بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 71


در خانه هايمان بمانيم و هيچ نيازى به ديدن آنچه تو ادّعا مىكنى نداريم .
پس فرمود : در راه رسيدن به آنجا هيچ زحمتى بر شما نيست ، من تنها يك قدم برمىدارم ، و خداوند زمين را جمع نموده و در قدم دوم شما را به آنجا مىرسانم .
أهل ايمان گفتند : رسول خدا راست گويد ! پس بايد به اين معجزه مشرّف شويم .
و أهل كفر و نفاق ابراز نمودند : بزودى اين كذّاب را خواهيم آزمود ! تا ديگر محمّد بهانه اى نداشته باشد ، و ادّعايش بر زيان خودش بكار رود . و در دروغى كه بافته رسوا شود .
آنان نيز قدم اوّل را برداشته و پس از قدم دوم ناگاه خود را كنار چاه بدر ديدند و از اين واقعه بسيار شگفتزده شدند . پس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله آمده و فرمود : چاه را نشان قرار دهيد و چند ذراع از آن جلو رويد . و چند ذراع كه رفتند به آنان فرمود : اينجا محل كشته شدن ابو جهل است . فلان مرد انصارى او را مجروح و عبد الله بن مسعود - كه از ضعيف - ترين افراد من است - كار او را تمام مىكند . سپس فرمود : چند ذراع به سمت ديگر چاه برويد و از آنجا به سمت ديگر ، و همين طور راهنمايى كرده و آدرسهاى گوناگونى اعلام نمود و در آخر فرمود : اين محل قتل عتبه ، و اينجا شيبه ، و اينجا وليد . و محل هلاكت يك يك آنها را تا هفتاد تن نماياند . و نام تمام اسيران را تا هفتاد تن با ذكر نام پدران


صفحه 72


و اوصافشان و تمام قوم و خويش منسوبين به آنها را تا آخر نام برد .
سپس فرمود : آيا به هر آنچه شما را خبر دادم واقف شديد ؟ گفتند : آرى .
فرمود : اين واقعه از جانب خدا بوده و حقّ است ، و مسلَّما پس از بيست و هشت روز اتّفاق خواهد افتاد . و در روز بيست و نهم وعدهء خداوند عملى خواهد شد . آن قضايى حتمى و لازم است .
سپس خطاب به مسلمانان و يهود فرمود : از آنچه شنيديد يادداشت برداريد .
گفتند : اى رسول خدا شنيديم و بخاطر سپرديم و فراموش نمىكنيم .
فرمود : نوشتن برتر است و براى يادآورى شما بهتر مىباشد .
گفتند : اى رسول خدا ما كه ابزارى براى نوشتن نداريم . فرمود : اين بعهدهء فرشتگان است ، اى فرشتگان پروردگارم آنچه از اين واقعه شنيديد مكتوب داشته ، و در جيب هر كدام از ايشان يادداشتى از آن قرار دهيد .
سپس فرمود : اى گروه مسلمان آن صفحات را بيرون آوريد و مفاد آن را خوانده و در باره اش انديشه كنيد . آنان نيز اطاعت امر كرده و با كمال تعجّب همهء آنچه رسول خدا فرموده بود بىهيچ كم و كاستى در آن نوشته يافتند .


صفحه 73


بعد پيامبر فرمود : آن نوشته‌ها را در جاى خود حفظ نماييد تا بعد از اين براى شما حجّت و دليل و براى أهل ايمان مايهء شرف و آبرو ، و براى دشمنانتان اتمام حجّت باشد .
بارى هنگامى كه روز بدر فرا رسيد پيشگوييهاى آن حضرت بىهيچ كم و كاستى واقع شد و همه آن را ديدند ، و پس از مقابله با نوشته‌هاى ملائكه همه را مطابق آن يافتند ، و ظاهر مسلمانان آن را تصديق نموده و باطن خود را به خدا سپردند .
احتجاج رسول خدا صلَّى الله عليه و آله با يهوديان در جواز نسخ شرايع و غير آن 25 - از امام حسن عسكرى عليه السّلام نقل است كه فرموده : رسول خدا صلَّى الله عليه و آله تا وقتى كه در مكَّه اقامت داشت مأمور بود در نماز به سوى بيت المقدس بايستد و تا حدّ امكان در جايى نماز بخواند كه كعبه و بيت المقدس در يك راستا قرار گيرد . و گر نه فقط به سمت بيت - المقدس ايستد . و در تمام مدّت سيزده سال ايّام بعثت در مكَّه همين گونه رفتار كرد .


صفحه 74


و پس از هجرت به مدينه به مدّت هفده يا شانزده ماه نيز به سمت بيت المقدس نماز گزارد و از خانهء كعبه منحرف شد . بهمين خاطر گروهى از يهود مدينه از سر مباهات و افتخار ، ياوه سرايى كرده و گفتند : بخدا قسم ، محمّد نماز خود را درك نكرد تا اينكه روى به قبلهء ما آورده و به سبك عبادت ما عبادت نمود ! .


