سپس در مكانهاى ديگرى گرد آمده و استنطاق شده و خواهند گفت : * ( وَالله رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ ) * ، و اين گروه خصوصا از افراد معترف به توحيد در دنيايند ، ولى افسوس كه ايمانشان به خدا به جهت مخالفت با رسول ، و ترديد در نشانههاى الهى ، و نقض عهد در بارهء اوصيا ، و ترجيح افراد پست بر افراد نيكوكار ، هيچ سودى بديشان نرساند ، بخاطر همين است كه خداوند آنان را در پذيرش ايمانشان تكذيب كرده و در اين آيه فرموده : * ( انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ ) * ، بنا بر اين بر قلبهاشان مهر زده ، و دست و پا و پوستشان را گويا نموده و بر تمام معاصى اعتراف نمايند ، سپس مهر را از زبانشان برداشته و به پوست خود گويند : * ( لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا الله الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ ) * .
سپس در مكانهاى ديگرى اجتماع نموده و از ترس و هراس سختى كارى كه مشاهده مىكنند و بزرگى بلا همه از هم مىگريزند ، و اين همان فرمايش خداوند است كه : * ( يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيه وَأُمِّه وَأَبِيه وَصاحِبَتِه وَبَنِيه ) * - الآية .
سپس در مكان ديگر جمع شوند كه در آن اوليا و اصفياى خداوند بسخن آمده و هيچ كدام جز با اذن خدا و صحيح سخن نگويند ، ابتدا رسولان برخاسته و در بارهء مأموريت و رسالت خداوندى
به امّتهاشان توضيح دهند ، و گويند كه همهء آنها را مو به مو به امّتهاى خود تسليم نمودهاند ، سپس امّتها بازخواست شوند و ايشان انكار مىكنند ، همان گونه كه خداوند فرمايد :
* ( فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ ) * ، و افراد امّت گويند : * ( ما جاءَنا مِنْ بَشِيرٍ وَلا نَذِيرٍ ) * ، در اينجا همهء رسولان بر رسول خدا صلَّى الله عليه و آله شهادت خواهند داد ، او نيز به صدق گفتارشان اعتراف نمايد ، و انكار امّتها را تكذيب فرمايد ، و به هر امّتى خواهد گفت : آرى * ( فَقَدْ جاءَكُمْ بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ وَالله عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ) * ، مراد اين است كه خداوند بر شهادت اعضاى شما بر خلاف شما كه رسولان تبليغ رسالت نمودند مقتدر است . و همچنين فرمايش خداوند به پيامبرش كه : * ( فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً ) * ، پس قادر به ردّ شهادت او نمىباشند ، زيرا ترس آن دارند كه خداوند بر زبانشان مهر زند ، و اينكه اعضا و جوارحشان بر اعمال مرتكبه اشان شهادت دهند ، و هر كدام بر منافقين قوم و امّت و كفّارشان شهادت دهد ، و اين بواسطهء الحاد و عناد و نقض عهد ، و تغيير سنّت ، و دشمنى با أهل بيت پيامبر ، و بازگشت به سنن جاهليّت ، و ارتداد ، و نيز پيروى از امّتهاى ظالم پيشين و خائن به انبياى خود مىباشد ، در اينجا همگى مىگويند :
* ( قالُوا رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا وَكُنَّا قَوْماً ضالِّينَ ) * .
سپس در مكانى ديگر - كه در آن مقام و ايستگاه محمّد صلَّى الله عليه و آله كه همان « مقام محمود » است - گرد مىآيند ، در اينجا برتر از همهء خلايق ثناى الهى گويد ، سپس به ثناى تمامى فرشتگان پردازد ، بنوعى كه هيچ فرشته اى نماند جز آنكه حضرت محمّد صلَّى الله عليه و آله بر او ثنا گفته است ، سپس برتر از همه بر انبياء ثنا فرستد ، بعد بر تمام مردان و زنان مؤمن ثنا فرستد ، ابتدا از صدّيقان و شهدا و به صالحان ختم نمايد ، پس أهل آسمانها و زمينها او را حمد گويند ، پس اين همان آيهء : * ( عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً ) * است ، پس خوشا بحال كسى كه او را در اين مقام نصيب و بهره اى باشد ، و واى بر كسى كه از آنها ناكام بماند .
