بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 516


آمدم تا درمانش كنم ولى خبر يافتم كه وفات نموده ، و فرصتى كه قصد آن را داشتم از دستم رفت ، و به من گفته‌اند كه تو پسر عمو و داماد اويى ، اكنون رنگ زرد تو نشان از صفرا دارد ، و دو ساق پاى شما بسيار نازك شده ، و فكر نمىكنم توان بار سنگين را داشته باشد .
امّا مريضى صفرا ؛ دارويش را دارم ، ولى در بهبودى و ضخيم شدن ساق پاى شما مرا هيچ قدرتى نيست ، و صلاح آن است كه با آن در راه رفتن مدارا كرده و كمتر از آن كار بكشى ، و كمتر بار بر پشت و سينه ات گذارى ، زيرا دو ساق پاى شما بسيار باريك شده و هيچ ايمنى نيست كه در صورت عدم رعايت شكسته شود .
ولى صفراى شما دارويش اين است - و دارو را خارج نموده - و گفت :
اين دارو هيچ اذيّت و فسادى ندارد ، و فقط بايد تا چهل روز از گوشت پرهيز كنى در اين صورت صفرايت بهبود خواهد يافت .
حضرت أمير عليه السّلام بدو فرمود : اينها كه از دارويت گفتى موجب كم شدن و بهبود زردى من است آيا دارويى دارى كه آن را تشديد كرده و به آن زيان رساند ؟ ! مرد يونانىّ گفت :
آرى ؛ يك حبّه از اين ؛ و آن را نشان داد ، و گفت : اگر فرد مبتلا به صفرا آن را بخورد بىدرنگ خواهد مرد ، و اگر به آن مبتلا نباشد حتما گرفتار آن بيمارى خواهد شد و همان روز بميرد .


صفحه 517


حضرت أمير عليه السّلام فرمود : اين داروى زيانآور را به من ده . پس آن را به وى داد .
فرمود : چه مقدار كارى است ؟ گفت : دو مثقال از آن سمّى كشنده است ، و هر حبّه از آن قادر است يك مرد را از پاى در آورد .
پس آن حضرت حبّه را از وى گرفته و قورت داد و بدنبال آن ؛ عرق سبكى نمود ، با ديدن اين صحنه مرد يونانىّ به هراس افتاده و گفت : اگر او بميرد مرا بازداشت نموده و خواهند گفت من او را به قتل رسانده‌ام و هرگز نپذيرند كه او خود دست به اين كار زده ! ! .
پس آن حضرت خنده و تبسّمى فرموده و گفت : اى بندهء خدا ! اكنون از قبل سرحالترم ، و آنچه تو آن را سمّ پنداشتى هيچ زيانى به من نرساند .
سپس فرمود : چشمانت را ببند ، او بست ، گفت : بازكن ، او چشمانش را باز كرده و به چهرهء آن حضرت نگريسته ديد رنگ آن حضرت از زردى برگشته و سفيد و سرخ شده ، از ديدن اين صحنه بخود لرزيده و ترسيد ، حضرت أمير پس از لبخندى فرمود : پس آن زردى كه در صورت من ديدى كجا است ؟ ! گفت : بخدا گويا تو آن نيستى كه من ديدم ، پيش از اين زرد بودى و اكنون همچون گل سرخ شده اى ! ! .


صفحه 518


حضرت فرمود : با همان سمّى كه فكر كردى مرا خواهد كشت آن زردى از بين رفت ! .
و امّا دو ساق باريك من - و پايش را جلو داده و جامه را بالا زد - به نظر تو بايد با آنها در حمل بار مدارا كنم تا به آنها فشار نيامده و نشكند ، ولى من به تو نشان خواهم داد كه طبّ خداوند از طبّ تو برتر است ، در اين حال حضرت وزنه اى بسيار سنگين خارق عادت را بر سر نهاد و حركت كرد ، با ديدن اين صحنه حال غش و بيهوشى به مرد يونانى دست داده و افتاد ! ! .
حضرت فرمود : برويش آب بريزيد ، پس به هوش آمده در حالى كه مىگفت : بخدا كه همچون امروز اين چنين صحنهء عجيبى نديده بودم ! ! .
حضرت فرمود : اين قدرت همان دو ساق باريكى است كه ديدى ، اى مرد يونانىّ آيا اين در طبّ تو يافت مىشود ؟ ! يونانىّ گفت : آيا محمّد نيز همچون تو بود ؟
فرمود : آيا علم و عقل و قوّت من جز از وجود مبارك آن حضرت مىباشد ؟ ! يادم هست كه مردى ثقفى كه در علم طبّ سرآمد همگان بود نزد آن حضرت آمده و گفت : اگر شما دچار جنون هستيد من قادر به درمان آن هستم ؟


