ابن عبّاس گويد : به خدا قسم من هيچ گاه بر سخنى همچون اين گفتار تأسّف نخوردم ، كه امام عليه السّلام نتوانست تا آنجا كه مىخواست ادامه دهد .
[ مؤلَّف كتاب رحمه الله گويد : ] و مانند اين اخبار از فرمايشات أمير المؤمنين عليه السّلام بسيار است ، و ما براى ايجاز و اختصار كلام قسمتى از آن را در حديث امّ سلمه كه در پى مىآيد آورديم .
106 - و از جمله احاديثى كه مطالب ما را روشن مىكند روايتى است كه از امّ سلمه همسر گرامى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله نقل است كه گفت :
ما نه تن همسران پيغمبر بوديم ، و هر شب نوبت به يكى از ما مىرسيد ، و روزى كه نوبت من بود ، من درب حجره آمده و اذن دخول خواستم ولى پيامبر اجابت نفرمود .
من از اين مطلب سر افكنده و اندوهناك شدم ، و بيم آن بردم كه نكند آن حضرت با من متاركه فرموده ، يا در بارهء من آيه اى نازل شده ، پس مقدارى درنگ كرده و مجدّد مراجعت نمودم و از آن حضرت اذن دخول خواستم ولى بازهم اجازه نفرمود . اين بار بيش از دفعهء نخست متأثّر و ملول گشته و از سر بيتابى مجدّد بازگشته و اذن دخول خواستم .
فرمود : داخل شو اى امّ سلمه ! پس من وارد شدم ، و علىّ بن ابى طالب عليه السّلام در مقابل آن حضرت دوزانو نشسته و مىگفت : اى رسول خدا ، پدر و مادرم فداى تو باد ،
هنگامى كه اين چنين شد مرا چه مىفرمايى و وظيفهء من در آن زمان چيست ؟ پيامبر فرمود :
تو را امر به صبر مىكنم ، باز علىّ بن ابى طالب سؤال خود را تكرار نمود ، و آن حضرت پيوسته او را به تحمّل و صبر امر مىفرمود ، و در مرتبهء سوم نيز همان را گفته و فرمود : اى علىّ ، اى برادرم ، در آن صورت شمشير خود را بيرون آورده و روى شانهء خود بگذار ؛ و در خطَّ مستقيم با مخالفين بجنگ ، تا موقعى كه مرا ملاقات كرده و قطرات خونشان از شمشير تو بچكد ! ! .
سپس روى به جانب من داشته و فرمود : اى امّ سلمه اين گرفتگى و ملالت تو از چيست ؟ عرض كردم : بخاطر آن است كه مرا اجازهء ورود نمىدادى ! . فرمود : اين كار به خير بوده ، و هنگامى كه تو اذن دخول مىخواستى جبرئيل مرا از حوادث و قضاياى آينده خبر مىداد ، و مرا فرمان آورده بود كه علىّ بن ابى طالب را از آن وقايع آگاه ساخته و به او توصيه و سفارشاتى بكنم . اى امّ سلمه بشنو و شاهد باش كه علىّ بن ابى طالب و زير من در دنيا و آخرت است ، اى امّ سلمه بشنو و شاهد باش كه او وصىّ و خليفهء من مىباشد و بعد از من وعده هايم را عملى نموده و مخالفين را در روز قيامت از اطراف حوض دور خواهد كرد .
اى امّ سلمه بشنو و شاهد باش كه علىّ بن ابى طالب سيّد مسلمين و امام متّقين و پيشواى پيشانى سفيدان از وضو است ، او با ناكثين و قاسطين و مارقين جنگ مىكند و آنان را مىكشد .
عرض كردم : اى رسول خدا ناكثين و بيعتشكنان چه كسانند ؟ فرمود : جمعى هستند كه در مدينه بيعت نموده و در بصره بيعت او نقض و با او به جنگ مىپردازند .
گفتم : قاسطين كيانند ؟ فرمود : معاويه و ياران او از اهل شام كه در حقّ علىّ بن ابى طالب ظلم مىكنند .
گفتم : بفرماييد مارقين چه كسانند ؟ فرمود : كسانى كه از راه حقيقت خارج شده و در نهروان بر خلاف او اجتماع و جنگ مىكنند .
