بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 440


اوقات ، سرآمدها ، ساعات و سالها از بين رفته و معدوم شده‌اند . چيزى جز خداوند يكتاى قهّار نيست همان خدايى كه همهء امور به سوى او بازگشت مىكند ، كائنات همان گونه كه در آغاز آفرينش از خود قدرتى نداشت به هنگام فنا و نابودى نيز نيروى امتناع نخواهد داشت ، چه اين كه اگر قدرت امتناع داشت بقاء و دوام آنها ادامه مىيافت ؛ آفرينش چيزى برايش رنجآور نبوده و در خلقت آنچه آفريده است فرسودگى و خستگى برايش پديد نيامده است . موجودات را براى استحكام حكومتش نيافريده و براى ترس از كمبود و نقصان پديد نياورده ، نه براى كمك گرفتن از آنها در برابر همتايى كه ممكن است بر او غلبه يابد و نه براى احتراز از دشمن كه به او هجوم آورد ، نه به خاطر ازدياد دوران اقتدار خود و نه پيروزى يافتن و زياده طلبى بر شريكى كه با او قرين است و نه به خاطر رفع تنهايى و ايجاد فتنه‌ها دست به خلقت آنها زده است .
سپس موجودات را بعد از ايجاد نابود مىسازد امّا نه به خاطر خستگى از تدبير و ادارهء آنها و نه براى اينكه آسايش پيدا كند و نه به جهت رنج و سنگينى كه براى او داشته‌اند طولانى شدن آنها برايش ملالآور نيست تا به سرعت نابودشان سازد ، بلكه خداوند با لطف خود آنها را اداره مىكند و با فرمانش نگاهشان مىدارد و با قدرتش آنها را مستقرّ مىسازد پس همهء آنها را بار ديگر بدون اينكه نيازى به آنها داشته باشد باز مىگرداند ،


صفحه 441


ولى نه براى اينكه از آنها كمكى بگيرد و نه براى اينكه از بيم تنهايى با آنها انس گيرد و نه از اين جهت كه تجربه اى بيندوزد . و نه به خاطر آن كه از فقر و نياز به توانگرى و فزونى رسد و يا از ذلَّت و پستى به عزّت و قدرت راه يابد .
117 - و حضرت علىّ عليه السّلام در خطبهء ديگرى فرمود :
ستايش مخصوص خداوندى است كه حواسّ ؛ وى را درك نكند و مكانها وى را در برنگيرد ، ديده‌ها او را نبيند و پوششها وى را مستور نسازد ، با حدوث آفرينش ازليّت خود را آشكار ساخته و با حدوث خلقت ، وجود خود را نشان داده است ، همانند بودن آفريده‌ها دليل بر آن است كه براى او همانندى نيست ، همو كه در وعده هايش صادق و بالاتر از آن است كه بر بندگان خود ستم كند . در بارهء مخلوقاتش به عدل و داد رفتار مىكند و در اجراى احكام به عدالت بر آنها حكم مىنمايد ، حادث بودن اشياء گواه بر هميشگى او و ناتوانى آنها نشانهء قدرت او و نابودى قهرى موجودات شاهد و گواه دوام اوست .
يكى است امّا نه به شماره ، هميشگى است ولى نه اين كه زمانى دارد ، برقرار است ولى چيزى نگهدارندهء او نيست ، چشم دل وى را دريابد نه حواسّ ظاهر ،


صفحه 442


آنچه مشاهده مىگردد بربود ولى گواهند نه بر حضور وى . انديشه‌ها بر او احاطه ندارند بلكه با آثار عظمتش بر آنها متجلَّى شده ، با نيروى عقل مسلَّم شده ، كه كنه ذاتش را درك نتوان كرد و انديشه‌هاى ژرفانديشى را كه ادّعاى پى بردن و احاطه بر كنه ذات را دارند به محاكمه مىكشد ! [ او بزرگ است ] امّا نه به اين معنى كه حدّ و مرز جسمش طولانى است [ او با عظمت است ] امّا نه آن عظمتى كه جسدش را بزرگ جلوه دهد ، نه ؛ بلكه شأن و مقامش بزرگ و حكومتش با عظمت است .
< فهرس الموضوعات > قسمتى از همين خطبه در استدلال به پروردگار متعال از راه آفرينش حيرتانگيز بعضى از جانداران < / فهرس الموضوعات > قسمتى از همين خطبه در استدلال به پروردگار متعال از راه آفرينش حيرتانگيز بعضى از جانداران هر گاه اين مردم در عظمت قدرت و بزرگى نعمت او مىانديشيدند به راه راست بازمىگشتند و از آتش سوزان مىترسيدند ، امّا دلها بيمار و چشمها معيوب است . آيا به مخلوقات كوچكش نمىنگرند كه چگونه آفرينش آنها را استحكام بخشيده و تركيب و به هم پيوستگى آنها را متقن گردانيده است و گوش و چشم براى آنان به وجود آورده و استخوان و پوستشان را نظام بخشيده .
< فهرس الموضوعات > [ بيان آن حضرت - عليه السلام - در آفرينش مورچه ] < / فهرس الموضوعات > به همين مورچه با آن جثّهء كوچك و اندام ظريفش بنگريد كه چگونه لطافت


