بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 57


« ما اين نمايندگى را از شما نمىپذيريم مگر اينكه خود عبد الله مخزومى را بياوريد تا در حضور او گفته هايتان را بشنويم » چه خواهى كرد ، آيا قبول مىكنى ، و آيا حقّ چنين رفتارى را دارند ؟ گفت : نه .
فرمود : پس نمايندگانت چه كنند ؟ آيا نبايد از طرف تو علامت و نشانه اى داشته باشند تا دعوى آنان را تصديق نموده و اقداماتشان را نافذ بدانند ؟ گفت : آرى .
فرمود : حال بگو ببينم اگر نماينده ات پس از شنيدن سخن آنان نزد تو بازگشته و بگويد : « برخيز و با من بيا ، چون آنان پيشنهاد كرده‌اند كه تو با من حاضر باشى » ، اين مخالف امر تو نيست ، و تو نخواهى گفت : تو فقط رسول و فرستادهء منى ، مشير و آمر ؟
گفت : آرى [ همين را مىگويم ] .
فرمود : پس چطور پيشنهادى را كه بر كارگران و مباشرانت جايز نمىدانى بر رسول ربّ العالمين روا مىدارى ؟ از رسول پروردگار جهانيان چه انتظارى دارى ؟ نكند مىخواهى با امر و نهى بر مولاى خود عيبگيرى كنى ، حال اينكه تو خود چنين رفتارى را از نماينده ات نه مىپسندى و نه آن را روا مىدارى ، و أصلا آنان حقّ چنين رفتارى را دارند ؟ گفت : خير . فرمود : اى عبد الله اين حجّت و دليل قانعكننده اى است كه پاسخ تمام پيشنهادات تو را روشن و مبرهن مىسازد .


صفحه 58


و امّا اين سخنت - اى عبد الله - كه : « يا تو را خانه اى از زخرف - كه همان طلاست - باشد » ، بگو ببينم مگر سلطان مصر خانه‌هاى پر از طلا ندارد ؟ گفت : آرى . فرمود : آيا بخاطر اين طلاها مىتواند ادّعاى نبوّت كند ؟ گفت : نه ، نمىتواند . فرمود : پس طلا داشتن محمّد نيز نمىتواند بر نبوّت و صدق دعوى او دلالت كند . و محمّد هرگز از جهل تو براى اثبات نبوّت خود استفاده نخواهد كرد .
و امّا اين سخنت - اى عبد الله - كه : « يا در آسمان بالا روى » ، سپس گفتى : « و بالا رفتنت را هرگز باور نداريم تا بر ما نوشته اى فرو آورى كه آن را بخوانيم » ، حال اينكه بالا رفتن به سوى آسمان بمراتب دشوارتر از پايين آمدن است ، و چون اظهار نموديد كه در صورت صعود نيز شما ايمان نخواهيد آورد ، بطور قطع پس از نزول كتاب نيز تسليم نخواهيد شد .
سپس گفتى : « تا بر ما نوشته اى فرو آرى كه آن را بخوانيم » و تصريح نمودى كه « پس از آوردن اين نيز حاضر به ايمان آوردن نبوده و اطمينان حاصل نمىكنى » پس با اين رفتار تو معاند و منكر حجّت و دلائل خداوندى بوده و در نتيجه هيچ چاره اى بجز عذاب و فشار و گرفتارى به دست اولياى خداوند يا ملائكهء مأمور جهنّم ندارى . و خداوند حكمت رسا و جامع را بر من نازل فرموده تا پوچى و بطلان تمام پيشنهاداتت را اثبات نمايم . سپس خداوند [ در پاسخ سخنان باطلتان فقط ] فرموده : - اى محمّد - « بگو پاك و منزّه است پروردگار من - كه كسى بر او تحكَّم كند - مگر من جز آدمى پيامبرى هستم ؟ » ، منزّه است


صفحه 59


پروردگارم كه مطابق ميل و خواهش و دلخواه جاهلان كار كند ، و من نيز مانند شما بشر هستم ، جز آنكه از جانب خداوند جهانيان مأمور به ابلاغ مطالبى شده‌ام ، و دليل و علامت من همانست كه به من عطا فرموده ، و من نمىتوانم تكليفى براى پروردگارم معيّن نموده و او را از كارى منع و پيشنهادى كنم ، و چنانچه به سخنانتان گوش بسپارم مانند همان نمايندهء پادشاه به سوى مخالفين مىشوم كه پس از مواجهه با آنان و شنيدن پيشنهادات جديدشان بسوى سلطان بازگشته و او را ملزم كند كه مطابق ميل و خواهش آنان رفتار كند .
در اينجا ابو جهل گفت : اينجا يك سؤال باقى مىماند ، و آن اينكه مگر تو خود نگفتى كه قوم موسى هنگامى كه درخواست ديدن خدا را نمودند با نزول صاعقه سوختند ؟
فرمود : آرى . گفت : در اين صورت اگر تو پيامبر بودى ما نيز دچار سرنوشت آنان شده و مىسوختيم ، زيرا درخواست ما بسيار سنگينتر است ، قوم موسى گفتند : « آشكارا به ما نشان بده » و ما گفتيم : « هرگز بتو ايمان نياوريم تا اينكه خدا و فرشتگان را روياروى ما بيارى و ما آنها را ببينيم » ؟ .
رسول گرامى اسلام فرمود : اى ابو جهل آيا قصّهء ابراهيم ؛ هنگامى كه به مقام ملكوت بالا رفت را در اين آيه شنيده اى كه : « و بدينسان ابراهيم را ملكوت آسمانها و زمين مى - نموديم [ تا گمراهى قوم و يگانگى خدايش را دريابد ] و تا از أهل يقين باشد - انعام : 75 » ؟ ،