صفحه 519


رسول خدا - صلَّى الله عليه و آله - در جواب فرمود : آيا مايلى معجزه اى به تو بنمايانم تا به خوبى دريابى كه هيچ نيازى به طبّ تو ندارم ؟ . گفت : آرى . فرمود : چه معجزه اى مىخواهى ؟ گفت : آن درخت خرماى دور را فراخوان تا از ريشه در آمده و كشان كشان نزد تو آيد .
حضرت فرمود : همين تو را بس است ؟ گفت : نه . فرمود : چه مىخواهى ؟ گفت :
سپس آن را امر كن كه به جاى خود برگشته و داخل همان زمينى شود كه از ريشه در آمده بود . پس معجزهء آن طبيب مو به مو انجام شد .
يونانىّ گفت : اين واقعه كه از محمّد نقل مىكنى من در آنجا حاضر نبودم كه بپذيرم ، ولى من درخواست كمترى از تو دارم ، من از تو دور مىشوم ، مرا بخوان ، و اگر با اينكه مىتوانم تو را اجابت نكنم دعوت تو را پذيرفتم ، اين معجزه خواهد بود .
حضرت فرمود : اين تنها معجزه اى براى تو خواهد بود ، زيرا تو از جانب خود بدان واقفى كه آن را اراده نكردى ، و من اختيار تو را زايل خواهم ساخت بىآنكه از من چيزى خواسته باشى ، تا آن را فقط معجزه اى از قدرت قاهرهء خداوند بدانى ، و اى يونانى ممكن است كه تو


صفحه 520


يا ديگرى ادّعا كند كه با هم تبانى كرده‌ايم ، پس درخواست معجزه اى بنما كه آيت و نشانه اى براى همهء جهانيان باشد .
يونانىّ گفت : حال كه اختيار را به دست من گذاردى اقتراح و استدعاى من اين است كه اجزا و شاخه‌هاى اين درخت خرما را از يك ديگر جدا ساخته پراكنده كنى ، سپس فرمان دهى همه به مكان سابق خود بازگشته و به شكل سابق خود برگردند .
حضرت فرمود : اين معجزه اى است كه تو رسول من به آن درخت خرمايى ، به آن بگو : وصىّ محمّد رسول خدا به اجزايت امر مىكند كه جدا شده از هم دور شود ! .
پس يونانى رفته و همانها گفت ، ناگهان مو به مو همان كه خواسته بود انجام شد بطورى كه هيچ اثرى از آن درخت در آنجا نماند ، گويى اصلا درختى آنجا نبوده ! .
با ديدن اين صحنه لرزه بر اندام او افتاده و گفت : اى وصىّ محمّد رسول خدا ، استدعاى أوّل مرا انجام دادى ، استدعاى ديگرى دارم ، از آن بخواه كه به جاى نخست خود رفته و همهء اجزايش جمع گردد ، حضرت فرمود : تو رسول من در اين كارى ، به آن بگو : وصىّ محمّد رسول خدا تو را امر مىكند مانند حالت نخست خود جمع شده و به جاى أوّل خود بازگردى .