سپس در مكان ديگر اجتماع مىكنند كه در آن همه از هم اظهار برائت مىكنند ، و اينها همه پيش از حساب است ، پس هنگام حساب ؛ هر كه مشغول كار خود است ! از خداوند بركت آن روز را خواهانيم .
حضرت فرمود : و امّا آيهء : * ( وُجُوه يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ ) * اين همان موضعى است كه اولياى خدا پس از پايان حسابرسى بدان جا روند ، همان جا كه نهرى دارد به نام « نهر حيوان » ،
در آن غسل نموده ، و از جاى ديگرش مىنوشند ، با نوشيدن آن رنگ رخسارشان سفيد شده و از هر سختى و مشكل و آزارى عارى شوند ، سپس به ورود در بهشت رهنمون شوند ، و از همين جا است كه نظر مىكنند تا خداوند چگونه پاداششان را مىدهد ، پس گروهى به بهشت روند ، و اين همان آيه است كه فرشتگان بر ايشان سلام كنند : * ( سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ ) * ، و در همان لحظه است كه خداوند فرمايد با ورود به بهشت و نظر به وعدههاى الهى پاداش بريد ، و اين همان آيهء : * ( إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ ) * مىباشد ، و « ناظره » در برخى از لغتها به معنى « منتظره » است ، مگر اين آيه را نخوانده اى كه :
* ( فَناظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ ) * ، يعنى منتظرند ؛ ببينند رسولان چگونه پاسخى باز آرند .
و امّا آيهء : * ( وَلَقَدْ رَآه نَزْلَةً أُخْرى عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى ) * ، حضرت محمّد صلَّى الله عليه و آله را خواسته در هنگامى كه او در سدرة المنتهى بود آنجا كه هيچ كس از آن مكان نمىگذرد ، و قسمت آخر همان آيه : * ( ما زاغَ الْبَصَرُ وَما طَغى لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّه الْكُبْرى ) * رؤيت جبرئيل است كه دو بار او را به صورت اصلى خود ديد ، يك بار همين است و مرتبه اى ديگر ، و اين بخاطر اين است كه جبرئيل خلق عظيمى دارد ، و او از روحانيّينى است كه خلق و صفتشان را جز خداوند ربّ العالمين درك نمىكند .
حضرت علىّ عليه السّلام فرمود : و امّا آيهء : * ( وَما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَه الله إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِه ما يَشاءُ ) * ، همچنين است فرمايش خداوند متعال كه رسول را جز رسولانى از آسمان وحى نمىكنند ، و آن را رسولان آسمانى به رسولان زمينى مىرسانند ، يعنى گاهى كلام وحى ميان ربّ العالمين و ميان رسول زمين است و واسطه در ميان رسول آسمان نيست ، اين است كلام از روى وحى و از وراء حجاب .
پس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : « اى جبرئيل آيا پروردگارت را ديده اى ؟ » و او پاسخ داده كه : « پروردگار من ديده نمىشود » . رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : « پس از كه وحى را اخذ مىكنى ؟ » و گفت : « از اسرافيل مىگيرم » ، فرمود : « اسرافيل از كه دريافت مىكند ؟ » گفت : « از فرشته اى مقرّبتر از خود از روحانيّين اخذ مىكند » ، فرمود : « اين فرشته وحى را از كه مىگيرد » گفت : « خداوند در دل آن فرشته چيزى به كرم اندازد » .
پس اين وحى است ، و آن همان كلام خداوند مىباشد ، و كلام خدا به يك نحو نيست ، چنان كه در بعضى مقام با رسولان خود متكلَّم گرديده ، و بعضى از كلام آن است كه خدا در دلهاى انبياء و رسولان اندازد ، و برخى را در خواب به رسول ظاهر گرداند ، و بعضى را به وحى و تنزيل بر رسولان تلاوت و قرائت كنند و اين همان كلام خداوند عزّ و جلّ است .
