بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 451


هميشه با سختى و رنج توأم است و خوشى و سرورش با اندوه و غم همعنان .
گويند : جاحظ [ كه خود يكى از دانشمندان متعصّب أهل سنّت است ] چون اين كلام را از أمير المؤمنين عليه السّلام در نوشته اى ديد گفت : اين سخن حاوى تمام مطالبى است كه تاكنون از معارف نوشته‌اند و ميان خود گفتگو مىكنند .
و نيز نقل است كه چون اين سخن جاحظ به گوش أبو على جبّائى [ كه از سران معتزله است ] رسيد آن را تصديق نموده و گفت : در اين كلام هيچ گونه احتمال زياده و نقصانى نيست .
120 - از امام هادى عليه السّلام علىّ بن حسن عسكرىّ روايت شده كه آن حضرت در ضمن نامه اى كه به أهل اهواز در موضوع نفى جبر و تفويض نوشته بود فرموده :
از أمير المؤمنين عليه السّلام نقل است كه مردى پس از بازگشت از جنگ صفّين از آن حضرت پرسيد : يا أمير المؤمنين خبر بده ما را از جريان حركت و جنگ با أهل شام ، آيا اين روى قضاء و قدر خداوند بود يا نه ؟
حضرت فرمود : آرى اى شيخ ، شما به هيچ تپّه و كوه و درّه و صحرائى قدم نگذاشتيد مگر اينكه مطابق با قضاء و قدر الهى بوده است .


صفحه 452


آن مرد پرسيد : پس بايد تمام اين سختيها را به حساب خدا بياورم ، ولى من اجرى براى خود نمىبينم ! .
حضرت فرمود : چگونه مأجور نباشيد ؛ در صورتى كه خداوند متعال براى حركت شما كه به سوى دشمن مىرفتيد و براى مراجعت شما كه از جنگ بر مىگشتيد اجر فراوان و ثواب بىشمارى قائل شده است و شماها در اين جريان و حالات ؛ مجبور و مضطرّ نبوديد .
آن مرد گفت : چگونه مىشود كه ما در جريان اين سفر و رفتن و بازگشتن مختار باشيم در حالى كه قضاء و قدر الهى ما را به اين جريان سوق داده است ؟ ! .
أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : شايد منظور تو اشاره به قضاى حتمى و قدر قطعى و لازم است ؟ ! و اگر چنين باشد هر آينه امر و نهى و ثواب و عقاب و دوزخ و بهشت باطل گشته ، و شخص مطيع و نيكوكار با عاصى و مخالف برابر و مساوى بوده ، و ملامت و مذمّت براى شخص بدكار و تشويقى براى مردم خوشرفتار و نيكو كردار گفته نمىشد ، و همچنين شخص بدكردار نسبت به عقوبت و سزاى اعمال بد خود جهت امتيازى پيدا نمىكرد . اين سخن شبيه به عقيدهء بتپرستان و پيروان شيطان و مخالفين رحمان و تصديقكنندگان زور و بهتان و دروغ و أهل ضلالت و گمراهى است ! . اين جمعيّت مجوس و قدريّهء اين امّت محسوب مىشوند ،


صفحه 453


آنان از اين نكته غافلند كه خداوند امر كرده در حالى كه به مردم اختيار داده است كه روى اختيار خود اطاعت امر كنند ، و نهى كرده است در حالى كه نهى او فقط از نظر ترسانيدن است ، و تكاليف او سهل و آسان و در حدود قدرت بندگان او مىباشد ، و مخالفت و عصيان مردم نه از لحاظ مغلوب بودن و ضعف او است ، و اطاعت و فرمانبردارى اشخاص از راه اجبار و اضطرار نباشد ، و بعثت انبياء و ارسال رسولان امر عبث و بيهوده نبوده و نازل كردن كتاب آسمانى كار لغو و مهملى نيست ، و خلق آسمانها و زمين و مخلوقات ديگر را باطل و بىفائده نيافريد اين سخن اشخاصى است كه پروردگار جهان را منكر شده و روى عناد و كفر چنين حرفى مىزنند ، و واى باد كافران را از آتش دوزخ ! .
سپس آيهء * ( وَقَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاه ) *[1]را تلاوت نمود .
پس آن مرد در نهايت شادى و سرور برخاسته و اين اشعار را سرود :
1 - تو آن امامى هستى كه با طاعت از او اميد داريم كه روز قيامت مورد مغفرت خداوند قرار گيريم ، 2 - آن بخش از حقايق دين كه بر ما مبهم بود تو روشن ساختى ، خداوند از ناحيهء ما به تو جزاى نيك دهاد ، 3 - و عذرى نيست در انجام كار زشت كه من مرتكب آن باشم از فسق و خروج از امر خدا و نافرمانى ،


[1]« و پروردگار تو حكم كرد كه جز او را نپرستيد - اسراء : 23 » .


