رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : نترسيد ، خداوند نمىخواهد شما را به اين عذاب آسمانى هلاك كند ، و فقط آن را براى عبرت شما ظاهر فرموده است .
سپس جماعت مشركين همچنان كه سر به آسمان داشتند متوجّه شدند انوارى از پشت آنان به سوى آتش يورش آورده و آنها را به آسمان راندند . رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود :
برخى از اين انوار كه مشاهده نموديد ، نورانيّت گروهى است كه از ميان شما به من ايمان خواهد آورد و خداوند او را خوشبخت مىنمايد ، و بعضى از آن انوار ، نورانيّت جماعتى از شماست كه در آيندهء نزديك از نسل پاك شما ظاهر شده و از ميان كافران مؤمن مىشوند .
23 - و از امام عسكرىّ عليه السّلام نقل است كه از حضرت علىّ ( عليه السلام ) سؤال شد : اى أمير مؤمنان آيا براى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلَّم ) معجره اى چون معجزهء حضرت موسى عليه السّلام - بلند كردن كوه و نگه داشتن آن در بالاى سر مخالفين - بوده است ؟ أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : آرى ، قسم بخدايى كه او را به پيامبرى مبعوث فرمود ؛ هيچ معجزه اى براى پيامبرى از پيامبران گذشته تا امروز نبوده است مگر اينكه نظير همان و بالاتر از آن براى رسول خدا صلَّى الله عليه و آله ظاهر شده است . هنگامى كه پيامبر گرامى در مكَّه دعوت خود را اظهار نموده و خواستهء خداوند را آشكار ساخت ، اعراب او را با سختترين عداوت
و انواع نيرنگ متّهم ساخت ، در همان ايّام روزى قصد آن بزرگوار را كردم - زيرا من نخستين مسلمان بودم ، پيامبر در روز دو شنبه مبعوث شد و من فرداى همان روز سه شنبه پشت سر آن حضرت نماز خواندم ، و تا هفت سال پيوسته با او نماز مىخواندم ، تا اينكه گروهى ديگر مسلمان شدند ، پس از آن خداوند دين او را تاييد فرمود - مشركان نزد آن حضرت آمده و گفتند : اى محمّد ، تو خيال مىكنى فرستادهء پروردگار جهانيانى ، و به اين مقدار بسنده نكرده مىپندارى از تمام پيامبران افضل و برترى ؟ ! اگر چنين است تو نيز معجزه اى روكن ، و بنا به گفتهء خودت انبياى گذشته نيز همه داراى آيت و معجزه اى بودهاند . مانند نوح نبى كه مخالفينش در آب غرق ، و او و پيروانش در كشتى نجات يافتند . و آتش براى ابراهيم سرد و سلامت شد . و كوه بالاى سر قوم موسى نگه داشته شد تا اينكه تمام مخالفين در برابر دعوتش سر تسليم فرود آوردند . و عيسى كه مردم را از آنچه در خانه هايشان مىخوردند و پنهان مىساختند خبر مىداد .
در اين هنگام مشركان چهار گروه شدند ، و هر كدام معجزهء يكى از انبياى نامبرده را تقاضا نمود .
پيامبر فرمود : وظيفهء من فقط انذار و بشارت آشكار شماست . و براى اثبات دعوى
خود ، معجزه اى آشكار همچون قرآن را آوردهام ، و با اينكه به زبان خود شماست همهء نوع بشر از عرب و غير عرب از ايستادگى و مخالفت در برابر آن عاجز و ناتوانيد ، و بهمين خاطر قرآن حجّتى آشكار بر شماست . و پس از آن هيچ سفارشى به خدا نمىكنم ، و بر پيامبر جز رساندن آشكار پيام به معترفين به حجّت صدق و آيت حقّ او نيست ، و پس از اتمام حجّت ، ديگر رسول حقّ ندارد بدلخواه ديگران و مطابق هوى و هوس مردم از خداوند معجزات ديگرى بخواهد ، و در راه اثبات دعوى خود از مخالفين تبعيّت كند .
در اين هنگام جبرئيل عليه السّلام نازل شده و گفت : اى محمّد ! خداوند والامقام پس از ابلاغ سلام مىفرمايد : من تمام معجزات درخواستى قوم را ظاهر مىكنم ، تا جاى هيچ عذر و بهانه اى باقى نماند ، اگر چه اينها - جز گروهى كه خودم حفظشان كنم - بر كفر و عناد خود باقى خواهند ماند .
