143 - نقل است كه حضرت أمير عليه السّلام فرموده : دو نفر در پيشگاه خداوند مبغوضترين مردمند : يكى آنكه خداوند او را به خود واگذارده است و از راه راست منحرف گشته ، و بدون دانش و راهنما حركت مىكند ، به سخنان ساختگى و دور از حقّ و حقيقت و بدعتهاى خويش سخت دل بسته ، و به سرعت در راه گمراه ساختن مردم گام بر مىدارد ، و براى افرادى كه فريبش را بخورند فتنه است ، وى از مسير هدايت پيشينيان گمراه گشته ؛ و گمراه كنندهء كسانى است كه در زندگى و پس از مرگش تابع او شوند ، او بار گناهان كسانى را كه گمراه ساخته به دوش مىكشد و همواره در گرو گناهان خويش نيز هست ! .
دوم كسى كه مجهولاتى به هم بافته و به سرعت با حيله و تزوير در ميان مردم نادان پيش مىرود ، در تاريكيهاى فتنه و فساد به تندى قدم بر مىدارد ، [ از نماز و روزه هم دم مىزند ] منافع صلح و مسالمت را نمىپذيرد ، انسان نماها ؛ وى را عالم و دانشمند مىخوانند ولى عالم نيست . از صبح على الطَّلوع تا به شب همچنان به جمعآورى چيزهايى مىپردازد كه كم آن از زيادش بهتر است ، تا آنجا كه خود را از آبهاى گنديدهء جهل سير سازد ، و به
خيال خود گنجى فراهم ساخته ، در صورتى كه فائده اى در آن يافت نمىشود ، او در بين مردم به مسند قضا تكيه زده ، و بر عهده گرفته ، كه آنچه بر ديگران مشتبه شده روشن سازد ، گمان نكند در آنچه او منكر است دانشى وجود داشته باشد و جز معتقدات خويش روش درستى سراغ ندارد ، اگر چيزى را به چيزى قياس كند نظر خويش را تكذيب نكند [ و اگر مطلبى بر او تاريك باشد براى جهلى كه در خود سراغ دارد آن را پنهان مىكند ] تا نگويند : نمىداند ، اگر با قاضى پيشينش مخالفت مىكند اطمينان ندارد كه قاضى پس از او حكم او را نقض نكند ، و اگر با مشكلى روبرو شود يك سرى حرفهاى توخالى را پيش خود جمع و جور مىكند و به نتيجهء آن قاطع مىگردد ، در برابر شبهات فراوان همچون تارهاى عنكبوت مىباشد ، حتّى خودش هم نمىداند درست حكم كرده يا به خطا ، اگر صحيح گفته باشد مىترسد خطا رفته باشد ، و اگر اشتباه نموده اميد دارد صحيح از آب درآيد ، نادانى است كه در تاريكيهاى جهالت سرگردان است ، همچون نابينايى كه در ظلمات پرخطر ، به راه خود ادامه مىدهد ، او نسبت به رأى خود همانند تارهاى عنكبوتى است كه اگر آتش از آن بگذرد بهيچ وجه متوجّه نگردد . در علم ؛ ريشه دار و قاطع نيست تا بهره برد . همانند بادهاى تندى كه گياهان خشك را درهم مىشكند ، او نيز احاديث و روايات را درهم مىريزد ، تا به خيال خود از آن نتيجه اى بدست آورد . بخدا سوگند نه آن قدر مايهء علمى دارد كه در دعاوى مردم ، حقّ را از باطل جدا سازد ، و نه براى مقامى
كه به او تفويض شده اهليّت دارد ، باور نمىكند ما وراى آنچه انكار كرده دانشى وجود دارد ، و غير از آنچه او فهميده نظريّهء ديگرى . اگر مطلبى بر او مبهم شد كتمان مىكند ، زيرا او خود به جهالت خويش آگاه است ، خونهايى كه از داورى ستمگرانه اش ريخته شده صيحه مىكشند ، و ميراثهايى كه به ناحقّ به ديگران داده فرياد مىزنند . شكايت به خدا مىبرم ، از گروهى كه در جهل و نادانى زندگى مىكنند ، و در گمراهى جان مىدهند . از آنچه نداند پوزش نمىطلبد ، و هر فتوا و حكمى از او در ماتم و شيون است ، و مواريث از دست او مىنالند ، و بخاطر حكم و قضاى او فرج حرام حلال ؛ و فرج حلال حرام مىشود ، ما را از أهل آن مىستاند و به نااهل مىدهد .
