بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 46


چرا ما را بدين حال در آوردى و ديگران را سالم و سلامت ! . و وضعيت باقى گروههاى اجتماعى از قبيل ذليل و عزيز ، زشت و زيبا ، به همان منوال سابق است ، و چنانچه هر كدامشان در برابر حكم خدا لب به اعتراض گشايند در اين صورت مخالف و معترض مقرّرات ، و كافر به احكام الهى خواهند شد . و پاسخ پروردگار متعال به آنان اين خواهد بود كه : « من سلطان جهان هستم ، پائين - برنده و بالا برنده‌ايم ، فقر و بىنيازى بدست من ، و عزّت و ذلَّت در يد قدرت من است ، منم كه مريض مىكنم و سلامتى مىبخشم ، و شما همه بندگان من بوده و بايد [ در برابر تقدير و حكم من ] تسليم و مطيع باشيد ، در اين صورت بندگان مؤمن من خواهيد بود ، و إلَّا عاصى و كافر بوده ، و به مجازات من هلاك گرديد .
سپس اين آيه بر آن حضرت نازل شد كه : « بگو من آدميى هستم همچون شما « كه غذا مىخورم » كه به من وحى مىشود كه خداى شما يگانه است - كهف : 110 » . يعنى : به آنان بگو من در ساختار بشرى مانند شما هستم ، جز آنكه پروردگارم مرا به مقام نبوّت اختصاص فرموده ، همان طور كه برخى از انسانها را به ويژگى خاصّى اختصاص داده ، و همان گونه شما حقّ اعتراض به هيچ يك از آنان - غنى ، سالم ، زيبا - را نداريد ، نسبت به مقام نبوّت من نيز حقّ اعتراض نداشته و بايد مطيع و تسليم باشيد .
سپس رسول الله صلَّى الله عليه و آله افزود : امّا پاسخ اين گفتارتان كه : « سلاطين روم و فارس - به فراخور حالشان - فرستادگان خود را جز از افراد صاحب جاه و مال انتخاب نمىكنند ،


صفحه 47


و پروردگار جهانيان از اين لحاظ فوق بشريّت است ، و شايسته تر به رعايت اين اصل » اين است كه : تدبير و حكم ، مخصوص خود خداوند بوده ، و بنا به پيشنهاد و فكر و حساب شما عمل نمىكند ، بلكه هر طورى كه خود تشخيص دهد عمل كرده و حكم مىنمايد ، و در تمام اين اعمال محمود و پسنديده است .
اى عبد الله ! خداوند رسول خود را تنها براى اين مبعوث ساخته تا به مردم آداب دينى آموخته و ايشان را به سوى خداپرستى دعوت كند ، و در اين راه تمام تلاش خود را شبانه روز مصروف دارد ، در اين حال آيا مأموريّتى به اين سنگينى از عهدهء كاخدار و صاحب نوكر و خدمتگار بر مىآمد ؟ كه صد البتّه رسالت ؛ تباه ، و كار ؛ عقيم مىماند ، چرا كه قصرنشين پيوسته درون قصرش محجوب و بواسطهء خدم و حشم از دسترس مردم دور مانده و ميان او و مردم فاصله مىافتاد ، و همين فاصله و حجاب - كه طبع پادشاهان است - فساد و تباهى را - از آنجا كه نمىدانند و درك نمىكنند - در مملكت و ميان مردم جارى مىسازد .
اى عبد الله ! بىشكّ خداوند مرا كه هيچ مالى ندارم ، به مقام نبوّت برگزيد تا قدرت و قوّت خود را به شما بفهماند ، زيرا همو يار و حامى رسول خود است ، كه نه مىتوانند او را به قتل رسانند ، و نه مانع رسالت و مأموريّت او شوند ، و اين خود روشنترين دليل بر قدرت خدا و ناتوانى شماست ، و در آينده مرا بر شما غالب و چيره ساخته و بر شهرهاى شما مسلَّط مىگرداند ، و أهل ايمان و مخالفان مذهب شما را بر تمام بلاد حاكم مىفرمايد .


صفحه 48


سپس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : امّا پاسخ اين مطلب كه مىگوئيد : « اگر تو پيامبرى بايد همراهت فرشته اى مىبود كه تو را تاييد نموده و ما هم او را مشاهده كنيم ، بلكه بايد خود پيامبر از جنس فرشتگان باشد نه از جنس بشر » اين است كه : بايد دانست كه فرشته با حواسّ ظاهرى قابل رؤيت نيست ، چرا كه از جنس بشر نبوده و از جنس لطيفى مانند هوا است . و چنانچه در قوّهء بينايى شما افزوده شود كه بتوانيد آن را رؤيت كنيد ، قهرا خواهيد گفت : اين بشر است و فرشته نيست . زيرا ظاهر شدن فرشته براى شما فقط بصورت بشرى خواهد بود كه با آن مأنوسيد ، تا گفتارش را درك كرده ، و خطاب و مرادش را دريابيد ، در اين حال چگونه صدق گفتار آن فرشته را دريافته و حقّ سخنانش را تشخيص مىداديد ؟ بلكه خداوند تنها بدين منظور موجودى از نوع بشر را براى نبوّت برگزيد ، معجزاتى را كه در طبع و سرشت آدمى نيست - همان طور كه خود قبول داريد - بدست او جارى ساخت تا خود گواهى بر صدق گفتار او از طرف خدا باشد ، و اگر اين خوارق عادات آدمى را فرشته اى به شما نشان مىداد ، هيچ جاى تشخيصى به معجزه بودن آن براى شما باقى نمىماند ، زيرا اين اعجاز در صورتى محقّق مىشود كه فرشتگان ديگر از آوردن مثل آن عاجز باشند ، همان طور كه پرواز پرنده ، براى همنوعانش معجزه نيست ، ولى پرواز بشر ، براى ديگر انسانها معجزه است .