صفحه 454


4 - و هرگز جايز نيست كه بگوئيم نهىكنندهء از فحشا و منكر خود موجب و سبب آن عمل شود كه اگر چنين پندارى داشته باشم بىگمان شيطان را پيروى كرده‌ام ، 5 - نه ، خداوند دوست ندارد و زشتيها را نخواسته و كشتن ولىّ خدا را از روى ستم و دشمنى هرگز جايز ندانسته .
6 - از كجا دوست داشته باشد كه بىشكّ فرمان خداوند صاحب عرش صحيح ؛ و خود آن را اعلام فرموده و آشكار ساخته است .
121 - و نقل است كه همان مرد پرسيد : اى أمير المؤمنين آن قضاء و قدرى كه مذاكره مىفرماييد چيست ؟
فرمود : قضا و قدر عبارت است از امر پروردگار به طاعت ، و نهى از معصيت ، و توانائى دادن به بندگان براى اعمال نيكو و ترك افعال زشت ، و يارى كردن و توفيق دادن در راه تقرّب او ، و كمك نكردن به افرادى كه راه معصيت را مىپيمايند ، و وعده‌هاى موافق دادن ، و عواقب سوء اعمال مخالف را متذكَّر شدن ، و ترغيب و تشويق نمودن و تحذير و تخويف كردن . و همهء اين معانى قضاى خداوند در افعال ، و قدر او در كردار ما است .
و امّا جز اين معانى را گمان مكن ، زيرا گمان در آن موجب بطلان اعمال تو خواهد شد .
آن مرد گفت : اى أمير المؤمنين مرا راحت نمودى ، خدا آسوده خاطرت گرداند ! .


صفحه 455


122 - روايت شده است كه آن حضرت از معنى قضاء و قدر سؤال شد ، فرمود :
نگوئيد كه خدا مردم را به خودشان واگذاشته و امور را به ايشان واگذار كرده ، كه اين توهين به مقام مقدّس اولوهيّت است ، و نگوئيد خدا مردم را مجبور به معصيت نموده كه اين نسبت ظلم به پروردگار است ، بلكه بگوئيد : اعمال خير به يارى و توفيق خداوند است ، و اعمال شرّ و بد در نتيجهء سلب توفيق خداوند از انسان سر مىزند ، و بايد توجّه داشت كه تمام اين امور در مرحلهء علم خداوند ثبت و نوشته شده است .
123 - و أهل سيره نقل كرده‌اند كه مردى نزد أمير المؤمنين عليه السّلام آمده و پرسيد :
اى أمير المؤمنين مرا خبر بده از « الله » آيا هنگام عبادت او را مىبينى ؟
فرمود : البتّه ، من فردى نيستم كه خداى نديده را پرستش كنم ! .
آن مرد پرسيد : اى أمير المؤمنين چگونه او را مىبينى ؟ .
فرمود : واى بر تو ! خداى متعال با چشم ظاهر ديده نمىشود ، بلكه نور عقل با حقايق ايمان مىتواند او را مشاهده نمايد ، خداوند به دلالات آيات خود شناخته و با علائم روشن خود وصف و تعريف مىشود ، خداوند را نمىتوان با مردم مقايسه كرده ، و با حواسّ ظاهرى او را ادراك نمود .
آن مرد بازگشته و گفت : خدا بهتر مىداند كه رسالت خود را در چه محلَّى قرار دهد .


