و سالم ، و گروهى را شريف ، و جماعتى را خوار فرموده است ، و همهء آنان غذا مىخورند .
با اين حال هيچ كدام در حكم خدا حقّ اعتراضى ندارند ، كه فقير و نادار يا غنى و دارا ، وضيع يا عزيز ، يا افراد زمينگير حقّ گله داشته و به درگاه خداوند متعال عرضه نمايند :


صفحه 46


چرا ما را بدين حال در آوردى و ديگران را سالم و سلامت ! . و وضعيت باقى گروههاى اجتماعى از قبيل ذليل و عزيز ، زشت و زيبا ، به همان منوال سابق است ، و چنانچه هر كدامشان در برابر حكم خدا لب به اعتراض گشايند در اين صورت مخالف و معترض مقرّرات ، و كافر به احكام الهى خواهند شد . و پاسخ پروردگار متعال به آنان اين خواهد بود كه : « من سلطان جهان هستم ، پائين - برنده و بالا برنده‌ايم ، فقر و بىنيازى بدست من ، و عزّت و ذلَّت در يد قدرت من است ، منم كه مريض مىكنم و سلامتى مىبخشم ، و شما همه بندگان من بوده و بايد [ در برابر تقدير و حكم من ] تسليم و مطيع باشيد ، در اين صورت بندگان مؤمن من خواهيد بود ، و إلَّا عاصى و كافر بوده ، و به مجازات من هلاك گرديد .
سپس اين آيه بر آن حضرت نازل شد كه : « بگو من آدميى هستم همچون شما « كه غذا مىخورم » كه به من وحى مىشود كه خداى شما يگانه است - كهف : 110 » . يعنى : به آنان بگو من در ساختار بشرى مانند شما هستم ، جز آنكه پروردگارم مرا به مقام نبوّت اختصاص فرموده ، همان طور كه برخى از انسانها را به ويژگى خاصّى اختصاص داده ، و همان گونه شما حقّ اعتراض به هيچ يك از آنان - غنى ، سالم ، زيبا - را نداريد ، نسبت به مقام نبوّت من نيز حقّ اعتراض نداشته و بايد مطيع و تسليم باشيد .
سپس رسول الله صلَّى الله عليه و آله افزود : امّا پاسخ اين گفتارتان كه : « سلاطين روم و فارس - به فراخور حالشان - فرستادگان خود را جز از افراد صاحب جاه و مال انتخاب نمىكنند ،


صفحه 47


و پروردگار جهانيان از اين لحاظ فوق بشريّت است ، و شايسته تر به رعايت اين اصل » اين است كه : تدبير و حكم ، مخصوص خود خداوند بوده ، و بنا به پيشنهاد و فكر و حساب شما عمل نمىكند ، بلكه هر طورى كه خود تشخيص دهد عمل كرده و حكم مىنمايد ، و در تمام اين اعمال محمود و پسنديده است .
اى عبد الله ! خداوند رسول خود را تنها براى اين مبعوث ساخته تا به مردم آداب دينى آموخته و ايشان را به سوى خداپرستى دعوت كند ، و در اين راه تمام تلاش خود را شبانه روز مصروف دارد ، در اين حال آيا مأموريّتى به اين سنگينى از عهدهء كاخدار و صاحب نوكر و خدمتگار بر مىآمد ؟ كه صد البتّه رسالت ؛ تباه ، و كار ؛ عقيم مىماند ، چرا كه قصرنشين پيوسته درون قصرش محجوب و بواسطهء خدم و حشم از دسترس مردم دور مانده و ميان او و مردم فاصله مىافتاد ، و همين فاصله و حجاب - كه طبع پادشاهان است - فساد و تباهى را - از آنجا كه نمىدانند و درك نمىكنند - در مملكت و ميان مردم جارى مىسازد .
اى عبد الله ! بىشكّ خداوند مرا كه هيچ مالى ندارم ، به مقام نبوّت برگزيد تا قدرت و قوّت خود را به شما بفهماند ، زيرا همو يار و حامى رسول خود است ، كه نه مىتوانند او را به قتل رسانند ، و نه مانع رسالت و مأموريّت او شوند ، و اين خود روشنترين دليل بر قدرت خدا و ناتوانى شماست ، و در آينده مرا بر شما غالب و چيره ساخته و بر شهرهاى شما مسلَّط مىگرداند ، و أهل ايمان و مخالفان مذهب شما را بر تمام بلاد حاكم مىفرمايد .


صفحه 48


سپس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : امّا پاسخ اين مطلب كه مىگوئيد : « اگر تو پيامبرى بايد همراهت فرشته اى مىبود كه تو را تاييد نموده و ما هم او را مشاهده كنيم ، بلكه بايد خود پيامبر از جنس فرشتگان باشد نه از جنس بشر » اين است كه : بايد دانست كه فرشته با حواسّ ظاهرى قابل رؤيت نيست ، چرا كه از جنس بشر نبوده و از جنس لطيفى مانند هوا است . و چنانچه در قوّهء بينايى شما افزوده شود كه بتوانيد آن را رؤيت كنيد ، قهرا خواهيد گفت : اين بشر است و فرشته نيست . زيرا ظاهر شدن فرشته براى شما فقط بصورت بشرى خواهد بود كه با آن مأنوسيد ، تا گفتارش را درك كرده ، و خطاب و مرادش را دريابيد ، در اين حال چگونه صدق گفتار آن فرشته را دريافته و حقّ سخنانش را تشخيص مىداديد ؟ بلكه خداوند تنها بدين منظور موجودى از نوع بشر را براى نبوّت برگزيد ، معجزاتى را كه در طبع و سرشت آدمى نيست - همان طور كه خود قبول داريد - بدست او جارى ساخت تا خود گواهى بر صدق گفتار او از طرف خدا باشد ، و اگر اين خوارق عادات آدمى را فرشته اى به شما نشان مىداد ، هيچ جاى تشخيصى به معجزه بودن آن براى شما باقى نمىماند ، زيرا اين اعجاز در صورتى محقّق مىشود كه فرشتگان ديگر از آوردن مثل آن عاجز باشند ، همان طور كه پرواز پرنده ، براى همنوعانش معجزه نيست ، ولى پرواز بشر ، براى ديگر انسانها معجزه است .