صفحه 60


خداوند چون او را به آسمان بالا برد قدرت بينايى و ديدش را قوى گردانيد ، تا آنجا كه ابراهيم بر زمين و بر اعمال ظاهر و پنهان مردم مطَّلع گرديد . در پى آن به مرد و زنى نگريست كه مرتكب عمل فحشا بودند . با ديدن اين صحنه بر آن دو نفرين كرده و در دم هلاك شدند . سپس همين ماجرا تا سه بار براى افراد مختلفى رخ داد و او نيز نفرين نموده و هلاك شدند ، در اين هنگام خداوند به او وحى فرمود كه : « اى ابراهيم دست از نفرين كردن بندگانم بردار ! زيرا من پروردگارى مهربان و بخشاينده و حليم هستم ، گناه بندگانم ضررى بحال من ندارد همچنان كه طاعتشان مرا سودى نمىرساند ، و من آنان را براى تشفّى خاطر مجازات نمىكنم ، پس خود را در نفرين نمودن بندگانم نگه دار ، زيرا [ وظيفهء تو فقط انذار است و ] مرا در حكومت و سلطنت جهان شريكى نيست ، و هر گونه اختيار بندگان و جهانيان در دست من است ، و عاقبت بندگان گنهكارم از سه حال خارج نيست :
يا توبه كرده و من مىپذيرم و گناهانشان را بخشيده و آن را مىپوشانم .
و يا بسبب نسل مؤمنى كه در آينده از آنان بوجود مىآيد عذابم را از ايشان باز مىدارم ، و والدين كافرشان را مهلت مىدهم . و همين كه آن نسل از اصلابشان خارج شود آنان را عذاب نموده و مشمول گرفتارى و بلايم مىسازم .
و در غير آن دو گروه ، اگر بنده اى مرتكب گناه شود ، در دنيا از عذابش صرف نظر كرده و او را بعذاب سخت و آتش سوزان قيامت وامىگذارم . كه قهر و عذاب من باندازهء


صفحه 61


جلال و عظمت خودم مىباشد . اى إبراهيم ميان من و بندگانم را واگذار ، زيرا من به آنان بيش از تو مهربانم ! ميان من و ايشان را واگذار كه من جبّار و حليم ، دانا و حكيم هستم ، صلاح بندگانم را تشخيص داده ، و قضا و قدر خود را بر آنان اعمال مىكنم » .
سپس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : اى ابو جهل بدان كه خداوند تنها بدين خاطر عذابش را از تو بازداشته كه مىداند از صلب تو نسل پاكيزه اى چون پسرت عكرمه[1]بدنيا آيد . و كار مسلمين بجايى رسد كه در صورت اطاعت خدا و رسول او نزد پروردگار عزيز و محترم گردند و گر نه عذاب بر آنان نازل گردد .
و همچنين است كار سائر افراد قريش ، با اين پيشنهاداتشان فقط مهلت داده شده‌اند ، زيرا خداوند مىداند در آينده برخى از آنان به محمّد ايمان آورده و خوشبخت مىشوند .
و پروردگار متعال مانع اين سعادت نشده و از آنان دريغ نمىفرمايد . و يا بخاطر اينكه شايد فرزند مؤمنى از او متولَّد شود ، پدر را مهلت دهد تا فرزند به سعادت رسد ، و اگر رعايت اين نكته نبود عذاب بر همهء آنان نازل مىشد . اى ابو جهل به آسمان بنگر ! . او چشم خود به آسمان دوخت و ناگهان دربها گشوده گشت و آتشهايى به خطَّ راست به سمت آنان فرود آمد ، بطورى كه همهء آنان خصوصا ابو جهل حرارتش را حسّ كرده و از ترس بخود لرزيده و مضطرب شدند .


[1]توضيح در اين مورد به خواست خداوند در پايان همين مجلَّد خواهد آمد .