144 - و نقل است كه آن حضرت عليه السّلام پس از آن فرمود :
اى مردم ، بر شما باد به طاعت و شناخت كسى كه به شناختش معذور نيستيد ، زيرا كه آن علمى كه آدم عليه السّلام بدان فرود آمد ، و همهء آنچه پيمبران بدان واسطه برترى جستند تا برسد به پيغمبر شما خاتم النّبيّين همگى نزد عترت پيغمبرتان محمّد صلَّى الله عليه و آله است ، پس در كجا سرگردان شده و بكجا مىرويد ؟ اى كنده شده گان از صلبهاى أصحاب كشتى [ نوح ] مثل عترت در ميانتان
همچون كشتى نوح است ، پس بر آن سوار شويد ، و همچون نجات يافتگان در آن كشتى ؛ هر كه بر آن درآيد نيز نجات يابد ، و من به آنچه مىگويم به سوگند درست گرو اين گفتار هستم ، و سخن زور نمىگويم ، و واى بر آنكه روى برتابد ، سپس واى بر آن كس كه روى برتابد ، آيا اين حديث پيغمبرتان در حجّ وداع به شما نرسيده كه فرمود : « در ميان شما دو چيز سنگين و گرانبها مىگذارم ، اگر بدان چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نشويد : قرآن و عترت من أهل بيتم ، و اين دو از هم جدا نشوند تا در كنار حوض بر من درآيند ، پس بنگريد چگونه در بارهء آن دو رفتار كنيد » ، بدانيد كه اين آب خوشگوار و شيرين است پس بياشاميد ، و آن ديگر آب شور و تلخ است و از آن بپرهيزيد .
145 - از حضرت أمير عليه السّلام نقل است كه به رأس اليهود فرمود : شما در دينتان چند فرقه شديد ؟ گفت : بر چند و چند فرقه .
حضرت عليه السّلام فرمود : كذب بافتى ! سپس روى به مردم نموده و فرمود : بخدا قسم اگر مسند برايم بيندازند و بر آن نشينم به أهل تورات و أهل انجيل و أهل زبور و أهل قرآن به كتاب خودشان قضاء و داورى نمايم .
يهود هفتاد و يك فرقه شد ، كه هفتاد فرقه اش جهنّمى و تنها يك فرقه اش أهل بهشت است ، و آن همان فرقه اى است كه از يوشع بن نون وصىّ موسى عليه السّلام پيروى كردند .
و نصارى هفتاد و دو فرقه شدند ، هفتاد و يك فرقه اش أهل دوزخ و تنها يك فرقهء ايشان أهل بهشت شدند ، و آن همان گروهند كه از شمعون وصىّ عيسى عليه السّلام پيروى كردند .
و اين امّت نيز هفتاد و سه فرقه خواهند شد ، كه هفتاد و دوتاى آنها در آتشند و تنها يك فرقه اش أهل بهشتند ، و آن فرقه اى است كه از وصىّ محمّد صلَّى الله عليه و آله پيروى خواهند كرد - در اين حال دست مبارك خود را بر سينه اش زد - سپس فرمود :
سيزده فرقه از آن هفتاد و سه فرقه تماما دوستى و مودّت مرا مىپذيرند ، كه تنها يكى از اين سيزده فرقه أهل بهشتند ، و ايشان گروه ميانه رو هستند ، و دوازده فرقهء الباقى همه أهل آتشند .
146 - از مسعدة بن صدقه ، از حضرت صادق عليه السّلام نقل است كه أمير المؤمنين عليه السّلام خطبه اى بدين شرح ايراد فرمود كه :
از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمود : « شما چگونه خواهيد بود وقتى كه گرفتار فتنه اى شويد كه در آن محيط افراد صغير آن جوان شوند ( كنايه از امتداد آن دارد ) و پيران در آن فرسوده گردند ، و بنوعى كه جمعى آن را سنّت و آيين خويش سازند ، و اگر تغيير يابد اعتراض كرده و گويند كه فعل منكرى آورده ، در آن محيط سنّت دستخوش تغيير شده و گرفتارى شديد گردد ، و زن و بچّه به اسيرى گرفته شوند و آن فتنه همچون آتشى كه هيزم را در بر ميگيرد ايشان را گرفته و مىسوزاند ، و مانند سنگ زيرين آسياب تمام درد را مىچشند ، مردم به غير دين تفقّه كنند و بدون عمل تنها مىآموزند ، و دنيا را با عمل به آخرت طلب مىكنند » .