پس به درخواستكنندگان معجزهء نوح بگو : به جانب كوه ابو قبيس رويد ، و در دامنهء همان كوه ، معجزه را خواهند ديد ، و هنگام رسيدن مرگ دست بدامن اين و دو كودكى كه روبرويش هستند شويد .[1]و به طالبان معجزهء ابراهيم عليه السّلام بگو به هر سمت از اطراف شهر مكَّه كه خواستند ،
[1]الظَّاهر انّ المراد بهما : علىّ بن ابى طالب ( عليه السلام ) و زيد بن حارثه بن شراحيل ( رضى اللَّه عنه )
بروند ، در همان جا معجزهء ابراهيم و آتش را خواهيد ديد ، و هنگام اصابت بلا در آسمان زنى را خواهيد ديد كه قسمتى از روبندش را رها نموده . پس به آن چنگ زنيد تا شما را از مرگ نجات داده و آتش را از شما دور سازد .
و به گروه سوم كه از تو معجزهء موسى را خواستند بگو : رهسپار سايهء كعبه شوند ، در آنجا معجزهء موسى را خواهند ديد ، و در همان جا عمويم حمزه آنان را نجات خواهد داد .
و به گروه چهارم - به سركردگى ابو جهل - بگو : اى ابو جهل نزد من بمان تا اخبار اين سه گروه به تو واصل شود ، زيرا معجزهء درخواستى تو در نزد من مىباشد .
پس ابو جهل به آن سه گروه گفت : برخيزيد [ به همان مكانها كه گفت ] پراكنده شويد تا پوچى گفتهء محمّد برايتان آشكار و واضح شود .
پس به همان ترتيب گروه اوّل به كوه ابو قيس ، و گروه دوم به صحراى لم يزرع ، و گروه سوم به سوى سايهء كعبه رفتند ، و همان را كه خداوند با عزّت و جلال وعده داده بود ديدند ، و همگى مؤمن به سوى رسول خدا بازگشتند ، و هر كدام از آنان كه مشاهداتش را بازگو مىكرد ، او را به اعتراف و ايمان به خدا ملزم مىساخت .
در اينجا ابو جهل تا رسيدن گروه آخر از پيامبر مهلت خواست .
[ مؤلَّف كتاب گويد : ] « بجهت آنكه ادامهء حديث را در كتاب « مفاخر فاطميّه » آوردم در اينجا بخاطر ايجاز و اختصار در كلام از ذكر باقى حديث صرف نظر نمودم » .
[ ادامهء حديث : ] أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : وقتى گروه سوم آمدند و مشاهدات عينى خود را باز گفتند ، همگى به خدا و رسول مؤمن شدند ، در اين حال پيامبر به ابو جهل فرمود :
اين هم گروه سوم ، اكنون نزدت بازگشته و تو را از مشاهداتشان مطَّلع نمودند .
ابو جهل گفت : من كه از راست و دروغ بودن سخنشان مطمئنّ نيستم ، آيا مشاهداتشان واقعى بوده يا به خيالشان آمده ؟ و من فقط زمانى ايمان خواهم آورد كه معجزات عيسى را مشاهده نمايم ، و گر نه هيچ الزامى به تصديق اين گروهها نخواهم داشت .
پس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : اى ابو جهل ، اگر تو در پذيرش اين جماعت انبوه ، كه در راه بدست آوردن مشاهداتشان رنج بسيار بردهاند هيچ الزامى ندارى ، چگونه نقل افتخارات اجداد و معايب دشمنان گذشته ات را پذيرفته و آنها را باور مىكنى ؟
و چگونه اخبار منقول از چين و عراق و شام را تصديق مىنمايى ؟ و آيا ناقلان آن
اخبار به هر شكلى پايينتر از اين جماعتى نيستند كه مشاهداتشان را از آن معجزات برايت باز گفتند ؟ همان گروهى كه براى اثبات باطلى ، متوسّل به دروغ نمىشوند ، مگر اينكه در برابرشان كسى باشد كه دروغ تحويلشان دهد ، و مطالبى مخالف اخبارشان بگويد .
آگاه باشيد هر گروهى به آنچه مشاهده نموده قانع شده است ، و تو اى ابو جهل از كسى كه ديده و مشاهده نموده ، شنيدى و قانع شدى .
