بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 435


115 - و حضرت علىّ عليه السّلام در خطبهء ديگرى فرمود :
دليل خداوند آيات او است ، و وجود او يگانه برهان هستى او است ، و معرفت و شناخت او توحيد اوست ، و توحيد خداوند تمييز و جدا كردن او از مخلوقات است ، و منظور از تمييز و جدا كردن جدائى وصفى و امتياز در صفات است نه جدائى و فاصلهء زمانى و يا مكانى ، او پروردگار و آفرينندهء توانا بوده و عارى از هر خالقى است ، آنچه به خيال و تصوّر آيد ذات حقّ تعالى بر خلاف تصوّر و خيال ما مىباشد .
سپس فرمود : آنكه ذات و حقيقتش شناخته مىشود خدا نيست ، و خداوند از راه دليل و برهان شناخته شده و توسّط معرفت به آثار او پى به وجود او مىبريم .
116 - و حضرت أمير المؤمنين علىّ عليه السّلام در خطبهء ديگرى فرمود :
حدّ و اندازه اى برايش متصوّر نيست و به حساب و شمارش در نمىآيد ، زيرا ابزار دليل بر محدوديت خويشند و وسائل و آلات به مانند خود اشاره مىكنند . همين كه مىگوييم موجودات « از فلان وقت » پيدا شده‌اند آنها را از قديم بودن منع كرده‌ايم و اين كه مىگوييم « قطعا » به وجود آمده‌اند آنها را از ازلى بودن ممنوع ساخته‌ايم ، و هنگامى كه گفته مىشود « اگر چنين بود » كامل مىشد دليل آن است كه موجودات به تمام معنى كامل نيستند .


صفحه 436


با آفرينش موجودات ؛ آفرينندهء آنها در برابر عقول تجلَّى كرد و از همين نظر است كه از ديده اشان با چشمهاى ظاهر مبرّا و پيراسته است و قوانين « حركت » و « سكون » بر او جريان ندارد ، زيرا چگونه مىتواند چنين باشد در صورتى كه او خود « حركت » و « سكون » را ايجاد كرده است ؟ و چگونه ممكن است آنچه را آشكار ساخته در خودش اثر بگذارد ؟ و مگر مىشود كه خود تحت تأثير آفريدهء خويش قرار گيرد ؟ اگر چنين شود ذاتش تغيير مىپذيرد و كنه وجودش تجزيه مىگردد و ازلى بودنش ممتنع مىشود و هنگامى كه آغازى برايش معيّن شد انتهايى نيز خواهد داشت . و لازمهء اين آغاز و انجام ؛ نقصان و عدم تكامل خواهد بود . كه نقصان داشتن دليل مسلَّم مخلوق بودن است و خود دليل وجود خالقى ديگر مىشود نه اين كه خود آفريدگار باشد و سرانجام از اين دايره كه هيچ چيز در او مؤثّر نيست و زوال و تغيير و افول در او راه ندارد ، خارج مىگردد . كسى را نزاده كه خود نيز مولود باشد و از كسى زاده نشده تا محدود به حدودى گردد ؛ برتر از آن است كه فرزندانى پذيرد و پاكتر از آن است كه گمان آميزش با زنان در بارهء او رود . دست انديشه‌هاى بلند به دامن كبريائيش نرسد تا در حدّ و نهايتى محدودش كند و تيزهوشى هوشمندان نتواند نقش او را در خيال تصوّر نمايد ، حواسّ از دركش عاجزند و دستها از دسترسى و لمسش قاصرند ، تغيير و دگرگونى در او راه ندارد


صفحه 437


و گذشت زمان برايش هيچ گونه تبديل و دگرگونى به وجود نياورد ، آمد و شد شبها و روزها وى را كهنه و سالخورده نسازند و روشنايى و تاريكى او را دستخوش تغيير قرار ندهند او به هيچ يك از اجزاء و جوارح و اعضاء ؛ و نه بر عرضى بر اعراض و نه به تغاير و ابعاض به هيچ كدام وصف نگردد ، برايش حدّ و نهايتى گفته نشود و انقطاع و انتهايى ندارد . اشياء به او احاطه ندارند تا وى را بالا برند و يا پايين آورند و نه چيزى او را حمل مىكند كه او را به جانبى متمايل يا ثابت نگهدارد ، نه در درون اشياء است و نه در بيرون آنها . خبر مىدهد امّا نه با كام و زبان ، مىشنود ولى نه به واسطهء دستگاه شنوايى كه از مجرا ، استخوانها و پرده‌ها تشكيل شده ، سخن مىگويد ، نه اين كه تلفّظ كند ، همه چيز را حفظ مىكند ولى نه با قوّة حافظه ، اراده مىكند امّا نه اينكه داراى ضميرى باشد ، دوست مىدارد و خشنود مىشود امّا نه از روى رقّت قلب ، دشمن مىدارد و به خشم مىآيد امّا نه از روى ناراحتى و رنج و مشقّت ، به هر چه اراده كند مىفرمايد : « باش پس بلادرنگ موجود مىشود »[1]امّا گفتن كلمهء « باش » نه صوتى است كه در گوشها نشيند و نه فريادى است كه شنيده شود ، بلكه سخن خدا همان كارى است كه ايجاد مىكند و پيش از او چيزى وجود نداشته و اگر بود خداى دومى مىبود ! . شايسته نيست گفته شود : پس از نبودن پيدايش يافته . كه در اين صورت صفات محدثات بر او جريان مىيابد و بين او و حوادث تفاوتى نمانده ،


