بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 456


124 - و روايت است كه يكى از علماى يهود نزد أبو بكر آمده و گفت : آيا تو خليفهء پيغمبر اين امّتى ؟ گفت : آرى .
يهودى گفت : ما در تورات مىخوانيم كه خلفاى انبياء بايد اعلم و افضل امّت باشند ، پس بمن بگو كه پروردگار جهان در كجا است ، آيا او در آسمان است يا در زمين ؟ .
أبو بكر گفت : در آسمان و روى عرش است .
يهودى گفت : در اين صورت بايد زمين از وجود او خالى بوده ، و بنا بر اين خداوند بايد در مكانى باشد و محلَّهاى ديگر از او دور و كنار باشند .
أبو بكر گفت : اين كلام از سخنان زنادقه و بىدينان است ، از نزد من دور شو و گر نه دستور مىدهم كه تو را بكشند ! .
پس آن مرد در نهايت حيرت و تعجّب برخاسته و در حالى كه دين اسلام را مسخره مىكرد رفت ، و در وسط راه أمير المؤمنين عليه السّلام او را ملاقات كرده و بدو گفت : اى يهودى من از سؤال و جواب ميان تو أبو بكر مطَّلع شدم ، و نظر ما اين است كه :
خداى عزّ و جلّ خود مكان را ايجاد كرده و عارى از مكان است ، و او بالاتر و برتر از اين است كه مكانى او را احاطه كند ، و او محيط بر مكان بوده و همهء مكانها نسبت به ذات مقدّس او برابر است .


صفحه 457


و تو را خبر بدهم از آنچه در يكى از كتابهاى آسمانى شما وارد شده است كه گفتهء مرا تصديق مىكند ، آيا در اين صورت سخن مرا پذيرفته و ايمان و اعتقاد به آن پيدا مىكنى ؟
دانشمند يهودى گفت : آرى .
أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : مگر در يكى از كتابهاى شما ننوشته است كه : روزى حضرت موسى عليه السّلام نشسته بود فرشته اى از جانب مشرق به سوى او آمد ، و حضرت موسى پرسيد كه از كجا مىآئى ؟ آن فرشته گفت : از جانب پروردگار جهان مىآيم ، و فرشتهء ديگرى از جانب مغرب آمد و چون آن حضرت از محلّ او پرسيد پاسخ داد كه از جانب پروردگار متعال مىآيدم . و در اين هنگام فرشتهء ديگرى از جانب آسمان آمده و در جواب حضرت موسى گفت : من از آسمان هفتم و از جانب پروردگار جهان مىآيم ، و فرشتهء ديگرى نيز از طرف پائين زمين آمد و چون آن حضرت از محلّ او پرسيد جواب گفت كه من از زمين هفتم و از جانب پروردگار متعال مىآيم .
حضرت موسى عليه السّلام عرض كرد : منزّه و برتر است آن خدائى كه در مكانى نبوده و مكان ؛ او را نتواند احاطه كرده و در بر گيرد ، و پروردگار جهان به مكان معيّنى نزديكتر از مكان ديگرى نباشد .
مرد يهودى گفت : من شهادت مىدهم كه مطلب حقّ و حقيقت همين است كه فرموديد ، و شما به مقام خلافت و وصايت اولويّت داريد .


صفحه 458


125 - شعبىّ روايت كرده است كه حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام از مردى شنيد كه مىگفت : سوگند به خدايى كه به واسطهء هفت طبقه محتجب است ! . پس آن حضرت تازيانهء خود را به طرف او بلند كرده و فرمود :
اى واى بر تو ! خداوند برتر و بالاتر از آنست كه به واسطهء چيزى محتجب و مستور گشته و يا چيزى از او محتجب و پوشيده شود . منزّه و متعالى است آن خدائى كه مكان او را نتواند در بر گيرد ، و چيزى در جهان بر او مخفى و پوشيده نماند ، و او به همهء آسمانها و زمين و جهانيان آگاه و عالم است .
آن مرد گفت : آيا لازم است از سوگند خود كفّاره بدهم اى أمير المؤمنين ؟
حضرت فرمود : تو به خدا سوگند نخورده اى تا ملزم به كفّاره باشى ، زيرا آنچه محتجب با هفت طبقه باشد خدا نيست ، و سوگند تو به آن خدائى بود كه چنين باشد .
126 - و از امام صادق عليه السّلام نقل است كه فرمود : يكى از علماى يهود نيز أمير - المؤمنين عليه السّلام آمده و عرض كرد : اى أمير المؤمنين خداى تو در كجا است ؟
حضرت فرمود : مادرت به عزايت بنشيند ! خداوند متعال در كجا نبوده كه گفته شود كجا هست ؟ ! پروردگار من در همه جا هست ، و او پيش از هر موجودى بوده است ، و متصوّر نيست كه چيزى قبل از او وجود داشته باشد ، و او بعد از هر چيزى خواهد بود و بودن موجودى بعد از او باطل و غلط است . و نهايت و انتهايى براى او نباشد ، و همهء نهايتها در مقابل وجود ابدى او منتهى و منقضى مىشود ، و او منتهى و مرجع همهء نهايتها و موجودات مىباشد .