107 - روايت شده كه حضرت أمير عليه السّلام چند روزى پس از فتح بصره ضمن ايراد خطبه اى از قول رسول خدا صلَّى الله عليه و آله حكايت و نقل فرمود : « اى علىّ ، تو بعد از من در دنيا باقى بوده و از جانب امّت من مبتلى و گرفتار خواهى شد ، و روز قيامت در پيشگاه خداوند متعال با دشمنان و مخالفين خود در مورد محاكمه و مخاصمه واقع مىشوى ، پس براى روز محاكمه و در مقابل مخالفين ، جواب و حجّت خود را آماده كن » ، من عرض كردم : اى رسول خدا ، پدر و مادرم به فدايت ، براى چه و روى چه من مبتلى خواهم شد ؟ و آن فتنه كه موجب گرفتارى من خواهد شد چيست ؟ و بر چه اساسى من مجاهده خواهم كرد ؟ پس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : تو بعد از من با ناكثين و قاسطين و مارقين مقاتله و مجاهده مىكنى ، و همهء آنان را يكايك معرّفى فرمود . سپس افزود : تو بعد از من با كسانى مجاهده و مبارزه خواهى كرد كه با قرآن و سنّت من مخالفت نموده و در دين خدا با رأى و نظر ناقص خود عمل مىكنند ،
در صورتى كه رأى و نظر در دين نيست ، و احكام الهى را نمىشود موافق رأى و طبق نظر شخصى تفسير و بيان كرد . بلكه دين عبارت است از اوامر و نواهى و فرمودههاى پروردگار متعال .
عرض كردم : اى رسول خدا ، مرا هدايت كن براهى كه در روز قيامت به هنگام محاكمه و مخاصمهء با مخالفين حاكم و پيروز گردم .
فرمود : بسيار خوب ، وقتى پس از من با تو مخالفت و دشمنى كردند تو از صراط مستقيم منحرف مشو ، و هر گاه ديدى كه آنان راه هدايت و حقيقت را از سر هوا و ميل خود برگردانيده و قرآن و كلمات خدا را به رأى و فكر خود رجوع مىدهند ، تو در راه حقّ استقامت ورزيده و فكر و نظر خود را تابع قرآن مجيد قرار بده ، زيرا ايشان به زندگى دنيا اتّكاء نموده ، و متشابهات امور را گرفته و در مقام تأييد و اثبات آنها به آيات قرآن متمسّك مىشوند ، و چون ديدى كه مردم كلمات و فرمودههاى خدا را از موارد و مواضع خود منحرف ساخته و از تمايلات نفسانى خود پيروى نموده و اشخاص خودخواه و پريشانحال و تجاوزكار و منحرف و دروغگو و هواپرست و مفسده جو به سر كار آمده و مقام امارت و رياست را حيازت كردند البتّه از راه تقوا بيرون نرفته ، و حسن عاقبت را در نظر بگير چرا كه عاقبت از آن پرهيزگاران است .
108 - از ابن عبّاس رضى الله عنه نقل است كه گفت : وقتى آيهء مباركهء * ( يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنافِقِينَ ) * - الآية[1]، نازل شد ؛ رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : حتما با كفّار مجاهده خواهم كرد ! . در پى اين كلام جبرئيل نازل شده و گفت : اين مجاهده و جنگ را تو يا علىّ خواهيد كرد .
109 - و از جابر بن عبد الله انصارىّ نقل است كه گفت : من در روز حجّ وداع در سرزمين منى از همه به رسول خدا نزديكتر بودم كه فرمود : شما را مىبينم كه پس از رحلت من از دين خود منحرف شده و با دست و شمشير خود گردن همديگر را مىزنيد ، و سوگند به خدا كه اگر چنين شد مرا خواهيد ديد كه با لشكر عظيمى با شماها جنگ مىكنم ! .
و سپس به پشت سر خود متوجّه شده و فرمود : يا بجاى من علىّ بن ابى طالب را خواهيد ديد . و سه مرتبه اين جمله را تكرار نمود . و متعاقب اين كلام از تغيير حال آن حضرت متوجّه شديم جبرئيل بر او وحى تازه اى از جانب خداوند نازل كرده ، و آن اين آيه بود :
« پس اگر تو را ببريم ( بميرانيم ) همانا از آنان كين مىستانيم » - توسّط علىّ ( عليه السّلام ) - « يا آنچه را به ايشان وعده كردهايم به تو مىنماييم ، كه ما بر آن توانائيم - زخرف : 41 - 42 » .
[1]توبه : 73 .
110 - و از ابن عبّاس عليها السّلام نقل است كه حضرت علىّ عليه السّلام در زمان حيات رسول خدا صلَّى الله عليه و آله مىگفت : خداوند در اين آيه مىفرمايد : « و محمّد ( صلَّى الله عليه و آله ) نيست مگر پيامبر و فرستاده اى ، كه پيش از او پىامبران و فرستادگان گذشتند . پس اگر او بميرد يا كشته شود آيا شما بر پاشنههاى خويش ( كنايه از بازگشت به دوران پيش از اسلام ؛ يعنى ايّام جاهليّت ) بر خواهيد گشت ؟ - آل عمران : 144 » ، بخدا قسم كه ما پس از آنكه خداوند هدايتمان فرمود به قهقرى بر نخواهيم گشت ! بخدا قسم اگر پيامبر كشته شود يا وفات نمايد هر آينه چون او مقاتله نموده و در همان راه من نيز با مخالفين مجاهده خواهم كرد تا وقتى كه جان بسپارم ، زيرا من برادر و پسر عمو و وارث او هستم ، و كيست كه نزديكتر و اولى باشد به آن حضرت از من .