صفحه 456


124 - و روايت است كه يكى از علماى يهود نزد أبو بكر آمده و گفت : آيا تو خليفهء پيغمبر اين امّتى ؟ گفت : آرى .
يهودى گفت : ما در تورات مىخوانيم كه خلفاى انبياء بايد اعلم و افضل امّت باشند ، پس بمن بگو كه پروردگار جهان در كجا است ، آيا او در آسمان است يا در زمين ؟ .
أبو بكر گفت : در آسمان و روى عرش است .
يهودى گفت : در اين صورت بايد زمين از وجود او خالى بوده ، و بنا بر اين خداوند بايد در مكانى باشد و محلَّهاى ديگر از او دور و كنار باشند .
أبو بكر گفت : اين كلام از سخنان زنادقه و بىدينان است ، از نزد من دور شو و گر نه دستور مىدهم كه تو را بكشند ! .
پس آن مرد در نهايت حيرت و تعجّب برخاسته و در حالى كه دين اسلام را مسخره مىكرد رفت ، و در وسط راه أمير المؤمنين عليه السّلام او را ملاقات كرده و بدو گفت : اى يهودى من از سؤال و جواب ميان تو أبو بكر مطَّلع شدم ، و نظر ما اين است كه :
خداى عزّ و جلّ خود مكان را ايجاد كرده و عارى از مكان است ، و او بالاتر و برتر از اين است كه مكانى او را احاطه كند ، و او محيط بر مكان بوده و همهء مكانها نسبت به ذات مقدّس او برابر است .


صفحه 457


و تو را خبر بدهم از آنچه در يكى از كتابهاى آسمانى شما وارد شده است كه گفتهء مرا تصديق مىكند ، آيا در اين صورت سخن مرا پذيرفته و ايمان و اعتقاد به آن پيدا مىكنى ؟
دانشمند يهودى گفت : آرى .
أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : مگر در يكى از كتابهاى شما ننوشته است كه : روزى حضرت موسى عليه السّلام نشسته بود فرشته اى از جانب مشرق به سوى او آمد ، و حضرت موسى پرسيد كه از كجا مىآئى ؟ آن فرشته گفت : از جانب پروردگار جهان مىآيم ، و فرشتهء ديگرى از جانب مغرب آمد و چون آن حضرت از محلّ او پرسيد پاسخ داد كه از جانب پروردگار متعال مىآيدم . و در اين هنگام فرشتهء ديگرى از جانب آسمان آمده و در جواب حضرت موسى گفت : من از آسمان هفتم و از جانب پروردگار جهان مىآيم ، و فرشتهء ديگرى نيز از طرف پائين زمين آمد و چون آن حضرت از محلّ او پرسيد جواب گفت كه من از زمين هفتم و از جانب پروردگار متعال مىآيم .
حضرت موسى عليه السّلام عرض كرد : منزّه و برتر است آن خدائى كه در مكانى نبوده و مكان ؛ او را نتواند احاطه كرده و در بر گيرد ، و پروردگار جهان به مكان معيّنى نزديكتر از مكان ديگرى نباشد .
مرد يهودى گفت : من شهادت مىدهم كه مطلب حقّ و حقيقت همين است كه فرموديد ، و شما به مقام خلافت و وصايت اولويّت داريد .


صفحه 458


125 - شعبىّ روايت كرده است كه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام از مردى شنيد كه مىگفت : سوگند به خدايى كه به واسطهء هفت طبقه محتجب است ! . پس آن حضرت تازيانهء خود را به طرف او بلند كرده و فرمود :
اى واى بر تو ! خداوند برتر و بالاتر از آنست كه به واسطهء چيزى محتجب و مستور گشته و يا چيزى از او محتجب و پوشيده شود . منزّه و متعالى است آن خدائى كه مكان او را نتواند در بر گيرد ، و چيزى در جهان بر او مخفى و پوشيده نماند ، و او به همهء آسمانها و زمين و جهانيان آگاه و عالم است .
آن مرد گفت : آيا لازم است از سوگند خود كفّاره بدهم اى أمير المؤمنين ؟
حضرت فرمود : تو به خدا سوگند نخورده اى تا ملزم به كفّاره باشى ، زيرا آنچه محتجب با هفت طبقه باشد خدا نيست ، و سوگند تو به آن خدائى بود كه چنين باشد .
126 - و از امام صادق عليه السّلام نقل است كه فرمود : يكى از علماى يهود نيز أمير - المؤمنين عليه السّلام آمده و عرض كرد : اى أمير المؤمنين خداى تو در كجا است ؟
حضرت فرمود : مادرت به عزايت بنشيند ! خداوند متعال در كجا نبوده كه گفته شود كجا هست ؟ ! پروردگار من در همه جا هست ، و او پيش از هر موجودى بوده است ، و متصوّر نيست كه چيزى قبل از او وجود داشته باشد ، و او بعد از هر چيزى خواهد بود و بودن موجودى بعد از او باطل و غلط است . و نهايت و انتهايى براى او نباشد ، و همهء نهايتها در مقابل وجود ابدى او منتهى و منقضى مىشود ، و او منتهى و مرجع همهء نهايتها و موجودات مىباشد .