صفحه 443


خلقتش با چشم و انديشه درك نمىگردد ، نگاه كنيد چگونه روى زمين راه مىرود و براى بدست آوردن روزيش تلاش مىكند ؛ دانه‌ها را به لانه نقل مىنمايد و در جايگاه مخصوص نگهدارى مىكند . در فصل گرما براى زمستان و به هنگام امكان ، براى زمانى كه جمع كردن برايش ممكن نيست ، ذخيره مىكند ؛ روزيش تضمين گرديده و خوراك لازم و موافق طبعش آفريده شده ، خداوند منّان از او غفلت نمىكند و پروردگار پاداش ده محرومش نمىسازد ، گو اينكه در دل سنگى سخت و صاف و يا در ميان صخره اى خشك و بىرطوبت باشد ! .
و اگر در مجارى خوراك و قسمتهاى بالا و پايين دستگاه گوارشش و عضلات و اعضايى كه براى حفظ اين دستگاه آفريده و آنچه در سر اوست يعنى چشمها و گوشهايش ، انديشه نمايى در تعجّب فرو رفته و به شگفتى خلقتش اعتراف خواهى كرد و از وصف آن به زحمت خواهى افتاد ! [ و خواهى گفت : ] خداوندى كه مورچه را بر روى دست و پايش برقرار و پيكرهء وجودش را با استحكام خاصّى بنا گذارد ، از همه چيز برتر و بالاتر است ، هيچ آفريننده اى در آفرينش اين حشره با او شركت نداشته ! و هيچ قدرتى در آفرينش آن وى را يارى نكرده . اگر طريق و راههاى خرد را بپيمايى تا به آخر برسى همهء دلايل به تو مىگويند كه :
آفرينندهء اين مورچهء كوچك همان آفريدگار درخت عظيم الجثّهء خرما است زيرا با تمام تفاوتهايى كه دارند هر دو ساختمانشان دقيق و پيچيده است ، و در هر حال موجودات بزرگ


صفحه 444


و كوچك ، سنگين و سبك ، توانا و ناتوان همه در خلقتش يكسانند .
همين گونه است آفرينش آسمان و هوا و باد و آب ، اكنون به خورشيد و ماه ، گياه و درخت ، آب و سنگ و اختلاف اين شب و روز و جريان درياها و كوههاى فراوان و بلندى قلَّه‌ها و تفرّق و جدايى اين لغات و زبانهاى گوناگون بنگر .
پس واى بر آن كسى كه ناظم و مدبّر اينها را انكار كند ! گروهى مىپندارند كه آنها همچون گياهند و زارعى ندارند و براى اشكال گوناگون آنها آفريننده اى نيست . اينها براى ادّعاى خود دليلى اقامه نكرده‌اند و براى آنچه در مغز خود پرورانده تحقيقى به عمل نياورده‌اند . آيا ممكن است ساختمانى بدون سازنده ؛ و يا حتّى جنايتى بدون جنايتگر پديد آيد ؟ ! .
و اگر خواهى در بارهء ملخ بينديش كه خداوند براى او دو چشم سرخ ، دو حدقه ؛ همچون ماه تابان و گوش پنهان ، آفريده و دهانى به تناسب خلقتش به او داده حواسّى نيرومند و دو دندان كه با آنها شاخه‌ها را چيده و جدا مىكند و دو وسيله همچون داس كه با آنها خوراكش را جمعآورى مىنمايد . كشاورزان براى زراعت خود از آنها مىترسند و قادر بر دفعشان نيستند ، حتّى اگر همه دست به دست بدهند ، آنها همچنان با قدرت پيش مىآيند تا وارد كشتزار شوند و آنچه ميل داشته باشند بخورند . در حالى كه تمام پيكرشان به اندازهء يك انگشت باريك نيست ! .