سپس أمير المؤمنين عليه السّلام در حالى كه گروهى از أهل بيت و شيعيان مخصوصش وى را همراهى مىكردند بر منبر رفته و پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر رسول خدا ؛ فرمود :
واليان پيش از ما متصدّى كارهايى بزرگ و امرهايى عظيم شدند و از روى عمد با رسول خدا صلَّى الله عليه و آله مخالفت كردند ، و اگر من مردم را از آن منع و امر به ترك آن نمايم ، و بخواهم ايشان را به همان جايى كه رسول خدا خواسته بود برگردانم ، تمام لشكرم از اطراف من پراكنده شوند ، تا جايى كه فقط من و معدودى از شيعيانم باقى بمانيم ، همانها كه به فضل
و امامت من از كتاب خدا و سنّت پيامبر معرفت يافتهاند ، فكر مىكنيد اگر من شما را امر كنم كه مقام إبراهيم عليه السّلام را به همان جا كه رسول خدا گذارده بود برگردانيد ، و فدك را به ورثهء فاطمه عليها السّلام ردّ كنيد ، و صاع و مدّ رسول خدا صلَّى الله عليه و آله را به همان ميزان سابق بازگردانيد ، و امر كنم كه زمينهايى كه خود پيغمبر براى افراد مشخّصى قرار داده بود به ايشان پس دهيد ، و خانهء جعفر بن ابى طالب را به ورثه اش باز پس داده و آن را خراب نموده و از مسجد خارج كنم ، و خمس را به أهل آن دهم ، و هر قضاى به جورى را ردّ كنم ، و زن و بچّهء اسير بنى تغلب را آزاد كنم ، و آنچه از زمين خيبر تقسيم شده همه را برگردانم ، و ديوان عطا را تعطيل كرده ، و همانند رسول خدا آن را عطا كنم ، و آن را دست به دست توانگران قرار ندهم چه خواهد شد ؟ ! .
بخدا سوگند ، به مردم فرمان دادم كه در ماه رمضان جز نمازهاى واجب را به جماعت نخوانند ؛ كه يكى از افراد جنگجوى لشكرم كه شمشيرش با ما بود فرياد زد :
« اسلام و أهل آن هلاك شد ، سنّت عمر دستخوش تغيير شد ! او از اقامهء نماز به جماعت در ماه رمضان نهى كرد ! » تا اينكه ترسيدم نكند در ناحيه اى از لشكرم بر من شورش شود ،
بار خدايا از اين همه گرفتارى كه از جانب سران گمراهى و داعيان به آتش به من و اين امّت رسيد تنها به تو اظهار شكايت مىكنم ! .
و بالاتر از همه سهم ذوى القربى يا همان خويشاوندانى است كه خداوند درباره اشان فرموده : * ( وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّه خُمُسَه وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ ) * و اين تنها مختصّ ما است * ( إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِالله وَما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ ) * - انفال : 41 بخدا كه منظور از ذوى القربى ماييم ، همانها كه خداوند ايشان را مقرون به خود و پيامبرش فرموده . پس فرمود : براى ما در صدقه هيچ نصيبى قرار نداد ، خداوند سبحان پيامبر خود و ما را اكرام داشت از اينكه به ما اوساخ اموال مردم را بخوراند .
پس يك مردى پرسيد : من چيزهاى بسيارى از قرآن و روايات نبوىّ از سلمان و أبو ذرّ و مقداد شنيدهام كه با آنچه در نزد مردم است مغاير مىباشد و باز از شما چيزى در تصديق آنچه شنيدهام مىشنوم ، و در دست مردم مطالب بسيارى از تفسير قرآن و احاديث نبوىّ مىبينم كه شما با آنها مخالفيد و همه را باطل مىدانيد ، آيا معتقديد كه مردم عمدا به رسول خدا دروغ مىبندند و قرآن را به آراء خود تفسير مىكنند ؟