و قدرت ابطال باطل و احقاق حقّ نيست ، و اينكه سنگها نرمتر از دلهاى ما و در برابر خدا مطيعترند ، پس ما را بنزد يكى از اين كوهها ببر و آن را در تصديق خود و تكذيب ما به گواهى و شهادت بخواه ، اگر به تصديق تو زبان گشودند تو بر حقّى ، و ما را ملزم به پيروى تو مىنمايد ، و چنانچه زبان به تكذيب تو گشود يا هيچ جوابى نداد ، با اين كار بدان كه تو در ادّعايت كاذب و دشمن جان خود مىباشى .
رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : بسيار خوب ، بياييد باهم بسراغ هر يك از اين كوهها كه مىخواهيد برويم تا يكى از آنها را به گواهى گيريم تا به سود من و زيان شما شهادت دهد .
پس بسراغ ناهموارترين كوه رفته و گفتند : اى محمّد اين كوه را به شهادت طلب ! پيامبر صلَّى الله عليه و آله نيز خطاب به كوه فرمود : به حقّ جاه و مقام محمّد و آل پاكش كه توسّط ذكر نام آنان خداوند سنگينى عرش را بر گردهء انبوه فرشتگان - كه جز خدا تعدادشان نداند - سبك ساخت ، به حقّ جاه و مقام محمّد و آل پاكش كه توسّط ذكر نام آنان خداوند توبهء آدم را پذيرفت و از خطايش درگذشت و به جايگاه سابقش باز گرداند ، بحقّ محمّد و آل پاكش كه توسّط ذكر نامشان و حرمتى كه در درگاه خداوند دارند ادريس نبى در بهشت به مقام بلندى نائل گشت ، از تو مىخواهم ، گواهى و شهادت به حقيقت امر محمّد دهى ، و او را همان طور كه خداوند به تو سپرده ؛ در ذكر قساوت قلب يهوديان تصديق نمايى و انكار آنان را بر رسالت محمّد تكذيب كنى .
ناگهان كوه جنبيده و به لرزه افتاد و با جارى شدن آب از آن و ندا داد : اى محمّد ، گواهى مىدهم كه تو رسول پروردگار جهانيان ، و آقا و سرور همهء خلائقى ، و شهادت مىدهم كه دلهاى اين يهوديان - همان گونه كه وصف نمودى - سختتر از سنگ است كه هيچ خيرى از آن خارج نمىشود ، و چه بسا از برخى سنگها سيل يا آب جارى شود ، و شهادت مىدهم به اينكه اين جماعت در بهتان به تو - كه بهتان به خدا است - كاذب و دروغگويند .
سپس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله خطاب به كوه فرمود : آيا خداوند تو را امر فرمود كه در خواسته هايم به جاه محمّد و آل پاكش - كه توسّط آنان نوح را از اندوه عظيم ( طوفان و غرق ) رهانيد ، و آتش را بر ابراهيم سرد و سلامت ساخت ، و او را در ميان آتش بر چنان تخت و سرير و فراش مستقرّ نمود كه مانند آن را طاغوت زمانش براى هيچ يك از پادشاهان زمين نديده بود ، و اطرافش را درختانى سرسبز و خرّم و شكوفا و انواع شكوفههاى چهار فصلى رويانيد - مرا اطاعت كنى ؟
كوه پاسخ داد : آرى اى محمّد ، براى تو گواهى مىدهم به اين امور ، و شهادت مىدهم كه هر چه بخواهى انجام مىدهم : از تبديل انسانها به خوك و ميمون ، يا فرشته و ملك ، يا آتش به يخ يا يخ به آتش ، يا آسمان را به زمين پايين كشم يا زمين را به آسمان بالا برم ، يا اطراف شرق و غرب و درّهها را مانند كيسهء سربسته اى نمايم .
و خداوند زمين و آسمان را مطيع تو ساخته ، و كوهها و درياها به امر تو رفتار مىكنند ، و سائر مخلوقات خداوند ، از بادها و صاعقهها و تمام اعضاء و جوارح انسان و حيوان مطيع و فرمانبردار تواند ، و هر چه دستور دهى انجام دهند .