[1]سورهء مريم عليها السّلام : آيهء 35 .


صفحه 438


و هيچ گونه برترى بين او و مخلوقات نخواهد بود و در نتيجه صانع و مصنوع و آن كه از عدم به وجود آمده با آن كه موجودات را از نيستى به هستى آورده يكسان گردند . مخلوقات را بدون الگو و نمونه اى كه از غيرش گرفته باشد آفريد و در خلقت آنها از احدى استعانت نجست .
زمين را ايجاد فرمود و آن را نگهداشت بدون اينكه وى را مشغول سازد و آن را در عين حركت و بىقرارى قرار بخشيده و آن را بدون هيچ ستون و پايه اى بر پا داشت ، و بىهيچ ستون و اركانى برافراشت و آن را از كژى و فرو ريختن نگاهداشت و از سقوط و درهم شكافتن جلوگيرى كرد ؛ ميخهايش را محكم ؛ كوههايش را پابرجا ؛ چشمه هايش را جارى و درّه هايش را ايجاد نمود ، آنچه بنا كرده به سستى نگرائيده و هر چه را توانايى داده ناتوان نگشته است . او با عظمت و سيطرهء خويش بر زمين مسلَّط و با علم و آگاهى خود از باطن و درون آن باخبر و به وسيلهء عزّت و جلالش بر هر چيز آن برترى دارد ، هيچ چيز آن از قلمرو قدرتش خارج نشود و هرگز از فرمانش سر نپيچد تا بتواند بر او چيره گردد و هيچ شتابگرى از چنگ قدرتش نگريزد تا بر او پيشى گيرد ، و به هيچ ثروتمندى نياز ندارد تا به او روزى دهد .
تمام كائنات در برابرش خاشع و فرمانبردارند و در قبال عظمتش ذليل و خوارند ؛ هيچ جنبنده اى قدرت فرار از محيط و اقتدارش را ندارد ، تا به جانب ديگرى روى آورد ،


صفحه 439


كه از سود و زيان او امتناع ورزد ؛ مانندى ندارد تا با او همتايى كند . و شبيهى برايش تصوّر نشود تا با او مساوى باشد ، هموست كه اشياء را پس از هستى نابود خواهد ساخت ، آنچنان كه وجودش همچون عدمش گردد . فناء جهان پس از وجود ، شگفتآورتر از ايجاد آن از عدم نيست ؛ چگونه غير از اين باشد در صورتى كه اگر همهء موجودات زندهء جهان اعمّ از پرندگان ، چهارپايان و آن گروه از آنها كه شبانگاه به جايگاهشان بر مىگردند و همانها كه مشغول چرا هستند و تمامى انواع گوناگون آنها ؛ هم آنها كه كمهوشند و هم آنها كه زير كند گرد آيند هرگز بر ايجاد پشه اى از عدم ، توانايى ندارند و هيچ گاه طريق ايجاد آن را نتوانند شناخت ، عقول آنها در راه يافتن به اسرار آفرينش آن متحيّر ماند و نيروهاى آنها ناتوان و خسته شود و پايان گيرد و سرانجام پس از تلاش ، شكست خورده و ناتوان بازگردند و اعتراف نمايند كه در برابر آفرينش پشه اى درمانده شده‌اند و به عجز از ايجاد آن اقرار نمايند و حتّى به ناتوانى خويش از نابود ساختن آن اذعان كنند .
تنها خداوند سبحان است كه بعد از فناى جهان باقى خواهد ماند و چيز ديگرى با او نخواهد بود همان گونه كه پيش از آفرينش جهان بوده ؛ بعد از فناى آن نيز خواهد ماند .
و به هنگامى كه جهان فانى شود ؛ وقت ، مكان ، لحظه و زمان مفهومى نخواهد داشت ،