صفحه 75


چون اين سخن بگوش آن حضرت رسيد بر او گران آمده و به قبلهء آنان بىرغبت ، و به جانب كعبه راغب شد ، و در سخنى كه با جبرئيل نمود ابراز داشت كه : آرزو مىكنم كه خداوند مرا از قبلهء بيت المقدس به سمت كعبه برگرداند ، زيرا خاطرم از بابت آن ياوه سرايى يهود آزرده شده است .
جبرئيل گفت : از پروردگارت بخواه تا دعايت را اجابت فرمايد ، و قبله را تحويل نمايد كه البتّه خواسته ات را ردّ نمىكند و نوميدت نمىسازد . چون دعاى پيامبر به آخر رسيد جبرئيل براى بار دوم نازل شد و اظهار نمود : اى محمّد اين آيه را بخوان : « ما گردش روى تو را در آسمان [ به انتظار وحى ] مىبينيم ، و هر آينه تو را به قبله اى كه آن را مىپسندى بگردانيم ؛ پس روى خود را سوى مسجد الحرام - نمازگاه شكوهمند - بگردان ، و هرجا كه باشيد رويتان را سوى آن بگردانيد - بقره : 144 » ، در اين موقع يهوديان گفتند :
« چه چيز آنان را از قبله اى كه بر آن بودند - يعنى بيت المقدس - بگردانيد ؟ - بقره : 142 » ، و خداوند به بهترين وجهى پاسخ فرمود : « بگو : مشرق و مغرب همه ملك خداست » او ملزم به روى گرداندن به جانبى است ، همچون تحويل شما « هر كه را خواهد به راه راست راه مىنمايد - بقره : 142 » و هموست دانا به مصالح ايشان ، و دست آخر ، اطاعت امر پروردگار ، آنان را به سمت بهشتهاى پر نعمت سوق دهد .


صفحه 76


در اينجا از امام عسكرىّ عليه السّلام نقل است كه ادامه فرمود : گروه ديگرى از يهوديان بخدمت رسول خدا صلَّى الله عليه و آله حاضر شده و گفتند : اى محمّد تو مدّت چهارده سال به سوى بيت - المقدس عبادت نمودى ، و اكنون از آن روى گردان شده اى ، اگر ترك آن ، حقّ و درست بوده ، عمل به آن باطل و نادرست ، و تنها باطلى با حقّ مخالفت نموده است ، و چنانچه ترك قبلهء ما باطل و نادرست بوده ، در تمام آن مدّت تو در باطلى بسر برده اى ، بنا بر اين چگونه مطمئن باشيم كه اكنون نيز همچون گذشته بر باطل نباشى ؟ ! رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : هر كدام از آنها در جاى خود صحيح و حقّند ، خداوند مىفرمايد : « بگو مشرق و مغرب از آن خداست هر كه را بخواهد براه راست هدايت مىكند » هر گاه صلاح شما بندگان را در عبادت به سمت مشرق بداند به آن جانب امر مىكند ، و اگر مغرب يا جهت ديگر را صلاح بداند به همان سمت فرمان مىدهد . بنا بر اين در برابر تدبير پروردگار جهان نبايد مخالفت و عناد نمود .
سپس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله به آنان فرمود : آيا شما نبوديد كه كار روز شنبه را تعطيل كرديد ، و سپس در روزهاى ديگر هفته مشغول كار شديد ؟ كداميك از آن دو حقّ بود ؟
مطابق استدلال شما [ در تحويل قبله ] اگر ترك كردن حقّ بود بايد مشغوليّت در ايّام ديگر هفته باطل باشد ، يا برعكس ، يا هر دو باطل ، و يا هر دو حقّ باشد ، و شما هر جوابى كه دهيد پاسخ من نيز به اعتراض شما همان خواهد بود .


صفحه 77


گفتند : ترك روز شنبه حقّ بود و مشغوليّت در باقى هفته نيز حقّ بود .
آن حضرت نيز فرمود : پس همين طور قبله بيت المقدس و كعبه هر كدام در زمان خود حقّ و درست بوده است .
گفتند : آيا هنگام تحويل قبله از بيت المقدس به كعبه براى خداوند امر جديد و تازه اى حادث شد كه از راى سابق خود برگشته و فرمان جديدى به شما داد ؟
فرمود : اين طور نيست ، چرا كه پروردگار جهانيان دانا به پايان امر و توانا بر مصالح است . نه خطايى از او سرمىزند تا جبران كند ، و نه عقيده اش عوض مىشود تا خلاف راى سابق عمل كند . و نه چيزى مىتواند مانع مقصد و عمل او باشد ، و بداى واقعى همان بود كه گفتم ، و خداوند با عزّت و جلال از تمامى اين پيرايه‌ها منزّه و برتر است[1].