صفحه 49


بنا بر اين خداوند متعال كار را بر شما آسان نموده ، تا در شناخت رسول دچار زحمت نشده ، و براحتى بتوانيد با او تماس گرفته و گفتگو نماييد .
سپس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : امّا اينكه گفتى : « تو آدم سحرشده اى » چگونه اين سخن در بارهء من درست است ، در حالى كه خود معترفيد كه من در كمال صحّت و سلامتى جسمى و روحى بوده و هستم ، و در تمام اين مدّت چهل سال كه از عمر من مىگذرد ، كوچكترين خطا و لغزش و كج انديشى ، يا خيانت و دروغى در سخنان من نديده‌ايد . آيا گمان مىكنيد - كسى در طول اين چهل سال - با نيروى اراده و قدرت خود توانسته در نهايت درستى و امانت خود را حفظ و تامين كند ، يا اين كار تنها در اثر حمايت و توجّه و عنايت خداوند جهانيان بوده ؟ و اين همان فرمايش الهى است كه فرموده : « بنگر كه چگونه براى تو مثلها زدند - چگونه تو را وصف كردند - پس گمراه شدند و نتوانند كه راهى بيابند - فرقان : 9 » . تا آنجا كه براى اثبات دعوى باطل خود - كه هيچ بر تو پوشيده نيست - دليل و برهانى ندارند .
سپس رسول گرامى اسلام صلَّى الله عليه و آله فرمود : امّا اينكه گفتى : « چرا اين قرآن بر دو مرد بزرگ مكَّه و طائف : وليد بن مغيره ، و عروة بن مسعود ؛ نازل نشد ؟ » بايد دانست كه جاه و مال نزد خداوند متعال ؛ آنچنان كه در نظر تو ارزش و اعتبار دارد نيست ، و اگر تمام دنيا


صفحه 50


نزد خداوند بقدر پر مگسى قيمت داشت ذرّه اى از آن را به كافر و مخالف خود عطا نمىكرد ، بلكه بايد دانست كه تقسم رحمت بدست خداوند بوده و تنها اوست كه هر چه بخواهد در بارهء بندگان انجام مىدهد ، و آن طور كه مىخواهد نظر خود را اعمال مىفرمايد ، و در اين راه بر خلاف شما از هيچ كس ترس و واهمه ندارد و ملاحظه اى نداشته ، و مال و جاه و تمامى عناوين دنيوى در برابر اراده خداوند كوچكترين تأثيرى نخواهد داشت . پس بدين خاطر به نبوّت او پى برديد . و شما در انتخاب پيامبر به مال و جاه او طمع كرده و هر دو را در اختصاص آن دخيل دانستيد ، و بهمين منوال درستى و دلدادگى را در تقديم كسى كه سزاوار اين مقام نيست داخل مىكنيد ، و ملاك خداوند با همهء اينها متفاوت است .
و رفتار خداوند متعال تنها بر اساس عدالت و حقيقت بوده ، و فقط كسى را براى اين مقام برمىگزيند كه در طاعت و خدمتگزارى او ، از برترين و پرتلاشترين مردم باشد ، و نيز كسى را وامىگذارد كه در طاعت و فرمانبردارى او از همه كندتر باشد .
و چون ويژگى خداوند اين گونه است كه هيچ توجّهى به مال و جاه ندارد - كه هر دوى آنها از تفضّل اوست - و در اين تفضّل و عنايت هيچ وجوب و ضرورتى نيست كه چون به بنده اى عنايت فرمود مجبور باشد كه او را مشمول نعمت ديگرى چون مقام رسالت سازد ، و در اين امر كسى را نشايد كه او را بر خلاف ميلش وادار نموده و در انعامش الزام نمايد ، كه خداوند پيش از آن ، همهء بندگان را غرق نعمات خود ساخته است .