صفحه 445


بزرگ و پر بركت است خداوندى كه همهء موجودات آسمانها و زمين در پيشگاه او خشوع و سجده نموده و به حال اختيار و اضطرار پيشانى تذلَّل به آستان او ماليده و چهرهء اطاعت و بندگى به زمين مىگذارند ، و همه روى تسليم و ضعف و خوف پيروى و انقياد او را بعهده مىگيرند . پرندگان مسخّر فرمان وى هستند و او تعداد پرها و موى پرهاى آنها و شمارهء نفسهاى آنان را احصاء كرده است . عدّه اى را به گونه اى آفريده كه در درون آب زندگى كنند و گروهى در خشكى . روزى آنها را مقدّر فرموده و اصناف آنها را احصاء نموده است . اين كلاغ است و آن عقاب ! اين كبوتر است و آن شترمرغ ، هر پرنده اى را به نامى دعوت كرده و روزيش را تكفّل نموده . ابرهاى سنگين را ايجاد فرموده و بارانهاى پرپشت و پى در پى از آن فرو فرستاده ، قسمت و سهم باران هر مكانى را مشخّص ساخته است و با اين كار زمينهاى خشك را آبيارى نموده و گياهان را بعد از خشكسالى رويانده است .
118 - و روايت شده كه جماعتى از سرزمين روم وارد شهر مدينه شدند و در ميانشان مرد دانشمندى از راهبهاى نصارى بود ، و در آن وقت حكومت مسلمين به دست أبو بكر بود ، راهب با شتر خود كه بار آن طلا و نقره بود به سوى مسجد مدينه كه أبو بكر با جماعتى از مهاجر و انصار در آنجا بودند رفت .


صفحه 446


راهب پس از عرض احترام و اظهار محبّت گفت : كدام يك از شما جانشين پيامبرتان و امين دين شما است ؟ .
حاضرين به جانب أبو بكر اشاره نمودند .
راهب گفت : اى شيخ نام شما چيست ؟ گفت : نام من عتيق است . راهب پرسيد : نام ديگرت چيست ؟ گفت : صدّيق . راهب گفت : نام ديگر شما چه مىباشد ؟ گفت : جز اينها نام ديگرى براى خود نمىدانم .
راهب گفت : شما آن فردى نيستى كه در پى او مىباشم .
أبو بكر گفت : حاجت و مقصود تو چيست ؟ راهب گفت : من از سرزمين روم با اين شتر و بار طلا و نقره اش بدينجا آمده‌ام تا از امين اين امّت مسأله اى را بپرسم ، كه در صورت پاسخ به آن مسلمان مىشوم و مطيع فرمان او خواهم شد و اين همه طلا و نقره را ميان شما پخش خواهم كرد ، و در صورت عجز از پاسخ از همان راهى كه آمده‌ام برگشته و اسلام را قبول نكنم .
أبو بكر گفت : آن مسائلى كه منظور دارى بپرس ؟
راهب گفت : بخدا سوگند هيچ سخنى نگويم تا شما مرا از هر تعرّضى امان دهى ! .
أبو بكر گفت : تو در امانى ، و هيچ مشكلى نخواهى داشت ، آنچه مىخواهى بگو ؟


صفحه 447


راهب گفت : مرا خبر دهيد از آن چيزى كه براى خدا نبوده و خدا آن را ندارد و آنچه از خدا نباشد و آنچه كه خداوند آن را نداند ؟ .
أبو بكر متحيّر شده و هيچ جوابى نداد ، و پس از اينكه زمانى ساكت ماند دستور داد عمر را حاضر كنند ، و چون او حاضر شده و پهلويش نشست أبو بكر به راهب گفت :
از اين شخص بپرس . پس راهب رو به عمر كرده و سؤال خود را تكرار كرد و او نيز از پاسخ به آن عاجز ماند .
سپس عثمان وارد مسجد شد و همان مذاكرهء سابق ميان او و راهب نيز انجام شد ولى عثمان نيز از جواب به آن سؤال فرومانده و ساكت شد .
پس راهب با خود گفت : اينان شيوخ بزرگوارى هستند ، ولى افسوس كه به خود مغرور بوده و متكبّرند ، سپس برخاست تا از مسجد خارج شود .
أبو بكر گفت : اى دشمن خدا اگر وفاى به عهد نبود زمين را از خونت رنگين مىساختم .
در اينجا سلمان فارسى رضى الله عنه برخاسته و به خدمت حضرت أمير عليه السّلام رسيده - و او با دو فرزندش حسن و حسين در وسط خانه نشسته بود - و آن حضرت را از جريان مسجد باخبر ساخت .