صفحه 440


اوقات ، سرآمدها ، ساعات و سالها از بين رفته و معدوم شده‌اند . چيزى جز خداوند يكتاى قهّار نيست همان خدايى كه همهء امور به سوى او بازگشت مىكند ، كائنات همان گونه كه در آغاز آفرينش از خود قدرتى نداشت به هنگام فنا و نابودى نيز نيروى امتناع نخواهد داشت ، چه اين كه اگر قدرت امتناع داشت بقاء و دوام آنها ادامه مىيافت ؛ آفرينش چيزى برايش رنجآور نبوده و در خلقت آنچه آفريده است فرسودگى و خستگى برايش پديد نيامده است . موجودات را براى استحكام حكومتش نيافريده و براى ترس از كمبود و نقصان پديد نياورده ، نه براى كمك گرفتن از آنها در برابر همتايى كه ممكن است بر او غلبه يابد و نه براى احتراز از دشمن كه به او هجوم آورد ، نه به خاطر ازدياد دوران اقتدار خود و نه پيروزى يافتن و زياده طلبى بر شريكى كه با او قرين است و نه به خاطر رفع تنهايى و ايجاد فتنه‌ها دست به خلقت آنها زده است .
سپس موجودات را بعد از ايجاد نابود مىسازد امّا نه به خاطر خستگى از تدبير و ادارهء آنها و نه براى اينكه آسايش پيدا كند و نه به جهت رنج و سنگينى كه براى او داشته‌اند طولانى شدن آنها برايش ملالآور نيست تا به سرعت نابودشان سازد ، بلكه خداوند با لطف خود آنها را اداره مىكند و با فرمانش نگاهشان مىدارد و با قدرتش آنها را مستقرّ مىسازد پس همهء آنها را بار ديگر بدون اينكه نيازى به آنها داشته باشد باز مىگرداند ،


صفحه 441


ولى نه براى اينكه از آنها كمكى بگيرد و نه براى اينكه از بيم تنهايى با آنها انس گيرد و نه از اين جهت كه تجربه اى بيندوزد . و نه به خاطر آن كه از فقر و نياز به توانگرى و فزونى رسد و يا از ذلَّت و پستى به عزّت و قدرت راه يابد .
117 - و حضرت علىّ عليه السّلام در خطبهء ديگرى فرمود :
ستايش مخصوص خداوندى است كه حواسّ ؛ وى را درك نكند و مكانها وى را در برنگيرد ، ديده‌ها او را نبيند و پوششها وى را مستور نسازد ، با حدوث آفرينش ازليّت خود را آشكار ساخته و با حدوث خلقت ، وجود خود را نشان داده است ، همانند بودن آفريده‌ها دليل بر آن است كه براى او همانندى نيست ، همو كه در وعده هايش صادق و بالاتر از آن است كه بر بندگان خود ستم كند . در بارهء مخلوقاتش به عدل و داد رفتار مىكند و در اجراى احكام به عدالت بر آنها حكم مىنمايد ، حادث بودن اشياء گواه بر هميشگى او و ناتوانى آنها نشانهء قدرت او و نابودى قهرى موجودات شاهد و گواه دوام اوست .
يكى است امّا نه به شماره ، هميشگى است ولى نه اين كه زمانى دارد ، برقرار است ولى چيزى نگهدارندهء او نيست ، چشم دل وى را دريابد نه حواسّ ظاهر ،


صفحه 442


آنچه مشاهده مىگردد بربود ولى گواهند نه بر حضور وى . انديشه‌ها بر او احاطه ندارند بلكه با آثار عظمتش بر آنها متجلَّى شده ، با نيروى عقل مسلَّم شده ، كه كنه ذاتش را درك نتوان كرد و انديشه‌هاى ژرفانديشى را كه ادّعاى پى بردن و احاطه بر كنه ذات را دارند به محاكمه مىكشد ! [ او بزرگ است ] امّا نه به اين معنى كه حدّ و مرز جسمش طولانى است [ او با عظمت است ] امّا نه آن عظمتى كه جسدش را بزرگ جلوه دهد ، نه ؛ بلكه شأن و مقامش بزرگ و حكومتش با عظمت است .
< فهرس الموضوعات > قسمتى از همين خطبه در استدلال به پروردگار متعال از راه آفرينش حيرتانگيز بعضى از جانداران < / فهرس الموضوعات > قسمتى از همين خطبه در استدلال به پروردگار متعال از راه آفرينش حيرتانگيز بعضى از جانداران هر گاه اين مردم در عظمت قدرت و بزرگى نعمت او مىانديشيدند به راه راست بازمىگشتند و از آتش سوزان مىترسيدند ، امّا دلها بيمار و چشمها معيوب است . آيا به مخلوقات كوچكش نمىنگرند كه چگونه آفرينش آنها را استحكام بخشيده و تركيب و به هم پيوستگى آنها را متقن گردانيده است و گوش و چشم براى آنان به وجود آورده و استخوان و پوستشان را نظام بخشيده .
< فهرس الموضوعات > [ بيان آن حضرت - عليه السلام - در آفرينش مورچه ] < / فهرس الموضوعات > به همين مورچه با آن جثّهء كوچك و اندام ظريفش بنگريد كه چگونه لطافت