حضرت علىّ عليه السّلام فرمود : و امّا آيهء : * ( كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ ) * هر آينه روز قيامت را خواسته كه از ثواب پروردگارشان محجوبند ، و آيهء : * ( هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ ) * ، محمّد را باخبر مىسازد از جماعت مشرك و منافق همانها كه به فرمان خدا و رسول جواب مثبت ندادند . پس فرموده : * ( هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ ) * ، آنجا كه خدا و رسول را اجابت نكردند ، * ( أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ ) * مراد از اين آيه : عذاب دنيايى است كه بر آنان نازل مىشود همان طور كه امّتهاى پيشين را عذاب نموده ، پس اين خبرى است كه محمّد صلَّى الله عليه و آله را از آن آگاه مىسازد ، سپس فرموده : * ( يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ ) * ، يعنى : پيش از نزول اين آيه ايمان نياوردند ، و اين آيه طلوع خورشيد از مغرب آن است ، و در آيهء ديگر فرمايد : * ( فَأَتاهُمُ الله مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا ) * يعنى : بر ايشان عذابى نازل فرمود ، و همچنين است ارسال عذاب بر بنيانشان آنجا كه فرموده : * ( فَأَتَى الله بُنْيانَهُمْ مِنَ الْقَواعِدِ ) * ، يعنى بر آن جماعت عذاب فرستاد .
حضرت علىّ عليه السّلام فرمود : و امّا آيهء شريفه : * ( بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ ) * ، و آيهء :
* ( الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ ) * ، و : * ( إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَه ) * ، و : * ( فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّه فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً ) * ، مراد از لقاى خداوند همان رستاخيز و قيامت است كه آن را لقاء ناميده است ، و همچنين است آيهء : * ( مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ الله فَإِنَّ أَجَلَ الله لَآتٍ ) * ، يعنى :
هر كس كه يقين دارد كه برانگيخته خواهد شد ، پس وعدهء الهى حتمى است كه يا ثواب دهد يا عقاب كند ، پس مراد از لقاء در اين آيه رؤيت نيست ، و آن همان رستاخيز است ، و همچنين است آيهء : * ( تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ يَلْقَوْنَه سَلامٌ ) * ، يعنى : در روز رستاخيز ايمان از دلهاشان زايل نشود .
حضرت علىّ عليه السّلام فرمود : و امّا آيهء : * ( وَرَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها ) * ، يعنى : يقين دارند كه حتما بدان داخل مىشوند ، و همچنين است آيهء : * ( إِنِّي ظَنَنْتُ أَنِّي مُلاقٍ حِسابِيَه ) * .
و امّا آيه اى كه براى منافقين است : * ( وَتَظُنُّونَ بِالله الظُّنُونَا ) * و آن ظنّ ؛ شكّ است نه يقين . و ما دو گونه ظنّ داريم : يكى ظنّ شكّ ، و ديگر ظنّى كه معنى يقين مىدهد ، پس آنچه مربوط به امر معاد است ظنّ يقين مىباشد ، و آنچه مربوط به مسائل دنيا است آن ظنّ شكّ مىباشد .
حضرت علىّ عليه السّلام فرمود : و امّا آيهء : * ( وَنَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئاً ) * پس آن ميزان عدل است ، و همهء خلايق در آن در بارهء دين خدا بازپرسى شوند ، مردمان برخى از برخى ديگرند ، و توسّط كردارشان پاداش گيرند ، و ستمكار به مظلوم مجازات و كيفر شود ، و مراد از آيهء * ( فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُه فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَمَنْ خَفَّتْ مَوازِينُه ) * قلَّت و كثرت حساب است ، و مردم در آن روز در طبقات و منازل مختلفى هستند ، برخى از ايشان حساب آسانى داشته و خوشحال به أهل خود بازگردند ، و برخى از ايشان بدون حساب و كتاب به بهشت روند ، زيرا ايشان كار دنيا را متلبّس و مختلط نساختند ، زيرا حساب در آنجا براى كسى است كه كار دنيا را متلبّس نمايد ، و برخى ديگر از ايشان به حساب قليل و كثير و صغير گشته پس از آن داخل شعلهء آتش گردند ، و برخى از ايشان سران كفر و حكَّام ضلالت و ارباب ظلم و شقاوتند ، اين گروه در روز قيامت نزد پروردگار عارى از وزن اعتبار و اعتنايند ، زيرا در دنيا هيچ اعتنايى به امر و نهى حضرت حقّ تا روز قيامت نداشتند ، و ايشان روز قيامت « به دوزخ مخلَّد خواهند بود ، آتش دوزخ صورتهاى ايشان را مىسوزاند و در جهنّم زشت منظر خواهند زيست - مؤمنون : 103 و 104 » .