يهوديان گفتند : اى محمّد ، آيا ما را فريب داده و به خطا مىاندازى ؟ آنچه شنيدم صداى گروهى از اصحابت بود كه پشت اين كوه نشستهاند ، و آنان بودند كه اين سخنان را گفتند ، و فكر مىكنى ما صداى آنان را از صداى كوه تشخيص نمىدهيم ؟ گول اين كارها را فقط جماعت ناتوان و سبك مغزت مىخورند ، اگر راست مىگويى تو به مكان كوه برو و به آن امر كن تا از ريشه در آيد و به جاى تو بيايد ، وقتى اين طور شد و ما آن را ديديم آن وقت دستور بده كه كوه از اطاق به دو نيم شود ، سپس نيمهء پايينى روى نيمهء بالايى رود ، و نيمهء بالايى به زير نيمهء پايينى فرود آيد ، كه در اين حالت ريشهء كوه قلَّهء آن گردد ، و قلَّه اش ريشهء آن ، تا يقين كنيم كه آن معجزه بوده و از جانب خدا است ، و شبيه آن همكارى و همراهى ، از هيچ شعبده باز و ساحر گستاخى ساخته نيست .
سپس سنگ كوچكى به دستور آن حضرت غلطيد و به جلو آمد آنگاه پيامبر به يهودى فرمود : اين سنگ را نزديك گوش خود ببر ، همهء آنچه از كوه شنيدى برايت تكرار مىكند ،
زيرا اين قسمتى از آن كوه است .
او نيز سنگ را نزديك گوش خود ساخت ، و همان حرفهاى كوه را تكرار نمود ، ابتدا گفتهء پيامبر را در قساوت قلوب يهود تصديق نمود ، سپس در تاييد سخن آن حضرت اعلام نمود : هر آنچه مال و ثروت در محو اسم محمّد خرج كنند ، پوچ و باطل بوده و آسيب و زيانش متوجّه خودشان است .
دست آخر پيامبر صلَّى الله عليه و آله فرمود : شنيدى ؟ آيا پشت اين سنگ كسى بود كه سخن مىگفت و تو را به اشتباه مىانداخت ؟ يا آن خود سنگ بود ؟ گفت : نه ، آن معجزه اى كه در بارهء كوه سفارش دادم برايم بياور .
رسول خدا نيز به سمت محيط بازى دور شده سپس كوه را ندا داد و گفت : بحقّ محمّد و آل پاكش - همانهايى كه توسّط مقامشان و به جهت درخواست بندگان خدا به واسطهء ايشان بود كه پروردگار بر عاد ؛ قوم هود نبىّ ، تندبادى سرد و سخت آواز و از حدّ گذشته فرستاد ، بطورى مردم را هلاك ساخت كه گويى تنههاى پوسيده و افكندهء درختان خرمايند . و به جبرئيل دستور داد تا در ميان قوم صالح فرياد سهمگينى كشد تا همچون كاهى كه براى گوسفندان آماده شده خرد و درهم شكسته شدند - از تو مىخواهم كه از بيخ و بن كنده شده و نزد من آيى ، آنگاه دست مباركش را در برابر خود بر زمين نهاد .
امام عسكرى عليه السّلام فرمود : در اين زمان كوه به لرزه افتاد و همچون مركبى تيزپاى بحركت در آمده و تا مقابل انگشتان آن حضرت رسيد ، آنگاه فرياد كشيد : بله قربان ، گوش بفرمان و مطيع اوامر شمايم اى رسول پروردگار عالميان ، و على رغم اين دشمنان هر چه خواهى دستور فرما ! آن حضرت فرمود : اين جماعت از من خواستهاند كه به تو دستور دهم تا از بيخ و بن كنده شده و نصف گردى ، سپس قلَّه ات به پايين افتد ، و قاعده ات به بالا رود ، و دست آخر قلَّه و قاعده ات باهم جابجا شود .
ندا آمد : آيا مرا به اين كار امر مىفرماييد اى رسول ربّ العالمين ؟ فرمود : آرى . پس در آن واحد تمام دستورات پيامبر را امتثال نمود .
سپس كوه فرياد برآورد : اى يهوديان آيا اينها كه ديديد پايينتر و غير از معجزات موسى بود ، همو كه مىپنداريد به او مؤمنيد ؟ ! جماعت يهود به هم خيره شده و يكى از آنان گفت : كارمان تمام است ! و ديگرى گفت : محمّد آدم خوش اقبالى است و هر چه خواهد برايش انجام شود و از فرد خوش شانس هر كار خارق العاده اى سر مىزند ! مبادا اين مشاهدات شما را بفريبد !
پس از اين سخنان ندايى سهمگين از كوه برآمد كه : اى دشمنان خدا ! شما با همين عقيده بود كه معجزات حضرت موسى عليه السّلام را نيز پوچ و باطل نموديد ، مگر شما نبوديد كه به موسى گفتيد : تبديل عصا به اژدها ، و شكافته شدن دريا و باز شدن راهها در آن ، و وقوف كوه بالاى سرمان همچون سايبان ، همهء اين معجزات ناشئ از خوش اقبالى توست و آنچه ديديم ما را فريب نمىدهد ! ! سپس بواسطهء اين گفتار كوه و صخرهها آنان را به كام گرفته و اين گونه به حجّت پروردگار جهانيان ملزمشان ساختند .