[1]لازم است در اينجا توضيح داده شود كه « بداء » بمعنى از عزم برگشتن و يا پشيمان شدن از كارى كه قصد انجام آن را داشته است مىباشد و بايد دانست كه نسبت دادن آن بر خداوند روا نيست ، چون ذات بارى تعالى را محلّ حوادث دانستن است ، و اين خود نوعى كفر است ، و بدين معنى همهء بزرگان شيعه منع كرده‌اند و آن را جايز نمىدانند ، زيرا اين از خصائص ممكنات است نه واجب الوجود ، و ممكن نيست بگوييم خداوند تصميم بر كارى گرفته بوده و بعد صرف نظر كرده و تقدير خود را تغيير داده است ، مثلا عزم بر فلان كار را داشت و بعد سببى پيدا شده و از آن عزم برگشته است ، و بدائى كه شيعه بدان قائل است اين چنين چيزى نيست ! و بزرگان عالم تشيّع همه تصريح به بطلان چنين كلامى كرده‌اند ؛ از جملهء ايشان شيخ طوسى است كه در كتاب « عدّة الاصول » و « تفسير تبيان » ، و استادش سيّد مرتضى در « الذّريعة إلى اصول الشّريعة » . و علَّامهء حلَّى - رحمة اللَّه عليه - در نهاية الاصول در مقصد هشتم فصل اوّل بحث چهارم گفته است : « نسخ بر خداوند جايز است ، زيرا كه حكم او تابع مصالح است » تا آنجا كه گويد : « و البداء لا يجوز عليه تعالى لأنّه دلّ على الجهل أو على القبيح و هما محالان في حقّه تعالى » ، و نظير آن در تفسير مجمع البيان و تفسير أبو الفتوح رازىّ در چندين مورد ذكر شده كه از جملهء آنها در مجلَّد اوّل ابو الفتوح ( 13 مجلَّدى ) ص 4 و 286 . و اينكه پاره اى گفته‌اند : « مراد از بداء آنست كه خداوند حكمى كرده و ميدانسته كه در صورت پيدايش سببى آن را تغيير خواهد داد » ، اين معنى با نسخ سازگار است نه با « بداء » . و نيز اينكه گفته‌اند : « دو حكم در بارهء يك موضوع با دو شرط مختلف جايز است ، و تناقض ندارد مثلا خداوند حكم كرده كه عمر شخصى كوتاه باشد ، و اگر صدقه داد ، يا صلهء رحم كرد ، عمرش طولانى باشد ، اين اشكالى ندارد » اين درست نيست ، زيرا اراده و مشيّت و تقدير و قضاء جايى بكار مىرود كه شرطش حاصل مىشود ، نه در آنجا كه خداوند مىداند كه آن نخواهد شد ، و آنچه در اخبار آمده كه « بدا للَّه كذا » معنيش اين نيست كه رأى خداوند تغيير كرد و از مشيّت و يا تقديرش برگشت ، بلكه مانند غضب و رضا و اسف كه بخدا نسبت مىدهيم است ، مثل آيهء * ( فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا ) * و آيهء * ( نَسُوا اللَّه فَنَسِيَهُمْ ) * ، و آيهء * ( كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى ) * و امثال اين آيات كه معنى آن معامله كردن خدا است با آنان ؛ معاملهء ناراضى و معاملهء كسى كه فراموشش كرده ، يا معاملهء اندوهگين ، يا معاملهء پشيمان ، نه آنكه العياذ باللَّه خداوند در واقع اين صفات را پيدا كرده باشد مثل * ( وَمَكَرُوا مَكْراً وَمَكَرْنا ) * كه نتيجه دادن مكر آنهاست نه فعل مكر كه نسبتش بر خداوند قبيح است ، و علَّامهء مجلسىّ رحمه اللَّه نيز لفظ « بداء » را چون در روايات آمده است تأدّبا حفظ كرده ولى معنى را بنظير آنچه تحرير شد تأويل مىنمايد » . ( مرحوم علَّامهء شعرانىّ : زيرنويس شرح كافى ملَّا صالح مازندرانىّ . و ترجمه و اقتباس از استاد على اكبر غفّارى - ايّده اللَّه - )


صفحه 78


سپس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله خطاب به يهوديان فرمود : آيا قبول داريد كه خود خداوند بيمار مىسازد و هموست كه بهبودى مىبخشد ؟ و دوباره هموست كه مريض مىنمايد يا اينكه زنده مىكند يا مىميراند ؟ آيا گردش شب و روز را نمىبينيد كه هر كدام از پى هم در رفت - و آمدند و همه تحت نظر خداوند است ؟ آيا در اين صورتها براى خداوند امر تازه و پيش - آمد تازه اى حادث شده كه از رأى سابق برگشته و امر جديدى فرمايد ؟ گفتند : نه .