صفحه 459


عالم يهودى گفت : اى أمير المؤمنين ، آيا تو پيغمبرى ؟
أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : واى بر تو ! من بندهء ضعيفى هستم از بندگان و علاقه مندان محمّد ؛ صلَّى الله عليه و آله .
« احتجاج حضرت أمير عليه السّلام بر يكى از علماى كتاب خواندهء يهود پيرامون معجزات پيامبر صلَّى الله عليه و آله و بسيارى از فضائل آن حضرت » 127 - از امام كاظم عليه السّلام نقل است كه آن حضرت به واسطهء پدران گرامش از امام حسين عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود : روزى يكى از علماى يهودى أهل شام - كه كتب آسمانى تورات و انجيل و زبور و صحف پيامبران عليهم السّلام را خوانده و بر دلائل و براهين همهء آنها واقف و آگاه بود - به مجلسى وارد شد كه در آن گروهى از أصحاب رسول خدا صلَّى الله عليه و آله ؛ حضرت أمير عليه السّلام و ابن عبّاس و ابن مسعود ، و أبو معبد الجهنىّ حضور داشتند .
يهودى گفت : اى امّت محمّد هيچ درجه و فضيلتى از انبياء و مرسلين ترك نگفتيد جز آنكه همهء آنها را به پيامبر خودتان نسبت داديد ، حال حاضريد به سؤالات من در آن مورد پاسخ گوييد ؟ با اين سؤال همه خاموش شده و هيچ نگفتند .


صفحه 460


حضرت أمير عليه السّلام وقتى اين گونه ديد فرمود : آرى من حاضرم ، و اين را باز تكرار مىكنم كه خداوند متعال هيچ درجه و فضيلتى به انبياء و مرسلين عطا نفرمود جز آنكه همهء آنها را به محمّد صلَّى الله عليه و آله بخشيد بلكه چندين برابر آن را به محمّد عطا فرمود .
عالم يهودى گفت : آيا تو پاسخ مرا خواهى گفت ؟
حضرت عليه السّلام فرمود : آرى ، امروز براى تو فضائلى از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله را ذكر خواهم كرد كه موجب روشنايى چشم مؤمنين ، و برطرف كنندهء ترديد شككنندگان در فضائل آن حضرت شود . آن حضرت هر گاه فضيلتى را براى خود بر مىشمرد مىفرمود : « مرا هيچ فخرى به آن نيست » ، و من اكنون به نوعى فضائل آن حضرت را ذكر مىكنم كه هيچ خللى در شخصيّت انبياى ديگر پيش نيايد ، و اين را فقط و فقط به جهت شكر خداوند در بخششهايش به محمّد همانند آنچه به تمام انبياء داده است ذكر مىكنم .
عالم يهودى گفت : من از شما مىپرسم و تو پاسخ خود را آماده كن .
حضرت عليه السّلام فرمود : شروع كن .
عالم يهودى گفت : از حضرت آدم عليه السّلام شروع مىكنم ، خداوند ملائكه را به سجدهء او واداشت ، آيا محمّد يك چنين فضيلتى را دارا مىباشد ؟ .