28 - و از معمّر بن راشد نقل است كه گفت : از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود :
يك روز فردى يهودى بخدمت رسول خدا صلَّى الله عليه و آله رسيده و در مقابل آن حضرت ايستاده و به او خيره شد .
رسول خدا صلَّى الله عليه و آله به او فرمود : چه مىخواهى ؟ گفت : آيا تو افضلى يا موسى ؛ كه خداوند با او صحبت كرد و كتاب مقدّس تورات و عصا ، و معجزاتى چون شكافته شدن دريا و سايبان ابر بر او نازل فرمود ؟ ! فرمود : براى آدمى تعريف از خود قبيح و ناپسند است ، ولى ناگزير مىگويم : وقتى آن خطا از حضرت آدم سرزد با اين جملات به سوى خداوند توبه نمود : « خداوندا به حقّ محمّد و آلش به درگاهت التماس مىكنم كه مرا ببخشى ! » ، خداوند نيز از خطايش درگذشت .
و نوح نبى عليه السّلام وقتى سوار كشتى شد و از غرق شدن ترسيد اين گونه دعا كرد : « خداوندا به حقّ محمّد و آلش از تو درخواست مىكنم مرا از غرق شدن نجات بخشى » ، پس خداوند با عزّت و جلال نيز او را نجات داد .
و حضرت ابراهيم وقتى در آتش افتاد گفت : « خدايا به درگاهت التماس مىكنم كه به حقّ محمّد و آلش مرا نجات دهى » خداوند نيز آتش را بر او سرد و سلامت ساخت .
و حضرت موسى چون عصايش را بر زمين انداخت - و با مشاهدهء آن - در دلش ترس و بيمى يافت اين گونه دعا كرد : « بار الها ! به حقّ محمّد و آلش به درگاهت التماس مىكنم كه آسوده خاطرم فرمايى ! » ، و خداوند متعال نيز فرمود : مترس كه همانا تو برترى .
اى مرد يهودى ! اگر موسى عليه السّلام مرا درك كرده و به من و نبوّتم ايمان نمىآورد ، ايمان و نبوّت او هيچ سودى برايش نداشت . اى يهودى ! « مهدى » از نسل من است ، همو كه چون خروج كند ؛ عيسى بن مريم به يارى و كمكش نازل شود و پشت سر او نماز بخواند .
29 - و از ابن عبّاس نقل است كه : چهل نفر از مردان يهوديّ از مدينه خارج شده و گفتند : بياييد نزد اين كاهن دروغگو رويم تا او را در روبرو توبيخ نموده و تكذيب كنيم ، چرا كه او ادّعا مىكند [ أفضل ] رسولان الهى است ، و چگونه چنين سخنى صادق است كه تمام انبياء همچون آدم و نوح - و تمامشان را نام بردند - به مناسبتى از او برتر و بهترند ؟ !
پس رسول خدا صلَّى الله عليه و آله به عبد الله بن سلَّام فرمود : تورات ميان من و شما [ حاكم باشد ] . يهود نيز پذيرفت ، و يكى از آنان گفت : حضرت آدم از تو بهتر و برتر است ، زيرا خداوند با دست قدرت خود او را آفريد و از روح خود در كالبد او دميد و فرشتگان را به سجدهء او واداشت .
پيامبر فرمود : آدم نبى ، پدر من است ، ولى آنچه بمن داده شده افضل و برتر است از آنچه به آن حضرت داده شده . گفتند : آنها چيست ؟ فرمود : منادى در هر روز پنج بار ندا مىكند كه : « شهادت مىدهم معبودى جز الله نيست و محمّد فرستادهء او است » و نمىگويد :
« آدم رسول خدا است » . و لواى حمد در روز قيامت به دست من است نه آدم .
گفتند : راست گفتى اى محمّد ، اين مطلب در تورات آمده . فرمود : اين يك مورد .
گفتند : موسى از تو برتر است . فرمود : از چه لحاظ و براى چه ؟ گفتند : زيرا خداوند چهار هزار كلمه [ بىواسطه ] با او سخن گفته ، در حالى كه اين گونه با تو مكالمه نفرموده .
فرمود : من بهتر از آن عطا شدهام . گفتند : آن چيست ؟ پاسخ داد : اين آيه اى كه خداوند در بارهء من نازل فرمود : « پاك و منزّه است آن خدايى كه بندهء خود - محمّد - را شبى از مسجد الحرام به مسجد الأقصى كه پيرامون آن را بركت دادهايم برد - إسراء : 1 » .