صفحه 521


يونانىّ اين ندا سر داد ، ناگهان بادى برخاسته و تمام آن اجزاى درخت خرما به هم پيوسته و شاخ و برگ گرد آمده و مانند أوّل گرديد .
مرد يونانىّ گفت : معجزهء ديگرى استدعا دارم كه خوشه‌ها و خرماى نارس خود را خارج ساخته و رنگ آن از سبزى به زردى و سرخى شده و رطب گشته برسد ، و ما با هر كه در محضر شما حاضر باشد از آن خرما تناول كنيم .
حضرت فرمود : تو رسول من به آن هستى ، آنچه خواستى به آن امر كن .
پس مرد يونانى همان كه أمير المؤمنين عليه السّلام امر نمود به زبان آورد ، و همه مو به مو انجام شد بطورى كه خوشه‌هاى خرما بر شاخه سنگينى مىكرد .
يونانىّ گفت : و استدعاى ديگرى دارم ، كه خوشه‌هاى آن را نزديك من آرى ، يا دستم را دراز كنى تا به آنها برسد ، و خواست من انجام يكى از آن دو خواسته است ، و اينكه هر دو دست مرا دراز نمايى .


صفحه 522


فرمود : آن دستى كه براى چيدن مىخواهى دراز كرده و بگو : اى نزديككنندهء دور دست مرا به آن نزديك فرما ، و دست ديگرى كه مىخواهى خوشه را با آن بگيرى كشيده و بگو : اى آسانكنندهء سختى ، دسترسى بدان چه از من دور است را آسان فرما ! .
پس همان كرد و همان گفت ، پس دو دستش دراز شده و به خوشه رسيد ، و خوشهء ديگر از درخت خرما ساقط گشته بر زمين افتاد و چوب آن خوشه دراز شده مانند نهال در پيش يونانى راست بايستاد ! .
سپس حضرت فرمود : اگر آن را تناول كنى و بدان چه از معجزات از من ديدى ايمان نياوردى ، خداوند تو را به اشدّ مجازات عقوبت خواهد كرد تا مايهء عبرت افراد عاقل و جاهل از خلق او گردى ! .
يونانىّ گفت : اگر من اين چنين كنم مسلَّما ره عناد پيموده و خود را در معرض هلاك و نابودى انداخته‌ام ، اكنون من شهادت مىدهم كه تو از خواصّ خداوند بوده ، و هر چه از خداوند گفتى همه حقيقت است ، پس هر چه مىخواهى امر كن تا اطاعتت نمايم .
فرمود : تو را امر مىكنم كه اعتراف بيكتايى خداوند كنى ، و شهادت به جود و حكمت او داده


صفحه 523


و پروردگار را از هر عبث و فساد و ظلم به بندگان از زن و مرد برى و منزّه بدانى ، و اينكه محمّد صلَّى الله عليه و آله آن كسى است كه من وصىّ او ؛ كه سيّد آدميان است مىباشم ، و اينكه آن حضرت برخوردار از بالاترين درجه در دار السّلام است ، و شهادت دهى كه علىّ ؛ همو كه اين معجزات به تو نمايان ساخته و تو را متولَّى نعمتها و والى امر خود نمود : بهترين خلق خدا پس از محمّد رسول خدا است ، و اينكه او از همهء مردم پس از وفات پيامبر به جانشينى او و عمل به شرايع و احكامش شايسته تر است ، و شهادت دهى كه دوستان او دوستان خدا ، و دشمنانش دشمنان خدايند ، و اينكه ساير مؤمنين شريك با تو در آنچه تكليفت نمودم ؛ يار و ياور تو در اوامر من هستند ، ايشان بهترين افراد امّت محمّد صلَّى الله عليه و آله و پاكترين پيروان من مىباشند .
و تو را امر مىكنم كه با برادران دينى خود كه مانند تو ؛ محمّد صلَّى الله عليه و آله و مرا تصديق نموده و مطيع فرمان او و منند ، در آنچه خداوند روزيت ساخته و مشمول فضل خود ساخته برابرى و مواسات كنى ، فقرشان را مرتفع نموده ، و خلاصه به دادشان برسى ، و از ميانشان هر آنكه با تو در ايمان برابر است مالت را با او مساوى تقسيم كنى ، و آنكه بر تو در امور دينى افضل و برتر است مالت را برايش ايثار كنى ، تا با اين كار بر حضرت حقّ معلوم گردد كه