111 - احمد بن همّام گويد : در أيّام خلافت أبو بكر نزد عبادة بن صامت رفته و از او پرسيدم : آيا مردم پيش از خلافت أبو بكر او را بر ديگران تقديم داشته و ترجيح مىدادند ؟ عباده گفت : اى ابا ثعلبه ! وقتى ما چيزى نمىگوييم شما نيز سكوت كنيد و پى حرف را نگيريد ، سوگند بخدا كه علىّ بن ابى طالب از أبو بكر به مسند خلافت شايسته تر بود ، همچنان كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله به مقام رسالت و نبوّت سزاوارتر بود از أبو جهل ! . سپس افزود : بيشتر توضيح خواهم داد ؛ ما روزى نزد رسول خدا صلَّى الله عليه و آله نشسته بوديم كه علىّ بن ابى طالب و أبو بكر و عمر به درب خانهء پيغمبر صلَّى الله عليه و آله رسيدند ،
و أبو بكر وارد خانه شد و پس از او عمر وارد شد و در مرتبهء آخر علىّ بن ابى طالب وارد گشت . با ديدن اين صحنه حال آن حضرت متغيّر شده سپس فرمود : اى علىّ ! آيا اين دو بر تو تقدّم جسته و سبقت مىگيرند در حالى كه خداوند تو را بر آنان امير و مولى قرار داده ؟ !
أبو بكر گفت : فراموش كردم اى رسول خدا ! . و عمر گفت : اشتباه كردم اى رسول خدا .
پس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : شما دو نفر نه فراموش كرده و نه دچار سهو شدهايد ، و گويا مىبينم كه حقّ او را غصب كرده و با او جنگ مىنمائيد ، و يار و ياور شما در اين عمل دشمنان خدا و رسول مىباشند ، و گويا من با شما هستم كه مىبينم جماعت مهاجر و انصار را به جان هم انداخته و آنان روى منافع دنيوى همديگر را با شمشير تار و مار مىكنند ، و گويا من أهل بيت خود را مىبينم كه در ميانتان مغلوب و مقهور واقع شده و در روى زمين پراكندهاند ، و اين وقايعى است كه از جانب خداوند پيشبينى و مقدّر شده است ! سپس سرشك غم از ديدگان مبارك آن حضرت جارى شده و گفت : اى علىّ ؛ صبر ! صبر ! تا روزى كه امر الهى نازل شود و لا حول و لا قوّة إلَّا با لله العليّ العظيم ) * ! زيرا اجر و ثواب تو از اين جهت از شمار دو فرشتهء كاتبت خارج خواهد شد . پس چون به قدرت رسيدى ؛ شمشير ! شمشير ! قتل ! قتل ! تا همهء آنان به سوى حقيقت برگشته و تسليم امر خدا و مطيع فرمان رسول خدا گردند . زيرا تو
پيوسته بر حقّ بوده و همراه حقيقتى ، و مخالفين تو بر باطل و گمراهى ، و همچنين ذرّيّه و اولاد پاكيزهء تو تا روز قيامت همين گونهاند .
112 - حضرت صادق عليه السّلام بواسطهء پدران گرامش عليهم السّلام نقل نموده كه حضرت علىّ عليه السّلام فرمود : در خدمت رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بعد از اداى نماز صبح در مسجد نشسته بودم كه آن حضرت برخاسته و حركت نمودند و من نيز با آن حضرت روانه شدم ، و رسم آن حضرت اين بود كه به هر جايى كه مىخواستند بروند مرا مطَّلع مىفرمودند ، و هر گاه توقّف در آن محلّ طول مىكشيد من به آنجا مىرفتم تا ببينم چه خبر شده ، زيرا قلب من حتّى براى زمانى كوتاه فراغ و دورى آن حضرت را طاقت نمىآورد ، پس به من فرمود : من به خانهء عائشه مىروم ، آن حضرت رهسپار شد ، و من نيز به خانهء فاطمه عليها السّلام رفتم و ما ساعتى در منزل به واسطهء فرزندانمان حسن و حسين مسرور و خشنود و سرگرم بوديم . سپس من بنا بر رسم هميشگى برخاسته و رهسپار منزل عائشه شدم ، درب را زدم ، عائشه گفت :
كيست ؟ گفتم : منم علىّ . عائشه گفت : رسول خدا صلَّى الله عليه و آله خوابيده است . من برگشتم .
سپس گفتم : چطور مىشود پيامبر در اين موقع كه عايشه در خانه حاضر و بيدار است خواب باشد ؟ ! پس بازگشته و درب خانه را زدم ، عايشه گفت : كيست ؟ گفتم : منم علىّ .
گفت : پيامبر مشغول كارى است . من بازگشتم و از زدن درب در اين بار بسى شرمنده شدم