سپس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله درخواست او را مبنى بر معجزات عيسى عليه السّلام ، از اينكه در خانه چه خورده و چه چيز را ذخيره و پنهان نموده ، و زنده كردن پرندهء بريان شده - به دست با عظمت خداوند - ، و بزبان آوردن همان پرنده كه ابو جهل با آن چه كرده ، همه و همه را به انجام رسانيد . ولى ابو جهل هيچ يك از آنها را قبول نكرد و نپذيرفت ، بلكه تمام سخنان پيامبر صلَّى الله عليه و آله را تكذيب و انكار نمود ، تا آنجا كه دست آخر پيامبر به او فرمود : اى ابو جهل ، آيا آنچه ديدى برايت كافى نبود ؟ ايمان بياور تا از عذاب خداوند در امان بمانى .
و ابو جهل در جواب گفت : من گمان مىكنم كه تمام آنها خيالات و اوهام بوده است .
رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : آيا هيچ فرقى بين مشاهدات و شنوايى خود از مرغ بريانى كه خداوند متعال بزبانش آورد و آنچه خود و ديگران از گروه قريش و اعراب ديدند
و كلام آنان را شنيدى قائل نيستى ؟ گفت : نه .
فرمود : پس از كجا در مىيابى تمام آنچه كه با حواست درك كرده اى خيال و اوهام نبوده ؟ گفت : آنها تصوّر و اوهام نبوده است .
رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : آنها خيال و اوهام نبوده ، و گر نه چگونه به مشاهدات خود در جهان اعتماد مىنمودى ؟
نامهء ابو جهل به رسول خدا صلَّى الله عليه و آله پس از هجرت به مدينه و پاسخ آن حضرت به نقل از امام حسن عسكريّ عليه السّلام 24 - آن نامه را با لحنى تهديدآميز اين گونه شروع كرد : اى محمّد ، افكار و انديشههاى نادرست و پريشانت ، شهر مكَّه را برايت تنگ نمود و تو را به سوى يثرب روانه ساخت ، و پيوسته آن افكار ، و تجاوز از حدود ، تو را به سمت فساد و هلاكت سوق داده و مردم يثرب را به بيابان فناء و هلاكت كشانده و در آتش سوزان خواهد سوزاند و جز اين نمىبينم كه عاقبت ، مردان قريش براى نابودى و محو آثار و دفع زيان و گرفتاريت با هم متّحد شده بر تو مىشورند ، و تو همراه اطرافيان نادانت كه فريب حرفهايت را خوردهاند با آنان روبرو خواهى شد ، و يارانت از ترس مرگ خود و أهل و عيال و فقر و بيچارگى
پس از هلاكت ناگزير به تو كافر شده و دشمنى مىكنند ، زيرا باور دارند كه دشمنانت پس از شكست تو و ورود جابرانه به شهرشان ديگر بين دوست و دشمنت تفاوتى قائل نبوده و همه را از لب تيغ بگذرانند ، و خانواده و اموالشان را - همچون أهل و عيال و اموال تو - به اسارت و غنيمت خواهند برد . در مقام اتمام حجّت مىگويم كه با اين بيان واضح ديگر جاى هيچ بهانه اى نمىماند .
و اين نامه هنگامى به رسول خدا صلَّى الله عليه و آله ابلاغ شد كه آن حضرت در بيرون شهر مدينه با جماعت مسلمين و يهود اجتماع كرده بودند ، و حامل نامه اين گونه مأموريّت داشت كه در حين ترساندن أهل ايمان ، جماعت كافر و مشرك را به شورش بر عليه پيامبر تحريك كند .
پس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله به حامل نامه فرمود : آيا گفتارت تمام شد و نامه ات به پايان رسيد ؟ گفت : آرى .
فرمود : حال ، پاسخش را بشنو . ابو جهل مرا با مرگ و هلاكت و سختى تهديد مىكند و پروردگار جهانيان با يارى و پيروزى وعدهام مىدهد . و البتّه فرمايش خداوند صحيحتر و پذيرش وعدهء الهى مقبولتر است . و پس از نصرت الهى و بخشايش و كرم خداوند ، ديگر تنها شدن يا مخالفت و دشمنى با محمّد ، هرگز زيانى به او نخواهد رسانيد .
به ابو جهل بگو : نامه نگاريت با من روى اوهام و القاءات شيطانى بوده ، و من با