صفحه 461


حضرت عليه السّلام فرمود : همين گونه است ، ولى اين را بدان اگر خداوند ملائكهء خود را به سجدهء آدم واداشت ، اين سجده ؛ سجدهء طاعت نبود كه ملائكه آدم را عبادت كنند نه خدا را ، بلكه اين سجده نوعى اعتراف به فضيلت آدم ، و رحمتى از ناحيهء خداوند بود .
ولى محمّد صلَّى الله عليه و آله برتر از آن عطا شده ، خداوند در جبروت خود همراه تمامى فرشتگان بر او درود فرستاد ، و همهء مؤمنين را موظَّف به صلوات فرستادن بر او نمود ، و اين فضيلتى افزون بر فضيلت آدم عليه السّلام است .
عالم يهودى گفت : خداوند از خطاى آدم عليه السّلام گذشت و توبه اش را پذيرفت ؟
حضرت عليه السّلام فرمود : همين طور است ، ولى حضرت محمّد صلَّى الله عليه و آله بزرگتر از اين برايش اتّفاق افتاد بىآنكه مرتكب خطايى شده باشد ، خداوند در بارهء آن حضرت در قرآن فرموده : * ( لِيَغْفِرَ لَكَ الله ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَما تَأَخَّرَ ) *[1]، و آن حضرت در روز قيامت به هيچ گناه و خطايى خوانده نخواهد شد .
عالم يهودى گفت : حضرت إدريس عليه السّلام ؛ خداوند او را مقامى بسيار رفيع بخشيده و او را پس از وفات از تحفه‌هاى بهشت اطعام نمود .


[1]فتح : 2 .


صفحه 462


حضرت عليه السّلام فرمود : همين طور است ، ولى محمّد صلَّى الله عليه و آله بهتر از آن عطا شده ، خداوند در بارهء او فرموده : * ( وَرَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ ) *[1]، و همين آيه در رفعت مقام او از جانب خدا كفايت مىكند ، و چنانچه حضرت إدريس از تحفه‌هاى بهشت پس از وفات اطعام شده ، حضرت محمّد صلَّى الله عليه و آله در زندگى دنيا اطعام شده است ، روزى آن حضرت دچار گرسنگى شديدى شد ، در اين وقت جبرئيل با جامى از تحفه‌هاى بهشت نزد آن حضرت آمد ، جام با تحفه در دست آن حضرت به تهليل ( گفتن : لا إله إلَّا الله ) ربّ جليل و تسبيح و تكبير پرداخته و حمد الهى را بجا آورد ، و آن جام را أهل بيت آن حضرت بدست گرفته و همان جملات از تهليل و تكبير و و و و را تكرار نمود ، در اين موقع يكى از أصحاب قصد گرفتن جام را نمود كه جبرئيل جلو آمده و جام را گرفت و به پيامبر گفت : آن را كه تحفه اى از تحفه‌هاى بهشت است و خداوند آن را برايت فرستاده ميل كنيد ، و اين را بدان كه خوردن آن جز براى نبىّ يا وصىّ نبىّ جايز نيست ، و ما أهل بيت با آن حضرت آن را ميل نموديم ، و الآن كه اين مطالب را مىگويم گويا مزّهء لذيذ آن را احساس مىكنم .
عالم يهودى گفت : اين حضرت نوح عليه السّلام است ، براى ذات اقدس الهى صبر و شكيب ورزيد ، و هنگامى كه از سوى قوم خود تكذيب شد آنان را معذور داشت .


[1]انشراح : 3 .


صفحه 463


حضرت عليه السّلام فرمود : همين طور است ، ولى حضرت محمّد صلَّى الله عليه و آله در راه خدا صبر و شكيب نموده و زمانى كه مورد تكذيب و طرد قوم خود قرار گرفت و حتّى زمانى كه او را با سنگ زدند قوم خود را معذور داشت ، و هنگامى كه أبو لهب با بىشرمى به پاى مبارك آن حضرت در بالاى كوه زنجير بست ، وقتى از سوى قوم اين گونه مشقّت و زحمت به پيامبر رسيد خداوند به « جائيل » فرشتهء كوه وحى فرمود : كوه را بشكاف كه در تحت امر محمّد باشى ، جائيل نيز نزد آن حضرت حاضر شده و گفت من تحت فرمان شمايم اگر بفرمايى كوه را بر سر اين قوم فرو آورده و همه را از دم هلاك خواهم كرد ! ولى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : من به رحمت عالميان مبعوث شده‌ام و دعاى شبانه روز من اين است كه خدايا امّتم را هدايت فرما زيرا آنان نمىدانند . واى بر تو اى يهودى ! حضرت نوح عليه السّلام وقتى شاهد غرق شدن قوم خود بود تنها به رقّت فاميلى اظهار نموده و گفت : * ( رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي ) * و خداوند فرمود : * ( إِنَّه لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّه عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ ) * و با اين فرمايش خواست او را تسلَّى دهد ، ولى حضرت محمّد صلَّى الله عليه و آله وقتى معاندهء قوم بر او بالا گرفته و كار به شمشير كشيد رقّت فاميلى بر او غلبه نكرده و به ديد رحمت به آنان نظر نكرد .