صفحه 62


رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : نترسيد ، خداوند نمىخواهد شما را به اين عذاب آسمانى هلاك كند ، و فقط آن را براى عبرت شما ظاهر فرموده است .
سپس جماعت مشركين همچنان كه سر به آسمان داشتند متوجّه شدند انوارى از پشت آنان به سوى آتش يورش آورده و آنها را به آسمان راندند . رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود :
برخى از اين انوار كه مشاهده نموديد ، نورانيّت گروهى است كه از ميان شما به من ايمان خواهد آورد و خداوند او را خوشبخت مىنمايد ، و بعضى از آن انوار ، نورانيّت جماعتى از شماست كه در آيندهء نزديك از نسل پاك شما ظاهر شده و از ميان كافران مؤمن مىشوند .
23 - و از امام عسكرىّ عليه السّلام نقل است كه از حضرت علىّ ( عليه السلام ) سؤال شد : اى أمير مؤمنان آيا براى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلَّم ) معجره اى چون معجزهء حضرت موسى عليه السّلام - بلند كردن كوه و نگه داشتن آن در بالاى سر مخالفين - بوده است ؟ أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : آرى ، قسم بخدايى كه او را به پيامبرى مبعوث فرمود ؛ هيچ معجزه اى براى پيامبرى از پيامبران گذشته تا امروز نبوده است مگر اينكه نظير همان و بالاتر از آن براى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله ظاهر شده است . هنگامى كه پيامبر گرامى در مكَّه دعوت خود را اظهار نموده و خواستهء خداوند را آشكار ساخت ، اعراب او را با سختترين عداوت


صفحه 63


و انواع نيرنگ متّهم ساخت ، در همان ايّام روزى قصد آن بزرگوار را كردم - زيرا من نخستين مسلمان بودم ، پيامبر در روز دو شنبه مبعوث شد و من فرداى همان روز سه شنبه پشت سر آن حضرت نماز خواندم ، و تا هفت سال پيوسته با او نماز مىخواندم ، تا اينكه گروهى ديگر مسلمان شدند ، پس از آن خداوند دين او را تاييد فرمود - مشركان نزد آن حضرت آمده و گفتند : اى محمّد ، تو خيال مىكنى فرستادهء پروردگار جهانيانى ، و به اين مقدار بسنده نكرده مىپندارى از تمام پيامبران افضل و برترى ؟ ! اگر چنين است تو نيز معجزه اى روكن ، و بنا به گفتهء خودت انبياى گذشته نيز همه داراى آيت و معجزه اى بوده‌اند . مانند نوح نبى كه مخالفينش در آب غرق ، و او و پيروانش در كشتى نجات يافتند . و آتش براى ابراهيم سرد و سلامت شد . و كوه بالاى سر قوم موسى نگه داشته شد تا اينكه تمام مخالفين در برابر دعوتش سر تسليم فرود آوردند . و عيسى كه مردم را از آنچه در خانه هايشان مىخوردند و پنهان مىساختند خبر مىداد .
در اين هنگام مشركان چهار گروه شدند ، و هر كدام معجزهء يكى از انبياى نامبرده را تقاضا نمود .
پيامبر فرمود : وظيفهء من فقط انذار و بشارت آشكار شماست . و براى اثبات دعوى


صفحه 64


خود ، معجزه اى آشكار همچون قرآن را آورده‌ام ، و با اينكه به زبان خود شماست همهء نوع بشر از عرب و غير عرب از ايستادگى و مخالفت در برابر آن عاجز و ناتوانيد ، و بهمين خاطر قرآن حجّتى آشكار بر شماست . و پس از آن هيچ سفارشى به خدا نمىكنم ، و بر پيامبر جز رساندن آشكار پيام به معترفين به حجّت صدق و آيت حقّ او نيست ، و پس از اتمام حجّت ، ديگر رسول حقّ ندارد بدلخواه ديگران و مطابق هوى و هوس مردم از خداوند معجزات ديگرى بخواهد ، و در راه اثبات دعوى خود از مخالفين تبعيّت كند .
در اين هنگام جبرئيل عليه السّلام نازل شده و گفت : اى محمّد ! خداوند والامقام پس از ابلاغ سلام مىفرمايد : من تمام معجزات درخواستى قوم را ظاهر مىكنم ، تا جاى هيچ عذر و بهانه اى باقى نماند ، اگر چه اينها - جز گروهى كه خودم حفظشان كنم - بر كفر و عناد خود باقى خواهند ماند .
پس به درخواستكنندگان معجزهء نوح بگو : به جانب كوه ابو قبيس رويد ، و در دامنهء همان كوه ، معجزه را خواهند ديد ، و هنگام رسيدن مرگ دست بدامن اين و دو كودكى كه روبرويش هستند شويد .[1]و به طالبان معجزهء ابراهيم عليه السّلام بگو به هر سمت از اطراف شهر مكَّه كه خواستند ،


[1]الظَّاهر انّ المراد بهما : علىّ بن ابى طالب ( عليه السلام ) و زيد بن حارثه بن شراحيل ( رضى اللَّه عنه )