صفحه 51


اى عبد الله ! آيا مشاهده نمىكنى كه چطور كسى را ثروت داده و چهره اش را زشت ساخته ؟ و ديگرى را زيبا نموده ولى از مال دنيا فقيرش ساخته ؟ و شخصى را مقام و رتبه داده ولى بروزگار بينوايى انداخته ، و ديگرى را نعمات ظاهرى بخشيده ولى در مقام و رتبه تهى داشته ؟ سپس هيچ يك از افراد اين گروهها نمىتواند دعوى نعمت ديگرى را كرده و از نبودش شكايت كند ، مثلا : ثروتمند جمال و زيبايى ديگرى را بخواهد ، و از زشتى صورت خود گله كند ، يا زيبارو ، ثروت ديگرى را بخواهد و از فقر بنالد ، و فرد شريف و معتبر چشم براه ثروت ديگرى بوده و از نبودش شكايت كند . بلكه در تمامى اين امور حكم تنها از آن خداوند جهانيان است و بس . هر گونه كه بخواهد تقسيم مىكند و هر طور اراده نمايد عمل مىكند ، او در افعال حكيم است و پسنديده ، و اين همان فرمايش خداوند متعال است كه : « و گفتند : چرا اين قرآن بر آن دو مرد بزرگ مكَّه و طائف نازل نشد ؟ » در پاسخشان فرمود : اى محمّد « آيا آنان رحمت پروردگار تو - نبوّت - را بخش مىكنند ؟ » « مائيم كه ميان آنان مايهء گذرانشان را در زندگى دنيا بخش كرده‌ايم - زخرف : 31 و 32 » پس آنان را از لحاظ مراتب ظاهرى طبقه بندى كرديم : جماعتى را محتاج ديگرى ساختيم ، گروهى را به مال ديگرى ، و آن ديگر را به متاع و خدمتش نيازمند نموديم ، همچنان كه مىبينى پادشاهان بزرگ و ثروتمندترين مردم دنيا محتاج تهيدستترين افراد به لحاظ


صفحه 52


متاع و نيروى كار و فكر و تدبير و علم آنانند ، و پادشاهان تا زمانى كه به مطلوبشان برسند دست بدامن همين شخص فقيرند ، و فقيران نيز محتاج مال و ثروت پادشاهند .
و هيچ كدام از اين گروهها حقّ ندارند از آنچه به ايشان رسيده گله و شكوه داشته و زبان به اعتراض گشايند .
سپس در ادامهء آيهء شريفه فرمود : « و پايه‌هاى برخى را بر برخى برتر داشته‌ايم - در روزى و جاه - تا برخى ديگر را به خدمت گيرند » ، سپس افزود : اى محمّد به آنان بگو : « و بخشايش پروردگار تو از آنچه گرد مىآورند بهتر است - زخرف : 32 » ، يعنى :
از تمام آنچه از اموال دنيا فراهم كرده‌اند بهتر است .
سپس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : امّا اين سخنت كه : « هرگز تو را باور نداريم تا براى ما از زمين [ مكَّه ] چشمه اى روان سازى » تا آخر كلامت ، همه ناشى از جهالت و غفلت شما است كه اين چنين سفارشاتى به محمّد رسول خدا نموديد . زيرا :
[ 1 - ] جارى شدن چشمهء آب در زمين مكَّه و وقوع آن هيچ دليلى بر نبوّت من نخواهد بود ، شأن و مرتبهء فرستادهء خدا بالاتر از آن است كه جهل جاهلان را مغتنم شمرده و با ياوه و باطلى بر آنان احتجاج كند .
[ 2 - ] و تكَّه شدن آسمان و فرو ريختن آن موجب هلاك و نابودى تو است ، و خداوند معجزات را براى الزام بندگان به تصديقش مىآورد نه براى نابودى و هلاكشان ، ولى تو با اين درخواست موجب مرگ خود مىشوى ، و پروردگار جهانيان مهربانتر به بندگان ،


صفحه 53


و داناتر به مصالح ايشان است ، كه به خواستهء شما آنان را نيست و نابود نمايد .
[ 3 - ] و ديگر آنكه معجزاتى كه تو خواستى محال و دور از عقل است ، ولى رسول ربّ العالمين آن را بتو مىفهماند ، و حجّت و بهانه ات را باطل ساخته ، و راه مخالفت را بر تو مىبندد ، و در آخر با حجّت و براهين الهى تو را مجبور به قبول آن مىسازد .
[ 4 - ] و ديگر آنكه تو - همچنان كه خود معترفى - فرد سركش و معاندى هستى كه نه حجّتى را مىپذيرى و نه به برهانى گوش مىدهى ، و دواى چنين فردى تنها عذاب آسمانى است كه خداوند فرو فرستد ، و يا آتش جهنّم ، يا در آخر پذيراى شمشير دوستان او است .
اى عبد الله ! امّا اين گفته اى كه : « ما بتو ايمان نمىآوريم مگر اينكه از زمين مكَّه چشمهء آبى جارى سازى تا غبار از زمينش شسته و آن را گود نمايد كه ما به آن محتاج و نيازمنديم » ، ناشى از غفلت و جهالت شما به حجّت و دلائل خداوند متعال است .
اى عبد الله ! آيا تو فكر مىكنى انجام آن معجزات ، دلالت به مقام رسالت من مىكند ؟ گفت : نه . فرمود : مگر تو در شهر طائف صاحب باغ و بستان نيستى ؟ آيا پيش از اين زمينهاى آنجا سخت و سنگلاخى نبوده و تو آن را با زحمت اصلاح نموده و باغ و بستانى ترتيب داده و چشمه‌هاى آب در روى زمينش جارى ساخته اى ؟ گفت : آرى .