و عام و خاصّ را دريافته و هر كدام را در موضع خود قرار داده و به متشابه و محكم واقف است .
و گاهى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله به دو طريق سخن ميفرمود : سخنى عام و سخنى خاصّ ، گاهى فردى آن را مىشنيد كه هيچ شناختى از آنچه منظور خدا و پيامبر بود نداشت ، و آن را حمل نموده و بدون معرفت به معنى و قصد آن و اينكه دليل آن سخن چه بوده همه و همه را توجيه مىكرد ، و تمام أصحاب رسول خدا صلَّى الله عليه و آله از آن حضرت نمىپرسيدند و فهمجويى نمىكردند ، و دوست داشتند كه فردى بيابانى و رهگذر بيايد و از پيغمبر بپرسد تا آنان بشنوند ، و تنها من بودم كه تمام مطالب را پرسيده و حفظ مىداشتم ، و اين وجوه اختلاف مردمان و علَّت خلاف در روايات و تفسير ايشان است .
147 - از يحيى حضرمىّ نقل است كه گفت : از حضرت أمير عليه السّلام شنيدم مىفرمود :
روزى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله سر مبارك خود بر زانوى من نهاده و خوابيده بود و ما نزد او نشسته بوديم كه حرف از دجّال به ميان آمد ، به من گفتند : دجّال كيست ؟
در اين حال رسول خدا صلَّى الله عليه و آله با صورتى سرخ بيدار شده و فرمود : در چه موضوعى سخن مىگوييد ؟ عرض كردم : اى رسول خدا ، مرا از دجّال پرسيدند .
فرمود : من از براى شما از غير دجّال مىترسم ، گفتم : اى نبىّ الله آن چيست ؟ فرمود : از واليان گمراه و گمراه كننده اى كه پس از من خون عترت مرا مىريزند ، من با هر كه با آنان بجنگد در جنگم ، و با هر كه با ايشان آشتى باشد در آشتى و صلحم .
- همچنان كه در صفحهء 61 وعده كرده بوديم اينك توضيح مطلب :
جناب استاد غفّارى - أيّده الله - در شرح مشيخهء كتاب من لا يحضره الفقيه ضمن شرح حال محمّد بن قاسم استرآبادىّ مفسّر به نقد تفسير منسوب به امام حسن عسكرىّ عليه السّلام پرداخته ، و با ذكر شواهدى از كتاب ؛ آن را تضعيف نمودهاند و انتساب آن را به ساحت معصومين بدور و حتّى به فرد مسلمان امامى مذهب پايبند به اصول اماميّه محال مىدانند ، و يكى از مواردى كه معظَّم له ذكر فرمودهاند همين مطلب منقول از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله است كه آن حضرت دليل عدم عذاب أبو جهل را تولَّد عكرمه دانسته كه خداوند به همين خاطر آن را از وى منع فرموده ، ايشان مىگويند : « بايد دانست كه اين ذرّيّهء طيّبه ! را ارباب تاريخ و تراجم جزء دشمنان سرسخت رسول خدا صلَّى الله عليه و آله نام برده و در بارهء او يعنى عكرمه گويند :
« كان شديد العداوة لرسول الله صلَّى الله عليه و آله في الجاهليّة » ، و اسد الغابة گويد : « و من أشبه أباه فما ظلم » يعنى : « هر كس به پدرش مشابه باشد ستم نكرده » ، و وى را در جاهليّت در دشمنى رسول خدا همگام پدرش همى دانند ، و در غزوهء احد فرماندهء ستون چپ لشكر مشركين بوده ، و در غزوهء بدر چند تن از مسلمانان را بقتل رسانيده كه از جملهء آنان رافع بن معلَّى بن - لوذان است ، و دشمنى اين ذرّيّهء طيّبه ! با أمير المؤمنين عليه السّلام براى آنان كه با تاريخ اسلام آشنايند محلّ ترديد نيست ، و توجيه به اينكه مراد فردى از نسل عكرمه است بىوجه است ، زيرا علماى انساب و ارباب سير جملگى نصّ صريح دارند كه وى پس از خود كسى را نگذاشت و گويند : « ليس لعكرمة عقب و انقرض نسل أبي جهل إلَّا من بناته » . و نيز اين ذرّيهء طيّبه ! از آن چند تنى است كه رسول خدا صلَّى الله عليه و آله در روز فتح مكَّه فرمان داد مسلمانان مأمورند در هر كجا اينان ديده شدند آنها را بكشند و لو پناه به پردهء خانهء كعبه برده باشند يا در زير پردهء خانه پنهان شده باشند ، و بدين خاطر به يمن فرار كرد » . ( نقل از كتاب فقيه مترجم ، ج 6 ص 517 - 513 ) و زركلى در أعلام ضمن شرح حال او گويد : « و أسلم عكرمة بعد فتح مكَّة . و حسن إسلامه ، فشهد الوقائع ، و ولي الأعمال لأبي بكر ، و استشهد في اليرموك ( سنة 13 ) ، أو يوم مرج الصّفر ، و عمره 62 سنة . و في الحديث : « لا تؤذوا الأحياء بسبب الموتى » ، قال المبرّد : فنهي عن سبّ أبي جهل من أجل عكرمة » .
< / لغة النص = فارسي >